تاریخ بدون روتوش

قسمت هفتاد و یک برنامه تاریخ بدون روتوش با کارشناسی جناب آقای حسینی


 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

عنوان برنامه: تاریخ بدون روتوش

موضوع برنامه: واکاوی در مورد تاریخ ایران باستان «ایرانی‌ها و اعراب»

تاريخ: 15/ 04/ 1401

استاد: آقای دکتر حسینی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

عرض سلام و ادب و احترام خدمت شما بینندگان عزیز و ارجمند، شما که بیننده قسمت سی ام از فصل دوم  برنامه تاریخ بدون روتوش هستید، برنامه ای که قرار هست برای شما تاریخ را بدون روتوش هایی که برخی ها در طول تاریخ اعمال کرده اند در گزارش های تاریخی یا در نشان دادن وقایع تاریخی، به شما عرضه بکند. ان شاء الله که با ما همراه باشید مانند قسمت های قبل، و روال هم مثل سابق است؛ بخش اول ما مطالب مان را خدمت شما عزیزان تقدیم می کنیم و در بخش دوم منتظر تماس های شما هستیم.

 قبلا هم روال اینگونه بوده است که برای ما اولویت تشریف آوردن مخالف روی خط هست که مطالب خودش را مطرح بکند و بیان بکند، چرا که می دانید سه سوال اساسی پرسیدیم راجع به زرتشت که طبیعتا اولویت با موبدان عزیز زرتشتی بوده است برای پاسخ گویی و بعد از آن مبلغین زرتشتی و بعد از آن کسانی که به هر نحوی مدافع زرتشت و نبوت زرتشت هستند، سه سوال ما هم که واضح و مشخص است؛ زرتشت که بود؟ کی بود؟ کجا بود؟؛ که بود؟ یعنی آیا پیامبر بود یا نبود که مفصل توضیح دادیم که به نتیجه نتوانستند برسند در این مورد، زرتشت کی بود؟ در چه دوره ای زندگی می کرد دوره زرتشت هم مشخص نیست، در هزاره اش هم اختلاف نظر وجود دارد.

  نکته بعدی اینکه زرتشت کجا بود؟ کجا بودنش به این بر می گشت که در اوستا که محل ولادت زرتشت مشخص نبود و بسیاری از مورخین و حتی کسانی که تعصب خاصی نسبت به زرتشت داشتند اعتراف کردند که به نقطه خاصی درباره زمان زرتشت نمی توانند برسند، درمورد نبوت زرتشت نمی توانند برسند، و درمورد مکان زرتشت هم اوستا، درمورد محل ولادت ساکت هست، درمورد منطقه فعالیت، نام ایران ویچ آمده است، که درباره اینکه ایران ویچ کجا هست محل اختلاف است و ویژگی که اوستا برای ایران ویچ آورده است، همخوانی با ایران ندارد.

 این را هم خدمتتان عرض بکنم در روز های گذشته چند نفر با فحاشی و جسارت خواستند نسبت به مطالب علمی که ما در برنامه مطرح می کنیم عکس العمل نشان بدهند، که ما عرض کردیم خدمتتان که داریوش را می خواستیم دو قسمت درموردش صحبت بکنیم، چون آمدند جسارت کردند و فحاشی کردند به جای پاسخ علمی، ما این دو قسمت را چهار قسمت کردیم، بنای بنده بر این بود که فصل دوم برنامه تاریخ بدون روتوش درمورد هخامنشیان به پایان برسد، و فصل سوم شروع بشود، که ادامه تاریخ را می خواهیم بررسی بکنیم، چون باز هم آمدند توهین کردند، من دو تا وعده به شما بدهم؛ 1. فصل دوم برنامه تاریخ بدون روتوش که ان شاء الله قبل از فرا رسیدن ماه محرم تمام خواهد شد، و فصل سوم بعد از دهه و احتمالا بعد از محرم آغاز خواهد شد دیگر بعد از هخامنشیان نخواهد بود، ما فصل سوم را از وسط هخامنشیان آغاز خواهیم کرد، و باز هم به هخامنشیان خواهیم پرداخت، و باز هم روتوش کنار خواهیم زد، ولو اینکه کسانی که دوست ندارند کراهت داشته باشند و بخواهند عصبانی بشوند و بخواهند ناراحت بشوند، بحث ما علمی و منطقی است نکات را مطرح می کنیم.

نکته بعدی، آمدند برنامه سازی بکنند به ما جواب بدهند که بله ما پاسخ می دهیم به مباحثی که نسبت به داریوش داشتید و شما پا گذاشتید روی خط قرمز های ما، شما خط قرمز هایتان را درست بچینید، ما داریم تاریخ واقعی را می گوییم، اگر تاریخ واقعی گفتن پا گذاشتن روی خط قرمز شما است، پا گذاشتن روی دم شما است، پا گذاشتن روی گردن شما است، و هر جایی که شما مد نظرتان هست که خط قرمزتان است که برای ما ملاک نیست؛ اما این را بدانید بینندگان عزیز، من روال برنامه را برهم نمی زنم، این هفته هم این برنامه را درمورد داریوش خواهم گفت، هفته بعد ویژه برنامه است درباره غدیر و هفته بعدش باز درمورد داریوش صحبت خواهم کرد و یک قسمت به صورت خاص و ویژه –این چند هفته هر چه قدر توان دارید بگذارید برای نقد برنامه، خوب است. صغیر و کبیرتان؛ یعنی شبکه های ماهواره ای تان، شو من های یوتویوبریتان، کسانی که توییت یوتویوب می کنند، کسانی که در فضای مجازی دارند فعالیت می کنند، هر کسی که احساس می کند می تواند پاسخی بدهد نسبت به این مطالبی که ما گفتیم و به صورت خاص روی داریوش، تمام توان خودتان را در سراسر کره زمین بگذارید و هر چه که می توانید عیب و ایراد بگیرید. اصلا کم نگذارید، هرچه می توانید ایراد بگیرید، تا همین جا مطالبی را مطرح کردند و خوراکی را به ما داده اند که حالا بنشینید نگاه بکنید که فقط چه کار کرده اند با خودشان، یعنی پشیمان خواهند شد این ها اگر ذره ای متوجه بشوند که چه گفته اند و بفهمند که ما چه کار خواهیم کرد با مطالبی که این ها مطرح خواهند کرد، بسیار خوشحالیم که برخی آمده اند و سعی می کنند که پاسخ بدهند، تا یک دوره دیگر ما اصلا پاسخ ندادیم، اصلا ندیدیم و اصلا نشنیدیم و خودشان را بخواهند به این بزنند که اصلا نشنیدند و ندیدند، ولی زمانی که آمدند جواب دادند دیگر نهایت چیزی را که دارند بخواهند بیاورند مطرح بکنند ان شاء الله در مورد این برنامه.

 نهایت چیزی را که دارید بیاورید، این یکی دو هفته را هم فرصت دارید که مطالب ما را بیایید نقد بکنید و تا می توانید برنامه بسازید، از این دیگه بهتر! یعنی کاملا دارم شما را تحریک می کنم به برنامه سازی علیه این برنامه، چون برایتان برنامه دارم، تا می توانید بیایید نقد بکنید هرچه بیشتر نقد بکنید بهتر، به همان سبک قبلتان اگر که باشد خیلی خوب است.

نکته بعدی یک فرصت هم دارید در این یکی دو هفته نقد هایی که انجام دادید را یک بار دیگر ببینید اگر متوجه شدید که چه کار کردید فرصت می دهم به شما که بیایید اصلاح کنید، اگر آمدید اصلاح کردید و گفتید که اشتباه کردم آن حرف هایی که زدم، یا دروغ بستم آن حرف هایی که زدم، دیگه بیشتر راهنمایی تان نکنم خودتان بروید نقد هایی که کرده اید را ببینید، من چشم پوشی می کنم و همان عذر خواهی خودتان را پخش می کنم! ولی اگر این کار نکردید خواهید دید که چه کار خواهم کرد با همان نقد هایی که انجام داده اید ببینید چه مطالبی مطرح کرده اید، یعنی بینندگان عزیز ما ان شاء الله خواهند دید که آن ها چه گفته اند و چه پاسخی نسبت به آن خواهیم داد. پس این دو تا وعده؛ 1. فصل سوم تاریخ بدون روتوش که قرار بود از بعد از هخامنشیان شروع بشود، به خاطر اینکه برخی از آقایان جسارت کردند و اهانت کردند، که جسارت و اهانتشان راهم پخش خواهیم کرد ان شاء الله

 فصل سوم تاریخ بدون روتوش از وسط هخامنشیان شروع خواهد شد، و این روال را ادامه خواهیم داد، من هم که دنبال بهانه هستم که مباحث علمی را بیتشر مطرح بکنم، ممنون از کسانی که بهانه به دست ما می دهند و ما روال کارمان را بهتر خواهیم چید، امشب هم چون به مناسبت شب شهادت امام معصوم معمولا در برنامه ویژه برنامه پخش می شود در این زمان و این تایمی که در کنداکتور هست، عزیزان شبکه لطف کردند ویژه برنامه رو منتقل کردند به برنامه سوم شبکه، هفته گذشته هم همین کار را انجام دادند، لطف و بزرگواریشان بوده است، این هم به نوعی برخی از برکات کار هایی است که برخی دشمنان می خواهند انجام بدهند و نمی دانند که دارند چه کاری می کنند، از این بابت خدا را شاکریم.

امشب سراغ داریوش برویم، فقط من این را خدمتتان عرض بکنم، مطالبی را که امشب می خواهم عرض بکنم، یه مقداری درد آور است، و آن عزیزانی که احساس می کنند با دیدن برخی از تصاویر، با دیدن برخی از عبارات ممکن است مشکلی برایشان به وجود بیاید، من این را از همین ابتدای برنامه عرض بکنم که برنامه را نبینند، یا حداقل بگذارند بخش دوم برنامه را که بخش تماس ها است ببینند، شاید آنجا هم فراخور سوالات و مطالبی که مطرح می شود مجبور بشویم یک سری مطالب جدید هم نشان بدهیم، اما این تذکر را لازم بود که ابتدای برنامه خدمت شما عرض بکنم.

در جلسات قبل خدمتتان عرض کردم که داریوش میایید به قدرت می رسد درحالی که اصلا از تیره کوروش نیست، و آن نسب را کشیدیم و آن گیری که آقایان داشتند که حالا در جواب دادن ها به آن خواهیم پرداخت مجدد، ببینید که چه کار کرده اند، و داریوش می آید و بعد از کمبوجیه و بردیا قدرت را به دست می گیرد، زمانی که داریوش قدرت را به دست می گیرد، ایران آن زمان هخامنشی، از لحاظ وسعت و تنوع قومیت ها و تنوع مناطق یک پارچه در یک سال یک قیام جدی را انجام می دهد، فقط این قیام ها با هم متحد نیستند، یعنی اگر با یکدیگر متحد بودند قطعا داریوشی در کار نبود که بخواهد سلسله پادشاهی خودش را ادامه بدهد.

 ولی گوشه گوشه ایران علیه داریوش قیام کردند و داریوش چنان سرکوبی انجام می دهد علیه ملت ایران و مردم ایران و نواحیی که به ایران اضافه شده بود و قبل از داریوش فتح شده بود، که امشب خواهید دید که چه قدر درد آور است، می خواهم مستقیم سراغ کتیبه بیستون بروم، جلسات قبل هم گفتم کتاب های دیگری مانند کتاب تاریخ هرودوت و تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا و کتاب های دیگر تاریخی هست چه تاریخ قدیم باشد، چه تاریخ جدید و تحلیلی باشد، مطالب زیادی را مطرح کردند، می خواهم بروم سراغ خود کتیبه بیستونی که در زمان داریوش با امضاء داریوش نوشته شده است، خود داریوش می گوید که من این مطلب را تأیید می کنم و گزارشی است از خود داریوش، ببینید با مردم ایران چه کار کرده اند.

 مطالبم را هم بر اساس پاور پوینت تقدیم حضور شما می کنم هر جا که لازم باشد خدمت شما توضیحاتی را عرض خواهم کرد که ببینید چه شده است، برخی تصاویری که استفاده شده هرچند سعی شده است که یک سری ابعاد رسانه ای در نظر گرفته بشود که مشکل ساز نباشد ولی ممکن است برای همه بیننده های ما دیدنش مناسب نباشد. برویم سراغ پاور پوینت، ببینید گزارشی از برخورد داریوش با قیام ها در نقاط مختلف کشور، منظورمان از کشور چیست؟ ایران زمان هخامنشیان است؛ یعنی ایران زمان هخامنشیان بعد از کوروش، بعد از کمبوجیه و بعد از بردیا، دوره داریوش، اما سوال اول متن کتیبه بیستون که ترجمه آن توسط آقای پیرلوکوک انجام شده است، سرکار خانم نازیلا خلخالی ترجمه کرده اند، زیر نظر خانم دکتر ژاله آموزگار، ببینید که چه گفته است ایشان؟ یک توصیه ای دارد آقای داریوش درمورد این متن که ما امشب می خواهیم عملا به این توصیه عمل بکنیم، کتیبه بیستون ترجمه پیرلوکوک، صفحه 249 و 250 این مطلب را می توانید ببینید، بند 60 و 61 را اگر ملاحظه بفرمایید این را می توانید ببینید، داریوش شاه می گوید اکنون آنچه من کردم باید تو را باور آید. منظورش همین گزارش هایی است که امشب نمونه هایی اش را خواهیم خواند، آن را به سپاه بگو، آن را پنهان نکن – چشم پنهان نمی کنیم- اگر تو این اعلانیه را پنهان نکنی و آن را به سپاه بگویی، اهورامزدا دوست تو بادا، و خاندان تو افزون بادا، و زندگانی ات دراز باد، داریوش شاه می گوید اگر تو این اعلانیه را پنهان کنی –کاری طرفدارانش دارند انجام می دهند- و آن را به سپاه نگویی، باشد که اهورا مزدا تو را بزند، و تو را دودمان نباشد –ما دوست نداریم اهورا مزدا این جا هم ناراحت بشود، طرفدارانش باید این طوری بگویند دیگر!- خب با هم ببینیم که چه گفته است آقای داریوش، این اعلانیه که تاکید می کند آقای داریوش که پنهان نکنید و باید بگویید! –چشم مطرح می کنیم- من جدولی را می خواهم به شما نشان بدهم که حاصل استخراج مطالب و محتوایی است که در برگردان آقای پیرلوکوک آمده است، و یک سری اعداد و ارقام دارد در ترجمه های مختلفش، که آن ها را ما استخراج کرده ایم اگر خطایی جایی دیدید بگویید که ما اصلاح بکنیم در این باره، الآن می خواهم بخوانم چند صفحه جدول این را تامل بفرمایید، من یک آمار می خواهم بخوانم ببینید آقای داریوش با مردم ایران چه کار کرده است. جدول را می خوانیم سمت راست آدرس بند است؛ یعنی اگر نوشتیم سیزده فارسی میخی یعنی به زبان فارسی میخی، چون سه زبان اصلی دارد این کتیبه، و زبان های الحاقی مثل آرامی هم دارد، منتهی زبان خود کتیبه فارسی میخی است و فارسی باستان است، زبان ایلامی است و زبان بابلی است، و زبان آرامی را هم آقای پیرلوکوک اضافه کرده است و به آن ملحق کرده است، سیزده اگر نوشتیم فارسی میخی یعنی آن بند مشخص که به زبان فارسی میخی است، نه بابلی است و نه ایلامی است، و در مقابلش تعداد کشته ها و کسانی که قیام کرده اند را گذاشتیم و بعدش هم تعداد اسرا اگر ثبت شده باشد و منطقه ای که قیام کرده اند را برای شما استخراج کردیم که می خواهیم ارائه بدهیم خدمت شما بزرگواران که این را ببینید به چه شکل است، می خوانم و جلو می روم، همان اعلانیه ای را که آقای داریوش تأکید کرد باید بخوانید و پنهان نکنید، تاریخ بدون روتوش بر اساس کتیبه بیستون ببینید، در بند 13 فارسی میخی، بردیا و همراهان را می کشد که می گوید گئوماته مغ است چون من مفصل در این مورد صحبت کردم که بردیا بوده است یا نبوده است، از اینجا رد می شوم و به عنوان بردیا این را می آوریم گئوماته مغ را نمی آوریم، تعداد اسرا را ثبت نکرده است، منطقه قیام ماد بوده است، حالا درمورد منطقه قیام هم برخی اسم هایی آمده است که مشخص نیست و برخی ها هم با تحلیل مشخص شده است، در بند 17 فارسی میخی تعداد کشته ها رأس قیام کننده را گفته است، در منطقه ایلام، خوزستان، 18 بابلی قتل عام انجام شده است بر مبنای بند 18 خط بابلی، ببینید این جا بعضی وقت ها ما گفته ایم که مثلا دو تا بند شماره اش تکراری است مثلا نوشته است 19 ایلامی و 19 بابلی، این به این معنا است که در ترجمه های مختلف یک آمار آمده است، این به این معنا نیست که متفاوت است، به بند باید دقت بفرمایید، در 18 خط بابلی قتل عام مردم بابل در دجله و 19 فارسی میخی قتل عام مردم در بابل در فرات، در 19 ایلامی قتل عام مردم در بابل در فرات، در 19 بابلی قتل عام مردم در بابل در فرات، در بند 20 فارسی میخی کشتن راس قیام کننده در بابل، در بند 20 بابلی 49 نفر کشته در بابل، در بند 23 فارسی میخی باز هم رأس قیام کننده در ایلام یا خوزستان، در بند 25 بابلی 3827 نفر از ایرانی ها کشته شدند 4329 نفر به اسارت گرفته شدند توسط داریوش در منطقه ماد. در بند 25 آرامی 5827 نفر کشته شدند در منطقه ماد، در 26 آرامی 827 نفر از مردم کشته شدند در ارمنستان، تعداد اسرا یک افتادگی عدد دارد و 06 که حالا مشخص نیست که آن عدد چیست، در 27 بابلی، 546 نفر کشته شدند 520 نفر اسیر در ارمنستان، در 27 آرامی 5046 نفر کشته شدند، 520 نفر تعداد اسیران در ارمنستان، در 28 بابلی 472 نفر را کشتند و 525 نفر را اسیر گرفتند در ارمنستان، در 28 آرامی 472 نفر کشتند، یک عدد افتادگی 02 که عددی سه رقمی است احتمالا به عنوان اسرا در ارمنستان، در 29 بابلی 2034 نفر کشتند در ارمنستان، در 29 آرامی 2034 نفر که اعداد یکی است که در ارمنستان کشته شدند، در 30 بابلی، 2045 نفر را کشتند در ارمنستان 1558 نفر را اسیر گرفتند، حالا این منطقه ارمنستانش را لازم باشد من توضیح می دهم که منظور چه هست، بعضی جا ها ارمنی بوده قیام کننده یا اینکه منطقه چطور تشخیص داده شده است که آن جای خودش را دارد که درموردش مفصل صحبت شده است، منتهی ما منطقه را سعی کرده ایم بیاوریم که بدانید تقریبا کجا را شامل می شود.

 در 30 آرامی 2046 نفر کشته 1578 اسیر در ارمنستان، در 31 بابلی در ماد 34425 نفر ایرانی را کشتند و 1801 یا یک افتادگی دارد که می شود 18 هزار و خرده ای اسیر گرفتند، در 31 آرامی 34425 نفر را که مطابق با متن بابلی است باز کشته و باز هم تعداد اسرا را 1801 مجبوریم بخوانیم چون یک عدد افتادگی دارد، ولی مشخص است 18000 نفر است در ماد که تکرار شده است، 32 فارسی میخی باز کشته در ماد است، 32 بابلی 47 نفر کشته در ماد، 33 فارسی میخی باز هم کشته در ماد که در منطقه اربیل است احتمالا، بند 33 بابلی روی هم تعداد کتشه ها و اسرا را 447 نفر در منطقه ماد یا اربیل مطرح کرده است، در 35 بابلی 6346 نفر را کشته اند، 4348 نفر را اسیر کردند در پارت و هیرکانی که منطقه گرگان را آقای پیرلوکوک مد نظر گرفته اند و آورده اند، در 36 بابلی 6570نفر را کشتند، 4192 نفر را اسیر کردند در پارت و در آن منطقه و در باره پارت توضیح خواهم داد که کجا است.

در 36 بابلی یک عدد افتادگی دارد 80 نفر کشته یا احتمالا عدد سه رقمی بوده است، باز هم در همان منطقه پارت، 38 بابلی 522 و سه رقم افتادگی اگر داشته باشد دیگر رسما مشخص است که خیلی عدد بالا تر و جدی تری خواهد بود کشته، 6572 نفر اسیر در مرو، در 36 آرامی 5524 و یک عدد افتادگی تعداد کشته، تعداد اسیر 6972 نفر در مرو، احتمالا این ها افتادگی دارد که علامت تعجب گذاشته ایم چون در متن مشخص کرده است به صورت خاص آقای پیرلوکوک و در ترجمه و برگردانش، در 41 بابلی 4401 نفر کشته، سه عدد افتادگی، 2 اسیر در پارس، در بند 41 آرامی 35404 نفر در پارس کشته، تعداد اسرا عدد بوده است ولی ظاهرا خوانا نبوده است و مشکلی داشته است که ثبت نشده است، ولی علامت گذاری شده است در پارس، در 42 بابلی 6246 نفر کشته، 4464 نفر اسیر در منطقه پارس یا ماد یک بحث و ابهامی هنوز درموردش وجود دارد.

 در بند 43 بابلی 52 نفر کشته در پارس، در بند 43 آرامی 52 نفر در مجموع کشته ها و اسرا در منطقه پارس، در 45 بابلی تعداد کشته ها و اسرا ظاهرا خوانا نبوده است در خوزستان، در 45 آرامی 4579 نفر کشته در خوزستان، و احتمالا 3700 خرده ای که عدد 376 ثبت شده که یک عدد افتادگی دارد، ببینید تناسب دارد دیگر 4579 کشته اگر یک تناسب نسبی را در نظر بگیریم اینجا باید 3000 خرده ای باشند حداقل در خوزستان، در متن 46 بابلی 4579 نفر تعداد کشته ها و اسرا در ستگیدی یا خوزستان، در 46 آرامی 4579 نفر کشته، 3760 نفر اسیر در منطقه ستگیدی یا خوزستان. در 47 بابلی یک عدد 42 و سه عدد مبهم در خوزستان تعداد کشته ها و اسرا هست، در 47 آرامی یک عدد افتاده است و یک عدد 5 و باز هم در خوزستان تعداد کشته ها و اسرا است، در 50 فارسی میخی ارخه و وفادارانش را می کشد و تعداد را نمی آورد در بابل، در 50 بابلی ارخه و وفداران کشته می شوند اما تعداد آورده نشده است باز هم در بابل، در متن 50 بابلی و باز هم در همان جا 2497 نفر مجموع تعداد کشته ها و اسرا معرفی می شوند در بابل.

حالا، این جدول را دیدید، باز هم یک نگاه کلی بیندازید به این، ببینید این چند صفحه جدول را که به چه شکلی بوده و چه وضعیتی داشته اند این تعداد کشته ها و اسرا اگر احساس کردید که یک جایی افتادگی عدد دارد یا تفاوت دارد بیایید به ما بگویید، ما سعی مان را کردیم که اعداد را دقیق استخراج بکنیم، این نمونه هایی از کار هایی بود که آقای داریوش از مردم ایران کشت، و یا اسیر کرد.

 آقای حسینی کشته و اسیر کرده این ها را؟ خب ختم شد به همین جا و تمام شد؟ نخیر! تازه اول مسئله است، آقای داریوش فقط این کشته ها نیست آمار و ارقامی که در کتیبه بیستون می آورد، شکنجه هایی را دارد آقای داریوش علیه مردم ایران، عرض کردم زمانی که می گویم ایران، یعنی ایران در مرزهای دوره هخامنشیان زمان داریوش، شکنجه هایی را انجام داده است که خیلی درد آور است، تصورش هم درد آور است، حالا ما برنامه مان در این چند قسمت این بود که داریوش دادگر است یا بی دادگر، دیگر خودتان قضاوت کنید، یک اینچنین آماری، از هر پادشاهی در یک سال خودش اقرار کند، خودش اعتراف کند، حالا این را می گویید که دادگر است یا بی دادگر؟ این آماری که من دارم به شما می گویم برای امسال و پارسال و چهار سال پیش و صد سال پیش و دویست سال پیش و یا هزار سال پیش نیست، این آمار برای حدود 2500 سال پیش است، به نسبت جمعیتی نگاه کنید ببینید چقدر فرزند در خانواده ها یتیم شدند، چقدر زن در خانواده ها بیوه می شود، چقدر مرد کشته می شود، و بوی خون با این آمار ایران را برداشته است، این را که دیگر یک مورخ گفته است دشمنش که نگفته است، خود آقای داریوش دارد می گوید، کتاب هم ترجمه شده زیر نظر خانم دکتر ژاله آموزگار یک باستان گرا، این قدر جایگاه دارد حتی نزد زرتشتی ها که زمانی که می خواهند رونمایی بکنند از جدید ترین ترجمه بخش گاتاها که در آن جلسه من بودم، یکی از سخنران ها خانم دکتر ژاله آموزگار بود، و خدماتی به باستان گرا ها داشته خانم دکتر ژاله آموزگار که کمتر کسی توانسته اینگونه در عصر ما خدمات برای آن ها داشته باشد، آثاری که نوشته اند، درس هایی که داشته اند، مصاحبه هایی که انجام دادند، خواستند روی خط تشریف بیاورند، تشریف بیاورند چند بار هم گفته ایم در جلسات گذشته.

 ببینید چه کار کرده اند با مردم ایران، ببینید داریوش چه کار کرد با مردم ایران، آن چیزی که شما می بینید و می شنوید بخشی بدون روتوش از تاریخ هخامنشیان است، نمونه هایی از شکنجه ها توسط داریوش در کتیبه بیستون که خودش دارد می گوید چه کار کرده ام، با دقت نگاه کنید، یک بریدن گوش. یکی از کار هایی که داریوش انجام داد و در کتیبه اش آورده است، برای مثال بند 32 در صفحه شماره 234 بر اساس ترجمه ای که آقای پیرلوکوک داشته است، این بوده است که گوش می بریده است، گوش مردم را می بریده، فقط گوش بریده شد؟ نخیر! بریدن زبان؛ زبان مردم ایران را می برید، حالا بریدن زبان یا به این صورت بوده که زبان را بیرون می کشیدند و قیچی می کردند یا می بریدند، و یا اینکه با یک سری دستگاه ها که نمونه اش حالا تصویرش هم به صورت نمادین است این تصاویری که داریم نشان می دهیم، آن زمان که تجهیزات عکس برداری نبوده است، از ته حلقوم بیرون کشیده می شده است و یا با انبر زبان را از ته حلق بیرون می کشیدند، داریوش دادگر، زمان داریوش دادگر که آقایان می گویند که این اتفاق افتاده است، خود داریوش دارد می گوید که من این کار را کرده ام. بریدن بینی؛ گوش را می بریدند، زبان را می بریدند یا بیرون می کشیدند، بینی را هم می بریدند.

 بند 33 باز هم صفحه 234 و 235، در آوردن چشم، که آن هم یک چشم را در می آوردند، حالا یا وسیله تیزی را داخل چشم فرو می کردند، یا با وسیله ای داغ چشم می سوزاندند، و یا اینکه با وسیله ای چشم را از حدقه می آوردند بیرون و چشم را تخلیه می کردند، کاری که داریوش در زمان حکومتش با ایرانی ها انجام می دهد، دادگر بودن اصلا دارد می بارد چه بگوید آدم! اگر انسان تصور بکند با یک سری افرادی که انسان بوده اند این کار ها شده است، به خدا اگر انسان تصور بکند که این کار ها را با حیوانات انجام می دادند دلش آزرده می شود، اگر انسانیتش هنوز زنده مانده باشد، با انسان ها انجام دادند، با ایرانی ها هم انجام دادند، اعدام ها آقای حسینی شکنجه ها تمام شد؟ بریدن گوش، در آوردن چشم و کور کردند و بریدن بینی، تمام شد این ها؟ نخیر، اعدام ها چطوری بوده است؟ برخی از قیام ها را ببینید چگونه اعدام می کردند. غرق می کردند، خفه کردن یا ریختن در آب، به صلابه کشیدن که درمورد ترجمه اش من امشب می خواهم به شما توضیح بدهم، که چه کار کردند این ها در ترجمه، چار میل کردن یا چهار میل کردن، سر بریدن، این سر بریدن یک کوچک شان شده بود، در این کار هایی که انجام می دادند در این اواخر یک کار کوچک شان بوده است، سر بریدنی که این قدر در رسانه ها زمانی که مطرح می شود، مثلا زمانی که داعش می آید یک جمعیتی را سر می برد در ملأ عام که باز خورد خاصی دارد این یک کار کوچک و مختصر بود، یک کار جزئی از کار هایی که آقای داریوش با ایرانی ها انجام داده بود، برویم ببینیم چه اتفاقاتی افتاده است، نمونه هایی از روش های اعدام توسط داریوش در کتیبه بیستون را می خواهم نشانتان بدهم، آن چیزی که در سمت راست تصویر ملاحظه می فرمایید که نوشته است کتیبه بیستون ترجمه پیرلوکوک چاپ اول، برای چاپ اولی است که از این کتاب منتشر شده است، و آن چیزی که در سمت چپ تصویر ملاحظه می فرمایید، بر اساس چاپی است که بعد از تجدید نظر و متوجه شدند این عباراتی که آوردند خیلی در آور است، خواستند که اصلاح بکنند، گفتند که ترجمه دقیق نبوده و اعمال شد، ما هر دو تایش را با هم می بینیم، اشکالی که ندارد، این چاپ اول است و این چاپ دوم، عذر خواهی می کنم از خانواده های محترم من واقعا شرمنده ام که مجبورم این عبارات را بخوانم، کار هایی که داریوش با ایرانی ها انجام داده است ما گاهی حتی رویمان نمی شود که بخوانیم که چه گفته است، ولی ببینید مجبوریم که این ها را بگوییم به شما بینندگان عزیز و ارجمند و باز هم عذر خواهی می کنم از خانواده های محترم و شرمنده ام واقعا که مجبورم این چنین مطالبی را بخوانم تا عده ای به دروغ تاریخ را روتوش نکنند، در چاپ اول ترجمه پیرلوکوک، در ترجمه بابلی، بند شماره 20 می گوید در بابل تیر به مقعد نیدینتوبل و بزرگانی که با او بودند فرو کردند تمام 49 نفر را کشتند این آن کاری است که در بابل کردند – ببخشید من را بابت خواندن این چنین عبارتی- چه کار کرده اند، کشته اند، چگونه کشته اند؟! حالا در چاپ جدید چه اتفاقی می افتد؛ بعد از چاپ سوم چه اتفاقی افتاده است برای این عبارت چه تغییری حاصل شده است در این عبارت؟ می گوید بابل، نیدینتوبل و بزرگانی را که با او بوده اند به صلابه کشیده اند، دیگر تیر در مقعد کردن اینجا دیده نمی شود، تمام 49 نفر را کشتند این آن کاری است که در بابل کردند، این یک جا. جا های دیگر را هم نگاه بکنیم، اصلاح کرده باشند اگر، اگر بر اساس واقعیت باشد اشکال ندارد، می خواهم بگویم که تفاوت چاپ ها به چه شکل است.

 خود خانم دکتر ژاله آموزگار خواستند تشریف بیاورند، با آقای دهباشی یک جلسه ای گذاشتند درباره اصلاح و یا روتوشی که انجام دادند، یا اصلاحی است که بر اساس واقعیت است و یا اینکه دیده اند این عبارتی که داریوش – عذر خواهی می کنم واقعا - تیر در مقعد ایرانی ها می کرده است، این را مجبور شدند که تبدیل بکنند به صلابه، خواستند خود خانم ژاله آموزگار تشریف بیاورند توضیح بدهند که چرا این اتفاق افتاده است، من با آقای دهباشی تماس گرفتم که برنامه ای که ایشان داشتند چند سال قبل با خانم ژاله آموزگار، در این مورد صحبت شد ولی اشاره ای نکردند که علت دقیقش چه بوده است، آقای دهباشی پاسخ گو نبودند.

 برویم بعدی، ببینید این تصویر که می بینید، یک نمای تمثالی است از اتفاقی که رقم زده است آقای درایوش برای ایرانی هایی که در آن منطقه جغرافیایی ایران دوره هخامنشی بودند، جای بعدی، کتیبه بیستون سمت راست که ملاحظه می فرمایید باز چاپ اول و سمت چپ کتیبه بیستون چاپ سوم ترجمه پیرلوکوک، بند 32 می گوید سپس در اکباتان یا همدان – یکی از کار هایی که کرده اند در چاپ های جدید، بعضی جا ها اکباتان و همدان را تغییر داده اند- سپس در اکباتان تیر به مقعد او فرو کردند؛ فرورتین را دارد این بند می گوید، در چاپ جدید چه گفته است؟ سپس در اکباتان او را به صلابه کشیدند، بین هگمتانه و همدان، تفاوت هایی را این ها بعضی وقت ها آمده اند و گذاشته اند مثل این جا در رگا و رقا آمدند تفاوت گذاشتند و تصحیح کردن ها رقا کردند رگا، ببینید متن اول می گوید این – دوباره نخوانمش اصلا سخت است که این عبارت را بخواهم بخوانم- و این بند در چاپ اول این را گفته است، در اکباتان تیر فلان کردند چاپ بعدی می شود در اکباتان او را به صلابه کشیدند، این متن کتاب که ملاحظه می فرمایید،. خب نمونه هایی که این چنین اتفاقاتی می افتد یک تصویر مثالی از آن ببینیم که، حالا این جا این درد آوری چه بسا به آن درد آوری که در کتیبه بیستون آمده است نباشد، این ها از سینه شان عبور داده اند این تیر ها را.

 جایی دیگر باز در چاپ اول بند 33، می گوید سپس در اربالا یا اربِلا یا اربَلا، این احتمالا بر اساس آن توضیحی که لوکوک آمده است می گوید اربیل امروزی، سپس در آن منطقه تیر به مقعد او فرو کردند، در چاپ جدید، سپس در آن منطقه اربالا یا اربِلا یا اربَلا، البته ممکن است آربلا باشد این عبارت استعمال شده است آربلا، او را به صلابه کشیدند، این تیر به مقعد فرو کردند با صلابه کشیدن جایگزین شده است، صلابه کشیدن آمده است جای عبارت قبلی، باز تصویری به عنوان نمونه ببینید که منظور یعنی چه و چه اتفاقی در آن جا رقم خورده است، برای نمونه این را ملاحظه بفرمایید، در جایی دیگر نمونه هایی از روش های اعدام را من می خواهم که خدمتتان عرض بکنم و در ادامه همان ترجمه چاپ اول، بند 43، در آن جا تیر به مقعدشان فرو کردند، ببخشید واقعا، باز هم بند 43، در چاپ سوم، در آن جا به صلابه شان کشیدند، ببینید چه کار کرده داریوش که حاضر شدند صلابه را جایگزین کنند، یعنی تن بدهند به عبارت به صلابه کشیدن به جای آن عبارت قبلی، این روتوش ها جواب گو نیست دیگر، و بقیه اش با کشت و کشتار ها چه کار می خواهید بکنید؟ باز جای دیگر را ملاحظه بفرمایید در چاپ اول کتاب ترجمه میگوید، که وفاداران اصلی او بودند در بابل تیر به مقعدشان فرو شود، و باز می گوید که در بابل تیر به مقعدشان فرو شد، این اولی بر اساس فارسی باستان و فارسی میخی است، دومی بر اساس ترجمه متن بابلی است، این عبارت باز چه شده است در بند 50 در چاپ سوم؟ می گوید که وفاداران اصلی او بودند در بابل به صلابه کشیده شوند؛ افرادی که وفاداران اصلی گعرخه بودند، باز در ادامه این جا هم که این عبارت را آورده بود که من دوباره نخوانم، تبدیل شده است به چه چیزی؟ به اینکه در بابل به صلابه کشیده شوند، خب حالا این جا اگر یک کسی بیاید بگوید که آقای حسینی حالا اصلاح کردند دیگر، پس این کار اتفاق نیفتاده بوده است، چرا شما این قدر روی این مسئله دارید تأکید می کنید زمانی که این ها آمده اند و این متن را اصلاح کرده اند. خیلی خوب اصلاح کردید دیگر، تمام شد اصلاحتان، چند بار هم چاپ کردید و تجدید چاپ کردید این را، اصلاحاتتان را هم انجام دادید، و دقیق هم انجام دادید و بعدش هم مصاحبه کردید و گفتید که ما اصلاح کردیم این را، نگفتید که چرا این کار را کردید، ایرادی ندارد ولی این را چه کار می کنید؟

 این چاپ سوم است، حالا من این را اصلا بیرون بیاورم، متن کتاب، اتاق فرمان اگر زحمت بکشد این کتاب را نشان بدهد، بله کتیبه های هخامنشی، پیر لوکوک، ترجمه نازیلا خلخالی، زیر نظر دکتر ژاله آموزگار، این جا بهتر خوانده می شود، در این چاپ یک مقدمه ای دارد که خانم ژاله آموزگار آمده است و در آن جا مطرح کرده است که ما در چاپ سوم آمده ایم اصلاحات را انجام داده ایم، خواستید مراجعه بکنید در همان ابتدای کتاب، بله چاپ دوم برای سال 85، می گوید سرانجام بازبینی، بازخوانی و مقابله مجدد متن فرانسه با ترجمه فارسی کتاب ارزنده و پر محتوای کتیبه های هخامنشی به پایان رسید، نواقص رفع گردید، اشتباهات اصلاح شد، و اکنون چاپ دوم با ویرایش نو در دسترس علاقه مندان است، خیلی خوب! این البته چاپ دوم است که بعد از اصلاح است دیگر.

 بند شماره 50 را من می آورم از همین کتیبه بیستون، بعد از اصلاح، مقدمه اش را دیدید که اصلاح شد، اتاق فرمان بتواند کمک کند و زُم کند خیلی خوب است، این بعد از اصلاح است، این عبارت چه چیزی است؟ اصلاح کرده بودید دیگر، روی تیر نوک تیز بگذارند، بعد از اصلاحتان هم این در متن بابلی بند 50 وجود دارد، این را چه کار می خواهید بکنید؟ بعد از اصلاحتان هم عبارت روی تیر نوک تیز بگذارند وجود دارد، خب این تا این جا، برویم برای ادامه پاور پوینت ببینیم دیگر چه مطالبی را آماده کرده ایم که امشب خدمتتان ارائه بکنیم، کار دارم من حالا حالا ها با این اتفاقات و قضایا، خب ملاحظه بفرمایید بر اساس چاپ تجدید چاپ شده و بعدی اش، نمونه هایی از روش های اعدام را داریم خدمت شما می گوییم، تا این جا شد تیر در مقعد کردن ایرانی ها و کسانی که قیام کرده بودند، این جا می شود چه؟ بقیه در آب انداخته شدند، و آب آن ها را برد، کسانی که قیام کرده بودند در ایلامی چه می گوید؟ آن ها به سوی رودخانه فرار کردند، آن ها در آب برده شدند، یعنی آب رودخانه آن ها را برد، در بابلی چه می گوید؟ آن ها به سوی رودخانه فرار کردند و رودخانه آن ها را برد، و طبیعتا نجاتشان هم ندادند دیگر، و رودخانه آن ها را برد، اصلا این غرق شدن چیزی نیست در مقابل بقیه کار هایی که انجام داده بودند، کار بعدی که انجام دادند، نمونه هایی از روش های اعدام داریوش را داریم می آوریم از زبان خود آقای داریوش در کتیبه بیستون، می گوید کل 47 نفر در دژ همدان سرشان را در بیرون از کنگره های دژ قطع می کردم، برداشتند بردند آن جا در همدان یا هگمتانه و از دژ آوردند بیرون و سر هایشان را قطع کردند، اصلا قطع کردن سر در آن زمان توسط داریوش یک کار تقریبا جزئی به نظر می رسد در مقابل آن همه رفتار های دیگری که وجود داشته است.

 حالا نکته جالب می دانید که چیست؟ اصلا آقای داریوش این ها را که اصلا خشونت نمی دانسته است که در همان متن کتیبه بیستون که آورده می گوید اصلا خشونتی به کار نبرده ام، ببینید، بند 63 از فارسی میخی، می گوید که من خشن نبودم، نه من و نه خاندانم، اصلا آقای داریوش این ها را خشونت نمی داند، من بنا بر عدالت رفتار کردم، چه حاکم عادلی! چه حاکم دادگری که می گوید من که این ها را کشتم، این هایی را که گوششان را بریدم، این هایی را که بینی شان را بریده ام، این هایی را که کورشان کرده ام، این هایی را که زبان شان را بریدم، این هایی را که به صلابه کشیدم، این هایی را که تیر در مقعدشان فرو کردم، این ها عدالت بوده است، من خشونت نکردم، نه بر ناتوان و نه بر توانا، کتیبه بیستون بر اساس ترجمه پیرلوکوک صفحه 250، بند 63، هر کدام از این ها را خواستید من این کتاب را باز می کنم و به شما نشان می دهم، مشکلی نیست، قبلش را خواستید، بعدش را خواستید، هر جایش را خواستید به شما نشان می دهم، روی خط تشریف بیاورید به عنوان مخالف، با من مرد بحث و گفت و گوی علمی باشید رو در رو در این برنامه تا به شما نشان بدهم، آن جا که سوال داشتید. یک تعدادی از بزرگواران شاید سوال داشته باشند که آن متن محل ابهام است، بیایید ببینیم به چه شکل است؟

 یک مسئله دیگری وجود دارد، آقای داریوش این همه اتفاقات را در چه مدت رقم زده است؟ خودش می گوید در یک سال رقم زدم، این را در نظر داشته باشید، یک سری اتفاقات را قطعا نیاورده است در متن، یک سری جا ها را گفته است که من کشتم و قتل عام شدند مردم، آمار را نیاورده است در متن، یک جایی مثل مصر اصلا توضیح داده نشده است که چه اتفاقی افتاد، فقط آقای داریوش مدعی است که مصر هم قیام می کند علیهش و مصر هم سرکوب می شود، بحث کتیبه بیستون، ولی توضیحی درباره مصر نیامده است.

 در بند 58 آقای داریوش ببینید که چه می گوید؟ این دیگر خیلی عجیب است، یعنی حقیقتا آدم نمی داند که چه توضیحی راجع به یک کسی که آمده است این حرف ها را زده است، بعد در آخر می گوید من اصلا تا حالا نگفتم که چه کار هایی کردم، بعد حالا برخی ها بیایند بگویند داریوش دادگر، بند 58 داریوش شاه می گوید به خواست اهورامزدا، باز هم چیزی دیگر است که من کرده ام، آن در این سنگ نوشته، نوشته نشده است، این آماری که ما به شما داده ایم فقط بخشی از کار است، یک سری از کار هایشان را آقای داریوش اصلا نیاورده اند، آن نوشته نشده است به این دلیل، چرا؟ مبادا آنچه من کردم به باور زیاد آید، در تصور و مخیله تان دیگر نگنجد که این چنین اتفاقی رقم خورده است، در نظر کسی که بعد ها این کتیبه را خواهد خواند مبادا که او نتواند آن را باور کند، مبادا بیندیشد دروغ است، با این کاری که آقای داریوش شما انجام دادید ما باور می کردیم، در 2500 سال پیش یک منطقه 34000 و خرده ای نفر انسان را کشته اند؛ چشم در آوردند، گوش بریدند، بینی بریدند، غرق کردند، به صلابه و چار میل کشیدند، حالا شما گفتید 34000 نفر، می گویید بقیه اش را نیاورده ام، یک سری از کار ها که انجام داده ام را نگفتم، 34000 نفر دیگرخیلی با 70000 نفر با 80000 نفر برای ما فرقی نمی کرد، چرا که همین ها هم یک سری ابعاد این اتفاق را دارد برای ما روشن می کند، می آوردید ما باور می کردیم، نیاوردید دیگر حالا به همین ما مجبوریم که اکتفا بکنیم.

 حال آدم واقعا منقلب می شود وقتی که می بیند چه اتفاقی رخ داده است توسط داریوش و انسان احساس تکلیف می کند که باید روشن گری بکند درباره این اتفاقاتی که افتاده است، دیگر ما که این جا نیامدیم توهین بکنیم و جسارت بکنیم و فحاشی بکینم، مطالبی که داریم می خوانیم از کتیبه بیستون خود داریوش است، کتیبه بیستون خود داریوش که تأکید دارد این کتیبه بیستون را باید بخوانید، پنهان نکنید، اهورامزدا شما را می زند، نفرین اهورامزدا شامل حال شما می شود، چند خدایی هم که در کتیبه بیستون بود، درمورد اهورامزدا را هم که مفصل برای شما توضیح دادیم درقسمت های قبل، این آن کاری است که درایوش در یک سال انجام داد، تازه سال بعدش هم دوباره قیام انجام می شود، و آقای داریوش به آن ها هم اشاره می کند.

این افرادی که کشته شدند قیام ها را بر اساس همان روالی که آقای درایوش آورده است می گویم، منتهی اتاق فرمان تماس مخالف داریم یا نه؟ به من بگویید، اگر دارید صدای من را اتاق فرمان، خیلی خوب باشد، پس با ایشان تماس بگیرید، شماره شان را داده اند دو نفر مخالف، حالا موافقان ها را بدهید دیگر بنده گان خدا، بله! موافقان را هم دیگر خیلی داریم راهشان را با مخالفان می بندیم، مخالفان بیایند روی خط، با اولویت هم بیایند، ولی موافق ها را هم یک کاری بکنیم که برسیم، من فقط یک لیست را مرور بکنم و برویم سراغ تماس ها، باشه هر زمان که با مخالفان تماس گرفتید و مجدد روی خط آمدند بگویید سریع برویم سراغ تماس ها، میان برنامه را هم نمی بینیم.

ببینید، آقای داریوش می آید در کتیبه بیستونش چه می گوید؟ ایشان می آید می گوید که من با بردیا، یا به قول ایشان گئوماته مغ، که می گوید دروغ گو بود جنگیدم، او را شکست دادم، و کشتمش که بردیا در پارس و ماد بوده است و می گوید در سایر کشور ها، چون مناطقی که با بردیا هم پیمان می شوند را در یک جا پارس و ماد و سایر کشور ها ظاهرا مطرح می کند، در جایی دیگر در خوزستان هم هست آسترینه پسر اُپدرمه، در بابل ندی تبعیره پسر اعینه عیره که گفته بود من نبوکدرچره پسر نبونعید هستم بعد ایشان می گوید که در پارس، در خوزستان، در ماد در آشور، در مصر، در پارت، در مرو، در ستگوش، در سکائیه، مردم علیهش قیام می کنند، بعد می گوید در خوزستان، مرتیه پسر چینچیخ رائیش که مدعی بود من ایمنیش هستم، شاه خوزستان قیام می کند.

 باز آقای داریوش می گوید که فرورتیش قیام کرده است و گفته است که من خشریته هستم، از نسل اوخشتْرَ، و پنچ بار قیام می کنند در این منطقه به همین نام و همین اسم، که سه بار اولش را دادرشیر را می فرستد که دادرشیر یکی از فرماندهان خود داریوش بوده است، داریوش برای این مناطقی که می خواسته بجنگد خیلی وقت ها نمایند می فرستاده است، یا پدرش را می فرستاده است ویشتاس را فرستاده بود در منطقه پارت، دادرشیر را میفرستد که با این ها بجنگند، و دو بار هم وگومسه را می فرستد، آن جا هم بود که بینی و گوش و یک چشم و زبان و این ها را هم در آورده بوده است در کاخ این ها را بسته بود و اعدام کرده بود، فرورتیش را اعدام کرده بود.

 باز در سگارتی یا اربیل بر اساس آن متنی که آقای شارپ داشت در اربیل بود در پاورقی که آورده بود، چیستخمَ مدعی شده بود که من فرزند اوخشتر هستم، قیام می کند، پارت و گرگان پیرو فرورتیش قیام می کنند که پدرش را می فرستد درایوش ویشتاس را می فرستد که آن ها را شکست بدهد، پارتی ها پدر داریوش را بیرون کرده بودند، و به زور دوباره برگشتند در آن جا و شروع کردند جنگیدن با آن ها، در مرو یا بلخ یا باختر، خواستید درموردش توضیح می دهم که چرا این سه تا عبارت را استفاده می کنم، می گوییم مرو، در مرو فرادَ قیام می کند، در پارس وَهیزدوتَ، پس از قیام های جدی است، قیام فروتیش و وهیزدوت این دو تا قیام خیلی از قیام های جدی بودند که آقای وهیزدوت را آقای داریوش می گوید که ایشان گفته بود من خود بردی هستم و پسر کوروش هستم، در بابل هم برای بار دوم قیام انجام می شود، ارخَ پسر هلدیتَ که گفت من بختنس پسر نبونعیت هستم و بعدش هم که دیگر بعد از سال اول خوزستان رو سگا ها هم مجددا قیام می کنند، این کارنامه خدمات سلطنت سال اول آقای داریوش به ایرانی ها بود که مستند دیدید و متوجه شدید.

اتاق فرمان به سراغ تماس ها برویم، آقا آرمین از اراک سلام علیکم ورحمة الله.

بیننده آقای آرمین از اراک:

درود بر شما آقای حسینی، وقت بخیر.

استاد حسینی:

موفق و مؤید باشید، در خدممتان هستم

آقای آرمین:

خسته نباشید، ببخشید من یک نقد کوچکی به برنامه شما داشتم، اگر اشکال ندارد بگویم، درمورد خود برنامه می خواستم سوالم را به این شکل بپرسم که...

استاد حسینی:

صدای شما خیلی نا مفهوم می آید آقا آرمین.

آقای آرمین:

من بیرون هستم یک مقدار باد هست فکر می کنم که به این خاطر باشد. از شما می خواستم بپرسم، علت اینکه شما حمله می کنید به تاریخ ایران چیست؟ این سوال اول من را اگر می شود جواب بدهید.

استاد حسینی:

شما بفرمایید آیا خواندن متنی که خود داریوش نوشته است حمله به تاریخ ایران باستان است؟

آقای آرمین:

نه! خواندنش حمله نیست، یک حالت شبیه به مصادره به مطلوب به نظر می آید.

استاد حسینی:

آن بخشش را که فکر می کنید خلاف واقعیت است را بفرمایید، بعد من بخش دوم را که شما فرمودید حمله است را جواب می دهم. یک زمان است شما می فرمایید کتیبه بیستون را که می خوانید، همین که حرف های داریوش را می خوانید حمله به ایران باستان است؟ این منطق اشتباه است، یک زمان است شما می آیید می گویید که علت اینکه شما این چنین برنامه ای را ساختید که تاریخ را بیایید این طوری ورق بزنید و کتاب نشان بدهید و مستند بررسی بکنید و حتی گاهی چاپ های مختلف را بیاورید نشان بدهید، علتش این چیست؟ سوال دوم منطقی است، ولی سوال اول..

آقای آرمین:

من منظورم دقیقا سوال دومی بود.

استاد حسینی:

ببینید آقا آرمین، یک تعدادی از افراد من چند بار این را جواب داده ام ولی باز هم خدمتتان عرض می کنم گاهی آتئیست هستند و گاهی مدعی زرتشتی گری هستند، گاهی مدعی این هستند که ما پیرو ایران باستان هستیم، یک تقابلی را به وجود می آورند، بین ایران باستان و بین اسلام و مسلمان ها، درست شد؟ که مسلمان ها کار های اشتباه کردند، من بیشتر از اینکه درباره تاریخ ایران باستان صحبت بکنم در هر جایی که شما فکرش را بکنید، درمورد اشکالات و ایرادات مسلمانان و آن کسانی که مدعی مسلمانی بودند صحبت کردم در طول تاریخ.

 من معتقدم برای اینکه راه حق مشخص بشود، حقیقت را مردم بفهمند، جوان ها حقیقت را بفهمند، هم تاریخ اسلام را بدون روتوش بیاییم بگوییم، هم تاریخ ایران باستان را بدون روتوش بیاییم بگوییم، آقا مسلمان ها کسانی که به نام خلفای اسلامی روی کار آمده بودند کم جنایت نکردند، فاجعه به بار آورده بودند، بنی امیه و بنی عباس چه کار کردند؟ خداوند لعنتشان بکند، این قدر صریح دارم می گویم، در حالی که مدعی بودند ما مسلمانیم و شهادتین هم می گفتند، ظالم بودید؟ ملعونید. همین ادبیات را راجع به ایران باستان به کار نمی برم، می گویم آقای داریوش این کار را کرده است، شما چه می گویید درموردش؟ من معتقدم زمانی که این ها بدون روتوش مطرح بشود، ولو اینکه بیاییند و به حسینی بد و بی راه بگویند، توهین بکنند، جسارت بکنند اشکال ندارد، این اشکال ندارد نه اینکه اتفاق بدی نباشد و اتفاق خوبی است، من می گویم که می صرفد، به صرفه است که تاریخ را بدون روتوش بگویم و مردم مطلع بشوند، ولو اینکه این وسط از خودمان هزینه بشود، و دنبال این هم نیستم که یک سری افراد بگویند که چقدر خوب، مثلا دارد به به و چه چه می کند راجع به تاریخ اسلام یا تاریخ ایران باستان، دنبال این هستم که حقیقت را بگویم، حالا این حقیقت را می گویم ممکن است، همه مردم خوششان بیاید، ممکن همه مردم بدشان بیاید، یک تناسبی بین این دو باشد، زمانی که واقعیت را گفتیم، حالا می رسیم به این جا که اعتقاد را چطور انتخاب بکنیم؟ آیا می شود بر اساس مسلک دوره ساسانی ها، بر اساس مسلک دوره هخامنشی ها، ترتیب حکومت بچینیم و بخواهیم تمدن ایرانی اسلامی بسازیم، به این نتیجه می رسیم که نه، نمی شود.

 بعد می آیم این سمت قضیه، درمورد اسلام نگاه می کنیم، آیا می توانیم اسلام روتوش شده را بیاوریم و بر اساسش تمدن بسازیم؟ در هر نقطه از دنیا که باشیم، می گوییم نمی شود، ظالم در تاریخ اسلام ظالم است، نمی توانید این را روتوش بکنید. و ظالم در ایران باستان ظالم است و نمی شود این را روتوش بکنیم، واقعیت تاریخی را ببینیم، هم اعتقادات مان را درست بکنیم و اصلاح بکنیم، و من معتقدم تشیع از قبال تاریخ اسلام بدون روتوش بیرون می آید، یعنی تاریخ بدون روتوش اسلام که عرضه بشود، تشیع بیرون می آید، پس کاملا موافقم تاریخ اسلام بدون روتوش بیان بشود، و از طرفی هم معتقدم واقع بینی ما نسبت به تاریخ ایران باستان است که می تواند برای ما اِلمان ها یا عناصر یا مبانی تمدنی را استخراج بکند، و این هم می تواند به ما کمک بکند، این منطق من که به صورت خلاصه در این برنامه خدمتتان عرض کردم یکی از دلایلش همین است، و دلایل دیگری هم برایش دارم.

آقای آرمین:

من الان جواب شما را بدهم، شما فرمودید که نگاه واقع بینانه باعث رشد و پیشرفت شما می شود، و در واقع هدفمان نگاه درست است، ولی من قسمت های مختلف برنامه را که نگاه کردم، همچنین برداشتی نداشتم، به نظرم شما دارید نقاط منفی را خیلی برجسته می کنید، و در کنارش هیچ نکته مثبتی نمی گویید، مثلا اینکه روی کار آمدن داریوش بزرگ را نشانه توطئه می دانید، در هیچ سند تاریخی نیست و تحلیل شخصی خود شما است، می گویم اینگونه نمی شود تاریخ ارائه کرد، اینکه مثل پازل برویم ببینیم فلان کتاب 300 صفحه ای چه مقدار نوشته به درد ما می خورد، یک مقدار از این برداریم، یک مقدار از فلان کتاب و این ها را بچسبانیم به هم و برنامه تحویل بدهیم، به نظرم درست نیست.

استاد حسینی:

اینکه شما فرمودید هیچ نقطه مثبتی از تاریخ را مطرح نمی کنید، ما آمده ایم اینجا تاریخ بدون روتوش می گوییم، روتوش کجا اعمال می شود؟ زمانی که یک بدی وجود دارد، و این بدی سعی می شود که پوشانده بشود، طبیعتا زمانی که شما این روتوش را کنار بزنید – بدون روتوش - بدی ها بیشتر دیده می شوند، این یک. نکته دوم فرمودید که شما روی کار آمدن داریوش را حاصل یک توطئه می دانید و نظر شخصی شماست، ببینید ما که کم سند نشان ندایدم، ما از شما درخواست می کنیم بیایید بفرمایید این سندی که اینجا نشان دایدم این مشکل را داشته است، یا این تحلیلی که روی این سند داشتیم را شما پاسخی نسبت به آن داشتیم، من اصلا یک چیزی به شما بگویم، آن مبنای بحث من نیست روی کار آمدن داریوش، اصلا می فرمایید سند ندارد، من که دارم برای شما از تاریخ هرودوت می آورم، این یک سند تاریخی است، اینکه سند را قبول نداشته باشید یک چیز است، اینکه می آیید می گویید که حرفتان سند ندارد چیز دیگری است.

 کاری که درایوش کرده است را چه کار می کنید؟ یعنی اتفاقا اگر یک شخصی بخواهد زرنگ باشد و بخواهد دفاع بکند از سیستمی که در زمان هخامنشیان چیده شد، اگر داریوش را کنار بزند می تواند از زیر بار یک سری سوالات شانه خالی کند، ولی اگر درمورد داریوش بگوید اصلا توطئه ای در کار نبود، روال منطقی هخامنشیان همین بود و بعد از کوروش کمبوجیه آمد و بعد از کمبوجیه داریوش آمد، بعد من به ایشان می گویم که این نتیجه روی کار آمدن روال منطقی هخامنشیان است، که این قدر از مردم ایران کشته شدند، گوششان بریده شد و بینی شان بریده شد و این وضعیت برای شان به بار آمد.

آقای آرمین:

بله، این هم نکته ای است.

استاد حسینی:

خدا خیرتان بدهد، آقا آرمین شما من را می شناسید، برنامه ما را دیده اید، فکر می کنم، اگر نظرتان این نیست بفرمایید، من فکر می کنم که شما خودتان می دانید که من خودم اهل گفتگو هستم، و اهل این نیستم که بگویم شما صحبت نکنید، حرفی نزنید، یک طرفه ما بخواهیم حرف هایمان را مطرح بکنیم، امشب هم که دیدید به عنوان اولین نفر روی خط تشریف آوردید، و تا آن جایی که می توانیم احترام مخالف را چه آقا آرمین عزیز باشد، چه دیگران باشند که روی خط برنامه تشریف می آورند را حفظ می کنیم، و بگذاریم با این گفت و گو ها بحث پیش برود، همین گونه که شما فرمودید قابل تأمل است این مسئله که بنده عرض کردم خدمتتان بقیه مطالب را هم اینگونه ببینیم، و صادقانه آن جایی که احساس می کنید ایراد و اشکال جدی یا که اصلا ایراد و اشکال وجود دارد در برنامه، در مسئله ای که من گفتم را صادقانه بیایید مطرح بکنید، خوب است آقا آرمین؟

آقای آرمین:

بله صدای شما را دارم، من هفته های بعد اگر جور بشود تماس می گیرم با برنامه تان بیشتر صحبت می کنیم.

استاد حسینی:

خیلی هم خوب است، آقا آرمین یک چیزی را فقط می خواهم، بروید به مخالفین بگویید که زمانی که در برنامه تشریف آوردید، هم توانستید صحبتتان را مطرح بکنید، هم بی احترامی و بی حرمتی نسبت به شما نشد، هم دعوایی در کار نبود، شما یک دیدگاه و نظری را مطرح کردید، بنده هم یک سری دیدگاه و نظری را مطرح کردم، بینندگان هم می توانند قضاوت بکنند، خود بنده و شما هم ممکن است یک جایی به یک نکته و دیدگاهی برسیم که طرف مقابل دارد این جا را درست می گوید، به آن ها بگویید که دیگران هم به اندازه شما شجاعت داشته باشند بیایند.

آقای آرمین:

بله، من دلیل اینکه چرا آن ها نمی آیند را نمی دانم که چیست، یعنی حس می گوید که نمی خواهند به شما اعتبار بدهند.

استاد حسینی:

چرا یک طرفه می آیند استوری می گذارند و مطالب را مطرح می کنند و جسارت می کنند، ولی در برنامه نمی آیند؟

آقای آرمین:

این را نمی دانم این نقدی است که وارد است.

استاد حسینی:

ممنونم از شما آقا آرمین عزیز، تشکر می کنم، ان شاء الله که شب خوبی داشته باشید.

آقای آرمین:

سلامت باشید، ممنون، من پوزش می خواهم بابت اینکه هم بیرون بودم هم سرفه کردم عذر خواهی می کنم.

استاد حسینی:

ما از شما ممنونیم که روی خط تشریف آوردید. موفق و مؤید باشید، در پناه حق باشید، خدا نگهدار شما آقا آرمین. برویم سراغ تماس بعدی، مخالف بعدی، آقا لقمان از یزد، سلام علیکم ورحمة الله.

بیننده آقای لقمان از یزد:

سلام آقا سید، خسته نباشید. آقای حسینی ببخشید من دو سه تا سوال دارم، یک اینکه شیهه اسب داریوش و پادشاهیش هست، کجا آمده است، در چه سندی، چه کتابی؟

استاد حسینی:

شیهه اسب داریوش، قدیمی ترین سندش همان مطلبی است که در کتاب هرودوت آمده است.

آقای آرمین:

هرودوت از کجا آورده است؟

استاد حسینی:

هرودوت خودش تقریبا معاصر با دوره هخامنشیان است، از ایرانیان لابد شنیده اید.

آقای آرمین:

یعنی هرودت برای 2500 سال پیش است؟

استاد حسینی:

نه!، هرودوت در زمان دوره خشایار شاه باید باشد.

آقای آرمین:

فقط سندش هم در کتاب هرودوت است؟

استاد حسینی:

جا های دیگر هم نقل کرده اند، ولی زمانی که کتاب تاریخی هرودوت نزدیک ترین کتاب تاریخ به هخامنشیان هست که الان در دسترس ما است، حالا جدای از اینکه شخصیت هرودوت چه بوده است، نسخه مکتوبش تا چه زمانی فاصله داشته است با آقای هرودوت، در کتاب تاریخ هرودتی که الان در دسترس ما است، این مطلب آمده است.

آقای آرمین:

درست. ببخشید یک سوال دیگر، داریوش در زمان کوروش بوده است، یعنی بر علیه کوروش قیام کرده است؟

استاد حسینی:

ببینید، داریوش در زمان کوروش بوده است، یعنی در همان برهه است، که کمبوجیه و بردیا روی کار می آیند و به قدرت می رسد، اما یک درگیری و نزاعی وجود داشته است، و این ها از یک تیره نبوده یعنی از فرزندانشان نبوده است، حالا این را من می خواهم به شما توضیح بدهم در جلسات بعد که ببینید به چه شکل بوده است، اما از نسل کوروش نیست، داریوش از نسل کوروش به این معنا که از فرزندانش باشد نیست.

آقای آرمین:

خب شما عملکر کوروش را نقد کردید، زمانی که در فتح بابل و کشت و کشتاری که داشته اند، شاید داریوش بر علیه یک ظالم قیام کرده باشد، و این کشته هایی هم که می گویید شاید طرفداران کوروش بودند.

 استاد حسینی:

یعنی این همه آدم در ایران ظالم بوده اند و آقای داریوش درست می گفت؟ این ها مردم بودند که قیام کرده بودند، البته بله فرماندهانی را داشتند؛ فرورتی بوده است وهیزداته بوده است و دیگران بوده اند، و بردیا بوده است و دیگران، ولی این ها آقای لقمان، چه شد که قیام کردند؟ این را به من بگویید، چطور می شود که هم زمان هم مصری ها ظالم اند، هم سکا ها ظالم می شوند، هم ماد ها ظالم می شوند، هم پارس ها ظالم می شوند، هم خوزستانی ها ظالم می شوند، هم ایلامی ها ظالم می شوند، هم بابلی ها ظالم می شوند، هم ارمنستانی ها ظالم می شوند، هم اربیلی ها در آن منطقه ظالم می شوند؟ این ها همه ظالم شدند ولی آقای داریوش درست رفتار می کند؟ نکته بعدی آقا لقمان این را من می خواهم که با وجدانتان جواب بدهید، یک شخصی ظالم شد، خیلی ظالم شد، این قدر ظالم شد که می خواست داریوش را کنار بزند، این نهایتش است دیگر. باید داریوش بیاید گوشش را ببرد، بینی اش را ببرد، چشمش را از حدقه بیرون بیاورد، زبانش را ببرد، و تیر در مقعدش وارد کند؟!

آقای آرمین:

نه، آقای حسینی آن زمان دین رسمی و دین خوبی مانند دین اسلام نداشتند، اصلا این چیز ها شاید برایشان عیب نبوده است.

استاد حسینی:

آقای لقمان، اینکه شاید این جور چیز ها برایشان عیب نبوده است، که از این قباحب کار کم نمی کند، یعنی واقعا یک دوره ای در تاریخ بشر بوده است دوره هخامنشیان، چشم یک شخصی را بیرون می آوردند بد نبوده است؟ آخر آقا لقمان عزیز، ببینید همین که دارید با شک مطرح می کنید مطلبتان را، من این را می گذارم بر حسن نیت شما که می خواهیم با هم دیگر گفتگو بکنیم، ولی آخر چه دوره ای از تاریخ بشر بوده است که چشم کس دیگر را بیرون بیاوری، گوشش را ببری، بینی اش را ببری، تیر در مقعدش فرو کنی، این بد نباشد!!

آقای آرمین:

من صحبتم این است آقای حسینی، که می گویم هر چیزی که در تاریخ آمده است را نمی شود باور کنیم.

استاد حسینی:

حرف داریوش را چه؟

آقای آرمین:

نه! الان مثلا میگویند که در عهد عتیق آمده است که حضرت داوود زنای محصنه کرده است، یا حضرت سلیمان 900 تا زن داشته است، ولی قرآن این ها را رد کرده است.

استاد حسینی:

احسنت! آیا ما از خود این پیامبران کتیبه و نوشته روی سنگی داریم که من این کار را کردم، یا اینکه یک سری افراد آمده اند از بنی اسرائیل و یهودی ها و رهبانیانشان و این مطالب را اضافه کرده اند به تورات و تحریف کرده اند؟

آقای آرمین:

آقای حسینی حالا درباره همین کتیبه یک کلیپی در یوتویوپ هست که تقریبا عکس از 110 سال پیش از این کتیبه است که این نوشته ها و این ها رویش نیست، اصلا داریوش هم نیست، هفت تا اسیر هستند که طناب روی گردنشان است.

استاد حسینی:

آقا لقمان، طناب دور گردنشان نیست دست هایشان را بسته اند، البته الان آن چیزی که در ذهن من است، دست ها بسته شده است، بعد اینکه یک عکسی هست، شما کتیبه ای که همین الان آن سنگ نوشته هست و قابلیت بررسی دارد و کسانی که طرفدار هخامنشیان هستند، طرفدار داریوش هستند، آن را قبول دارند، و خودشان آمده اند آن را ترجمه می کنند، حالا شما آمده اید به یک عکسی که من البته آن عکس را ندیده ام، فتوشاپ ممکن است که شده باشد، یا تغییری در آن حاصل شده باشد، استناد می کنید.

آقای آرمین:

چند تا عکس است که به ترتیب در چند سال پشت سر هم نشان می دهد که این دارد کم کم کامل می شود یعنی دارند حکاکی اش می کنند، درستش می کنند، حالا من نمی دانم درست است یا نه.

استاد حسینی:

والا من همچنین تصویری را ندیده ام که این کم کم دارد اضافه می شود.

آقای آرمین:

عکس آن شخص حکاک هم هست، که پای آن ایستاده است، و داربست زده اند.

استاد حسینی:

آقا لقمان شما یک زحمتی بکشید این ها را برای خانم دکتر ژاله آموزگار بفرستید، تجدید نظر بکنند نسبت به این مسئله، چون این که شما دارید می گویید، یعنی از بیخ و بن همه این قضایا را دارید می زنید، بله طناب دور گردنشان هست. فقط یک سوال من از شما بپرسم –بله هم دستشان بسته است، هم گردنشان در تصویر، چون تصویر شبیه به این در جای دیرگری است و من یک لحظه ذهنم رفت سراغ آن- آقا لقمان کتیبه بیستون را که بگذاریم کنار، می گویید که تازه نوشته شده است، تاریخ هرودوت را که می گویید، هرودوت از کجا نقل کرده است بگذاریم کنار، یعنی اساسی را که ما داریم به آن ها استناد می کنیم که این چند تا کتاب هست و چند تا سند هست را کنار بگذاریم، پس این ویژگی های خوبی که برای هخامنشیان گفته اند در کدام کتاب ها آمده است که ما برویم آن ها را ببینیم، در کدام کتیبه ها آمده است، ما برویم آن ها را ببینیم؟

آقای آرمین:

در کتیبه ای نیامده است، ولی همین که کوروش حمله کرده است و یک پادشاه ظالمی را برکنار کرد و یک سری آدم بی گناه را نجات داد این کار درستی بوده است.

استاد حسینی:

اینکه آقای کوروش حمله کرده و یک سری بی گناه را نجات داد در کجا آمده است، شما که در آن زمان آن جا نبودید.

آقای آرمین:

نه، نبودیم، این ها را همین هرودوت گفته است. آقای حسینی من یک سوال دیگر دارم ببخشید، اینکه طناب دور گردنشان است، این نشانه عهد نیست، ما خودم در دعای عهد می گوییم دیگر «فِي أَيَّامِي عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ فِي عُنُقِي‏» یعنی این نشاه عهد نیست؟

استاد حسینی:

بیعت بر گردن کنایه است، این ها چرا دست هایشان بسته است؟ اتاق فرمان تصویر هم نشان بدهند این جا، آقا لقمان – یک لحظه من این تصویر را بیاورم، اتاق فرمان اگر بتواند نشان بدهد این بخش را- دست شان را چرا بسته اند؟ آقا لقمان آخر این توجیهات چیست؟ این چه چیزی زیر پای داریوش هست؟ این یعنی دیگر خیلی اهل بیعت بوده است که پایش را گذاشته است روی سینه و گردنش که یعنی تو خیلی اهل بیعت محکم با من هستی؟! بیعت این است؟ من هنوز ذهنم درگیر آن پاسخ قبلی شماست، که خودتان هم خندیدید دیگر، اولش هرودوت از کجا آورد؟ و حالا این جا چه کسی گفته است که هرودوت گفته است، تازه همانش را هم برویم سراغ هرودوت مطالب دیرگری آمد، خب همین را بگویید آقا لقمان، البته من هم از شما ممنونم که تماس گرفتید و این خیلی خوب است که بیایید گفتگو بکنید بر خلاف دیگرانی که نمی آیند رودرو با همدیگر گفت و گو بکنیم و صحبت بکنیم، شما تشریف آوردید و با هم داریم صحبت می کنیم و این خیلی خوب است، و اخلاف هم دارید تا آن جا که ما دیدیم و در این برنامه تشریف آوردید، آقا لقمان عزیز ما دوست داریم که باز هم بیایید صحبت بکنیم با هم.

آقای آرمین:

ممنونم، آقای حسینی من یک سوال دیگر هم دارم، وقت دارید ک بپرسم؟

استاد حسینی:

بفرمایید!

آقای آرمین:

درمورد ذوالقرنین است، یک روایت دارد امام حسن عسگری فرمود: مثل فرزندم مهدی در میان شما مثل ذوالقرنین است، یعنی ذوالقرنینی قبلا بوده است.

استاد حسینی:

اصلا قبل از اینکه برویم سراغ روایت که آیه قرآن درمورد ذوالقرنین داریم، من که منکر ذوالقرنین نیستم، اتفاقا همین الان که در استدیو آمدم این را بردارم که به شما نشان بدهم دیگر، این لازم ببخشید، من مجبورم که یک چیزی را به شما نشان بدهم، خیلی جالب شد، حالا اگر در برنامه هم نشان بدهم به نظرم ایرادی ندارد یک بزرگواری یک تحقیقی را انجام داده است مفصل راجع به بحث ذوالقرنین، این هنوز چاپ نشده است، برای بنده آورده اند این را، - قبل از اینکه بیایم داخل استدیو ایشان چاپ شده اش را برای من توانست که بیاورد- این ذوالقرنین - آقای سید مرتضی عادلی عزیز، مرحله پیش از ارزیابی شوری علمی- شناسه لقب یکی از شخصیت های قرآنی مورد حمایت الهی در سوره کهف، یک کار جدی را ظاهرا ایشان انجام داده اند درمورد ذوالقرنین، و مقاله ای را نوشته اند، که مرحله اش را هم دیدید که در چه مرحله ای است، دوستان ما هم دارند کار می کنند از ابعاد مختلف روی این موضوع، اتفاقا همین را من که آمدم داخل استدیو این بزرگوار توی استدیو به دست من رساندند که من گذاشتم داخل کیف لپ تاپم و الان به شما نشان دادم، منکر ذوالقرنین ما که نیستیم، درمورد مصداق ذوالقرنین یک صحبت و بحثی کردیم.

آقای آرمین:

من احساس کردم شما نظرتان این است که ذوالقرنین می تواند امام زمان باشد.

استاد حسینی:

ببینید ذوالقرنین یک شخصیت تاریخی بوده است، و کار هایی را انجام داده است، آن به کنار؛ اما لقبی است که نسبت به امیرالمونین و امام مهدی (علیهما سلام) هم کاربرد دارد، در روایات ما آمده است، من با این حرف منکر وجود ذوالقرنین تاریخی که نیستم، در قرآن دارد یک سری کار ها را نسبت می دهد به ذوالقرنین که در تاریخ بوده است.

آقای آرمین:

بعد یک سوال دیگر آقای حسینی، ببخشید من خیلی وقت شما را گرفتم. اینکه می گوید جایی که خورشید در گل فرو رفت، زمانی که کوروش حمله کرده است به منطقه قفقاز، یک جایی که هنوز هم هست، می گوید جایی بود که چشمه گل می جوشیده است از زمین، هنوز هم هست، اتفاقا آن جا سدی پیدا کرده اند، چاه های فلز هم پیدا کرده اند، احتمالش زیاد است که کوروش باشد.

استاد حسینی:

این قدر گزارش های تاریخی و روایات مان درمورد ذوالقرنین ناهمخوانند که یک این چنین چیزی را حقیقتا نمی شود نسبت بدهیم به این قضیه، آن عبارت که در سوره مبارکه کهف آمده است ببینید بعضی جا ها قرآن دارد تجسم رؤیت را به رخ می کشد، نه اینکه واقعا خورشید داخل گل رفته باشد، خورشید که اصلا بیرون از زمین است و 150 میلیون سال هم با ما فاصله دارد. آن چیزی که دیده می شده است از زاویه دید انسان یک اینچنین صحنه ای بوده است، مثلا شما باییستید در غروب ساحل و دریا را نگاه کنید، و در زاویه ای باشید که خورشید دارد غروب می کند، چشمی که انسانی آن تصویر را می بیند، آن چیزی را که به ذهن مخابره می کند، شاید این باشد که خورشید انگار دارد داخل دریا فرو می رود، مثال دارم عرض می کنم، اگر این حرف زده بشود به معنای فرو رفتن حقیقی نیست، فلذا نمی توانیم یک منطقه را الان مشخص کنیم و بگوییم این دقیقا همان است و یک سری آثاری باقی مانده است، این همخوانی ندارد.

آقای آرمین:

خیلی ممنونم آقای حسینی، لطف کردید یا علی مدد.

استاد حسینی:

موفق باشید، در پناه حق باشید، یا علی مدد. تماس بعدی آقای امیری به عنوان موافق سلام علیکم آقای میری عزیز.

بیننده آقای امیری:

سلام علیکم ورحمة الله.

استاد حسینی:

چه موافق خوش شانسی هستید آقای امیری که امشب توانستید تشریف بیاورید روی خط.

آقای امیری:

آقای حسینی خوب هستید؟

استاد حسینی:

موفق و مؤید باشید ان شاء الله.

آقای امیری:

سلامت باشید، آقای حسینی من اول از همه می خواستم یک نقد به برنامه شما وارد بکنم، با اینکه از موافقین هستم.

استاد حسینی:

اشکال ندارد آقای امیری، چه اشکالی دارد موافق باشید و نقدی هم داشته باشید، این جا دیکتاتوری نیست.

آقای امیری:

شما این باستان گرا ها را نابود کردید، باستان گرا ها بی خانمان شدند، از دست برنامه تاریخ بدون روتوش، می گویند به شما اهمیت نمی دهند، ولی من بینشان هستم، شبانه روز دارند به شما فحش می دهند، می گویند که به شما اهمیت نمی دهند، ولی اینگونه رفتار می کنند، خیلی جالب است، واقعا جالب است، دمتان گرم بابت این برنامه.

استاد حسینی:

زنده باشید ان شاء الله، این نقدتان بود من منتظر بودم که...

آقای امیری:

بله من نقدم همین بود.

استاد حسینی:

آقای امیری، این ها چرا نمی آیند در برنامه بحث بکنیم دو طرفه؟

آقای امیری:

استاد حقیقتا من با یکی از این دوستانی که در برنامه شما می آیند آشنایی دارم، آقای شادفر، فکر می کنم معرف حظورتان هست.

استاد حسینی:

بله.

آقای امیری:

ایشان هم بحث های زیادی انجام می دهند –اگر صدا می آید ببخشید، بچه ها دارند بیرون بازی می کنند-

استاد حسینی:

نخیر آقا اشکال ندارد، ارتباط استدیو به استدیو که نسیت.

آقای امیری:

چون من با ایشان رابطه های دوستانه دارم، ایشان هم همین سوال برایشان مطرح است که چرا نمی آیند، و مهر آیین هم که حالا شاید اسمشان را بردیم بد باشد، ولی خب مثلا جواب داده است.

استاد حسینی:

آقای امیری عزیز صبر کنید، من وعده داده ام دیگر، افرادی که آمده اند یک چیز هایی را گفته اند، صبر بکنید ما برایشان برنامه ویژه داریم.

آقای امیری:

بله، شاید من ندیدم به این خاطر که از وسط برنامه دیدم.

استاد حسینی:

بله اول برنامه من عرض کردم، من دنبال این هستم که یک کسی بیاید یک نکته ای را بگوید و من بتوانم خیلی چیز های دیگری را مطرح بکنم، روال کارم را راحت تر بتوانم ادامه بدهم، بحث هایم را ادامه بدهم، حالا اسم آقای شادفر عزیز را آوردید، من لازم است که از ایشان تشکر بکنم، این چاپ اول کتیبه را که خدمت شما ما اسکن هایش را نشان دادیم، هرچه که بنده و دوستانم گشتیم نتوانستیم چاپ اول را پیدا بکنیم، نه در فروشگاه ها، نه در مغازه های کتاب فروشی، و نه در فضای مجازی، آقای شادفر عزیز یک کتابخانه ای زمانی رفته بودند و توانسته بودند تصاویر را برای چاپ اول تهیه بکنند، البته حالا چه بسا شاید چاپ اولش را هم ما در یک جلسه ای دیگر توانستیم تهیه بکنیم و در استدیو هم بیاوریم برایتان، من گفتم که این جا تشکر بکنم از آقای شادفر عزیز که تماس گرفتند، خیلی با دست و دل بازی همه اسکن ها را از چاپ اول برایمان فرستادند.

آقای امیری:

آقای حسینی اگر اجازی بدهید من یک سری نکات را عرض بکنم، شاید عرض کرده باشید، ولی من به خاطر اینکه فصل دوم آخر هایش را به صورت پیوسته دارم دنبالتان می کنم، شاید هم مطرح کرده باشید، اجازه هست؟

استاد حسینی:

بله! بفرمایید.

آقای امیری:

استاد درباره کپی پیست بودن هنر کتیبه بیستون توضیحاتی داده اید؟

استاد حسینی:

هنوز توضیح ندادم، می خواستم که به آن بپردازم، درمورد اینکه کتیبه بیستون برداشته شده از کجاست، از همان کتیبه ای که در پل دختر است، و آن برداشتی از آن جا است و خیلی شباهت وجود دارد بین این کتیبه و کتیبه ای که در پل دختر وجود دارد، و حتی در آسمانی اش و در اسرا، البته این جا اسرا یک مقداری درست و حسابی تر به تصویر کشیده شده اند، آن جا برهنه هستند، فعلا نرسیده ام درمورد تکرار برخی از عبارات در کتیبه بیستون، من می خواستم در آن دو جلسه بیشتر این ها را مطرح بکنم، زمانی که دیدم این ها فحاشی می کنند و با این منطق آمدند جلو، گفتم اشکالی ندارد من دست می گذارم روی همان نقطه ای که شما برای خودتان خط قرمز دانسته اید و من مطالب علمی را بر اساس همان مطرح می کنم، حالا ان شاء الله اگر بشود جلسات بعد به همان بپردازیم.

آقای امیری:

ان شاء الله به امید خدا! استاد یک نکته ی دیگر، آقای دیاکنوف در تاریخ ما در حوزه ماد یک آدمی بود که حرف برای گفتن زیاد داشت، این را که قبول دارید؟ در تاریخ ماد یک کتابی دارد، کتابی تقریبا 1000 صفحه ای، صفحه 538 از تاریخ ماد، درباره فُرْوَرتیش.

استاد حسینی:

فَرَوَرتیش، حالا این ها اصلا مهم نیست، ما که نمی خواهیم صدا بزنیم این شخص را، داریوش آن را کشت و تمام شد، ولی چون من خودم سعی می کردم تا آن جایی که امکانش هست لغات را نگاه کنم و ریشه هایش را نگاه که چگونه است، حتی بعضی وقت ها متن فارسی باستانش را هم می خوانیم و می بینیم که دقیقش چه هست به همین خاطر عرض کردم خدمتتان.

آقای امیری:

بله! درباره همین بریدن گوش ها و زبان و... شاید گفتن این واژه ای که من اینجا نوشتم در شأن شبکه و اینکه برنامه را خانواد بالاخره دارد نگاه می کند، به این خاطر که وسط برنامه من بلند شدم و کار داشتند خانواده، شاید این را گفته باشید، درباره به صلاب کشیدن و اعدام کردن های داریوش توضیحاتی داده اید، درباره اینکه بر روی تیر آن ها را نشاندند، توضیح داده اید؟

استاد حسینی:

بله!

آقای امیری:

اشکال ندارد که بگویم، تیر در مقعد کردن را که گفتید

استاد حسینی:

بله گفتم این هفته نشان دادم، همین اسکنش را هم در باز پخش برنامه ببینید دقیق متوجه خواهید شد.

آقای امیری:

بله، این را هم گفته اید خدا را شکر، درباره سرکوب کردن سکاهای خوزستان، آن قیام های آخری که انجام شد.

استاد حسینی:

بله آن که در سال بعدش بود در سال دوم.

آقای امیری:

دلایلی که می گوید چرا من آن ها را سرکوب کردم اولین دلیلش این بود که، می گوید من آن ها را سرکوب کردم چرا که اهورامزدا را نمی پرستیدند، به خاطر دین جنگیده است آقای داریوش.

استاد حسینی:

بله، یک همچنین ادعایی را مطرح می کند.

آقای امیری:

این را هم فکر کنم که گفته باشید.

استاد حسینی:

بله، این در متن کتیبه بیستون آمده است.

آقای امیری:

درباره اوپیس توضیحی داده اید؟

استاد حسینی:

درمورد گاوش؟

آقای امیری:

نه! آن آپیس است، اوپیس یکی از آن...

استاد حسینی:

منطقه اوپیس را می فرمایید! در بالای بابل، آن را هم در جلسات قبل توضیح دادم، شما یک بار بنشینید این سی قسمت برنامه را یک بار نگاه کنید.

آقای امیری:

استاد شاید شما این را ندانید، دروغ چرا؟ واقعیتش این است که من باستان گرا تا چند ماه قبل، و از مخالفین شما، ولی الحمدلله برگشتیم.

استاد حسینی:

الحمدلله، آقای امیری عزیز تفاوت ما با دیگران را چه دیدید، ما که نقد می کنیم و آن هایی که درونشان بودید؟

آقای امیری:

آقای حسینی، دروغ چرا؟ به اصطلاح خودمونی که می گوییم، شاید خود شیرینی است که تفرج کنم؛ ولی شما هم ادبتان خیلی بهتر بود و هم اینکه ریختتان – خیلی معذرت می خواهم که این را می گویم- و افراد دیگری را جذب می کنید، من خودم با دیدن چندتا از سکانس های شما، جذب شدم و دنبال می کنم واقعا برنامه شما را، و همیشه ثابت قدم باشید. ببخشید اگر صدای بچه ها می آید.

استاد حسینی:

نه! ایرادی ندارد، منزل هستید دیگر.

آقای امیری:

بله، منزل پدر بزرگ هستیم.

استاد حسینی:

بله، سلام ما را هم برسانید به پدر بزرگ تان.

آقای امیری:

سلامت باشید، و استاد باز من یک سری نکات را نوشته ام، این را هم گفته اید که رمان گُشمه.

استاد حسینی:

دوباره می فرمایید من صدای شما را واضح ندارم، اتاق فرمان صدا را برای من یک مقداری تقویت کنید، مجدد بفرمایید.

آقای امیری:

کتاب ایران از آغاز تا اسلام، یا کتاب تاریخ گشمه، می آید درباره همکاری کوروش با نبونئید می گوید، اسم نبونعید آمد من یک نکته را هم باید بگویم استاد! من باز هم دارم وقتتان را می گیرم، این را فکر نکم به این کسی توجه کند، در کتیبه بیستون ما می بینیم افرادی که در بابل قیام می کنند خودشان را منسوب به نبونعید می کنند؛ که این یعنی محبوبیت نبونعید از بین نرفته است، نبونعید یک محبوبیتی داشته است.

استاد حسینی:

احسنت! بله، دقیقا خود داریوش می گوید در بابل نبنتعیره پسر اَاَنعیره آمد قیام کرد، مدعی شد من نبودکوچره پسر نبونعید هستم، مردمی که در بابل هستند هنوز نسلشان از عوض نشده است، دوره نبونعید را یادشان است، دوره کوروش و کمبوجیه را هم یادشان است، چه اتفاقی افتاد در آن سال ها که مردم دوباره قیام کردند و گفتند خدا پدر نبونعید را بیامرزد اگر کسی به نام نبونعید قیام کرد مردم پشتش رفتند، اتفاقا داستان جالبی دارد در کتاب هرودوت، که اصلا چگونه این ها بابل را فتح کردند، داستان عجیب و غریبی دارد اگر بیننده ها خواستند مراجعه کنند و مطلب را ببینند، و آن جا یک نکته مهم و جدی است که چه شد که مردم بابل بعد از چند سال برگشتند، گفتند آن پادشاه قبلی خیلی بهتر بود و کسی که خودش را منسوب می کرد به قول آقای داریوش، خودش را منسوب می کرد به نبونعید، می گفت من فرزند نبونعید هستم، زمانی که خودش را منسوب می کرد به آن، مردم پذیرفته بودند، و الا اگر یک نفر بود که خیلی راحت می توانستند بکشندش، و اتفاقا قیام بابل یک بار نبود، چند بار بود، مقاومت کرده بودند مردم بابل، و یکی از جا هایی که بدجور کوبید مردمش را متاسفانه آقای داریوش، بابل بود، واقعا صحنه های تلخی است.

آقای امیری:

بله، استاد یک نکته طلایی را هم فکر می کنم که گفته باشید، ولی باز من بگویم، استاد دیدید که دوستان باستان گرا خودشان را از شاهان می دانند، خودشان را از خاندان شاهان می دانند، می گویند ما از نسل داریوش هستیم، استاد این را دیده اید دیگر؟

استاد حسینی:

شاهانی که بعد از داریوش آمدند بر اساس آن نسب، نامه ای که آقایان مدعی شدند، بله می گویند این ها از تیره داریوش بوده اند، من ان شاء الله جلو تر برویم می خواهم درموردش صحبت بکنم، و گفتگو کنم.

آقای امیری:

استاد شما مثل اینکه بد متوجه شدید، دوستان امروزی خودشان را از  از تخم شاهان می دانند، می گویند که جد ما کوروش کبیر است.

استاد حسینی:

بله، بعضی ها اینچنین حرف هایی میزنند، بله این را مطرح کردم، جوابش هم واضح است.

آقای امیری:

استاد این را در نظر نمی گیرند که به گفته آقای واتقی از 60000 نفر در عهد باستان، در مناطق ایران ماد، پارت، پارس، توسط داریوش سلاخی شدند، شاید یکی از آن ها جد تو باشد پدر بیامرز، آن آقایی که خودت را داری منسوب می کنی به شاهان، خودت را منسوب می کنی به داریوش.

استاد حسینی:

بله، آقای امیری یک سوال هم من می توانم این جا مطرح کنم، برخی از بختیاری ها  من خودم همسرم بختیاری است، یعنی فرزندانم هم یک تیره بختیاری پیدا می کنند از طریق مادر- ادعا می کنند که ما از نسل کوروش هستیم، خب اگر ما همین اسناد را مد نظر داشته باشیم، می خواهید به کدام یکی از این ها برسید؟ می خواهید برسید به کمبوجیه که فرزندی در تاریخ برایش گفته نشده است؟ یا می خواهید خودتان را برسانید به بردیا که باز هم احتمالا نسلی باقی نماند که اگر یک نفر هم بوده که قیام کند، آن هم نه پسر مستقیم کوروش، پسر بردیا که آن هم کشته شد، یا از نسل دختری می خواهید مطرح بکنید، این جا یک سوالی ایجاد می شود که من اصلا دلم نمی خواهد مطرحش بکنم، ولی یک سوال جدی پیش می آید، اگر کسی مدعی بود و یک جایی خواستیم گفتگو بکنیم می توانم آن سوال را بپرسم، به این راحتی ها نیست این نسبت دادن ها، الان دلم نیامد که بپرسم.

آقای امیری:

بله اصلا اثبات کردنش خیلی دشوار است، استاد درباره انشان و پارت هم بالاخره مرودشت استان فارس قرار دارد و کنارش در نزدیک مرودشت یک بخشی داریم به اسم دیلاب، در آن جا تل مَلیان یا تل مِلیان قرار دارد که می گویند آن جا انشان بوده است، یعنی تخت جمشید که خیلی چسپیده به مرودشت است، آن طرف مرودشت تل ملیان در دیلاب قرار دارد، یعنی هر کاری کنیم این انشان و پارت که شاهان دو شاخه می شدند در یک جا قرار دارد و منطقی نیست که دو تا شاه در یک اقلیم باشد.

استاد حسینی:

بله، این ها را گنجاندند، آقای داندامایف مفصل درمورد اینکه منطقه انشان و پارس یکی است مفصل کار کرده است و صحبت کرده است، من البته خیلی دقیق نشدم روی متن آقای داندامایف در این زمینه، ولی یک بار که قرائت کردم دیدم که استدلال های قابل توجهی دارد درمورد این موضوع، حالا در آن برنامه که قرار است جواب بدهم، نکاتی است که ان شاء الله عرض خواهم کرد، دوستتان آقای شادفر هم آمده اند پشت خط، اجازه می دهید صدای ایشان را هم بشنویم؟

آقای امیری:

بله! بفرمایید، یعنی من الان قطع کنم؟

استاد حسینی:

بله، ما شما را به خدای بزرگ می سپاریم.

آقای امیری:

آقای حسینی معذرت می خواهم که خیلی وقتتان را گرفتم، ثابت قدم باشید، در پناه اهل بیت باشید. یا علی مدد، خدانگهدار.

استاد حسینی:

خیلی متشکر، یا علی مدد، خدا نگهدار. آقای شادفر سلام علیکم

بیننده آقای شادفر:

بسم الله الرحمن الرحیم، سلام و شب بخیر خدمت استاد عزیز و همه بینندگان محترم.

استاد حسینی:

وعلیکم اسلام ورحمة الله، من تشکر کردم، ولی بازهم تشکر می کنم بابت فرستادن اسکن های چاپ ترجمه پیرلوکوک.

آقای شادفر:

لطف دارید وظیفه است، تشکر می کنم از آقای امیری عزیز این دوست گل ما که لطف داشتند و از طرف ما مطالبی را گفتند، استاد به قول شما که این جماعت واقعا مانده اند که چه بگویند، من فقط یک نکته ای را بگویم، صفحه 226 این مطلب را حیفم آمد که از دستتان برود.

استاد حسینی:

شما هم که هر دفعه می آیید، یک نکته جدید است و یک سند جدید است که ما بخوانیم، آقا بفرمایید، 226 پیرلوکوک؟

آقای شادفر:

بله، پیرلوکوک، بند 19، ترجمه بابلی را ببینید، می آید می گوید شاه بابل، آن ها به سوی رودخانه فرار کردند، و رودخانه آن ها را برد، ما نبرد کردیم روز دوم از فلان ماه همه آن ها را کشتیم و هیچ زنده ای باقی نگذاشتیم، یعنی این جا دیگر عدد نداده است، شما عدد ها را بشمارید 100 تا 120 هزار نفر کشته است، این جا می گوید هیچ گونه حالا انسان بگوییم، سرباز بگوییم، مدافع، هر چیزی، هیچ موجودی را می گوید که زنده نگذاشتم.

استاد حسینی:

آن هایی که 35000 هزار نفر را شمرده بودند، این جا نتوانستند بشمارند، یا نشمارده بودند.

آقای شادفر:

من واقعا مانده ام که چه باید بگویم، این جماعتی که می خواهند از این دفاع کنند چه باید بگویم واقعا.

استاد حسینی:

متنش را هم بخوانم من، متن ایلامی که آورده است، می گوید دو روز از ماه انامکه گذشته بود، ما بدین سان نبرد کردیم، من سپاه نبتبعیره را کاملا شکست دادم، و آن ها به سوی رودخانه فرار کردند، آن ها در آب برده شدند، آب رودخانه آن ها را برد، این ترجمه ایلامی اش است.

آقای شادفر:

ولی ظاهرا استاد، کشته شدند و افتاده شدند در آب یعنی اینطور باید فرض شود.

استاد حسینی:

این هم بابلی!

آقای شادفر:

این ها همه را کشته اند، می توانند شنا کنند و از آن طرف آب خودشان را نجات بدهند.

استاد حسینی:

همه آن ها را کشتیم و هیچ زنده ای بر جای نگذاشتیم، متن بابلی، آن ایلامی بود این هم متن بابلی است.

آقای شادفر:

واقعا آدم می ماند، من فقط می خواستم همین نکته را بگویم، من با چند از آن ها بحث کردم استاد، می گفتند این اعداد تقریبی است، داریوش دارد برای ترساندن این کار می کند، می گویم آقا دارد عدد دقیق می دهد، مثل می گوید 37421 نفر، دقیقا شمرده اند و این ها را گفته اند، اگر تقریبی می خواست رند بگوید مثل می گفت 7000 نفر، می گفت 10000 نفر، می گفت 50000 نفر، بعد ما می توانستیم ادعا کنیم که بله این رند بوده و خواسته...

استاد حسینی:

بله گرد نکرده اند اعداد را، بعد نمی دانم چه اصراری دارند که من دروغ نگفته ام، و نگفته ام چه کار هایی انجام داده اند.

آقای شادفر:

استاد یک مطلب درباره دروغش گفتید یادم آمد، ببخشید! استاد صفحه 298 را هم لطفا باز کنید، این صفحه 298 کتیبه ای از داریوش است که در مصر است.

استاد حسینی:

برای سوئزش است؟

آقای شادفر:

بله، برای کانال سوئزش است، بند سه را نگاه کنید، داریوش شاه پارت می گوید من پارسی هم از پارت مصر را گرفتم، بعد پاورقی پایینش را نگاه کنید، در واقع توضیح داده است آقای پیرلوکوک، که داریوش دارد دروغ می گوید، کجای مصر را گرفته است؛ یعنی داریوش کتیبه دارد در مصر، رفته ادعا کرده است که من مصر را گرفته ام، کتیبه اش هست، بعد پاورقی آقای پیرلوکوک دارد اعتراض می کند و می گوید ما همه می دانیم کمبوجیه بوده است، این را ما نمی توانیم کتمان کنیم.

استاد حسینی:

بله این را هم به خودش نسبت داد، حالا یک زمانی می گوییم آن دوره ای که سپه سالار بوده است را منظورش است، یا باید بگوییم این مصر را سرکوب کرد که به ظاهر عبارت نمی خورد.

آقای شادفر:

بله کلا می گوید من مصر را گرفتم، من در کتاب های دیگر که نگاه کردم دقیقا این را گفته اند که داریوش خواسته است که کمبوجیه را زیر سوال ببرد.

استاد حسینی:

بله، برخی ها اینگونه گفته اند.

آقای شادفر:

آمده به دروغ گفته است که من مصر را گرفته ام، ما این جا می دانیم که ادعای راست بودنش را کجا باید اثبات کند آقای داریوش.

استاد حسینی:

متشکرم از شما آقای شادفر عزیز، ان شاء الله موفق و مؤید باشید، در پناه حق باشید خدانگهدار شما.

آقای شادفر:

خیلی ممنونم، یا علی، خدانگهدار.

استاد حسینی:

فرصت برنامه هم گذشته است، یک بار دیگر ممنونم از شبکه که کنداکتور را جابجا کردند تا بتوانیم برنامه را در همان شبی که روال عادی اش است و در همان ساعت به سمع و نظر شما عزیزان برسانیم، التماس دعا دارم، یا علی مدد، خدانگهدار.


  
  • محمد عرب

    1 مرداد 1401 - ساعت 10:49

    دمتون گرم واقعا عالیه...مرسی از اینکه مطالب برنامه رو مکتوب می‌نویسید این قسمتش فوق العاده چرا به شخصه خودم دیگه یادداشت برداری میکنم و متن رو کپی میکنم ... واقعا مرسی فوق العاده هستید شما♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

    1 0

تاریخ بدون روتوش>

ایران در زمان هخامنشیان ، داریوش ، کتیبه بیستون ، شکنجه های داریوش با ایرانی ها ، اعدام های داریوش ،