-
حجت الاسلام ابوالقاسمی
01:20:10 دقیقه
ارتباط مذهب حنفی و مذهب حنبلی 30 خرداد 1400 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
01:28:34 دقیقه
چه مذاهبی مذاهب تکفیری هستند و دیگران را تکفیر کردند؟ 23 خرداد 1400 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
01:27:54 دقیقه
نقد سخنان «دکتر سروش» پیرامون وحی 9 مهر 1399 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
01:30:16 دقیقه
نقد سخنان «دکتر سروش» پیرامون تمسخر شیعیان 23 مرداد 1399 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
01:00:18 دقیقه
راه روشن - نقد سخنان دکتر سروش پیرامون عقاید شیعیان 9 مرداد 1399 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
00:56:37 دقیقه
نقد سخنان دکتر سروش پیرامون عقاید شیعیان 2 مرداد 1399 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
00:59:41 دقیقه
مباحثی پیرامون نقد و بررسی ادعاهای «دکتر سروش» 26 تیر 1399 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
00:56:53 دقیقه
راه روشن - نقد سخنان دکتر سروش پیرامون عقاید شیعیان 19 تیر 1399 -
حجت الاسلام ابوالقاسمی
01:01:00 دقیقه
نقد سخنان دکتر سروش پیرامون عقاید شیعیان 12 تیر 1399 -
دکتر ابوالقاسمی
00:59:38 دقیقه
دگر اندیشان شیعه 5 تیر 1399
آیا شیعیان تکفیری هستند؟ حجت الاسلام ابوالقاسمی
قسمت یازدهم برنامه راه روشن با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی
موضوع: نقد دگر اندیشان شیعی
دیگر قسمت ها
برنامه راه روشن 06 04 1400 (قسمت 11)
عنوان برنامه: نقد دگر اندیشان شیعی (شبهه شیعیان تکفیری هستند)
کلیدواژه: راه روشن؛ نقد؛ دگر اندیشان؛ شیعه؛ تکفیر؛ اشاعره؛ حنابلة!
استاد: حجت الاسلام والمسلمین دکتر ابو القاسمی
أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَلْحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمین اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ الْحَسَنِ الرِّضَا وَ الْحُسَيْنِ الْمُصَفَّى، وَ جَمِيعِ الْأَوْصِيَاءِ مَصَابِيحِ الدُّجَى وَصلّ عَلیٰ مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ مَوْلانا صَاحِبَ العَصْرِ وَالزمَان!
عرض سلام و وقت بخیر دارم خدمت شم بینندگان عزیز و گرانقدر شبکه جهانی حضرت ولی عصر از برنامه راه روشن خدمت تان هستیم با پاسخ به شبهات کسانی که خودشان را به عنوان یک شیعه معرفی می کنند؛ اما شبهاتی درون مذهبی دارند و نقدهای دارند که بیشتر این نقدها، نشانگر این هست که آن ها اساساً اعتقاد به مکتب تشیع ندارند یا آن مطالب اصلی و ریشه ای مکتب تشیع را قبول ندارند.
چندی پیش یکی از همین آقایان ادعا کرد شیعیان تکفیری هستند اگر چه پاسخ های متعددی به او داده شد اما عرض کردیم می خواهیم این شبهه را از جنبه دیگری مورد بررسی قرار بدهیم. آن چه که به شیعه مربوط هست را ان شاء الله بررسی خواهیم کرد اما قبل از او مهم تر این هست که بررسی کنیم آیا واقعاً دیگر مذاهب چیزی به اسم تکفیر دارند یا ندارند؟ چون این را در مقابل بقیه مذاهب مطرح کرد.
مثلاً وقتی راجع به تحریف قرآن صحبت می کنیم این تحریف قرآن در مقابل تحریفی است که در مورد تورات و انجیل مطرح می شود. پس باید اول بدانیم تحریف در تورات و انجیل چیست تا بعد بگوییم قرآن تحریف نشده است. در بحث تکفیر وقتی می گویند می خواهد بگوید شیعه تکفیری است ببینیم آیا دیگران واقعاً چیزی به اسم تکفیر دارند یا ندارند تا بعد معلوم بشود آیا آن چیزی که در کتب شیعه آمده اساساً می تواند تکفیر به حساب بیاید یا خیر؟
تکفیرهای رسمیِ فقهی احناف را در مورد خود احناف و در مورد غیر احناف مطرح کردیم گروه های مختلف حنفی همدیگر را تکفیر کرده بودند. غیر احناف را تکفیر کرده بودند شوافع، مالکی ها، حنبلی ها را همه را به نحوی تکفیر کرده بودند. بخصوص شافعی ها را الان می خواهیم نسبت به مالکی ها صحبت کنیم.
در جلسه قبل مقداری از تکفیرهای مالکی ها را مطرح کردیم الان می خواهیم راجع به بعضی از افرادی که توسط مالکی ها مورد تکفیر قرار گرفتند صحبت بکنیم. اولین آن ها آقای شافعی امام اهل سنت است، هفته قبل عرض کردیم مالکی ها، شافعی ها را کشتند و این چیزی است که متأسفانه مطرح نمی کنند.
در کتاب المحن، جلد 1، صفحه 445 ابو العرب محمد ابن احمد ابن تمیم این تمام تمیمی راجع به شخصی به نام فُتیان صحبت می کند.
«قال محمد بن أحمد بن تميم كان فتيان نبيلا فقيها واسمه عبد الله بن السمح وكان من أهل مصر وكان يخدم أشهب ويأتمنه وكان يشتري لمالك حوائجه من مصر ويقدم بها عليه وكان له عشر مسائل يسأل مالك عنها في كل عام»
المحن؛ اسم المؤلف: أبو العرب محمد بن أحمد بن تميم بن تمام التميمي الوفاة: 333هـ - 944م، دار النشر: دار العلوم - الرياض - السعودية - 1404هـ - 1984م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د عمر سليمان العقيلي، ج1، ص445
«قال محمد ابن احمد بن تیمیم» صاحب و مؤلف کتاب خودش می گوید «كان فتيان نبيلا فقيها واسمه عبد الله بن السمح وكان من أهل مصر» شخص بسیار متشخص و فقیه بود اسمش عبد الله ابن سمه و اهل مصر بود
«وكان يخدم أشهب ويأتمنه»، أشهب از نزدیکان درجه یک مالک به حساب می آید شاید بشود گفت دومین فقیه مالکی بود. این آقا خادم او بود. «وكان يشتري لمالك حوائجه من مصر ويقدم بها عليه»، و اگر خود مالک ابن انس درخواستی از مصر داشت آقای فُتیان برای او می خرید و از مصر برایش می فرستاد این قدر به مالک نزدیک بود.
«وكان له عشر مسائل يسأل مالك عنها في كل عام »، و مالک گفته بود هر سال می توانی ده خواسته از من داشته باشی و ده خواسته برای او برآورده می کرد. ده تا مسئله فقهی بود یا ده مسئله دیگر مشخص نیست. این جایگاه شخصی به نام فُتیان که هم از نزدیکان خود مالک هست هم از نزدیکان أشهب که از نزدیکانِ خود مالک هست.
برای این شخص چه اتفاقی رخ داده است؟ در کتب مختلف اهل سنت راجع به نحوه کشته شدن آقای شافعی این طور آمده است بعضیش را مطرح بکنم در کتاب حاشیة البجیرمی، علامه شیخ سلیمان ابن محمد ابن عمر حاشیه بر شرح منهج الطلاب دارد که تألیف الإمام زکریا ابن محمد ابن احمد انصاری، چاپ دار الکتب العلمیة بیروت و لبنان هست در جلد 1 این کتاب در مقدمه صفحه 79
«ثم خرج إلى مصر ولم يزل بها ناشراً للعلم»
شرح حال شافعی را می گوید.
«ملازماً للإشغال بجامعها العتیق»
دائماً در مسجد عتیق مصر مشغول بود
«إلى أن أصابته ضربة شديدة»
تا این که ضربت شدیدی بر او وارد شد، چطوری مرد؟ آن جا تصادف شد او را کتک زدند قضیه چه بود؟ ضربه شدیده ای که به آقای شافعی اصابت کرد و ایشان از دنیا رفت چه است؟
«قوله: اصابته ضربة قیل الضارب له أشهب»
بعضی ها گفتند ضارب، أشهب بود أشهب را دانستیم کیست؟
«حینَ تناظرَ مع الشافعي»
با شافعی مناظره کرد.
«فأفحمه الشافعي»
شافعی او را رو سیاه کرد و آبرویش را برد.
«فضربه قیل بکیلون»
بعضی ها گفتند با سنگ ترازویی که آن جا بود به سر شافعی زد شافعی بیمار شد بعد از چند روز از دنیا رفت.
«وقیل بمفتاح في جبهته»
بعضی ها گفتند با یک کلیدی، چون کلیدهای آن زمان، کلیدهای بزرگی بود با کلیدی به صورت او زد او زخمی شد و بعد از چند روز از دنیا رفت.
«والمشهور أنه ضربه بمفتاح کیلون»
اما بعضی ها می گویند با مفتاح بود اما کلید ترازو، کلیدی بود ترازو را با آن تنظیم می کردند با او، این را زده است.
در کتاب حواشی الشروانی و ابن قاسم العبادی علی تحفة المنهاج، جلد 1
«وكان قد فتوفى بعد الشافعي بثمانية عشر يوما فكان ذلك كرامة للإمام شيخنا زاد البجيرمي قيل الضارب له أشهب حين تناظر مع الشافعي فأفحمه الشافعي فضربه قيل بكيلون وقيل بمفتاح في جبهته والمشهور أن الضارب له فتيان المغربي قال بعضهم ومن جملة كرامات الشافعي رضي الله تعالى عنه أن الله تعالى أخفى ذكر فتيان وكلامه في العلم»
حواشي الشرواني على تحفة المحتاج بشرح المنهاج؛ عبد الحميد الشرواني، الناشر دار الفكر، مكان النشر بيروت، ج1، ص53
همان حرف را مطرح می کند بعد أشهب را آورد ایشان می گوید «و المشهور» مشهور این است که «والمشهور أن الضارب له فتيان المغربي»، کسی که شافعی را زد و باعث مرگش شد آقای فُتیان مغربی بود.
«قال بعضهم ومن جملة كرامات الشافعي رضي الله تعالى عنه»، از کرامات شافعی این است که «أن الله تعالى أخفى ذكر فتيان وكلامه في العلم»، با این که فُتیان اهل علم بود اما به خاطر این که او شافعی را کشت خدای متعال کلاً سخن و صحبت او را از فکر و ذکر اهل مذهبش هم که مالکی ها بودند برد دیگر اصلاً خود مالکی ها نمی دانند فُتیان مالکی کیست! این هم مشخص شد پس دو نظر هست یک گروهی أشهب گفتند و گروهی دیگر گفتند خادم او که فُتیان هست شافعی را کشتند.
امام یکی از مذاهب، شافعی توسط نفر دوم یکی از مذاهب که أشهب باشد یا رفیق او که او هم علمای مذهب هست که فتیان باشد کشته شد. چرا این مطالب را نمی آیند به مردم بگویند؟ این ها مسائلی است که اگر مطرح بشود اصلاً نوبت به ادعای این که شیعه تکفیری هست و چنین و چنان نمی رسد.
در طرف مقابل آقایان مالکی بر عکس گفتند؛ گفتند این ادعاها را شافعی ها کردند اما قضیه طور دیگری بود در کتاب المحن که عرض کردم مطرح می کند
«ذكر سبب ضرب فتيان عبد الله بن السمح التجيبي قال أبو العرب سمعت محمد بن عمر يحدث قال قال لي أبو الطاهر أحمد بن عمرو بن السرح لم يكن الشافعي ثقة في علمه ولقد عمل على فتيان صاحب مالك عند السلطان حتى ضرب ظهره بالسياط قال وما أراد إلا قتله وذلك أن فتيانا ناظر الشافعي فأفحمه فحينئذ عمل عليه عند السلطان حتى ضربه فأما الذي حكاه أبو عمر يوسف بن يحيى المغامي أنه قال حدثني أبو زيد القراطيسي يوسف بن زيد قال كان فتيان صاحب مالك لا يزال يتكلم في خلاف الشافعي عند مالك بن أنس وينقم ذلك عليه الشافعي حين ذكر بعض الناس عند الوالي بمصر أحسبه قال السرى بن الحكم أشياء قبيحة استشهد فيها بالشافعي ورجل آخر سماه فشهد عليه قال القراطيسي فكنت يوما في مكان أعالج فيه بعض المتجر في صدر النهار فإذا رجل قد طيف به مضروب الظهر قد حلقت لحيته فأفظعنا قبيح منظره ولم نعرفه لسوء ما صار إليه فإذا هو فتيان صاحب مالك ثم أن رجالا مشوا إلى الوالي فأعلموه فقال الوالي إني لمحتشم من الشافعي في تقصيري فيه ولو أن صاحب الشافعي قطع عليه الشهادة مثلما قطع عليه الشافعي كان مني فيه غير ما كان... قال محمد بن عبد الله بن عبد الحكم وسمعت فتيانا وهو يطاف به ويقال هذا جزاء من سب رسول الله صلى الله عليه وسلم وفتيان يقول عائذ بالله من ذلك»
المحن؛ اسم المؤلف: أبو العرب محمد بن أحمد بن تميم بن تمام التميمي الوفاة: 333هـ - 944م، دار النشر: دار العلوم - الرياض - السعودية - 1404هـ - 1984م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د عمر سليمان العقيلي، ج1، ص444
«ذكر سبب ضرب فتيان عبد الله بن السمح التجيبي» چرا فُتیان را کتک زدند؟ احمد ابن عمرو ابن سرح می گوید «لم يكن الشافعي ثقة في علمه»، آقای شافعی فرد موثقی در علمش نبود
«ولقد عمل على فتيان صاحب مالك عند السلطان حتى ضرب ظهره بالسياط»، شافعی بر ضد فتیان که صاحب و رفیق مالک ابن انس بود فتنه گری کرد. شافعی پیش سلطان رفت فضولی فتیان را کرد سلطان هم او را گرفت و شلاقش زد «قال وما أراد إلا قتله وذلك أن فتيانا» هدف شافعی کشتن فُتیان بود به این جا تمام شد که او شلاق خورد «وذلك أن فتيانا ناظر الشافعي»، فتیان با شافعی مناظره کرد «فأفحمهُ» آبروی شافعی را برد «فحينئذ عمل عليه عند السلطان حتى ضربه»، پیش سلطان رفت مدام از او بد گفت تا این که سلطان گفت فتیان را بیاورید شلاقش زدند او هم بیمار شد. «فأما الذي حكاه أبو عمر يوسف بن يحيى المغامي أنه قال...» مطرح میکند میگوید: «كان فتيان صاحب مالك لا يزال يتكلم في خلاف الشافعي عند مالك بن أنس» دائماً فتیان پیش مالک فتاوای خلاف شافعی می گفت
«وينقم ذلك عليه الشافعي حين ذكر بعض الناس عند الوالي بمصر أحسبه قال السرى بن الحكم أشياء قبيحة»، و این اشکالی شد که شافعی هنگامی که بعضی از مردم نگفتند چه کسی؟ پیش والی مصر که صریح ابن حکم بود یک سری مطالبی ضد فتیان گفت، گفت شافعی راست است؟
«ورجل آخر سماه» و یک نفر دیگر، از دو نفر بر ضد فتیان شهادت خواست «فشهد علیه» شافعی گفت این آقا فلان و بیسار کرده است. آقای قراطیسی می گوید روزی در مغازه مشغول تجارت بودم دیدم یک نفری را آوردند آن قدر به او شلاق زدند و صورتش را تراشیدند «فأفضعنا» از چهره اش ترسیدیم «فأفظعنا قبيح منظره»، این قدر وضع او چندش آور بود که حال مان به هم خورد. «وَ لم نعرفُ» اصلاً او را نشناختیم با این که فتیان از آدم های سرشناس بود. «لسوء ما صار إلیه» چون خیلی به او بد گذشته بود. دقت کردیم دیدم فتیان رفیق مالک ابن انس هست، چرا؟ چون شافعی از او شکایت کرده چقدر این مذاهب گل و بلبل بوده شافعی و مالک دو مذهب آب شان با همدیگر در یک جوب نمی رود.
«ثم أن رجالا مشوا إلى الوالي فأعلموه» یک دفعه پیش والی رفتم گفتم می دانی این چه کسی بود؟ «فقال الوالي إني لمحتشم من الشافعي في تقصيري فيه»، گفت من از شافعی خجالت می کشیدم بیشتر باید می زدم «ولو أن صاحب الشافعي قطع عليه الشهادة مثلما قطع عليه الشافعي كان مني فيه غير ما كان»، اگر آن نفر دوم که کنار شافعی بود آن هم شهادت می داد پوستش را می کندم این چیزی نیست، من به او رحم کردم فقط به خاطر شافعی بود که این بلا را بر سرش آوردم. این راجع به شافعی!
بعد یک عده می گویند شافعی می گوید من همچنین کاری نکردم این ها الکی است.
«قال محمد بن عبد الله بن عبد الحكم وسمعت فتيانا وهو يطاف به» شافعی نسبت به آقای فتیان چه شهادت داده بود؟ می گوید دیدیم فتیان را دارند می چرخانند می گویند «هذا جزاء من سب رسول الله صلى الله عليه وسلم»، این سزای کسی است که به پیغمبر فحش بدهد. گفتند شما عکس خدا را پاره کردی چرا؟ چون به شافعی بد گفتی شافعی چه کسی هست؟ شافعی هاشمی است به شافعی بد بگویی به هاشمی ها بد گفتی به هاشمی ها بد بگویی به پیغمبر بد گفتی!
«وفتيان يقول عائذ بالله من ذلك» به خدا از این حرف ها پناه می برم بعد خودش می گوید این یک فقیه اهل فضل بود آدم زاهد، اهل دینی، نبیل و فقیه بود رفیق مالک بود مگر می شود این کار را کرده باشد؟ مالکی ها می گویند کتک خوردن آقای فتیان، تقصیر شافعی بود. دو طرف دعوا مشخص شد هر کدام چه مطرح کردند؟
اما به هر صورت این مسئله موجب کشته شدن آقای شافعی و کتک خوردن آقای أشهب شده است. در ترتیب المدارک تقریب المسالک، جلد 1، صفحه 226
«قال أبو عمر: كان فيما حكي أنه شغب في المناظرة وكانت بينه وبين الشافعي مناظرة. في بيع الحر في الدين. فكان الشافعي يقول يباع وفتيان يقول: لا يباع. فقال فتيان له أن ثبتّ على هذا فهل بك كيت وكيت... فخاطب الشافعي لخطاب أغلظ فيه ... فيقال أن الشافعي أخبره فضرب السري فتياناً بالسّوط قال محمد فرأيته والمنادي ينادي عليه: هذا جزاء من سب رسول الله صلى الله عليه وسلم، وفتيان يقول عائذاً بالله من ذلك وقال ابن وزير حضرتهما جميعاً فتناظرا فيما لا يعجبني إعادته. ثم جرى بينهما الكلام إلى أن ذكر الأئمة. فقال فتيان: حدثني مالك أن الإمام لا يكون إماماً أبداً إلا على شرط أبي بكر الصديق رضي الله تعالى عنه، فإنه قال: وليتكم ولست بخيركم. ألا وإن أقواكم عندي الضعيف حتى آخذ له بحقه. ألا وإن أضعفكم عندي القوي حتى آخذ منه الحق. إنما أنا متبع ولست بمبتدع فإن أحسنت فأعينوني وإن زغت فقوموني. فاحتج الشافعي بأشياء لا أذكرها أبداً. فبلغ ذلك السري، فضرب فتياناً فوثب أهل المسجد بالشافعي، فدخل منزله فلم يخرج منه إلى أن مات. وقال الطحاوي: وكان أبو زيد ممن حضر مناظرتهما وكانت بينه وبين فتيان منازعة في صدقة البقر. فكان فتيان يقول هي كصدقة الإبل. ويحتج في ذلك بأشياء حتى تواثبا. فكان أبو زيد ممن دخل إلى السري مع الشافعي، فيقال أنه شهد عليه وسمع فتيان يقول: الله بيني وبين الشافعي، أولاً. أحلل الشافعي. قال الدارقطني: أتهم الشافعي في أمر فتيان، فسئل عن ذلك فقال: والله ما ذكرته قط للسلطان. ولقد سمعت منه ما لو شهدت به عليه لحل دمع. قال غيره: ولعصبيته لمالك وإفراطه فيها، نشأت العداوة بين المالكيين والشافعيين. بمصر، فثاروا بالشافعي وأرادوا نفيه فضرب الأمير أجلاً فمات فيه. قال الكندي: وتوفي سنة خمس ومائتين، وولد سنة خمسين ومائة. قال ابن حارث ولد سنة خمس وعشرين ومائة: مات سنة اثنتين وثلاثين ومائتين.»
الكتاب: ترتيب المدارك وتقريب المسالك؛ المؤلف: القاضي عياض، مصدر الكتاب: موقع الوراقhttp://www.alwarraq.com، [الكتاب مرقم آليا غير موافق للمطبوع]، ج1، ص226
«قال أبو عمر: كان فيما حكي أنه شغب في المناظرة»، آقای فتیان در مناظره مقداری شیطنت کرد، «وكانت بينه وبين الشافعي مناظرة» بین او و شافعی مناظره ای بود «في بيع الحر في الدين» آیا می شود یک حُری را در دِین فروخت؟ «فكان الشافعي يقول يباع»، آقای شافعی می گفت می شود فروختش «وفتيان يقول: لا يباع» فتیان می گفت حر را نمی شود فروخت دعوا و بحث شد.
«فخاطب الشافعي لخطاب أغلظ فيه» با شافعی تند صحبت کرد خبر به حاکم رسید
«فيقال أن الشافعي أخبره» شافعی به پادشاه خبر داده «فضرب السري فتياناً بالسّوط»، پادشاه سریه ابن حکم، فتیان را شلاق زد، می گفت «هذا جزاء من سب رسول الله صلى الله عليه وسلم، وفتيان يقول عائذاً بالله من ذلك»، این جزای کسی است که به پیغمبر دشنام بدهد فتیان می گفت من این طور نکردم. ابن وزیر می گوید «حضرتُهما جمیعاً» در آن جلسه بودم
«فتناظرا فيما لا يعجبني إعادته»، یک مناظره ای کردند دوست ندارم بگویم چه بود؟ «ثم جرى بينهما الكلام إلى أن ذكر الأئمة»، بحث به خلفاء رسید و فتیان می گفت امام باید خودش را خادم مردم بداند، امام باید بگوید «وليتكم و لست بخيركم» مثل ابوبکر «ألا وإن أقواكم عندي الضعيف حتى آخذ له بحقه»، من این طور باید باشم این حرف ها را زد «فاحتج الشافعي بأشياء لا أذكرها أبداً.»، شافعی در مقابل یک چیزهایی گفت که این ها را اصلاً نمی گویم چرا؟ چون اگر می گفت حکام چه کارهای کردند دیگر با این رویکرد جور در نمی آید. «فبلغ ذلك السري» حرف به سریه رسید «فضرب فتیاناً» فتیان را زد. چرا این ها را خواندیم؟ تا این جا یک نظر این بود فتیان خود شافعی را زد و شافعی هم شکایت کرده فتیان را زدند.
این جا می گوید: «فوثب أهل المسجد بالشافعي»، در دفاع از آقای فتیان اهل مسجد ریختند شافعی را کتک زدند «فدخل منزله فلم يخرج منه إلى أن مات»، تا وقتی که مرد از خانه اش بیرون نیامد. با توجه به این قضیه نمی توانیم بگوییم این مذاهب با همدیگر خیلی خوب بودند.
باز در ادامه می گوید:
«قال غيره: ولعصبيته لمالك وإفراطه فيها، نشأت العداوة بين المالكيين والشافعيين. بمصر» به سبب تعصب زیادی که فتیان برای مالک داشت بین مالکی ها و شافعی ها در مصر درگیری شد.
«فثاروا بالشافعي وأرادوا نفيه»، بر سر شافعی ریختند خواستند او را تبعید بکنند «فضرب الأمير أجلاً فمات فيه»، امیر مدتی تعیین کرد گفت آقای شافعی باید از این جا بروی «فمات فیه» در همان مدتی که برایش برای خروج از آن جا تعیین کرده بود آقای شافعی مرد به هر صورت این که مردن شافعی تقصیر مالکی هاست یک امر مسلم است فتیان او را زده یا اشهب او را زده یا هر کس دیگری زده به هر صورت این در آن جا حاصل شده بود.
یا گروه دیگر در کتاب معجم الأدباء آقای یاقوت، جلد 5، صفحه 218 و 216 این طور آمده نظرات متعدد نقل می کنم تا آقایان نگویند این قضایا را چرا علمای مان برای مان نمی گویند، در کتاب هایشان آمده ولی علمای شان برای شان نمی خوانند می گوید:
«وكان بمصر رجل من أصحاب مالك بن أنس يقال له فتيان فيه حدة وطيش وكان يناظر الشافعي كثيرا ويجتمع الناس عليهما فتناظرا يوما في مسألة بيع الحر وهو العبد المرهون إذا أعتقه الراهن ولا مال له غيره فأجاب الشافعي بجواز بيعه على أحد أقواله ومنع فتيان منه لأنه يمضي عتقه بكل وجه وهو أحد أقوال الشافعي فظهر عليه الشافعي في الحجاج فضاق فتيان بذلك ذرعا فشتم الشافعي شتما قبيحا فلم يرد عليه الشافعي حرفا ومضى في كلامه في المسألة فرفع ذلك رافع إلى السري فدعا الشافعي وسأله عن ذلك وعزم عليه فأخبره بما جرى وشهد الشهود على فتيان بذلك فقال السري لو شهد آخر مثل الشافعي على فتيان لضربت عنقه وأمر فتيان فضرب بالسياط وطيف به على جمل وبين يديه مناد ينادي هذا جزاء من سب آل رسول الله صلى الله عليه وسلم ثم إن قوما تعصبوا لفتيان من سفهاء الناس وقصدوا حلقة الشافعي حتى خلت من أصحابه وبقي وحده فهجموا عليه وضربوه فحمل إلى منزله فلم يزل به عليلا حتى مات في الوقت المقدم ذكره»
معجم الأدباء أو إرشاد الأريب إلى معرفة الأديب؛ اسم المؤلف: أبو عبد الله ياقوت بن عبد الله الرومي الحموي الوفاة: 626، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411 هـ - 1991م، الطبعة: الأولى، ج5، ص215
از اصحاب مالک، فتیان بود «وكان يناظر الشافعي كثيرا»، زیاد با شافعی مناظره می کرد یک روزی در مناظره دعوایی شد
«فضاق فتيان بذلك ذرعا فشتم الشافعي شتما قبيحا»، فتیان خیلی عصبانی شد به شافعی فحش داد خبر به حاکم رسید، حاکم دستور داد او را شلاق زدند «ثُمَّ إنَّ قوماً» و یک گروهی «تعصبوا لفتیان» به خاطر فتیان عصبیت به خرج دادند «مِن سفهاء الناس» آدم های نادانی بودند «وقصدوا حلقة الشافعي» به جلسه شافعی رفتند «حتى خلت من أصحابه وبقي وحده»، وقتی اصحاب شافعی بلند شدند بیرون رفتند و شافعی تنها ماند «فهجموا علیه» سرش ریختند «و ضربوه» تا می خورد زدند آقایان مالکی، شافعی را کتک زدند.
«فحمل إلى منزله فلم يزل به عليلا حتى مات في الوقت المقدم ذكره»، او را به خانه اش بردند چند وقت در خانه اش بود آخر از همان از دنیا رفت؛ پس یک بحث تکفیر و درگیری جدی بین رؤسای این دو گروه وجود داشته است.
عبارت دیگری که از همین ها نقل شده، آقایان مالکی راجع به شافعی می گفتند. آقای أشهب رفیق فتیان بود در سجده اش می گفت: «اللهم أمت الشافعي»
«اللهم أمت الشافعي وإلا ذهب علم مالك»
ترتيب المدارك وتقريب المسالك لمعرفة أعلام مذهب مالك؛ اسم المؤلف: أبو الفضل عياض بن موسى اليحصبي الأندلسي الوفاة: 544هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الاولى، تحقيق: محمد سالم هاشم، ج1، ص263
«اللهم أمتِ الشافعي» خدایا شافعی را بمیران «وإلا ذهب علم مالك»، وگرنه علم مالک را نابود می کند. چه همدیگر را راحت نفرین می کردند بعد می گوییم این ها هیچ درگیری و مشکلی با هم نداشتند همه با هم رفیق و خیلی خوب بودند.
جالب اینجاست حتی بعد از مردنِ آقای شافعی، مالکی ها دست از سر آقایان شافعی بر نداشتند کتاب فی مناقب الشافعی توالي التأنيس لمعالي محمد ابن إدريس للحافظ ابن حجر العسقلانی، این کتاب را آقای ابن حجر عسقلانی نوشته است. حققه ابو الفداء عبدالله القاضی دار الکتب العلمیه بیروت لبنان، در صفحه 181 این کتاب که در اینترنت هم هست راجع به وفات آقای شافعی صحبت می کند می گوید بعد از این که شافعی از دنیا رفت
«وقال زكريا الساجي: سمعت إبراهيم بن زياد يقول: سمعت البويطي [يقول] : لما مات الشافعي اجتمعنا في موضعه جماعة من اصحابه»
گروهی از اصحاب شافعی در جایی که او می نشست جمع می شدیم.
«فجعل أصحاب مالك يسعون بنا عند السلطان»
اصحاب مالک، سعایت ما را پیش سلطان می کردند
«حتى بقيت أنا ومولى الشافعي»
فقط من ماندم و یکی از علمای شافعی، مالکی ها حتی نمی گذاشتند اطرافیان شافعی تجمع داشته باشند وضعیت را ببینید این ها می گویند خیلی گُل و بلبل بوده وضعیت شان این طور بوده
«ثم نرجع بعد ذلك ونتألّف»
دوباره بعد از یک مدت خواستیم با همدیگر جمع بشویم
«ثم یسعون علینا»
باز دوباره می رفتند سعایت ما را می کردند.
«حتی نفترق»
تا این که از همدیگر جدا می شدیم
«فلقد غرمت نحوا ألف دينار»
نزدیک هزار سکه طلا خرج کردم
«حتى تراجع أصحابي وتألفنا»
تا این که اطرافیان مان با هم جمع شدند دوباره با هم الفت گرفتیم توانستیم مذهب شافعی را حفظ بکنیم. یعنی با خرج پول توانستند جلوی مالکی ها را بگیرند که آقایان مالکی، شافعی و دینش را از بین نبرند. خودش را کشتند می خواستند مذهب شافعی را هم از بین ببرند ولی با پول خرج کردن توانستند این مذهب را حفظ کنند در ادامه
«قال الساجي وحدثنا عبدالله ابن احمد عن ابی عبید الله ابن وهب قال لما وضع الشافعي»
چرا این دعواها بین شافعی ها و مالکی ها بود؟ آقای شافعی کتاب درست کرد
«الرد علی المالکیة»
کتاب رد بر ضد مالک!
«سعوا به عند السلطان»
پیش سلطان رفتند
«وقالوا له اخرجه عنا والا افتنن البلد»
گفتند یا بیرونش می کنی یا شهر را به هم می ریزد.
«فهمَّ بذلک»
خواست او را بیرون کند
«فأتاه الشافعي والهاشمیون فکلموه»
شافعی و هاشمی ها آمدند با او صحبت کردند
«فامتنع»
از تبعید آقای شافعی دست بر داشت
«وقال: إن هؤلاء کرهوه وأخشی الفتنة»
گفت این ها وادارم کردم می ترسم فتنه بشود.
«فقال له الشافعي اجلني ثلاثة ایام»
گفت به من سه روز مهلت بده
«فاجله فمات الوالی فجأة في اللیلة الثالثة وکفي الشافعي أمره»
سه روز به شافعی مهلت داد در روز سوم حاکم مُرد
«فأقام الشافعي إلی أن مات»
شافعی هم تا زمانی که زنده بود دیگر در منطقه اش مصر باقی ماند. پس درگیری های شدیدی بین مالکی ها و شافعی ها در صدر اول بوده این یک مسئله که راجع به درگیری های بین آقایان شافعی و مالکی مطرح کردیم.
عبارت دیگری است که یک مقدار درگیری های را گسترده تر نشان می دهد در ترتیب المدارک، جلد 1، صفحه 332 مطرح می کند
«قال الكندي: وأمر الحارث»
حارث یک مالکی بود (حارث مالکی)
«بإطراح أصحاب الشافعي وأبي حنيفة»
گفت شافعی ها و حنفی ها را باید بیرون کرد نباید بگذاریم یک جا جمع بشوند
«ومنع أصحاب أبي حنيفة من الجامع»
اصحاب ابو حنیفه حق آمدن به مسجد هم ندارند
«و فضَ مجالسهُم»
جلسه هایشان را پراکنده می کرد
«وأمر بنزع حصورهم بين العُمد»
بین عمودهای مسجد حصیرهایی برای محل حنفی ها و شافعی ها کشیده بودند گفت این ها باید جمع بشود.
«ومنع عامة المؤذنين من الآذان»
ترتيب المدارك وتقريب المسالك لمعرفة أعلام مذهب مالك؛ اسم المؤلف: أبو الفضل عياض بن موسى اليحصبي الأندلسي الوفاة: 544هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الاولى، تحقيق: محمد سالم هاشم، ج1، ص232
به مالکی ها می گوید حتی شما حق اذان گفتن هم ندارید نه حنفی ها حق تجمع، نه حق جلسه و نه حق وارد شدن به مسجد دارند آن گُل و بلبلی که بین مذاهب تعریف می کنید کدام مذهب را قبول کنیم؟ شافعی بشویم که مالکی ها او را کشتند؟ یا مالکی بشویم که شافعی برا آن ها دشمن بود رد بر آن ها نوشته است کدام را قبول کنیم؟
حنفی بشویم که این ها، او را تکفیر کردند یا حنبلی بشویم که حنبلی ها این ها را تکفیر کردند؟ کدام مذهب را قبول بکنیم؟ مذاهب اهل سنت، مذاهب گُل و بلبلی نیست که همیشه با هم رفیق باشند تازه این چهار تا این طور هستند صدها مذهب دیگر بود از بین رفت که آن ها با همین مدل از بین رفتند.
این طور نبود آن ها طرفداری نداشته باشند، موارد دیگری هست عباراتش موجود است توسط شافعی، ابو حنیفه و ... تکفیر شدند و از بین رفتند؛ اما چون جزو مذاهب اربعه نیستند این ها را بیان نمی کنیم الان فقط داریم درگیری های بین مذاهب اربعه را مطرح می کنیم. اگر بخواهیم تکفیری های مذاهب اربعه برای بقیه را بیاوریم که الی ماشاء الله می شود.
باز از تکفیرهای آقایان مالکی ببینیم چه کار کردند؟ آقای عبد الوهاب شعرانی عبارتی را در طبقات الکبری، جلد 1، صفحه 27 راجع به قاضی القضات مالکی ها مطرح می کند.
«وأفتوا بتكفير الإمام الغزالي رضي الله عنه، وأحرقوا كتابه الإحياء، ثم نصره الله تعالى عليهم، وكتبوه بماء الذهب، وكان من جملة من أنكر على الغزالي، وأفتى بتحريق كتابه القاضي عياض، وابن رشد، فلما بلغ الغزالي ذلك دعا على القاضي، فمات فجأة في الحمام يوم الدعاء عليه»
نام کتاب :الطبقات الكبري للشعراني لوافح الانوار في طبقات الاخيار؛ نویسنده : الشَّعْراني، عبد الوهاب، ج1، ص 15
«بتکفیر الامام الغزالي»، غزالی را تکفیر کردند، «و أحرقوا کتابه الإحیاء»، کتاب احیاء علوم دین او را آتش زدند. «ثم نصره الله تعالى عليهم، وكتبوه بماء الذهب»، اما بعدها خدای متعال غزالی را نصرت بخشید و کتاب او را با آب طلا نوشتند.
این «أفتوا» چه کسانی بودند؟ «وكان من جملة من أنكر على الغزالي، وأفتى بتحريق كتابه القاضي عياض، وابن رشد» قاضی عیاض، قاضی ابن رشد اینها که مالکی بودند. «فلما بلغ الغزالي ذلك دعا على القاضي» وقتی خبر به غزالی رسید نفرینش کرد، «فمات فجأة في الحمام يوم الدعاء عليه»، همان روزی که غزالی نفرینش کرد او مُرد!
در هر صورت نگاه کنید دو دسته علمای بزرگ مذهب شافعی و مالکی این می گوید کتاب او را آتش بزنید او می گوید ان شاء الله بمیری این هم می میرد. کدام طرفش را قبول کنیم؟ به سمت احیاء علوم دین غزالی برویم یا سمت قاضی عیاض و ابن رشد برویم؟
باز در مورد علی ابن یوسف ابن تاشفین از حکام مغرب عربی که مالکی مذهب هم بود. در مورد او آمده که دستور داد باید کتاب های مالکی ها را پخش بکنند و هر چه که غیر مالکی ها هست باید از بین ببرند.
عبارت در کتاب تاریخ الإسلام ذهبی، جلد 36، صفحه 445 آمده است:
«(علي بن يوسف بن تاشفين. أمير المسلمين ، صاحب المغرب. توفي والده في سنة خمسمائة، فقام بالملك مكانه، وتلقب بلقب أبيه أمير المؤمنين، وجرى على سنته في الجهاد، وإخافة العدو. وكان حسن السيرة، جيد الطوية، عادلاً، نزهاً، حتى كان إلى أن يعد من الزهاد المتبتلين أقرب، وأدخل من أن يعد من الملوك. واشتد إيثاره لأهل العلم والدين. وكان لا يقطع أمراً في جميع مملكته دون مشاورتهم. وكان إذا ولى أحداً من قضاته، كان فيما يعهد إليه أن لا يقطع أمراً دون أن يكون بمحضر أربعةٍ من أعيان الفقهاء، يشاورهم في ذلك الأمر، وإن صغر. فبلغ الفقهاء في أيامه مبلغاً عظيماً، ونفقت في زمانه كتب الفقه في مذهب مالك، وعمل بمقتضاها ، وأنبذ وراءه ما سواها . وكثر ذلك حتى نسي العلماء النظر في الكتاب والسنن، ودان أهل زمانه بتكفير كل من ظهر منه الخوض في شيءٍ من علوم الكلام . وقرر الفقهاء عنده تقبيح الكلام وكراهية الصدر الأول له، وأنه بدعة، حتى استحكم ذلك في نفسه، وكان يكتب عنه كل الأوقات إلى البلاد بالوعيد على من وجد عنده شيءٌ من كتب الكلام. ولما دخلت كتب أبي حامد الغزالي رحمه الله إلى المغرب، أمر أمير المسلمين علي بن يوسف بإحراقها ، وتوعد بالقتل من وجد عنده شيءٌ منها) واشتد الأمر في ذلك إلى الغاية»
تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ، دار النشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ج36، ص445
امیر علی ابن یوسف ابن تاشفین امیر المسلمین صاحبُ مغرب، پدرش سال پانصد از دنیا رفت او به جایش نشست لقب امیر المؤمنین را گرفت «کان حسن السیرة» بسیار آدم خوبی بود. «جيد الطوية، عادلاً، نزهاً» می گوید اهل پاکدامنی بود «حتى كان إلى أن يعد من الزهاد المتبتلين أقرب»، جزو زُهاد شمرده می شد نزدیک تر بود به این که جزو ملوک به حساب بیاید اگر از زُهاد به حساب می آمد بهتر از این بود که جزو ملوک باشد.
«واشتد إيثاره لأهل العلم والدين»، خیلی خرج اهل علم و دین می کرد «وكان لا يقطع أمراً في جميع مملكته دون مشاورتهم»، بدون مشاورت علمای دین هیچ کاری نمی کرد اگر کسی را به قضاوت می گمارد به او می گفت باید چهار نفر فقیه در کنارت باشند با آنها مشورت بگیری. «فبلغ الفقهاء في أيامه مبلغاً عظيماً»، فقهاء جایگاه والائی پیدا کردند «ونفقت في زمانه كتب الفقه في مذهب مالك، وعمل بمقتضاها» آنی که زیاد و رایج بود و پخش می شد کتاب مالکی بود بقیه چه؟ نه، «وأنبذ وراءه ما سواها» غیر کتب مالکی هر چه بود دور ریختند «وکثر ذلک» این قدر این قضیه پخش شد. «حتى نسي العلماء النظر في الكتاب والسنن» دیگر این قدر سراغ کتاب های مالکی رفتند قرآن و سنت را هم نگاه نمی کردند. «ودان أهل زمانه بتكفير كل من ظهر منه الخوض في شيءٍ من علوم الكلام» اگر کسی راجع به علم کلام صحبت می کرد تکفیرش می کردند.
«وقرر الفقهاء عنده تقبيح الكلام وكراهية الصدر الأول له، وأنه بدعة»، فقها می گفتند صدر اول با علم کلام مخالف بودند، «حتى استحكم ذلك في نفسه» این در دلش محکم شد. «وكان يكتب عنه كل الأوقات إلى البلاد بالوعيد على من وجد عنده شيءٌ من كتب الكلام»، تهدید می کرد گفت هر کس کتاب کلامی داشته باشد چنین و چنان می شود.
«ولما دخلت كتب أبي حامد الغزالي رحمه الله إلى المغرب أمر أمير المسلمين علي بن يوسف بإحراقها» کتاب های غزالی که به مغرب بلاد اسلامی وارد شد علی ابن یوسف گفت همه اش را آتش بزنید. «وتوعد بالقتل من وجد عنده شيءٌ منها» و هر کسی که جزئی، مقداری از کتاب های غزالی دستش بود تهدید به قتل می شد خود غزالی چه؟ خودش قطعاً کافر است. «واشتد الأمر في ذلك إلى الغاية»، و مسئله خیلی سگین و شدید بود.
می گوید کتاب های غزالی را داشته باشی حکمت قتل است خود غزالی از دست این ها چه کشیده است؟ این ها مسائلی است که متأسفانه برای مردم مطرح نمی کنند نمی آیند بگویند وضعیت این طور بود و ما همدیگر را تکفیر می کردیم. ارتباط مان با همدیگر بد بود با همدیگر جنگ داشتیم اصلاً این ها برای مسلمان ها مطرح نمی شود.
فقط می گوید کل اهل سنت یک مذهب هستند؛ یک مذهب هستند این طور کتاب های همدیگر را آتش زدند این طور همدیگر را تکفیر کردند و کشتند؟ این چه مذاهبی هست شما دارید؟ این ها باید برای مردم بیان بشود مردم بدانند می خواهم مذهب دیگری غیر از تشیع قبول کنم کدام را قبول کنم؟ آن که تکفیر شده و تکفیر کرده است؟ باید دلیل ها و مدارکش برای مردم مشخص بشود.
این راجع به مالکی ها و تکفیر شافعی ها بود. راجع به مالکی ها و تکفیر حنابله خدمت تان خواهیم بود.
(میان برنامه)
استاد ابو القاسمی:
عرض سلام مجدد دارم خدمت شما بینندگان عزیز و گرانقدر شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف)، با برنامه راه روشن در خدمت شما هستیم، در این قسمت پذیرای تماسهای شما عزیزان هم خواهیم بود و به سوالات تان پاسخ خواهیم داد
ما راجع به تکفیرهای مالکی ها در مورد بعضی از مذاهب صحبت کردیم الان می خواهیم به تکفیرهای مالکی ها برای حنبلی ها صحبت بکنیم. آقای ابن جوزی در کتاب المنتظم خودش راجع به آقای ابوذر عبد ابن احمد هروی مالکی – متوفای 434 صحبت می کند. میدانید این ها علم رجالی درست کردند که این علم رجال در واقع طبق مبانی آن ها وقتی مراجعه می کنید عقده گشائی های مذاهب مختلف نسبت به همدیگر بوده است. می گوید فلانی دیگری را تکفیر، رد و تضعیفش کرده
«وجواب هذا أن أبا ذر كان من الأشاعرة المبغضين وهو أول من أدخل الحرم مذهب الأشعري ولا يقبل جرحه لحنبلي يعتقد كفره»
المنتظم في تاريخ الملوك والأمم؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن علي بن محمد بن الجوزي أبو الفرج الوفاة: 597، دار النشر: دار صادر - بيروت - 1358، الطبعة: الأولى، ج14، ص391
«هذا أنَّ ابا ذر» آقای ابو ذری که اسمش را بردیم «مِن الأشاعرة» مالکی و اشعری بود «المبغضین» از کسانی که اهل دشمنی بود. «وهو أول من أدخل الحرم مذهب الأشعري» او اولین کسی است که در منطقه حرم، مذهب اشعری را وارد کرد. «ولا يقبل جرحه لحنبلي يعتقد كفره» جرح آقای ابو ذر در مورد حنابله ای که این آقای ابو ذر به خاطر اشعری بودنش اعتقاد به کفرش دارد قبول نیست. یعنی این فقیه مالکی حکم به تکفیر حنابله داده بوده، لذا نمی آییم بگوییم اگر آقای ابو ذر یک حنبلی را گفت ضعیف است ما می گوییم نه این به خاطر دشمنی شان بوده چون این را کافر می دانست تضعیفش کرده است.
اجمالاً بگویم علم رجال اهل سنت هم با همین حرف ها اساسش زیر سوال می رود این ها تضعیفات شان بر اساس دشمنی ها و دوستی های مذهبی بوده اگر اعتقاد داشت طرف از یک مذهب دیگری است می گفت کافر هست لذا هر چه هم روایت می آورد می گفت ضعیف است. اگر از مذهب خودش بود مسلمان هست و روایت هایش هم قطعی است.
«ولا يقبل جرحه لحنبلي يعتقد كفره»، آقای ابو ذر اعتقاد به کفر حنابله داشت؛ پس در بین مالکی ها داریم کسانی که آقایان حنبلی را تکفیر کردند.
مورد دیگر آقای یوسف ابن دوناس فندلاوی مغربی است اول شرح حال او را بیاوریم برای بینندگان مشخص بشود این شخص از فقهای مالکی بوده است. در کتب مختلف در شرح حال او آمده از جمله سیر اعلام النبلاء می گوید
«والفقيه أبو الحجاج يوسف بن دوناس الفندلاوي المالكي»
یوسف ابن دوناس، مالکی بود پس مالکی بودن او مشخص شد
یا در جایی دیگر:
«شيخ المالكية أبو الحجاج يوسف بن دوناس الفندلاوي بدمشق»
سير أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ج 20، ص 180 و 204
به دست فرنگی ها در دمشق شهید شده است این آقا مشخص شد مالکی است ببینیم اعتقادش در مورد حنابله چه بود؟ آقای خالد علی المروی القادمی در کتابش نقض عقائد الأشعریة و الماتریدیة، صفحه 58
«وجاء بعد ذلک ابو الحجاج یوسف بن دوناس الغنزلاوی المغربي 543هـ بالشام وکان متعصبا للأشاعرة معادیا لاهل السنة»
اهل السنة یعنی حنبلی!
«وقام بسب وشتم لأهل السنة والحنابلة»
این آقا شروع کرد سب و شتم اهل سنت و حنبلی ها؛ سب و شتم را آیا شرعاً این ها برای یک مسلمان جایز می دانند؟ می گویند نه ولی این فقیه است رسماً این کار را انجام می داد.
«ورد علیه ابن الحنبلي في رسالته الواضحة وابن عقیل في رسالته الرد علی الأشاعرة والشیرازي فی التبصرة ومازالت العداوة في کثیر من أتباع الأشاعرة والماتریدیة»
درگیری ها در بین گروه های مختلف فراوان بین شان بود
«ومنهم من کفر ابن تیمیة»
بعضی هایشان ابن تیمیه را تکفیر کردند آن های که ابن تیمیه را تکفیر کردند چه کسانی بودند؟ راجع به آن ها صحبت خواهیم کرد؛ پس درگیری بین آٔقایان مالکی و حنبلی داشتیم از جمله این ها قاضی القضات زین الدین مالکی است. عرض کردیم عبارتش را از آقای خالد علی المروی خواندیم در مورد درگیری بین مالکی ها و حنبلی ها می گوید زمانی که آقای ابن تیمیه را برای آخرین بار پیش قاضی آوردند.
«فادعى القاضي شمس الدين محمد بن عدلان دعوى شرعية على تقي الدين في عقيدته عند قاضي القضاة زين الدين في المجلس وطالبه بالجواب فنهض تقي الدين قائما وقال : الحمد لله وأراد أن يذكر خطبة ووعظا ، ويذكر عقيدته في أثناء ذلك فقيل له أجب عما ادعى عليك به ودع هذا فلا حاجة لنا بما تقول فأراد أن يعيد القول في الخطبة فمنع وطولب بالجواب فقال: عند من الدعوى عليّ ؟ فقيل عند قاضي القضاة زين الدين المالكي فقال: هو عدوي وعدو مذهبي»
نهاية الأرب في فنون الأدب؛ اسم المؤلف: شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب النويري الوفاة: 733هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1424هـ - 2004م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مفيد قمحية وجماعة، ج32، ص81
«فادعى القاضي شمس الدين محمد بن عدلان دعوى شرعية على تقي الدين في عقيدته» رفت گفت می خواهیم یک دادگاه رسمی در مورد اعتقادات شما داشته باشیم پیش چه کسی؟ «عند قاضي القضاة زين الدين في المجلس وطالبه بالجواب» گفت آقای ابن تیمیه جواب بده «وقال : الحمد لله وأراد أن يذكر خطبة ووعظا»، ابن تیمیه بلند شد گفت الحمد لله خواست خطبه بخواند و موعظه کند «ويذكر عقيدته في أثناء ذلك»و در وسطش عقیده اش را بگوید «فقيل له أجب عما ادعى عليك به ودع هذا» گفت خطبه خواندن و این حرف ها را کنار بگذار جواب سوال را بده
«فلا حاجة لنا بما تقول» ما نیازی به آن حرف هایی که می زنی نداریم « فأراد أن يعيد القول في الخطبة فمنع وطولب بالجواب» دوباره خواست خطبه بخواند نگذاشتند، «فقال: عند من الدعوى عليّ ؟» چه کسی می خواهد بررسی بکند و چه کسی مدعی ضد من است؟ «فقيل عند قاضي القضاة زين الدين المالكي» گفتند قاضی القضات زین الدین مالکی او متصدی ماجرای شماست.
«فقال: هو عدوي وعدو مذهبي»، این نکته خیلی مهم است قاضی القضات مالکی ها دشمن مذهب منِ ابن تیمیه است؛ یعنی مالکی ها دشمن حنابله بودند. ابن تیمیه می گوید این دعواهای شماها سر دشمنی مذهبی است سر این که حالا من خلاف کردم نیست کدام را قبول بکنیم؟ حرف آقای ابن تیمیه را می گوید این حرف ها سر دشمنی مذهبی است یا مالکی هایی که آمدند او را تکفیر کردند. اعتقاد قاضی القضات مالکی در آن زمان این بود که ابن تیمیه از دین خارج شده و تکفیرش کردند و زندانی ها و آن بحث های که پیش آمد.
علاوه بر این در بین مالکی ها یک تکفیری داریم شبیه به همان تکفیری که برای شافعی ها از حنفی ها مطرح شد. عرض کردیم که آقایان احناف گفته بودند اگر کسی بگوید «أنا مؤمنٌ إن شاء الله» کافر می شود.
در تفسیر التحریر و التنویر ذیل یکی از آیات مطرح می کند:
(إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ)
به يقين کساني که گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل ميشوند که: «نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتي که به شما وعده داده شده است!
سوره فصلت (41: آیه 30)
میگوید:
«وفي هذه الآية منزع عظيم لفضيلة علماء الدين الذين بينوا السنن ووضحوا أحكام الشريعة واجتهدوا في التوصل إلى مراد الله تعالى من دينه ومن خَلْقه. وفيها أيضاً منزع لطيف لتأييد قول الماتريدي وطائفة من علماء القيروان وعلى رأسهم مُحمد بن سُحنون: أن المسلم يقول: أَنا مؤمن ولا يقول إن شاء الله خلافاً لقول الأشعري وطائفة من علماء القيروان وعلى رأسهم محمد بن عَبدوس فنُقل أنه كان يقول : أنا مؤمن إن شاء الله وقد تطاير شرر هذا الخلاف بين علماء القيروان مدة قرن»
التحرير والتنوير؛ اسم المؤلف: محمد الطاهر بن عاشور الوفاة: 1284، دار النشر: دار سحنون للنشر والتوزيع - تونس - 1997م، ج24، ص289
این آیه یک فضیلت بزرگی برای علمای دین مطرح می کند همچنین تأیید قول ماتریدی و گروهی از علمای قیروان است و در رأس آن ها محمد ابن سحنون که مالکی بود «أن المسلمَ یقول» مسلمان باید بگوید «أنا مؤمنٌ» من مسلمان هستم نباید بگوید «لا یقول ان شاء الله» نباید بگوید ان شاء الله مسلمان هستم. «خلافاً لقول الأشعری» این جا اشعری گفته ولی مقصود شافعی ها هستند
«وطائفة من علماء القيروان وعلى رأسهم محمد بن عَبدوس» و گروهی از علمای قیروان از جمله محمد ابن عبدوس هم همین نظر را داشت «فنُقل أنه كان يقول: أنا مؤمن إن شاء الله»، نقل شده که او هم می گفت «أنا مؤمن ان شاء الله» دیدیم حنفی ها به خاطر همین قضیه شافعی ها را تکفیر کرده بودند. «وقد تطاير شرر هذا الخلاف بين علماء القيروان مدة قرن» صد سال بین علمای قیروان سر همین مسئله جنگ بود نه یک گفتگوی عادی دو دقیقه یکی به آن بگوید تمام بشود نه صد سال این ها سر همین یک جمله با هم دعوا داشتند شراره و شعله داشت سر یک مسئله این طوری خودشان به خودشان رحم نمی کردند.
هنوز جنگ هایشان را نیاوردیم چه بلاهایی سر همدیگر آوردند چه کشتارهایی از همدیگر کردند آن ها را نیاوردیم، فقط داریم فتواهایشان را مطرح می کنیم این سومین جلسه هست ما سه جلسه فقط و فقط داریم تکفیرهای علمای اهل سنت برای اهل سنت را مطرح می کنیم. این ها می گویند شیعیان تکفیر می کنند چند جلسه می توانید فتاوای تکفیری علمای شیعه را شرح بدهید، باید مشخص بشود چقدر می توانید این کار را انجام بدهید تازه همه اش را داریم مطرح می کنیم آنی که به عنوان تکفیر نزد شیعه مطرح می شود اساساً فهم اشتباه از عبارات است.
جالب اینجاست در بین مالکی ها گروه دیگری داریم نظرشان خیلی نظر ضد اشعری ها است یعنی مالکی هست اما گرایش او، گرایش سلفی تند است. در مسند سراج مطرح می کند
«سمعت السراج يقول: العنوان الزغفراني - فيضج الناس بلعنته، فنزح إلى بخاري، وكان رحمه الله يقول: من لم يقر بأن الله تعالى يعجب ويضحك وينزل كل ليلة إلى السماء الدنيا فيقول: ' من يسألني فأعطيه ' فهو زنديق كافر يستتاب، فإن تاب وإلا ضربت عنقه، ولا يصلى عليه، ولا يدفن في مقابر المسلمين»
مسند السراج؛ اسم المؤلف: محمد بن إسحاق بن إبراهيم السراج الثقفي النيسابوري الوفاة: 313 هـ، دار النشر: أدارة العلوم الأثرية - فيصل آباد / باكستان - 1423 هـ - 2002م، الطبعة: الأولى، تحقيق: إرشاد الحق الأثري، ج1، ص6
«سمعتُ سراج» از خود او نقل می کنند «من لم يقر بأن الله تعالى يعجب ويضحك وينزل كل ليلة إلى السماء الدنيا»، اگر کسی قبول نداشته باشد که خدا تعجب می کند، خدا می خندد، خدا هر شب از آسمان به آسمان دنیا می آید و می گوید «من يسألني فأعطيه ' فهو زنديق كافر يستتاب، فإن تاب وإلا ضربت عنقه، ولا يصلى عليه، ولا يدفن في مقابر المسلمين» این آدم می گفت اگر اعتقاد نداشته باشی خدا هر شب از آسمان به آسمان دنیا می آید شما کافر و زندیق هستی باید توبه بکنی اگر توبه نکردی گردنت را می زنند حق نماز هم بر تو ندارند در مقابر مسلمین هم نباید دفن بشوی.
اگر اعتقاد نداشته باشی خدا می خندد همین حکم را داری آقایان همه اعتقاد داشته باشید خدا می خندد اگر نداشته باشید مالکی ها شما را می کشند. اگر اعتقاد نداشته باشی خدا تعجب می کند شما را می کشند
این فتوای فقهای مالکی بوده این ها را چه کار کنیم؟ بگوییم این ها تکفیری نیستند و تکفیر نمی کنند؟ این قدر سریع و صریح فتاوای تکفیری مطرح کردند. این ها بخشی از فتاوای آقایان مالکی در تکفیر بود البته ما در مورد تکفیر نکردن شیعه از آن ها فتاوایی داریم که بر ضد تکفیر شیعه هست ان شاء الله بعداً فتاوای اهل سنت بر ضد تکفیر شیعه را یک جا مطرح خواهیم کرد.
از این طرف خودشان همدیگر را تکفیر کردند از آن طرف گفتند شیعه را نباید تکفیر کرد یعنی شیعه را از گروه های دیگر سنی به خودشان نزدیک تر دانستند. خیلی برایم جالب است از این طرف، این ها چنین تکفیرهایی نسبت به اهل سنت دارند از آن طرف بعضی از بزرگان شان گفتند شیعه را نباید تکفیر کرد، شیعه به آن ها نزدیک تر شده از اهل دیگر مذاهب؛ چیزی که الان این ها دقیقاً برعکسش را دارند مطرح می کنند.
بحث مالکی ها را کنار می گذاریم به مبحث شافعی ها می رسیم آیا شافعی ها دیگران را تکفیر کردند یا خیر؟ اول مثل بقیه مذاهب تکفیرهای عام را مطرح می کنیم یعنی چه؟ یعنی کسانی که به صورت عام گفتند پیش خدا هیچ چیز غیر از شافعی از شما قبول نمی شود اگر شما غیر شافعی باشی قبول نیست.
در الإبهاج آٔقای علی ابن عبد الکافی سبکی، جلد 3، صفحه 206
«وقد قام إمام الحرمين مناديا بما لوح به جماعة من الأصحاب من وجوب تقليد الشافعي فقال في كتابه الترجيح بين المذهبين أنه يدعى أنه يجب على كافة المسلمين وعامة المؤمنين شرقا وغربا بعدا وقربا انتحال مذهب الشافعي بحيث لا يبغون عنه حولا ولا يريدون به بدلا»
الإبهاج في شرح المنهاج على منهاج الوصول إلى علم الأصول للبيضاوي؛ اسم المؤلف: علي بن عبد الكافي السبكي الوفاة: 756، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1404، الطبعة: الأولى، تحقيق: جماعة من العلماء، ج3، ص206
«وَ قَد قام إمام الحرمین» امام الحرمین گفته است «مناديا بما لوح به جماعة من الأصحاب»، چیزی را که گروهی از اصحاب تلویح به آن می کردند و کنایتاً می گفتند او «منادیاً» رسماً گفت چه چیز را رسماً گفت؟ «مِنْ وجوب التقلید الشافعي» باید از شافعی تقلید کرد هیچ کس دیگری قبول نیست.
«فقال في كتابه الترجيح بين المذهبين» در کتاب ترجیه بین المذهبین گفته است «يجب على كافة المسلمين وعامة المؤمنين» بر همه مسلمانها «شرقا وغربا» در شرق و غرب «بعدا وقربا» چه دور و چه نزدیک، چه واجب است؟ «انتحال مذهب الشافعي» باید شافعی بشوند «بحيث لا يبغون عنه حولا ولا يريدون به بدلا» حق ندارند غیر این مذهب را انتخاب کنند، غیر این مذهب را قبول کردی از تو، نزد خدا قبول نیست. وقتی دین، دین شافعی است. «الیوم اکملت لکم دینکم، ومن یبتغ غیر الشافعی دینا فلن یقبل منه، من یبتغ غیر الشافعي مذهبا فلن یقبل منه وهو في الاخرة من الخاسرین»
این ها اعتقادات شان است تصور کنید الان یک همچنین تفکری روی کار بیاید تصور کنید الان در ایران یک شافعی با این تفکرات بود بقیه مذاهب چه کار باید می کردند؟ می توانستند مذهب خودشان را ترویج کنند؟ آیا این ها تکفیر نیست؟ آیا این ها تندروی بر ضد بقیه مذاهب نیست؟
می دانید اغلب آقایان اشعری، شافعی هستند و بالعکس اغلب شافعی ها هم اشعری هستند. ما جلسه قبل مفصل راجع به این صحبت کردیم.
در کتاب شرح المع ابو اسحاق شافعی مذهب، جلد 1، صفحه 111 پی دی اف
«في تکفیر من کان علی غیر اعتقاد اهل الحق المنتسبین الی الاشعري»
اگر کسی غیر اعتقاد اهل حقی که تفکر اشعری را دارند داشت کافر است تکفیرش می کنیم.
«فمن اعتقد غیر ما اشرنا الیه»
اگر کسی غیر از آن چه ما به آن اعتقاد داشتیم اعتقاد داشت «مِنْ إعتقاد اهل الحق» همان اعتقاد اهل حق کسانی که به امام ابو الحسن اشعری (رضی الله عنه) منسوب هستند هر کسی غیر این را اعتقاد داشت اشعری نبود
«فهو کافرٌ»
این آقا کافر است. بخصوص این را بر ضد حنابله می گفتند بعداً می رسیم البته ضد ماتریدی ها و بقیه هم گفتند؛ پس آقایان ایرانیِ ماتریدی، اشاعره شما را تکفیر کردند آقایان دیوبند که شما فکرتان، فکر ماتریدی است اشعری ها یعنی شافعی ها شما را تکفیر کردند. چه جوابی برای این حرف دارید؟ رسماً گفتند شما کافر هستید هر کسی غیر این اعتقاد داشت کافر است آن وقت شما می خواهید به شیعه اشکال بگیرید واقعاً منطقی است؟
بین خودتان دعوا دارید یک گروه بیاورید که توسط گروه دیگر خودتان تکفیر نشده باشد تمامی گروه های سنی، گروه های دیگر را تکفیر کردند و خودشان هم تکفیر شدند کدامش را قبول بکنیم؟ آیا می شود ادعا کرد که همه این ها یک مذهب هستند با وجود این همه تکفیرهای و درگیری هایی که بین شان بوده؟ جالب این که
«ومن نسب غیر ذلک فهو کفرهم فیکون کافرا»
اگر کسی بگوید غیر اشعری کافر نیست اشعری ها را تکفیر کرده است. یا رومیِ روم یا زنگیِ زنگ بین این دو تا نیست. انتخاب کن اشعری هستی یا غیر اشعری؟ اشعری هستی بقیه را باید تکفیر کنی اشعری نیستی باید اشعری ها را تکفیر کنی چرا؟ چون ما تکفیر می کنیم پیغمبر فرمود:
«ما كفر رجل رجلا قط إلا باء بها أحدهما»
الزواجر عن اقتراف الكبائر؛ اسم المؤلف: ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973، دار النشر: المكتبة العصرية - لبنان / صيدا - بيروت - 1420هـ - 1999م، الطبعة: الثانية، تحقيق: تم التحقيق والاعداد بمركز الدراسات والبحوث بمكتبة نزار مصطفى الباز، ج1، ص52
اگر کسی، کسی دیگر را تکفیر کرد یکی شان کافر شده، ما اشعری ها دیگران را تکفیر می کنیم اگر بگویی دیگران کافر نیستند پس ما اشعری ها کافر هستیم این قدر محکم دارند می گویند. اعتقادش را نگاه کنید آیا می شود اعتقادات ما را منکر بشود جز ملحد دهری:
«او موهم حشوی»
رُک مطرح می کند این راجع به تکفیر توسط اشاعره آقای شیرازی که عرض کردیم از علمای سرشناس شافعی هست به این صراحت تکفیر کرده است. راجع به شرح حال خود در همین جا گفتند او از شاگردان بزرگ علمای شافعی بود مطرح کردند بله،
«والقاضي أبو الطیب کبقیة أساتذة الشیرازي یعتبر من کبار الشافعیة في عصره»
شرح حال خودش را هم در بین شافعی ها مطرح کردند این راجع به آقای شیرازی و تکفیر او در مورد بقیه.
سراغ تکفیر درون مذهبی برویم همان طور که در مورد احناف ابتدا تکفیر عام احناف برای کل مردم دنیا غیر حنفی ها را گفتیم بعد تکفیر درون مذهبی احناف را گفتیم که دیوبند، بریلوی را تکفیر کرد بریلوی، دیوبند را تکفیر کرده است. از ماتریدی، معتزلی را تکفیر کرده در بین شافعی ها هم چنین تکفیرهای درون مذهبی وجود دارد به عنوان نمونه فخر رازی راجع به محمد ابن اسحاق ابن خزیمه صحبت کرده است. محمد ابن اسحاق خزیمه شافعی مذهب بود اما گرایشات اهل حدیثی داشت
«واعلم أن محمد بن إسحاق بن خزيمة أورد استدلال أصحابنا بهذه الآية في الكتاب الذي سماه ( بالتوحيد )، وهو في الحقيقة كتاب الشرك، واعترض عليها، وأنا أذكر حاصل كلامه بعد حذف التطويلات، لأن كان رجلاً مضطرب الكلام، قليل الفهم، ناقص العقل، فقال: ( نحن نثبت لله وجهاً ونقول: إن لوجه ربنا من النور والضياء والبهاء، ما لو كشف حجابه لأحرقت سبحات وجهه كل شيء أدركه بصره، ووجه ربنا منفي عنه الهلاك والفناء، ونقول إن لبني آدم وجوهاً كتب الله عليها الهلاك والفناء، ونفى عنها الجلال والإكرام، غير موصوفة بالنور والضياء والبهاء، ولو كان مجرد إثبات الوجه لله يقتضي التشبيه لكان من قال إن لبني آدم وجوهاً وللخنازير والقردة والكلاب وجوهاً / لكان قد شبّه وحوه بني آدم بوجوه الخنازير والقردة والكلاب»
التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب؛ اسم المؤلف: فخر الدين محمد بن عمر التميمي الرازي الشافعي الوفاة: 604، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1421هـ - 2000م، الطبعة: الأولى، ج27، ص130
«واعلم أن محمد بن إسحاق بن خزيمة أورد استدلال أصحابنا بهذه الآية في الكتاب الذي سماه (بالتوحيد)»، محمد ابن اسحاق ابن خزیمه استدلال اصحاب ما را در کتاب خودش، کتاب توحید آورده است. «وهو في الحقيقة كتاب الشرك»، اما این آدم به جای کتاب توحید، کتاب شرک نوشته است همان چیزی که راجع به کتاب محمد ابن عبد الوهاب گفته می شد.
«وأنا أذكر حاصل كلامه بعد حذف التطويلات» من خلاصه حرفش را می گویم بعد از حذف تطویلات حرف های طولانی گوییش را کنار می گذارم اصلش را می گویم. «لأن كان رجلاً مضطرب الكلام، قليل الفهم، ناقص العقل» آدمی است که اصلاً خودش نمی فهمد چه می گوید؟ قلیل الفهم ناقص العقل است. بعد می گوید ما اعتقاد داریم خدا صورت دارد و صورت خدا نور دارد اگر خدا پرده ها را کنار بزند نورش همه چیز را می سوزاند.
«ونقول إن لبني آدم وجوهاً»، بنی آدم هم وجوه دارد اما صورتش با صورت خدا فرق می کند «ولو كان مجرد إثبات الوجه لله يقتضي التشبيه لكان من قال إن لبني آدم وجوهاً وللخنازير والقردة والكلاب وجوهاً»، همان حرفی که سلفی ها و وهابی ها می زنند می گوید اگر بگویی این که خدا صورت دارد آدم هم صورت دارد پس شما خدا را به مردم تشبیه کردی می گوید پس شما باید بگویی آنی که آدم را به خنزیر، قَردة و کلاب می گویی او صورت دارد این هم صورت دارد پس همه شان به هم شبیه هستند. صورت داشتن به هر صورت تشبیه می شود بله شکل صورتش فرق می کند.
با توجه به این قضیه این عالم شافعی، فخر رازی تمام سلفی های زمان ما را هم تکفیر کرده شبکه های وهابی می گویند خدا صورت دارد صورتش با ما فرق می کند استدلال شان را هم آورده و استدلال شان می گوید این استدلال شرکی است اسمش را باید کتاب شرک بگذاریم. تکفیر درون مذهبی یک گروهی از شافعی ها گروه دیگر شافعی ها را تکفیر کردند. این ها تکفیر ندارند اصلاً قابل قبول است؟
نمونه دیگر باز تکفیر درون مذهبی بین شافعی ها در تاریخ بصروی، جلد 1، صفحه 87 می گوید:
«سنة أربع وثمانين وثمان مائة رجب مستهله الجمعة ثالث عشرة»
در سال 884 در جمعه 13 رجب
«جمع الشيخ تقي الدين بن قاضي عجلون جماعة من العلماء والقضاة بالمشهد من الجامع الأموي بسبب أن الشيخ برهان الدين البقاعي الشافعي أنكر على الإمام الغزالي قوله في إحياء علوم الدين ليس في الإمكان أبدع مما كان وصرح بتكفير ابن البقاعي»
تاريخ البصروي؛ اسم المؤلف: علي بن يوسف بن أحمد البصروي الوفاة: 905، دار النشر: دار المأمون للتراث - دمشق - 1408، الطبعة: الأولى، تحقيق: أكرم حسن العلبي، ج1، ص87
«جمع الشيخ تقي الدين بن قاضي عجلون»، تقی الدین ابن قاضی عجلون که شافعی هم بود «جماعة من العلماء والقضاة بالمشهد من الجامع الأموي»، گروهی از قاضیان و علماء را در مشهد أموی جمع کرد چرا؟ «بسبب أن الشيخ برهان الدين البقاعي الشافعي أنكر على الإمام الغزالي» برهان الدین بقائی بر غزالی اشکال گرفته بود غزالی مگر چه گفت؟ غزالی گفت «ليس في الإمكان أبدع مما كان»، عالَم از اینی که هست زیباتر نمی شد خلق بشود می گوید آقای غزالی قدرت خدا را محدود شمرده نه خدا بهتر از این هم می تواند خلق کند. «وصرح بتكفير ابن البقاعي» قاضی ابن عجلون که خودش شافعی بود ابن بقائی را که شافعی بود تکفیر کرد.
پس از شافعی ها داریم تصریح کردند فقط و فقط باید شافعی بشوی هیچ مذهب دیگری قبول نمی شود از شافعی ها داریم که خودشان گروه های مختلف غیر اشعری را مطلقا تکفیر کردند و از شافعی ها داریم که درون مذهب خودشان گروه های دیگر شافعی را تکفیر کردند. این تکفیرها که بین شان موجود است بگوییم نه این ها تکفیری نیستند؟ آقایی که می گوید شیعه تکفیری است آیا نگاهی به فتاوای دیگر مذاهب انداختی این ها را دیدی یا نه؟ اگر ندیدی و این حرف ها را می زنی
فإن كنت لا تدري فتلك مصيبة * و إن كنت تدري فالمصيبة أعظم
(میان برنامه)
استاد ابو القاسمی:
عرض سلام مجدد دارم خدمت شما بینندگان عزیز و گرانقدر، در آخرین بخش برنامه خدمت بینندگان عزیز و گرامی خواهیم بود جناب آقای بهادری پشت خط هستند سلام علیکم اقای بهادری بفرمایید
بیننده: (آقای بهادری از کرج – شیعه)
علیکم السلام و رحمة الله بسم الله الرحمن الرحیم حضرت استاد من تعجبم که چرا نویسندگان، گویندگان نشدند؟ فقط این ها را در کتاب هایشان آوردند چرا برای مسلمان ها نگفتند؟ خلفای ثلاثه نه مذهب آوردند و نه صحاح سته تدوین کردند آقایان صاحب مذاهب چهار گانه در قرن دوم آوردند تا قرن سوم مذهب آوردند و ساختند.
صاحبان صحاح سته بعد از صاحبان مذهب آمدند گفتند باسمه تعالی این چهار رئیس مذهب حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی بالکل منحرف هستند. به آقای بخاری گفتند نظرت راجع به ابو حنیفه چه است؟ گفت اسمش را در کتابم نمی آورم به آقای مسلم، ترمذی، ابن ماجه، نسائی، ابو داود گفتند قبل از شما آقای مالک بود کتابی به نام موطأ دارد گفتند اسمش را نمی آوریم چه برسد به مذهبش! شافعی آمدند آقایان گفتند اصلاً صحبتش را نکن، احمد حنبل آمد باز هم صحاح سته قبول نکردند صاحبان شش صحاح سته گفتند اسلام قال رسول الله که ما آوردیم این اسلام است. اجتهاد این چهار نفر یا چنین مذهبی را قبول نمی کنیم.
یک سوال دارم الان شش نفر داریم صاحبان صحاح سته یک میلیارد هم مسلمانان محترم اهل سنت داریم. این شش نفر گفتند ما مقلد این چهار مذهب نیستیم که ناقلین حدیث پیغمبر باشند وارث قال رسول الله باید باشند ولی در کتاب های این ها قال رسول الله پیدا نکردیم. بر فرض من یک نفر وهابی هستم بنده می خواهم غذایی بخورم که بخاری گفت قال رسول الله، حرام است. احمد ابن حنبل به صراحت گفته حلال است منِ وهابی به کدام عمل کنم؟
اگر به صحیح بخاری عمل نکنم شما می گویی صحیح بخاری را رد کردی اگر به فتوای احمد ابن حنبل عمل نکنم پس چطور رهبری است؟ اگر یک نفر وهابی بخواهد دستور اسلام را انجام بدهد عمر گفته حلال است بخاری گفته مکروه است احمد ابن حنبل گفته مستحب است. سوال: کدام یک از این ها برایم حجت است؟ این را جواب بدهند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند بعد از من اسلام واقعی نخواهد ماند اسلام واقعی را از صدیق اکبر، فاروق اعظم علی ابن ابی طالب بیاموزید «والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
استاد ابوالقاسمی:
احسنتم متشکر از شما جناب اقای بهادری، من در تکلمه فرمایشات عرض بکنم نه فقط این ها با اصحاب این چهار مذهب درگیری دارند، این شش نفر با خودشان هم درگیری دارند. یعنی بخاری بعضی از روایات مسلم را جعلی می داند، نه این که بگوید ضعیف است و مسلم بعضی از روایات بخاری را جعلی می داند. دو نفر اصلی این ها که بخاری و مسلم هستند آب شان در یک جوب نرفته این می گوید روایت های که تو آوردی جعلی است او می گوید روایت های که تو آوردی جعلی است.
یعنی ما اگر بخواهیم دست از مکتب اهل بیت (علیهم السلام) بر داریم سر از جایی در می آوریم که یک نفر هم ما را مسلمان نخواهد دانست. هر جور برویم همدیگر را تکفیر کردند کلیپی هست ان شاء الله برای هفته های آینده در بحث حنابله پخش می کنیم تا مشخص بشود واقعاً مأل و آن نتیجه تفکراتی که این ها در باب تکفیر بقیه مذاهب دارند به کجاست؟
ان شاء الله کلیپ را خواهیم آورد یک نفر حنبلی است می گوید در دنیا غیر من مسلمان نیست هر که در دنیا هست کافر است می گوید چرا؟ می گوید دلیل دارم دلیل من هم طبق مبنای آقای محمد ابن عبد الوهاب است وقتی نگاه می کنی حرفش راست است یعنی شما اگر بخواهی غیر از مکتب اهل بیت (علیهم السلام) سراغ جای دیگری بروی ان شاء الله عرض خواهیم کرد این را پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیشگویی کرده بودند. آی مردم اگر غیر راه علی ابن ابی طالب (علیه الصلاة و السلام) را بروید بین تان تکفیر، جنگ، درگیری، کشتار و خونریزی خواهید داشت.
این را حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) پیشگویی کرده بود فرموده بود اگر علی (علیه السلام) را کنار بگذارید آن موقع دیگر به جای شیر، سم خواهید نوشید آن موقع خون خواهید خورد همین هم اتفاق افتاد. آیات قرآن و روایات برای ما این قضیه را ثابت می کند که سراغ غیر امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب (علیه الصلاة و السلام) رفتن موجب تکفیر، درگیری بین کشتار بین امت اسلامی می شود.
ادامه بحث های تکفیرها را مطرح بکنیم. راجع به تکفیرهای موجود بین اهل سنت بیان کردیم بعضی از این ها همدیگر را تکفیر کردند؛ اما در کتاب نقض عقائد الأشعریة و الماتریدیة آقای خالد علی المرضی در صفحه 54- 55 راجع به درگیری های بین مذاهب صحبت می کند.
«سماتهم وموقفهم من أهل السنة»
درگیری های که با اهل سنت داشتند بیان می کند
«وانظر مثالا لذلک فتنة ابن القشیري»
شافعی بوده است.
«وماذا فعل کثیر من الأشاعرة بأهل السنة»
اشاعره با اهل سنت منظورش حنبلی ها هست چه کار کردند؟
«وَ کیفَ حارَبوهم»
چطور با این ها جنگیدند؟
«واشتدت عداوتهم لهم»
و این ها با هم دشمنی پیدا کردند.
«والیک شیئا من تفاصیل هذه المحنة بشيء من الاختصار»
مقداریش را می گوییم خلاصه ابن عساکر در بیان تلبیس المفتری آورده مقریزی در خُتط آورده ابن جوزی در المنتظم آورده که خلاصه در عهد سلطان سلوجی که حنفی بود دستور داد مبتدعه را لعنت بکنند. در آن دوران درگیری ها شروع شد و به تکفیر همدیگر شروع کردند بعد مطرح می کند از جمله آن ها:
«وسعوا في رفع اللعنة واستفتوا من فقهاء العراق الدامغاني الحنفي أبي اسحاق الشیرازی الشافعي فاستعفی فألزموه فأفتوا أنه لا یجوز لعنهم لأنهم طائفة من المسلمین ولهم ذبا ورداً علی أهل البدع»
بعد فتنه ابن قشیری که عرض کردیم بعضی از اشاعره متعصب علم کلام قبول داشتند این ها از دفاع وزیر نظام الملک از خودشان سوء استفاده کرد
«فظلموا وشتموا ذهل السنة»
به اهل سنت ظلم کردند
«وحصل بینهم وبین اهل السنة من الحنابلة وغیرهم مشادات وقتال»
بین آن ها و حنابله درگیری و کشتار راه افتاد و همچنین
«ماجری بین شیخ الاسلام الهروی معهم حیث کان یری کفرهم»
هروی هم آن ها را تکفیر می کرد
«وله کتاب تکفیر الجهمیة وقد عرض علی السیف خمس مرات»
پنج بار خواستند شیخ الإسلام هروی را بکشند به خاطر این که حنبلی بود
«وقد اخرجه نظام الملک من بلدة هراة مکرماً ثم أعید إلیها»
بیرونش کردند دوباره برش گرداندند. بعد می گوید ابن قُشیری رأس فتنه بود مدام فتنه را بالا می برد در مدرسه نظامیه بغداد
«اخذ یذم الحنابلة»
ضد حنابله صحبت می کرد
«و یُنسبُهم للتجسیم»
و آن ها را به تجسیم نسبت می داد می گفت این ها کافر هستند
«و أوذی الحنابلة»
حنابله را هم خیلی اذیت کردند از جمله ابو جعفر ابن ابی موسی شیخ حنابله و اهل سنت
«و اقتتل الناس»
مردم هم با هم کشتار داشتند چقدر مذاهب با هم خوب و دوست بودند یک مذهب هستند اما همدیگر را می کشتند. شما یکی هستید همدیگر را می کشتید چند تا بودید چه کار می خواستید بکنید؟
«یقول ابن عساکر: «مازالت الحنابلة والأشاعرة من قدیم الدهر متفقین غیر مفترقین حتی حدثت فتنة ابن القشیري»
می گوید حنابله و شافعی ها با هم خوب بودند تا زمانی که فتنه ابن قشیری پیش آمد ابو اسحاق شیرازی می گوید:
«إنما نفقت الأشعرية عند الناس بانتسابهم إلی الحنابلة»
این ها با انتساب حنابله بین مردم جایگاه پیدا کرده بودند و بعدش ماجرای یوسف ابن دوناس غنزلاوی مغربی مالکی را مطرح می کند. تا این جا شافعی ها بود شافعی ها را مطرح می کند که با این ها دشمنی کردند و بعدش سراغ بیان دشمنی های آقایان مالکی با آن ها می آید.
اما درگیری ابن قشیری با آن ها چیست؟ درگیری ابن قشیری از سال 469 شروع شد و از حنابله این آقا بد گفت و شروع به تکفیر آن ها کرد. در کتب متعددی از جمله البدایة و النهایة این مسئله را مطرح کرده است در این کتاب می گوید:
«وفي شوال منها وقعت الفتنة بين الحنابلة والأشعرية وذلك أن ابن القشيرى قدم بغداد فجلس يتكلم في النظامية وأخذ يذم الحنابلة وينسبهم إلى التجسيم وساعده أبو سعد الصوفي ومال معه الشيخ أبو إسحاق الشيرازي وكتب إلى نظام الملك يشكو إليه الحنابلة ويسأله المعونة عليهم وذهب جماعة إلى الشريف أبي جعفر بن أبي موسى شيخ الحنابلة وهو في مسجده فدافع عنه آخرون واقتتل الناس بسبب ذلك وقتل رجل خياط من سوق التبن وجرح آخرون وثارت الفتنة وكتب الشيخ أبو إسحاق وأبو بكر الشاشي إلى نظام الملك في كتابه إلى فخر الدولة ينكر ما وقع ويكره أن ينسب إلى المدرسة التي بناها شئ من ذلك...»
البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج12، ص115
در شوال آن سال، در این سال بود که جنگ بین حنابله و اشعری ها که همان شافعی ها شروع شد چرا؟ ابن قشیری به بغداد آمد «فجلس يتكلم في النظامية» در نظامیه نشست «وأخذ يذم الحنابلة» مستمراً از حنابله (وهابی ها و سلفی ها) بد می گفت «و ینسبهم إلی التجسیم» این ها مجسمه هستند «وساعده أبو سعد الصوفي» و کمک کار او ابو سعد صوفی بود «ومال معه الشيخ أبو إسحاق الشيرازي» ابو اسحاق شیرازی هم همراه او بود به نظام الملک نوشتند «يشكو إليه الحنابلة ويسأله المعونة عليهم» از حنبلی ها شکایت می کرد گفت به من کمک کن
«وذهب جماعة إلى الشريف أبي جعفر بن أبي موسى شيخ الحنابلة»، یک عده پیش رئیس حنابله رفتند.
«وهو في مسجده فدافع عنه آخرون» درگیری شد «واقتتل الناس بسبب ذلك» مردم شروع به درگیری کردند یک شخصی در سوق تبن کشته شد دیگران زخمی شدند «و صارت الفتنة» فتنه از این جا شروع شد و بعد شیخ ابو اسحاق ابوبکر شاشی به نظام الملک نوشتند و این درگیری ها ادامه پیدا کرد به حدی که تا چند قرن و حتی بعضی ها می گویند همین درگیری موجود بین وهابیت و گروه حکومت عثمانی که در عراق و بقیه جاها بود سر قضیه شافعی و حنبلی بودن شان است.
این ها چون شافعی بودند آن ها حنبلی بودند همین طوری این درگیری ها قرون متمادی ادامه پیدا کرد و تمام نشد. ان شاء الله این درگیری ها را بعداً مطرح خواهیم کرد از همه کسانی که تا الان بیننده ما بودند تشکر می کنیم ان شاء الله که موفق و مؤید باشید
«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»