آینه تاریخ

قسمت شصت و چهارم برنامه آینه تاریخ با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین دکتر جباری


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 15/07/1401

برنامه: آینه تاریخ

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم بینندگان محترم شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج)، خواهران و برادران گرامی سلام وقت شما بخیر در هر کجا هستید و برنامه آینه تاریخ را انتخاب کردید برای دقایقی که پیش رو دارید و آرزوی این را داریم که ساعات خوبی برای شما فراهم بشود و این ساعات جزو صالح اعمال ما و شما عزیزان بیننده قرار بگیرد ایام یاد آور ایام خوبی هست و به ایام شادی اهل بیت معروف است، اینقدر مناسبت ها زیاد است که نمی شود ه تفصیل همه را گفت ولی مهمترین آن آغاز امامت امام عصر (عج) است امامی که ما در عصر حیات ایشان و در عصری زندگی می کنیم که امام زمان ما هست و خدا را شاکریم که در این دوره زندگی می کنیم و آرزوی همه ما و شما عزیزان و همه مردم عالم است که ان شاءالله به زودی زود منجی عالم بشریت ظهور کنند و  قیام کنند و همه جا را پر از عدل و داد و قسط بکنند ان شاءالله، همانگونه که می دانید ما در این برنامه افتخار این را داریم از محضر استاد حوزه و دانشگاه متخصص در مسائل تاریخ جناب آقای دکتر جباری بهرمند هستیم و از محضر ایشان استفاده می کنیم و سؤالات تاریخ شما را خدمت استاد عرضه می کنیم و استاد پاسخ مناسب را  ان شاءالله می دهند؛ در خدمت استاد باشیم سلام علیکم اسعد الله ایامکم در خدمت شما هستیم.

استاد جباری:

بسم الله الرحمن الرحیم، حضور حضرتعالی جناب آقای غضبانی و بینندگان عزیز برنامه عرض سلام و وقت بخیر دارم آرزوی توفیقات و تأییدات الهی برای همه شما عزیزان را دارم از پیشگاه الهی، بنده هم تبریک عرض می کنم فرا رسیدن این ایام را، در واقع آغاز ایام شادی، 9 ربیع الأول سالروز آغاز امامت و ولایت مولا و سرور و ولی نعمت مان امام عصر (عج) و همینطور کم کم نزدیک می شویم به هفته وحدت و 12 ربیع الأول که هجرت رسول خدا (ص) و وصول رسیدن آن حضرت به مدینه است و سرآغاز تحولات بزرگی در تاریخ اسلام و سپس بحث میلاد پیامبر اکرم بنابر دیدگان اهل سنت و شیعه در 12 و 17 ربیع الأول به هر حال ایام مبارکی است و به ویژه آنچه که در آن قرار داریم ان شاءالله که همه تحت عنایات و تحت توجهات خاص ولی نعمت مان امام عصر (عج) قرار داشته باشیم ه واسطه عنایات آن حضرت بتوانیم ه تکالیف وظایف مان در این دوره ای که واقعاً دوره سختی است برای همه انسان ها و بخصوص برای شیعیان آن حضرت به واسطه دشمنی هایی که نسبت به شیعیان دارد صورت می گیرد و برای دشمنی هایی که نسبت به اهل دین دارد صورت می گیرد نسبت به مظاهر دینی دارد صورت می گیرد دوره بسیار سختی است خداوند ان شاءالله با عنایات امام عصر همه شما بینندگان عزیز و ما توفیق ادای تکلیف و انجام بهترین اعمال و وظایف را ان شاءالله عطا بکند.

مجری:

ان شاءالله، یک نکته دقیقی را هم اشاره کردید یادآور یک بحثی بود همین که فرمودید 12 ریع الأول سالروز ورود پیامبر اکرم به مدینه و در پی هجرت یاد شب لیلة المبیت در ربیع الأول افتادیم که چون سؤالاتی هم در این خصوص نداشتیم من آن را در هفته گذشته خدمت بینندگان هم تبریک بگویم هم یادآوری کنیم لیلة المبیت حادثه بزرگی که حضرت امیرالمؤمنین به جای پیامبر اکرم خوابیدند، و در واقع شب اول ربیع الأول و حرکت از مکه به مدینه بود که اشاره خیلی خوبی داشتید.

اگر صلاح بدانید یکسری از مناسبت هایی را شما اشاره فرمودید سؤالاتی هم که داریم سعی می کنیم در همین مناسبت ها باشد و آن چیزی باشد که بیننده ها ان شاءالله انتظار پاسخ آن را داشته باشند، 10 ربیع الأول که امروز ما در آن هستیم سالروز ازدواج حضرت محمد مصطفی (ص) و ام المؤمنین حضرت خدیجه کبری (س) هست و در این خصوص خواسته اند اگر امکان آن هست توضیحاتی بفرمایید.

استاد جباری:

بله هر مقدار در ارتباط با جناب خدیجه کبری (س) سخن بگوییم کم هست نه به این اعتبار که ما متعصباً داریم به اعتبار اینکه مادر گرامی  حضرت زهرا (س) هست برای حضرت خدیجه یک جایگاه رفیعی قائل بشویم بلکه بدین جهت که این جایگاه رفیع را داشته در عالم واقع و تاریخ به خوبی این را گزارش می کند و بخصوص اینکه شخصیت بزرگوار و  اول شخصیت عالم هستی رسول خدا  (ص) که تمام حرکات و سکنات و سخنان و مواضع آن بزرگوار بر اساس یک حکمت است بر اساس یک منطق هست این چنین نیست که بی جهت به کسی علاقمند بشود بی جهت به کسی عشق بورزد، حب پیامبر اکرم حب فی الله است، بغض او هم بغض فی الله است و تکلیفی که همه ما داریم حب فی الله و بغض فی الله در روایات ما از جمله در کتاب شریف کافی در این باره بابی اصلاً مرحوم کلینی باز کرده، ملاک دوستی و دشمنی و عدم دوستی خداوند باید باشد و پیامبر عشق می ورزید به خدیجه (س) نه فقط در زمان حیات خدیجه، سالها بعد از رحلت جناب خدیجه کبری (س) پیامبر اکرم ذکر خدیجه و یاد خدیجه می آمد اشک در چشمانش حلقه می زد، یاد می کرد و خیلی عجیب است این نکته را خوب است عرض بکنم که شاید کمتر این را ما شنیده باشیم  کمتر کسی باشد که به دوستان آن کسی که به او عشق می ورزیده و به آنها محبت بکند بخاطر آن محبوب خود، پیامبر اکرم اگر قربانی انجام می شد گوشت قربانی بود می فرستاد برای دوستان خدیجه، به اعتبار اینکه اینها دوست بودند با خدیجه و همنشین بودند محبت داشتند به خدیجه این نشان می دهد که به هر حال محبت یک محبت عادی نیست و همین کثرت محبت پیامبر اکرم و عشق ورزی پیامبر به جناب خدیجه (س) موجب بود که به نحوی حسادت یکی از زنان پیامبر مشخصاً عایشه، اینکه عرض می کنم حسادت، چون تعبیر خودش هست در صحیح بخاری هم آمده «ما غرت علی امرأة لرسول الله کما غرت على خدیجة» می گوید من بر هیچ کس حسادت و غیرت به آن معنای منفی نورزیدم آن چنان که بر خدیجه می ورزیدم، دلیل آن هم این بود که پیامبر همواره یاد می کرد خدیجه را و جلوی ما از او به نیکی سخن می گفت حسادت عایشه برانگیخته می شد، من خیلی دعوم نیست که نام ببرم از اینگونه افراد که در صدر اسلام نقش آفرین بودند، اما اینجا چون اهل سنت خود شان خاک کردند در بخاری و امثال اینها آمده، خودش تعبیر غیرت به معنای حسادت را اینجا بکار برده لذا اسم بردم مشخصاً و به واقع بر اساس مسانید تاریخی و شواهد تاریخی من سراغ ندارم در میان همسران پیامبر حتی حفصه  که رفیق و یار غار عایشه بود او اینقدر حساسیت روی خدیجه داشته باشد که عایشه داشت و در حدی بود که حتی یک وقتی زخم زبان زد و پیامبر (ص) آمدند به خانه دیدند فاطمه (س) گریه می کند ناراحت است و گفتند چه شده؟ و حضرت فاطمه فرمود که جملاتی از عایشه درباره مادرم شنیدم و یک وقت پیامبر گفت که چه خبر هست درباره خدیجه همه حساس هستید، آیا او جز عجوزی از بین اسد بود؟ اصرار داشت که سن خدیجه را بالا جلوه بدهد در حالی که خواهم گفت که سن خدیجه بالا نبود، چون روایات متعدد است درباره سن خدیجه، بله خدیجه در سن یک مقدار بالایی از دنیا رفت در سال 50 عام الفیل 10 سال پس از بعثت از دنیا رفت که اگر موقع ازدواج با پیامبر اکرم 25 یا 28 ساله بوده باشد، 53 سال هنگام رحلت و اگر سن بالاتر باشد از 28 سال خب کمی بالاتر می رود، اما عجیب است که عایشه اصرار داشت که خدیجه را مسن جلوه بدهد و روایاتی هم که آمده درباره سن بالای خدیجه گاهی تا 45 یا 46 سال هم هنگام ازدواج آمده در روایت، 40 سال مشهور شد اما حتی بالاتر از 40 سال هم گفتند که در45 سالگی ازدواج با پیامبر کرد اقوال پایین تر هم 35 سال است

مجری:

این با مصادر تاریخی تطبیق ندارد

استاد جباری:

 در برخی از مصادر اهل سنت آمده اما در بسیاری از مصادر اهل سنت 28 سال آمده در بعضی هم 25 سال مثلاً سنن

مجری:

ما در کتب درسی در مدرسه ها حتی ما می بینیم این سن را می گویند شاید از 9-10 سالگی ما وقتی کتاب های تاریخ و دینی مان را باز می کردیم و از کودکی نگاه می کردیم همچین سنی را به ما گفتند

استاد جباری:

در اذهان این جا افتاده و شهرتی پیدا کرده در حالی که قوی ترین قول نیست، قول قوی این نیست که آن حضرت در 40 سالگی ازدواج کرده، حالا چون بحث به اینجا رسید بد نیست من اقوال را عرض بکنم

مجری:

در آن علاقه که پیامبر را فرمودید من خودم یک قضیه ای برای من جالب هست و همیشه در آن ماجرای رابطه صمیمانه و عمقی که حضرت پیامبر آن علاقه و آن عشقی که به حضرت خدیجه (س) داشت من این قضیه که در فتح مکه پیامبر اکرم 3روز بر سر قبر حضرت خدیجه (س) می گویند چادر زده خیمه زده و آنجا قرآن می خواند این برای من خیلی جالب هست همیشه، این در تاریخ هم هست؟

استاد جباری:

بله پیامبر در فتح مکه به خانه خود شان نرفتند بلکه در همان منطقه معلات سمت شمال مکه نزدیک همان قبرستان ابوطالب که محل دفن حضرت خدیجه هست محل دفن عبدالمطلب ابوطالب، خدا قسمت کند به عزیزان بیننده آنهایی که مشرف شدند مجدداً آنهایی که مشرف نشدند زیارت این قبرستان که خب اجداد پیامبر آنجا هستند، جناب خدیجه دفن است، فرزندان پیامبر دفن هستند، بله پیامبر آنجا چادر زده در آن سمت دلیلش هم این بود که خانه پیامبر را عقیل فروخته بود بعد از هجرت پیامبر، و لذا به پیامبر گفتند که چرا خانه خود تان نمی روید، فرمود که

«و هل ابقی عقیل لنا داراً»

مگر خانه ای هم برای ما مانده؟

اما به هر حال این محبت پیامبر به حضرت خدیجه زائد الوصف بود، خیلی فراوان بود. اقوال چندگانه ای هست در باره سن حضرت خدیجه (س) حدود شاید 8 قول هست 25 سال گفتند یعنی هم سن پیامبر بوده، هنگام ازدواج پیامبر، چون پیامبر هم در 25 سالگی ازدواج کرد بنابر اکثر قریب به اتفاق نقل مورخان و این قول را هم حتی بیهقی که یکی از علمای بزرگ اهل سنت است صاحب دلائل النبوة  و سنن هم باز دارد او نقل می کند در جلد 2 دلائل النبوة صفحه 71، تصحیح می کند این قول را می گوید این قول صحیحی است 25 سال، 28 سال منتهی قائل آن بیشتر هست، بسیاری این را ترجیح دادند و منابع متعددی از انساب الأشراف بلاذری، شذرات الذهب ابن عماد حنبلی، تهذیب تاریخ دمشق، سیراعلام النبلاء، و مستدرک حاکم و امثال اینها که این از ابن اسحاق نقل می کند و منابع متعدد از اهل سنت هم از عمده منابع از اهل سنت است و اینها 28 سال را ترجیح دادند.

مجری:

به نظر حتی قابل جمع هم هست با این عنوان که بزرگتر از پیامبر هم هست دو سه سال بیشتر نیست

استاد جباری:

 بله که حالا این را هم اشاره خواهم کرد 30 سال را هم معدودی نقل کردند، 35 سال را هم بعضی نقل کردند مثل ابن کثیر و اینها، پس 30 سال 35 سال، 40 سال، این 40 سال یک مقدار افراد متعددی نقل کردند منتهی به قوت 28 سال نیست اما شهرت پیدا کرده به دلایلی که حالا اشاره کردم، یک از دلایل یک تعمدی بوده بر مسن جلوه دادن خدیجه (س) و همینطور ازدواج پیشین کردن خدیجه، یعنی تلاش کردند که بگویند خدیجه قبل از پیامبر با دو همسر ازدواج کرد، یکی عتیق یا عُتَیِق، عتیق بن عائذ مخزومی و گفتند دیگری هم وقتی او از دنیا رفت با ابو هاله تمیمی، اسمش نبّاش بن زراره بوده، زرارة بن نبّاش بوده و امثال اینها که اختلافی حتی در اسمش هست نسبت دادند حتی خدیجه قبل از پیامبر با این دو ازدواج کرده که محققین ما رد کردند این را، به این هم اشاره خواهم کرد در ادامه عرایضم، و این 40 سال، حتی بالاتر از 40 سال، 44سال 45 سال و 46 سال هم در معدودی منابع مثل تهذیب تاریخ دمشق و  امثال اینها، حدود 8 قول شد، اقوال مربوط به سن حضرت خدیجه، اما همینطور که ترجیح دادند بسیاری 28 سال را و این را قوی تر دانسته اند، شواهد و طبیعت حال هم این را تأیید می کند، یعنی این ارتباط دارد با آن بحث ازدواج پیشین خدیجه، آنهایی که می پذیرند ازدواج های پیشین خدیجه را خب می گویند ازدواج کرده و طبعاً در سن بالایی پیامبر با او ازدواج کرده، اما اگر آن را نپذیرفتیم طبیعتاً این قول 25 سال 28 سال ترجیح پیدا می کند، چرا نمی پذیریم؟ دلیل آن این هست که از جناب خدیجه (س)، جایگاهی که خدیجه در مکه داشت، جایگاه بسیار بلندی بود، به سیدة قریش یکی از القاب خدیجه سیدة قریش لقب کمی نیست قبیله کمی نیست، قبیله بزرگی است معتبری است، کسی در این قبیله به سیدة معروف باشد، سیدة قریش، چنان که به مردی بگویند سید قریش، خب این جایگاه بلندی است، نشان می دهد که جناب خدیجه یک چنین جایگاه و مکانتی داشته، اموال هم که بسیار داشته، خود این اموال در آن زمان طبیعتاً مکانت می آفریند، اما مکانت و جایگاه خدیجه فقط مکانت مادی نبوده، بلکه به الطاهره معروف بوده، در جاهلیتی که ادناس و ارجاس جاهلیت مکه را فرا گرفته بود، اما چنین بانویی را در فضایی که نعوذبالله، زنانی مثل هند و دیگران و دیگران ذوات الأعلام بودند، پرچم های سیاه را به نشانه فحشا بر در خانه های شان آویخته بودند و مبتلی بودند، بانویی معروف به الطاهرة باشد، در چنین فضایی، دست او دست خیر باشد، ام الأیتام لقب داشته باشد،

مجری:

این بالأخره آنجا یک جامعه یک فضا یک شخصیت هایی مثل کسی که زن ابو سفیان است در آن زمان جاهلیت برای خودش شخصیتی دارد، در مقابل او یک کسی که در این حد بخواهد برود، اینجا پیدا است که دو تا شخصیت در تقابل هستند دیگر نمی شود گفت طاهره بدون معنا باشد

استاد جباری:

بی جهت باشد، یعنی معنا داشته و در واقع داشته با این لقب نفی می کردن آن عاداتی که برخی از زنان مبتلی بودند در آن جامعه، یا ام الصعالیک با صاد و عین، صعالیک صعلوک جمع صعلوک است، صعلوک یعنی افراد بیجا درمانده، تهی دست کسانی که جای خاصی نداشتند و می رفتند رد میکده ها و در کاروان سرا می خوابیدند، و افراد بی چیز و ندار، ام الصعالیک یک کسی که به اینها می رسید، حواسش به اینها بود فقط مال را برای خودش نمی اندوخت، منظور این اوصافی که در متون تاریخی نقل شده برای جنب خدیجه یک شخصیت عظیمی را از او ترسیم می کنند برای ما و لذا در متون تاریخی است که خواستگاران زیادی داشت، مثل خدیجه ای طبیعتاً رغبت به ازدواج با او همه داشتند، منتهی در میان این همه، بزرگان قریش در آن زمان کسانی مثل عقبة بن ابی معیط از اکابر قریش بود که به درک هم واصل شد در جنگ بدر، از اسرای بدر بود که در مسیر پیامبر دستور قتل او را داد، و سلط ، ابو جهل ابو سفیان، اینها اسامی شان آمده به عنوان کسانی که خواستگاران خدیجه بودند، و او دست رد به سینه اینها می زد، سخن برخی از محققین ما مثل مرحوم علامه سید جعفر مرتضی عاملی بزرگوار، در جلد2 الصحیح من سیرة النبی الأعظم (ص) این هست که چطور می شود بپذیریم خدیجه با دو نفر عرب گمنام، عتیق بن عائذ مخزومی چه کسی هست، در تاریخ هیچ اطلاعی درباره او نداریم، ابو هاله تمیمی چه کسی هست؟ دو عربی که خدیجه را ما معتقد هستیم که ما شهادت می دهیم زیارات مان در روایات مان نسبت به وجود مقدس فاطمه (س) و ائمه (ع) که در دامن های پاک از شرک تربیت شدند، خدیجه موحده بود، خدیجه هیچگاه سراغ شرک و بت پرستی نرفت، دامان خدیجه پاک بود از شرک و بت پرستی و آلودگی های جاهلی، آن وقت خدیجه ازدواج کرده با دو عربی که معلوم نیست اینها که بودن،  دو عرب گمنام در حالی که دست رد به سینه بزرگان مکه می زد، و در کنار این برخی از قرائن و شواهد تاریخی مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب آل ابی طالب نقل می کند از بلاذری، در متون فعلی انساب الأشراف این نیست و اما در گویا انساب الأشرافی که دست ابن شهر آشوب در قرن 6 بوده و یافته نسبت می دهد به احمد بلاذری، صاحب انساب الأشراف، نسبت می دهد به مرحوم  سید مرتضی در الشافی فی الإمامة نسبت می دهد به مرحوم شیخ طوسی که در تلخیص الشافی که مرحوم شاگرد سید مرتضی، مرحوم شیخ طوسی تلخیص شافی؛ ابن بزرگوار به هر حال می گوید که اینها فرمودند که «ان النبي(ص) تزوج بها و كانت عذراء»، پیامبر را خدیجه ازدواج کرد درحالی که خدیجه باکره بود، شوهر نکرده بود، این را هم بگذارید کنار آن قرینه ای که قبل ذکر کردم

مجری:

خود عذراء هم جزو اوصافی است که در مورد حضرت خدیجه کبری گفته شده

استاد جباری:

یعنی ازدواج نکرده بود،  این هم شاهد تاریخی است از مناقب آل ابی طالب که نسبت به این منابع متقدم می دهد و با توجه به اینها و این شاهد حالی از خود حضرت خدیجه و این شواهد تاریخی به نظر می رسد که این بزرگوار قبل از پیامبر اکرم با کسی ازدواج نکرده. یکی از شواهد دیگر  می تواند این باشد، این در تاریخ یعقوبی است جلد2، صفحه 20، یعقوبی تاریخ مطرح و مشهوری است فریقین هر دو استناد به تاریخ یعقوبی می کنند، گرچه ما بر اساس شواهدی تشیع یعقوبی را می توانیم قائل بشویم، و مورخ شیعی قرن سوم بوده اما از مورخانی است که اهل سنت هم روی او حساب باز می کنند، قبل از طبری بوده، در جلد 2، صفحه 20 که می پردازد به بحث ازدواج حضرت خدیجه (س)، چگونگی رخداد این ازدواج خواستگاری را ذکر می کند، آنجا می گوید که از عمار می گوید یک وقت بحث ازدواج خدیجه بود عار گفت من آگاه ترین شما نسبت به این ازدواج هستم من با پیامبر دوست بودم در دوره جاهلیت، می گوید تقریباً همسن پیامبر و یا شاید هم کمی مسن تو بوده باشد از پیامبر

مجری:

جناب عمار بن یاسر؟

استاد جباری:

بله، و حتی در روایتی دارد همراه پیامبر چوپانی می کرد در قبل از اسلام در مناطق اطراف مکه، و می گوید با پیامبر در مسعی حرکت می کردیم، بین صفا و مروه داشتیم حرکت می کردیم، از نقطه مقابل هم خدیجه با خواهرش هاله داشتند عبور می کردند، این بعد از آن سفر تجاری بود که پیامبر (ص) با اموال خدیجه انجام داد در همان 25 سالگی، آن هم باز جریانی دارد که با ترغیب ابوطالب که ابوطالب گفت که به سن ازدواج رسیدی و  خوب است که دیگران با اموال خدیجه تجارت می کنند شما هم تجارت بکنید، پیامبر اظهار رغبت کرد، ابوطالب رفت واسطه شد و خدیجه هم خیلی با رغبت با توجه به شخصیت پیامبر قبول کرد، و سفر انجام شد و  میسره غلام خدیجه وقتی برگشتند هم سود خوبی که برده بودند هم انصاف و عدالت پیامبر در تجارت را نقل کرد که پیامبر چگونه با انصاف با طرف مقابلش برخورد می کرد و آن کراماتی که از پیامبر در سفر دیده بود قطعه ابری که در بیابان در هنگام گرمی ظهر بالای سر اینها حرکت می کرد و اینها را نقل کرد برای خدیجه و بر رغبت خدیجه افزود، لذا عمار می گوید که هاله آمد نزد من گفت که «هل لصاحبک فی خدیجة رغبة» صاحب یعنی رفیق تو، به عمار گفت آیا این رفیق تو محمد (ص) رغبتی نسبت به خدیجه دارد؟ اینجا خوب است یک نکته قرآن را هم عرض بکنم و آن این است که وقتی داماد و مردی مانند پیامبر (ص) باشد زنها بیایند به خواستگاری چنین مردانی جا دارد، چنان که وقتی جناب شعیب دامادی مثل موسی، جوان غیرتمند و دینداری مثل حضرت موسی را یافت، خود شعیب پیشنهاد کرد گفت

«إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ»

من می خواهم یکی از دو دخترم را به ازدواج تو در باورم

قصص/27

«عَلَىٰ أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ»

و اینجا جناب خدیجه خودش پیش قدم شده، این را از این باب عرض کردم که خب این نقل یعقوبی است، این بی انصاف هایی که مغرضینی که می گویند پیامبر با خدیجه ازدواج کرد

«طمعاً فی مالها»

بخاطر اینکه به اموال خدیجه دست پیدا بکند

تاریخ یعقوبی، ج2 ص20

در حالی که تاریخ می گوید خود خدیجه آمد سراغ پیامبر، عمار می گوید هاله آمد نزد عمار و گفت که «هل لصاحبک فی خدیجة رغبة» عمار هم می آید به پیامبر مطرح می کند، پیامبر فرمود که یک قرار بگذار، قرار گذاشتند در آن قرار دارد که خب بزرگ پیامبر چه کسی است؟ جناب حضرت ابوطالب و از طرف خدیجه هم پدرش از دنیا رفته بود حدود شاید 10 سال قبلش در حرب فجار از دنیا رفته بود، خویلد بن اسد، عموی خدیجه عمرو بن اسد بود او در قید حیات بود، او آمد جلسه حضور پیدا کرد همراه خدیجه

مجری:

آنها هم از بنی هاشم هستند یا نه

استاد جباری:

بله از قریش هستند اما نسل هاشم نیستند، اسد بن عبدالعزی، در جد به هم می رسند و  این مجلس خواستگاری که تشکیل شد جناب ابوطالب آمد و طبعاً برخی عمو های پیامبر هم هستند مثل حمزة، آنجا دارد که یک خطبه جالبی ابوطالب آنجا خوانده در آن خطبه، در آن مجلس خواستگاری خطبه ای خوانده جناب ابوطالب و این نقل شده در تاریخ من سریع می خوانم این چند سطر را

مجری:

که حتی الگوی فصاحت است، من دیدم که این در بحث بلاغت و فصاحت آن خطبه ای که حضرت ابوطالب آنجا ایراد کرده الآن جزء الگو ها است به عنوان نمونه اگر کسی بخواهد از فصاحت و بلاغت نمونه بیاورد این همان را می آورد

استاد جباری:

فرمود که

«الحمد لرب هذا البیت الذی جعلنا من زرع ابراهیم»

بحارالأنوار،ج 103،ص 26

عبارات همه توحیدی است، می گوید حمد به رب این خانه که ما را از ذریه حضرت ابراهیم قرار داد،

«و ذریه اسماعیل، وانزلنا حرما آمنا، و جعلنا الحکام علی الناس»

حمد خدایی را که ما را در یک حرم آمنی و ما را حاکمان بر مردم قرار داد

چون قریش سیادت داشتند

مجری:

این بحث را حالا باید بیننده ها این نکته را دقت کنند، همانطور که شما فرمودید هنوز اسلام نیامده، هنوز پیامبر به بعثت نرسیدند

استاد جباری:

بله هنوز 15 سال مانده، و این همان ابوطالبی است که این مغرضین  او را نسبت شرک به او می دهند

«و جعلنا الحکام علی الناس، و بارک لنا فی بلدنا الذی نحن فیه»

به ما برکت داده خدا در این شهری که در آن هستیم

بعد آمد سراغ اوصاف پیامبر

«ثم ان ابن اخی هذا»

بعد گفت این برادر زاده من یعنی پیامبر

«ممن لا یوزن برجل من قریش الا رجع به»

با هر یک از این مردان قریش مقایسه بکنید این ترجیح و رجحان دارد برتر نسبت به آنها است

«و لا یقاس به رجل الا عظم عنه»

هیچ کس با او قیاس نمی شود مگر اینکه این برتر خواهد بود

«و لا عدل له فی الخلق»

اصلاً نظیر ندارد در میان خلق

حالا15 سال مانده به بعثت پیامبر، اصلاً نظیری در میان خلق ندارد نه فقط قریش

«و ان کان مقلا فی المال»

گرچه از جهت مال ضعیف است

این را عرض  می کنم برای نوعی التیام دلجویی دلگرمی برای کسانی که از جهت مالی ممکن است ضعیف باشند، اینها بدانند پیامبری با این عظمت با این جایگاه و جلالت او هم از جهت مالی فقیر بود، در حدی که وقتی می رود خواستگاری ابوطالب می گوید «و ان کان مقلا فی المال» گرچه از جهت مالی ضعیف است اما

«فان المال رقد جائر، و ظل زائل»

مال که اهمیتی ندارد یک سایه گذرایی هست

ملاک مال نیست ملاک اصالت آن شخصیت و جایگاهی است که این برادر زاده من دارد

«و له فی خدیجه رغبه»

نمی گوید که خدیجه پیشنهاد کرده می گوید او هم در خدیجه رغبت دارد

«و قد جئناک لنخطبها الیک»

آمدیم نزد تو که همان عموی خدیجه باشد که خواستگاری کنیم خدیجه را برای او

«برضاها و امرها»

با رضایت خدیجه و امر خدیجه

«و المهر علی فی مالی»

ابوطالب گفت مهریه به گردن خود من

«الذی سالتموه عاجله و اجله»

نقد خواستید می دهم خواستید مدت دار باشد

«عاجله و اجله» اولی با عین است دومی با حمزه یعنی نقد و نسیه، آخر این جمله جالب است فرمود

«و له و رب هذا البیت حظ عظیم و دین شائع و رأی کامل»

این برادر زاده من قسم به خداوند بزرگ صاحب این خانه که دارای یک حظ و بهره عظیمی است بهره عظیمی دارد

«رأی کامل» یعنی عقل کاملی دارد «و دین شائع» یعنی چه؟ 15 سال مانده به بعثت پیامبر، ابوطالب می گوید «دین شائع» که احتمالاتی دادند راجع به این تعبیر دین شائع یکی از محتمل ترین آن این است که می دانستند، یعنی بحث نبوت پیامبر و اینکه در آینده جناب ابوطالب می دانستند، این کلمه نشان می دهد، بخواهم مؤید بیاورم چطور قرآن کریم درباره رسول خدا می گوید یهودیان «یعرفونه کما یعرفون ابنائهم» آن وقت چطور می شود که  عبدالمطلب نداند این را ابوطالب نداند اینها حجت های الهی بودند، جناب ابوطالب را حتی بعضی جزو اوصیا بر شمردند، اوصیای انبیاء پیشین عبدالمطلب را همینطور البته این نشان می دهد که چنین علمی داشتند نسبت به آینده پیامبر، آن وقت وقتی این جملات را گفت جناب خدیجه (س) گفت که مهریه برگردن خود من گفت که «المهر فی مالی» به گردن من، گردن خودم که بعضی آنجا از این افراد فضول گفتند «یا عبجبا المهر علی النساء لرجال» چطور شده تازگی ها باید زنها مهریه پرداخت بکنند، ابوطالب جواب کوبنده ای به اینها می دهد، گفت که

«إذا کان الرجال مثل ابن أخی هذا طلبة الرجاب بأغنی الثمان و إذا کان امثالکم لن یزوج إلّا بالمهر الغالی»

اگر مردان مانند این برادر زاده من باشند، زنها با بالاترین مهریه راغب هستند که بیایند با اینها ازدواج بکنند، و اگر امثال شما باشند باید مهریه کلانی پرداخت بکنید تا زنها حاضر به ازدواج با شما باشند، این کلام جناب ابوطالب و مهریه مشخص شد، مهریه حضرت خدیجه هم همان مهر السنه بود، پانصد درهم، به تعبیری «اثنی عشر اوقیة و نش» هر اوقیه 40 درهم بوده، 12 درهم می شود 480 درهم و نش هم که نصف یعنی 20 درهم، 500 درهم مهریه حضرت خدیجه بوده، همان مهرالسنة که پیامبر برای دیگر همسرانش و مهریه حضرت زهرا هم همین مقدار بود به عنوان مهر السنة مطرح هست و  این ازدواج مبارک به این شکل انجام گرفت.

مجری:

خیلی متشکریم استاد، با این سؤالی که من خدمت شما عرض کردم سؤال برخی از بیننده ها را هم جواب دادید و بیننده های دوست داشتند در مورد جد پیامبر و  عموی پیامبر و در مورد عزیزان پیامبر چیزهایی را بدانند که فی الجمله در این خصوص هم صحبت فرمودید در مورد جایگاه حضرت ابوطالب و عبدالمطلب و اینکه فرمودید در مکه در کجا بودند؛ و بیننده ها چقدر همراهی کردند با این موضوعی که شما فرمودید و یکسری از نکات را برای ما فرستادند و گفتند در این خصوص که شما خیلی از آنها را فرمودید، حالا مثلاً برخی آمدند به کمک ما گفتند بله همینکه فرمودید او برای فقیران ام الصعالیک که فرمودید در مورد آنها از خود همین پیدا است که حضرت خدیجه (س) چقدر جایگاه بزرگی دارد و همچین بانویی در زمان جاهلیت به عنوان طاهره عذراء مشهور می شود، همچین کسی در آن زمان هم محمد امین (ص) باید باشد که بتواند کف او باشد و برعکس و اینها خیلی مباحث شیرینی است که فرمودید، ارحام طاهره ای که فرمودید، ارحام مطهره که فرمودید در زیارات آمده و خود این اشاره می کند به این قضیه و دوست دیگری گفتند اصلاً سن زیاد یک زمانی شاید 17 یا 18 ساله هم می گفتند سن زیاد، چه برسد که بگویند 27-28 ساله، و یک نکته ای هم شما فرمودید در خصوص شخصیت ها اینکه شخصیت حضرت خدیجه را خواستند با سن زیاد خراب کنند و بحث ازدواج با دو نفری که اصلاً معلوم نیست چه کسانی هستند و دقیقاً همینها در خصوص برخی از امهات المؤمنین که برای آنها به عنوان افضل قرار گرفتند برای مکتب مخالف اهل بیت دقیقاً همین ها در مورد آنها رخ داده و با این خواستند یک پوششی بر آن قرار بدهند، نکته خاصی در این خصوص اگر دارید که بفرمایید

استاد جباری:

همانطور که بنده اشاره کردم که تعمدی بوده بر مسن جلوه دادن خدیجه (س) از آنطرف کم سن جلوه دادن عایشه بطور خاص، این را می گویم بطور خاص بخاطر شواهد تاریخی است که در متون اهل سنت فراوان است در حدی که تلاش شده عایشه را 7 ساله یا 9 ساله هنگام ازدواج ترسیم بکنند، از آن طرف خدیجه (س) را 40 ساله 45 ساله 46 ساله، این بخاطر نوعی احساس رقابتی بوده که عایشه بطور خاص داشته نسبت به خدیجه  در حالی که اصلاً دوران خدیجه را هم درک نکرده، عایشه ازدواج او با رسول خدا (ص) بعد از حضرت خدیجه بود، 2 یا ت3 سال بعد از حضرت خدیجه به عقد حضرت پیامبر در آمد منتهی بخاطر همین علاقه زائد الوصف پیامبر به حضرت خدیجه لذا نوعی غیرت کاذب زنانه داشت متأسفانه.

مجری:

استاد خیلی متشکریم  در مناسبت هایی که گذشت ما سؤالی هم داشتیم در جلسه قبل باقی مانده بود دوست داشتیم این را هم از حضرتعالی بپرسیم در خصوص حضرت امام حسن عسکری (ع) پدر بزرگوار آقا امام عصر (عج) که در 8 ربیع الأول شهادت ایشان بود، چند مسئله ای ما در خصوص حضرت امام حسن عسکری داریم، یکی بحث اینکه برای غیبت امام زمان چگونه زمینه را آماده کردند، و بحث اینکه آیا بعد از امام حسن عسکری هم باز مثل برخی از ائمه که وقتی به شهادت رسیدند گروه ها به چند گروه تقسیم می شوند یا احیاناً متفرق شدند این هم رخ داده در زمان امام حسن عسکری یا نه؟

استاد جباری:

سؤال اولی که فرمودید یادم می آید هفته قبل گویا بنا بود اشاره ای داشته باشیم فرصت نشد، الآن هم گرچه فرصت کوتاه هست مفصل بخواهم این نکاتی که فرمودید عرض بکنم در حدی که فرصت بشود، یکی همین نکته بود که امام حسن عسکری (ع) با توجه به اینکه می دانستند تصریح داشتند امام قبلی امام هادی هم تصریح داشت، امام جواد نیز تصریح داشت و اینکه به زودی دوران غیبت فرا خواهد رسید دورانی که شیعیان دسترسی به امام شان ندارند، این را گوشزد می کردند یادآوری می کردند کاملاً مشخص بود در این روایات شیعه را آماده می کردند برای ورود به دوران غیبت صغری، و حالا خوب است همینجا عرض بکنیم اصلاً زمینه چینی برای ورود شیعه کم کم به دوران غیبت صغری توسط امام صادق (ع) انجام گرفت، آن حضرت بود که تأسیس کردند شبکه وکالت را، وکلا را در نقاط شیعه نشینی بخصوص کوفه، در زمان امام صادق چون کوفه یک مقدار مرکزیت داشت وکلا را نصب کردند و بعد امام کاظم توسعه دارد، امام رضا (ع) بازسازی کرد، سامانمند کرد دلیلش هم این بود که از وکلای امام کاظم منحرف شدند و مذهب واقفه را که حالا شما اشاره کردید که آیا انشعابی پس از امام عسکری در شیعه رخ داد ائمه پیشین، گاهی انشعابات متأسفانه رخ داده بود بعد از امام صادق اسماعیلیه پیدا شدند بعد از امام سجاد زیدیه پیدا شدند، بعد از امام کاظم واقفه پیدا شدند، و واقفه چون سران شان بعضی از وکلای امام کاظم بودند که متأسفانه دنیا طلبی اینها را منحرف کرد، علی بن ابی حمزه بطائنی، عثمان بن عیسی رواسی، زیاد بن مروان قندی، احمد بن ابی بشر سراج امثال اینها 4-5 نفر از سران این واقفه و امام رضا بازسازی کرد، امام جواد گسترش داد مجدداً این شبکه را در نقاط مختلف شیعه نشین در عراق و جزیرة العرب، یمن و شمال آفریقا و ایران در اقصی نقاط ایران و کیل نصب کردند در خراسان بزرگ آن زمان، حتی در زمان امام رضا (ع) در کابل در هرات، نقاط دور نسبت به  مدینه است، امام (ع) در آنجا نماینده داشتند، رابط بودند اینها بین شیعیان این مناطق خراسان و  مدینه، چون شیعه که نمی توانست برای هر کاری سؤالی دارد وجوهات شرعی می خواهد پرداخت کند، راه بیفتد از آنجا بیاید برود به مدینه در فضای خفقان هم که وجود داشت، جاسوس های بنی عباس هم که حضور داشتند، لذا به صورت مخفی این وکلا و نمایندگان نقش ایفا می کردند، و بعد امام هادی (ع) این را گسترش داد، یکی از فلسفه های مهم تأسیس و گسترش این شبکه وکالت یا سازمان وکالت این بود که شیعه بنا بود در سال 260 هجری با شهادت امام عسکری وارد دوره ای بشود که امام عصر، در پس پرده غیبت هست، غایب خواهد شد، ائمه حتی غیبت امام زمان را هم فرموده بودند، و حتی دو غیبت داشتن «و له غیبتان احداهما اطول من الأخری» اینها را فرموده بودند، چون در دوره غیبت پناه و ملجع شیعیان فقط همین وکلا بودند، مستقیم که نمی توانستند به امام دسترسی داشته باشند، پس باید در ادوار پیشین، شیعیان با این شبکه خو گرفته باشند، مرتبط شده باشند، شخصیت ها را بشناسند یکی از این شخصت های برجسته که شیعیان از عصر امام هادی به عنوان رأس شبکه وکالت با آنها ارتباط داشتند همین نایب اول بود، عثمان بن سعید عمری، این بزرگوار، آن وقت دیدم متأسفانه با کمال تأسف که توجه داشته باشید این شبکه های معاند چه وهابی چه این شبکه های دین ستیز و ملحد، یکی این ملحدین در یکی از این شبکه ها دیدم که با کمال بی انصافی می گفت که دوره غیبت که رسید عثمان بن سعید عمری چون وجوهات دریافت می کرد در دوره امام عسکری برای اینکه این وجوهات را همچنان دریافت بکند یک شخصیت تراشید بنام مهدی برای اینکه بنام او وجوهات بگیرد از شیعیان، اینگونه کلمات راجع به چه شخصیتی؟ شخصیتی مثل عثمان بن سعید عمری، شخصیت بزرگوار در عالم شیعه که همه مدح او را گفتند از 10 -11سالگی آمد خانه امام هادی آنجا مستقر شد به عنوان خادم امام هادی بعد در خدمت امام عسکری و معرفی می کردند به شیعیان شان که بعد از ما این وکیل هست وکیل فرزندم مهدی است فرزندش وکیل خواهد بود اینها آماده سازی بود برای اینکه شیعیان یکدفعه مواجه نشوند با دوران غیبت و ندانند چکار کنند، دچار حیرت بشوند بعد به این شکل امام عسکری (ع) آماده کرد شیعیان را برای ورود به غیبت صغری، غیبت صغری که شروع شد دیگر عثمان بن سعید عمری حاضر بود در کنار جنازه مطهر امام عسکری در نماز، حالا من در این فرصت کوتاه روایت ابوالأدیان را مقابلم هست می خوانم چون بحث کیفیت شروع غیبت یعنی همین روزهایی که در آن قرار داریم روز 8 ربیع الأول که پشت سر گذاشتیم، در روز 8 روز شهادت امام عسکری چه رخ داد شیعیان چگونه وارد شدند به دوره غیبت، روایت خوبی است در کمال الدین مرحوم شیخ صدوق، صفحه 475، این روایت را نقل کرده از ابوالأدیان، او یکی از وکلای امام عسکری بوده به او مأموریت می دهد امام عسکری که نامه هایی را ببرد و به مدائن برساند، اینجا می گوید این نامه ها را ببر به مدائن، رفتی مدائن نامه ها را دادی «فإنّک ستغیب خمسه عشر یوماً» 15 روز بعد بر می گردی، حضرت خبر می دهد از آینده، بر می گردی می آیی به سُرِّ مَن رَأیٰ یا همان سامرا و می بینی که از خانه من صدای ناله و  شیون بلند است و  من را می بینی که در مغتسل قرار داده اند و می خواهند غسل بدهند، و ابوالأدیان می گوید که به حضرت عرض کردم که اگر چنین چیزی رخ داد جانشین شما چه کسی خواهد بود؟ حضرت سه تا علامت فرمود،

«مَن طالَبَک بجوابات کتبی»

هر کس که پاسخ این نامه ها را از تو طلب بکند،

کمال الدّین وتمام النّعمه للشّیخ الصّدوق،ص ۴۷۵ ـ ۴۷۶

یکی این هست

«فهو القائم من بعدی»

 به حضرت عرض کردم که

«زدنی»

یک علامت دیگر هم بفرمایید

فرمود

«مَن یصلّی علَیّ فهو القائم بعدی»

کسی که بر جنازه من نماز می خواند او قائم بعد از من هست

به حضرت عرض کردم

«زدنی»

فرمود

«مَن أخبر عمّا فی الهِمیان»

آن کسی که خبر می دهد محتویات داخل همیان را

می گوید

«مَنَعَتْنِي هَيْبَتُهُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَمَّا فِي الْهِمْيَانِ»

دیگر هیبت حضرت مانع شد که سؤال بکند که منظور تان از آن همیان چیست

می گوید این نامه ها را بردم مدائن جواب هایش را گرفتم و بعد از 15 روز آمدم سر من رعا وارد خانه حضرت شدم و همانطور دیدم حضرت از دنیا رفته و می خواهند غسل بدهند حضرت را، و جعفر کذاب را، جعفر بن علی که برادر امام عسکری بود و فرزند امام هادی در درب خانه دیدم ایستاده و شیعیان هم آنجا هستند و دارند به او تعزیت می گویند و تهنیت، تعزیت بخاطر شهادت امام عسکری تهنیت بخاطر ادعای امامتی که جعفر داشت، می گفت من جانشین برادرم هستم، می گوید با خودم گفتم

«فقلت فی نفسی إن یکن هذا الإمام فقد بَطَلَت الإمامه»

گفتم اگر این بنا باشد امام باشد اصلاً امامت دیگر باطل شد،

چون شخصیت جعفر معلوم بود برای اینها فرد شارب الخمر و امثال اینها بوده، بعد می گفت

«یشرب النبیذ و یقامر فی الجوسق و یلعب بالطنبور»

اهل قمار بود اهل شرب خمر بود و اهل تار و طنبور بود

در عین حال می گوید من هم رفتم و تعزیت گفتم و تهنیت گفتم، چیزی از من نپرسید، سؤالی راجع به جواب این نامه ها نکرد، بعد می گوید عقید خادم، عقید خادم امام عسکری بود می گوید آمد بیرون و به جعفر گفت که

«یا سیدی قد کفن أخوک فقم و صل علیه»

کفن شده برادرت بیا و نماز بخوان

جعفر رفت و شیعه ها هم دور او جمع شدند

«یقدمهم السمان»

سمان لقب همین عثمان بن سعید عمری بود که او هم حضور داشت در آنجا و می گوید رفتم داخل خانه و ایستادیم برای نماز جعفر هم ایستاد جلو

«فلما هم بالتکبیر»

تا خواست تکبیر بگوید

«خرج صبی بوجهه سمرة»

می گوید یک کودکی خارج شد

و اوصاف چهره حضرت را بیان می کند که موهایش این چنین بود، چهره حضرت چنان بود و بعد می گوید این عبای جعفر را گرفت و کشید و گفت

«تأخر یا عم فأنا أحق بالصلاة على أبی»

برو کنار ای عمو من سزاوار تر هستم بر جنازه پدرم نماز بخوانم

می گوید جعفر هیچ چیز نتوانست بگوید

«فتأخر جعفر»

رفت کنار

«و قد أربد وجهه و اصفر»

چهره و رنگ او پرید و متحیر شد

 و آن کودک نماز خواند و بعد بدن مطهر امام عسکری را بردند در کنار قبر پدر گرامی اش امام هادی دفن کردند، بعد آن کودک رو کرد به من گفت

«یا بصری هات جوابات الکتب التی معک»

جواب های آن نامه ها را که با تو هست بده

 می گوید دادم به او، پیش خودم گفتم

«هذه بینتان»

این دوتا علامت

یکی نماز یکی هم این و «بقی همیان» ماند قصه همیان، بعد می گوید رفتم سراغ جعفر علی و آن خیلی متحیر بود غر می زد و یکی از حاضرین گفت

«یا سیدی من الصبی لنقیم الحجة علیه؟»

این کودک چه کسی بود که آمد این چنین کرد

جعفر گفت که

«و الله ما رأیته قط و لا أعرفه»

من تا بحال ندیده بودم این را و نمی شناسم

می گوید نشسته بودیم که گروهی از قم آمدند، و راجع به امام عسکری پرسیدند به آنها گفته شد که حضرت از دنیا رفته، گفتند جانشین حضرت چه کسی هست؟ مردم اشاره به جعفر کردند، سلام کردند به جعفر و تعزیت و تهنیت و گفتند

«إن معنا کتبا و مالا»

ما یک مقدار نامه داریم و اموالی داریم وجوهات شرعی

«فتقول ممن الکتب»

شما باید بگویید اینها از چه کسی هست

و مال چقدر است، اینها چون می آمدند امام عسکری این اوصاف را بیان می کرد می گوید جعفر بلند شد در حالی که لباسش را میتکاند گفت که

«تریدون منا أن نعلم الغیب»

می خواهید ما علم غیب بدانیم

و می گوید خادمی در این لحظه خارج شد گفت که

«معکم کتب فلان و فلان و فلان و همیان فیه ألف دینار و عشرة دنانیر منها»

گفت که شما نامه هایی دارید از فلانی و فلانی و یک همیانی هم دارید که هزار دینار در آن هست

اینها تحویل آن خادم دادند این نامه ها و آن مال را گفتند

«الذی وجه بک لأخذ ذلک هو الإمام»

آن کسی که تو را مأموریت داده که بیایی این حرف ها را بزنی امام او است

یعنی یقین کردند به امامت حضرت

مجری:

اینجا در واقع غیبت صغری است دیگر اینجا آن واسطه شروع شد

استاد جباری:

شروع شد، و این علامت سوم که مقدار همیان را گفت، و عجیب است می گوید جعفر بعد رفت نزد معتمد خلیفه  گفت که چنین چیزی هست متأسفانه رفت به سعایت بعد می گوید که معتمد هم فرستاد ثقیل جاریه یعنی ظاهر این است که مادر امام عصر (ع) را گرفتند و گفتند که این بچه که جعفر دارد می گوید و فلان این کیست، او انکار کرد،

«فأنکرته»

انکار کرد چنین چیزی را

و گفت که من حامله هستم، ادعای حمل کرد و بعد او را سپردند نزد خانه ابن ابی الشوارب قاضی و مدتی در خانه او بود تا اینکه قیامی رخ داد قیام صاحب زنج و همینطور عبیدالله بن یحیی بن خاقان که وزیر بود او هم از دنیا رفت و این موجب شد حاکمیت مشغول به این قصه ها بشوند و این کنیز و ثقیل هم نجات یافت خلاص شد

«فرخجت من أیدهم و الحمدلله رب العالمین»

انتهای این روایت است؛ این نشان می دهد که اجمالاً غیبت حضرت از همان خانه امام عسکری با نماز امام زمان بر بدن مطهر پدر شان و غایب شدن از آن لحظه که نماز را خواندند و رفتند داخل غرفه، نه اینکه گاهی متأسفانه نسبت دادند به شیعه که شما شیعیان مدعی هستید، معتقد هستید که غیبت در سرداب سامرا رخ داده است و امام تان آنجا مخفی شده است و از آنجا ظهور خواهد کرد، این اتهامات بی جایی است که هیچ یک از این روایات این را تأیید نمی کند.

مجری:

خیلی متشکریم استاد وقت مان به پایان رسید، و سؤالات مهم و خوبی هم داشتیم حالا متأسفانه وقت مان کم است و نشد در خدمت حضرتعالی باشیم با پاسخ آن سؤالات ان شاءالله در برنامه های دیگر ان شاءالله پاسخگوی سؤالات خواهید بود؛ متشکریم جناب آقای دکتر جباری استاد حوزه و دانشگاه و متخصص در مسائل تاریخ و سیره، ان شاءالله بتوانیم در هفته های آینده در خدمت شما باشیم و بیشتر از حضرتعالی یاد بگیریم و بیاموزیم.

عزیزان بیننده وقت شما را بیش از این نگیریم و وقت مان هم بسیار ضیق هست

اللهم عجل لولیک الفرج

خدا حافظ.


آینه تاریخ>

آغاز امامت ، ربیع ، امام عصر عج ، ازدواج ، پیامبر اکرم ص ، حضرت خدیجه س ، عشق ورزی ، حسادت ، عایشه ، فتح مکه ، نبوت ، ابوطالب ، مهریه ، امین ، شیعه ، خراسان ، عثمان بن سعید ، وکیل ، دوران غیبت ،