آفتاب یلدا

قسمت سی و ششم برنامه آفتاب یلدا به کارشناسی حجت الاسلام مصلح


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 06/09/1401

برنامه: آفتاب یلدا

مجری:

بسم الله الرحمن الحریم اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام و عرض ادب دارم خدمت همه شما عزیزان و بزرگواران شما همراهان شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج)، امیدوارم هر جا که هستید خوب و خوش و سلامت باشید در خدمت تان هستیم با یک آفتاب یلدای دیگر به خانه های شما عزیزان و بزرگواران آمدیم و قصد داریم که ادامه مباحث هفته گذشته را  با همدیگر داشته باشیم در خدمت استاد مصلح عزیز و بزرگوار هستیم کارشناس عزیز این برنامه با ایشان سلام علیک می کنیم و بعد هم بحث خود مان را آغاز می کنیم، سلام علیکم استاد خوش آمدید.

حجت الاسلام مصلح:

سلام علیکم و رحمة الله بنده هم عرض سلام و ادب دارم محضر شما و همه بینندگان محترم شبکه وزین ولی عصر و توفیق شد بار دیگر خدمت شما و بینندگان محترم در خصوص موعود در دین زرتشتی باشیم، در خدمت شما هستم

مجری:

خیلی متشکرم، خیلی ممنونم لطف کردید تشریف آوردید، همانطور که اشاره کردید قصد داریم که ادامه مبحث موعود و مباحث مهدویت در آئین زرتشت را بررسی بکنیم، هفته های گذشته مطالب خیلی مهم و جالبی مطرح شد، من خواهشم این است که برای اینکه هم بنده هم بیننده های عزیز مان مجدداً یادشان بیاید که مطالب چه بوده خیلی خلاصه وار و تیتر وار یک توضیح بفرمایید که چه گفتیم کجا رفتیم، و تا حالا برسیم که الآن کجا هستیم و در واقع می خواهیم چه چیزی مطرح کنیم.

حجت الاسلام مصلح:

عرض شد که باور به منجی در متون سنتی زرتشتیان آمده، هم در متن کهن آنها که به زبان اوستایی است به آن می گویند کتاب اوستا و بخش کهن آن اوستا که به آن می گویند گاتاها و هم در متن های بعدی، متن های پهلوی آنها که به زبان پهلوی هست در دوره ساسانی و در دوره اسلامی نگاشته شده و متن های پیشگویانه هم دارند در بهمن سین، در جاماسب نامه، در کتاب های مختلف آنها دعاوی در باب آخر الزمان در باب زمینه های ظهور در باب رجعت برخی از پهلوانان ایران زمین، درباره خود منجی ها آن هم نه یک منجی که سه منجی در سه هزاره آمده، داستان سه منجی در جلسات آغازین مطرح شد که جناب زرتشت وعده داده در سه هزار پسین و آخرین در هر هزاره یک منجی ظهور می کند از نسل خودش و در آن داستان مطرح شد که چگونه اینها به دنیا می آیند و در سن 30 سالگی ظهور می کنند یکی نامش بود هوشیدر که در سن 30 سالگی در هزاره اول از دوره وزارشن به دنیا می آید و دومی هوشیدرماه، و سومی سوشیانت یا اوخشیت نمه، اوخشیت آرته، استوت ارته، اینها کسانی هستند که در اوستا نام شان برده شده به عنوان کسانی که موعود و منجی  دین زرتشتی هستند و هر کدام شان زمانی که می آیند تقریباً قریب به 300 سال با آن جدالی که با اهریمن و دیوها می کنند عالم به کام نیروهای ایزدی و زرتشتی می شود و دوباره 700سال به تباهی می گذرد، در دوره ای خرفتسران نابود می شوند و مارها از بین می روند، در دوره بعد گرگ ها از بین می روند و  عالم برای میش ها عالم خوبی می شود، آنچه که از این منابع بر می آید اگر زبان، زبان رمز نباشد بیشتر به جوامع ابتدایی پرداخته و یک جامعه خیلی بدوی قرار است یک منجی برایش بیاید با همان کارکرد هایی که یک جامعه ابتدایی فرض می کند برای سودمندی جامعه اش و جامعه ایده آل خود، جامعه گاوداری و گوسفند چرانی، آن ایده آل این است که گرگ به گوسفند هایش حمله نکند جامعه ای که خیلی بدوی است ایده آلش این است که مثلاً این جک و جانورانی که آنها را نیش می زنند آزار می دهند، زمستانی که سرما می رساند، گرسنگی ها تشنگی هایی که بشریت را آزار می دهد ای دیوها، چون جنس شان دو بنی بود، جنس شان باور به ایزدان در مقابل دیوها بود جنس باور جنس یگانه باوری نیست و همه را منصوب به اهورامزدا نمی دانند، بخشی از عناصر را به  ایزدان نسبت می دادند و بخشی از عناصر را به دیوها نسبت می دادند.

مجری:

در واقع هر چیزی که اذیت شان می کرد می گفتند ای دیو هست، حالا یا گرسنگی بوده یا سرما بوده و حالا ما در آئین خود مان خب شما خیلی بهتر می دانید که بیننده های عزیز مان هم الحمد الله همه جزء علما هستند و اطلاعات شان کامل هست، در آئین شیعه ما اعتقاد داریم که همه چیز توسط خالق یکتا آفریده شده حتی چیزهایی که به ظاهر سخت و اذیت کننده هست، حتی ترس، حتی تاریکی، جهنم و یک حکمت هایی هست که بعضی از آنها را ما متوجه می شویم، و خب بعضی هایش را هم درک نمی کنیم، بین عرایض تان شما فرمودید که بخش اصلی کتاب اوستا گاهان، من یک جایی می خواندم یا در خاطرم هست که این بخش اصلی اشاره خاصی به بحث موعود نداشته بجز نام یکی از افرادی که در آنجا آمده و در بخش فرعی به آن اشاره شده، که بعداً توضیح دادند که این یکی از موعود های ما می تواند باشد، آیا این درست است؟

حجت الاسلام مصلح:

بله آنچه که در گاهان هست فقط عنوان سوشیانت به صورت مفرد و سوشیانت ها به صورت جمع، هم سوشیانت آمده هم سوشیانت ها، خب این سوشیانت آیا اشاره به موعود سوم است یا یک عنوان کلی است

مجری:

مثلاً منظورش صالحین است به عنوان مثال افرادی که خوب هستند می تواند این باشد.

حجت الاسلام مصلح:

ممکن است، حتی زرتشت خودش را از سوشیانت ها خوانده است، و زبان شناسان برای اینکه زرتشتیان را از این گره کور نجات بدهند آمدند چه کردند؟ مارتین هوگ و دیگران گفتند که منابع پهلوی داستان ها را پس بزنید کتاب فقط اوستا و فقط هم بخش گاهان آن، این بازگشت به سخن پیامبر تان، بازگشت به سخن زرتشت است، الباقی نوشته ها ربطی به زرتشت ندارد، آورده مغان و موبدانی است که می خواستند بر گرده شما سوار بشوند، وقتی اینگونه می شود دیگر آن داستان سه منجی می گویند از جای دیگر وارد دین ما شده، وقتی اینگونه بشود دیگر توجیه کردن این داستان ها لزومی ندارد فقط می ماند این سوشیانت و سوشیانت ها اینها را چطور می خواهند جواب بدهند؟ زبانشناس ها می گویند خیلی راحت تر از اینها است که شما فکر آن را می کنید، سوشیانت از لحاظ زبانشناسی یعنی سود رسان، سود رسان هر کسی می تواند باشد، هر کس خیرش به مردمش برسد او یک سوشیانت است، مانکجی لیمجی هاتریا از انجمن اکابر هند بلند شد آمد ایران در دوره قاجار که به اینها خیری برساند برایشان مدرسه تأسیس کرد، اینها خراج می دادند، جزیه پرداخت می کردند به حکومت اسلامی، گفت جزیه شان را خودم پرداخت می کنم و چند سال جزیه شان را پرداخت کرد بعد هم با گوبنو با دیگران رای زنی کرد با سفرای بریتانیا فرانسه دیگری، دیگری، رایزنی کرد که فشار بیاورید به ناصر الدین شاه جزیه نگیرد از این زرتشتی ها و آنها فشار آوردند و خود مانکجی فشار آوردند همه فضای سیاسی بین المللی علیه ناصرالدین شاه شد در بحث جزیه و لذا دیگر جزیه از زرتشتی ها نگرفتند از آن به بعد، خب کسی که این همه خیر به اینها رسانده، اینها در کتاب شان، کتاب های جدید شان البته، در کتاب های جدید شان از آن با عنوان سوشیانت یاد کردند، خیلی راحت دیگر قرار نیست یک منجی از یک عالم غیبی برسد یک تحولی ایجاد کند، نه هر کسی خیرش برسد هر کس سودش برسد کفایت می کند، یا همان مارتین هوگ، مارتین هوگ آنها را نجات داد از آن گرفتاری های کلامی که دچار بودند، از آن دو بن گرایی که متهم بودند، از آن آتش پرستی که متهم بودند، گفت همه را بریزید دور، همه را بزنید کنار زرتشت آمده کار ابراهیم خلیل الله را تمام بکند، این حرف ها را که وقتی این آدم به آنها زد اینها هم دیدند تنها راه نجات دین شان یک اصلاحات جدی است در این سطح گفتند تو یک سوشیانت هستی برای ما، ما را نجات دادید از این همه گیر و گوری که در این دین مان بود با این داستان با این احکامی که گرفتار بودیم، از بعد از مارتین هوگ به آنها می گوییم شما نماز داشتید نماز تان چه شد، می گوید نماز در گاتاها نیست، راحت، احکام تطهیر، غسل برشنوم، نداریم در گاتاها نیست، مرده ات را بگذار بالای دخمه لاشخور ها بخورند نه در گاتاها نیست، هر چه دست روی آن بگذارید از این به بعد می گویند در گاتاها نیست، مارتین هوگ آنها را نجات داد از این وضعیت، و لذا به عنوان یک سوشیانت می توانند از او یاد بکنند، بعضی ها هم اینطور توجیه می کنند که زرتشت که گفته سوشیانت ها مردادش چیست؟ زرتشت مرادش این بوده که شاهزادگان به فریادش برسند و او را در ترویج دینش یاری بکنند، اینگونه توجیه کردند، ولی امروزی ها چطور توجیه می کنند؟ بعضی های شان تطبیق هایی را انجام می دهند، تطبیق می دهند بین کسانی که ما در تاریخ می شناسیم و آن وعده هایی که اینها در متون دینی شان بوده.

مجری:

اتفاقاً یکی از سؤالات ما بود که چون جلسات قبل یکی دو تا مورد را شما مطرح کردید و یک دو نفر را تطبیق دادید در خود اعتقادات زرتشتیان بود، می خواستم همین را از شما بپرسم، آیا به جز آن دو نفری که الآن باز هم به آن اشاره می کنید موارد و مصداق های دیگری هم بوده که عامه مردم پیرو دین زرتشت آن را تطبیق داده باشند و قبولش داشته باشند؟

حجت الاسلام مصلح:

یک دوره ای که استعمار اینها را فریب داد خب اینها امید داشتند، سالهای طولانی امید داشتند به اینکه بیاید و نیامد مثلاً سال 1630 میلادی زرتشتیان ایران به زرتشتیان هند نامه نوشتند که هزاره به پایان رسیده دیگر شاه عباس خیلی به اینها سخت می گرفت، شاه عباس نسبت به عقاید شیعی متصلب بود و یک کمی سختگیری ها زیاد شده بود و از طرفی هم اینها حساب و کتاب شان را کرده بودند و در این حساب و کتاب هات به این رسیده بودند که دیگر فلان سال باید بیاید، سال 1630 این نامه ها رد و بدل شد، و زرتشتیان هند هم گفتند ما هم حساب و کتاب کردیم اتفاقاً فلان سال باید بیاید، و آن سال هم نیامد، خب در همان ادوار که اینها امید داشتند، من چند تا از این امید های شان را بخوانم جالب است همین گوبینو مطرح می کند، کتابی دارد گوبینو، کنت دو گوبینو سفیر اول فرانسه است در ایران در  عصر ناصرالدین شاه کسی است که سردمدار نژاد پرستی در جهان است، ایدئولوژی نژاد پرستی و نژاد آریایی و نژاد سفید برتر است را این در دهان ها انداخت و دیگران شان البته، این گوبینو چکار می کند؟ ایدئولوژی نژاد پرستی را این آدم بلد و برجسته می کند، نظام نازی از گوبینو الهام می گیرد برای تشکیل، برای نازیسم خود، ادعایش این است که کتابی نوشت به نام تاریخ ایرانیان دوران باستان، در آن کتابش ادعایش این است که من از متون مقدس از تورات، از اوستا و دساتیر زرتشتی، کتاب های جعلی که به زرتشتیان نسبت می دادند و از متون دیگر آمده ام نژاد ها را تقسیم کردم، نژاد سفید، زرد سیاه، سرخ، نژاد های مختلف، بعد اینها حرف شان این است که هر جا بویی از تمدن آمده پای نژاد سفید وسط بوده، نژاد سفید تمدن آفرین است، اینها نظریات تکامل داروین را هم آمیخته می کردند به این حرف ها و نژاد سیاه را  پست و خونش هم سیاه هست و اینها اصلاً حیوان بودند و چه بودند، اینطور نگاه می کردند در قفس نگهداری بکنند به نمایش بگذارند و برده داری هایی که انجام دادند و خیلی از این کارها را، این آدم سه سال در ایران بود در دوره ناصرالدین شاه، سال 1855 تا 1858 این سه سال را کتاب کرد، سفرنامه اش، حالا در سفرنامه اش درباره زرتشتیان و درباره موعود زرتشتی چه می گوید؟، این باور شان را نشان می دهد که در دوره قاجار در دوره ناصرالدین شاه هم اینها امید داشتند خیلی هم امید داشتند، حالا من از روی خود سفرنامه اش یک مقدار بخوانم و ببینید چه باوری دارد، می گوید

آنان اعتقاد دارند که به زودی پیامبری به نام پشوتن ظاهر خواهد شد

سفرنامه گوبینو

گفتیم پشوتن خودش به تنهایی جزء آن سه منجی نیست، بله جزو زمینه سازان است، جزو نامیرایان است که قرار است دین زرتشتی را دوباره احیاء بکند

و در ایران مجدداً به دین زرتشت رونق خواهد داد و آن را به عظمت روزهای اولیه باز خواهد گرداند. در این باره بحث های بی پایانی شنیده ام همه زرتشتیان در انتظار ظهور پشوتن هستند مسئله ای که مورد  اختلاف است دوران ظهور او است ولی درباره نقطه ای که این شخص باید در رأس سپاهیان بی شمارش وارد ایران شود هم متفق القولند که کشور هند است. ضمناً زرتشتیان بر ای باورند که سپاه مزبور از اروپائیان تشکیل خواهد شد.

خیلی هم جعل می کرده، خودش هم کم نیست در جعلیاتش در اینجا، مشخص است که اینها را خودش اضافه کرده، ما ندیدیم که این زرتشتیان

مجری:

عادت نداشته رفرنسی هم بدهد در مطالبش

حجت الإسلام مصلح:

نه سفرنامه است دیگر اینها می توانند هرآنچه که خواستند بنویسند، خیلی دارد حالا ا ز این جعلیات

مجری:

به راحتی نسبت می دهد به یک جماعت انجام می دهند

حجت الإسلام مصلح:

بله همینطور دارند، اینکه حالا سپاه مزبور از اروپائیان تشکیل خواهد شد یعنی چه؟ می خواهد اینجا بگوید ما منجی شما هستیم، زرتشتی ها با ما ببندید و انصافاً هم بستند یعنی زرتشتیان هند با آمدن انکتیل دوپرون و بعد از آن بقیه مستشرقین، مدرسه الفینستون، بنیاد الفینستون که برای اینها تشکیل شد برای اینها مدرسه تشکیل دادند، اینها که جامعه زیرین هند بودند، عددی نبودند در هند، در نظام طبقاتی هند، اینها رفتند در این مدرسه الفینستون درس خواندند شدند خبرنگار شدند عکاس، شدند پزشک، شدند جامعه فرهیخته هند، به علوم روز مجهز است، یک انجمنی تشکیل دادند، انجمن اصلاح طلبان مزدیسنا این انجمن اصلاح طلبان مزدیسنا قرار است چکار بکند؟ قرار است دین زرتشتی را متحول بکند، اساتید مسیحی که در مدرسه با آنها بودند به آنها حالی کردند که اگر می خواهی اسمت زرتشتی بماند باید یک تحول جدی در دین زرتشتی بدهید، دین زرتشتی دین قرن 20 نیست به درد قرن 20 نمی خورد، و لذا اینها خود شان را به  عنوان منجیان می خواهند جا بزنند، این متن دارد این را می رساند، خب بعد می گوید

اما کدام اروپائیان

می گوید آن سپاه پشوتن از اروپائیان تشکیل می شود اما کدام اروپائیان

این نکته مبهم است پاره ای می گویند انگلیسی ها

چون بالأخره هند دست انگلیس است، مستعمره انگلیس است در آن دوران

پاره ای می گویند انگلیسی ها و عده ای دیگر شرط می بندند که روسها، سردرگمی زیاد است

این داستان جالب است می گوید

چندی پیش یکی از زرتشتیان یزد ادعا کرد که به دلایل مثبت می داند که پشوتن و سپاهیانش در راه هستند

حالا این واقع قضیه باشد یا اینکه باز جزء تصورات ایشان است من نمی دانم ولی در سفرنامه اش آورده و این را خیلی ها به آن ارجاع دادند که یک داستان چنینی هم هست در مقالات شان، یکی از زرتشتیان در دوره قاجار می گوید من دلایلی برایم ثابت شده ، اینکه داستانش چه بود دلایلش چه بوده الله أعلم، آیا خواب دیده، آیا رؤیای صادقه خیالی خود شان حالا هرچه که بوده می گوید خلاصه این به فکرش رسید و گفت که

به زودی از افغانستان وارد ایران خواهد شد، همانطور که می توان تصور کرد این شخص بسیار دچار آشفتگی فکری به نظر می رسید تا اینکه ناگهان به فکرش رسید که جنگ آوران برگزیده ای که از خارج می آیند فاقد کوستی، کمربند مقدسی هستند که هر زرتشتی پس از رسیدن به سن هفت سالگی مکلف است دور کمرش ببندد و بخصوص مردان پاک دین حتماً باید داشته باشند

گفت پشوتن می خواهد بیاید به ایران، این پشوتنی که می خواهد بیاید به ایران با سپاهی دارد می آید، در افغانستان مگر زرتشتی ها چقدر هستند؟ خیلی کم هستند، حتماً اینهایی که دارند می آیند لوازم زرتشتی همراه شان نیست، لباس مقدس همراه شان نیست، زرتشتی ها یک پیراهن دارند مثل زیر پیراهنی ما است سفید آستین دار قائدتاً باید جلوی آن هم یک جیب باشد که به آن می گویند جیب کرفه پشتش هم یک جیب باشد، جیب گناهان شان، برای سن تکلیف شان که می رسند باید این را بپوشند و همیشه باید زیر لباس شان باشد به آن می گویند سدره غیر از این یک بند دارند، بندی است که روش درست کردن این بند هم خیلی مفصل است به آن می گویند کُشتی، این را هم باید به کمر ببندند، کُستی یا کشتی همان بندی است که این دارد اشاره می کند این لباس نشان زرتشتی بودن است، نشان ورود به دین زرتشتی است، نشان تکلیف به دین زرتشتی است می گوید این سپاهیان که دارند با پشوتن می آیند آنجا که کُشتی گیر نمی آید من چکار بکنم؟ حالا می گوید که

و حال آنکه ورود این ارتش رهایی بخش بدون این علامت مشخصه همه را بهم می زد

می گوید اینها بدون کُشتی بیایند هیچ کس نمی فهمد اینها زرتشتی هستند که آمده اند برای نجات زرتشتیان

مرد بدبخت برای جلوگیری از این مصیبت قریب الوقوع دار و ندارش را فروخت و با پول آن 12 هزار کوستی ساخت

ثروتمند هم بوده همه را فروخته 12 هزار تا بند رفته درست کرده

چندین شتر کرایه کرد و پیش کشهایش را بار شترها کرد و به تنهایی راه افغانستان را در پیش گرفت چون موضوع را به قدری مهم می دانست که منتظر عزیمت کاروان نشد

که آنها برسند صبر کن آن پشوتن و کاروانش برسند، نه این خودش با اموالش و با این چیزهایی که درست کرده بوده هدیه کند پیش کش کند راه افتاد

دیگر هرگز خبری از این شخص نرسید احتمال می رود گروه های راهزن از پشوتن و سپاهش پیشی گرفته شترها و بارهایشان را غارت کرده باشند.

این داستانی است که نشان می دهد در دوره قاجار اینها هنوز امیدهایی داشتند.

مجری:

این نشان می دهد که اینها خیلی منتظر بودند یعنی در واقع طاقت شان تمام شده و آن فشار اجتماعی و روحی که به اینها وارد شده باعث شده همچین انتظاری را در واقع تجربه بکنند.

من خدمت استاد عرض می کردم که انگلیسی ها نجات دادند دین زرتشت را و البته پیرو آن اعتقادات استعمار گرایانه ای است که آنها داشتند، به نظر من تلاش کردند که این آئین باقی بماند و با حذف کردن تمامی بخش هایی که غیر منطقی بود، غیر واقع بود و شاید اصلاً نمی شد از آن دفاع کرد و نگاه داشتن یکسری قواعد کلی به نام گاهان نجات دادند این آئین را که آن بخش های کلی هم یکسری مباحثی است که هم دنیا قبول دارند، همه انسان ها قبول دارند مثل همین که می گویند آئین من انسانیت است نمی شود رد کرد، چیز خوبی است، اما هیچ مصداق و توضیحی هم ندارد که بشود در مورد آن بحث کرد یا به آن عمل کرد حالا از این بحث بگذریم من خاطرم هست که هفته های پیش دو تا مصداق شما اشاره کردید یکی برای بهرام بود که جزو زمینه سازان مهدویت زرتشت بود که فرمودید بعضی ها معتقد بود که رضاخان این فرد هست و می تواند این فرد باشد، در نتیجه می خواستند بگویند که بحث مهدویت ما کذب نیست، نفر دومی که اشاره کردید شخصی بود به نام بهاء که یکسری اقداماتی کرد، خدماتی کرد به آنها و با نفوذی که ایجاد کرد توانست که یکسری طرفدارانی هم برای خودش جذب بکند، آیا مصداق های دیگری هم هست در آئین زرتشت که حالا در این چند صد دهه ای که حالا ما از آن گذشتیم، آمده باشند یکسری کارهایی کرده باشند و زرتشتیان اینها را به عنوان یا زمینه سازان یا آن موعود خود شان معرفی کرده باشند.

حجت الإسلام مصلح:

بله ما در متون زرتشتی ابهام داریم و از این ابهام بهره می برند برای اینکه مصادیقی را مطرح کنند، یک آقایی از موبدان امروزه زرتشتی عصر حاضر، آقای موبد سروش پور یک ادعایی را مطرح کرد گفت اولین منجی ما، سه منجی را قبول دارند هوشیدر، هوشیدرماه، سوشیانت، گفت اولی جناب کورش کبیر بوده، دومی جناب سرسلسله ساسانیان است، اردشیر بابکان، حالا بیاییم بررسی بکنیم در تمام متون زرتشتی بگردید هیچ نامی از کورش وجود ندارد، کورش را اصلاً زرتشتی ها نمی شناختند، تاریخ ایران کورش را نمی شناخت، کورش در منابع یونانی در این سده اخیر طرح شد برای ما از هرودوت گزنفون، از کتزیاس، از اینطور منابع یونانی آمدند گفتند شما شاهی داشتید، شاهنشاهی داشتید به نام کورش، از متن مقدس یهودی ها تورات البته که توراتی که موسوی است نه، تورات حضرت موسی خبری نیست ولی بخش های دیگر تورات کتاب دانیال کتاب عزرا، اشعیا، آنجا ها اسم کورش در منابع یهودی بله آنجا ماشیح است در منابع یهودی در تورات، کورش مسیحا است، ولی زرتشتی ها نه، زرتشتی ها اصلاً هیچ یادی در تاریخ زرتشتی ها نیست، این نیست که اصلاً تاریخ نداشته باشند یا متون تاریخی نداشته باشند، نه زرتشتی ها گزاره های تاریخی در خود کتاب اوستا موجود است، گزاره های تاریخی دارند در کتاب اوستا، من کاری با عقاید اوستایی ندارم ولی نام شخصیت ها آمده نام افرادی که شاهان این سرزمین بودند آمده، اسم جمشید آمده، اینها را امروز می گویند شاهان اساطیری اسم دیگران آمده تا کی گشتاسب، کی گشتاسب چه کسی است؟ کی گشتاسب شاه کیانی است، کسی که زرتشت رفت پیش او ادعا کرد «إنی رسول الله الیکم» من پیامبر خدا به سوی شما هستم، خب این نامش در خود گاهان آمده، اسم شاهان ایران در متن اوستا آمده، نه تنها در متن اوستا در متون پهلوی هم آمده، اصلاً در متون پهلوی غیر از متن های کیهان شناسی و متن های مکاشفه ای و متن های اخلاقی و غیر از اینها خدای نامه داشتند، خدای نامه این تاریخ رسمی و سیاسی کشور بوده، در گنجینه های شان نگهداری می کردند، هرودوت اول کتابش می آید مطرح می کند می گوید مورخان ایرانی چنین می گویند، معلوم است ایران تاریخ نگاری داشته، تاریخ خود شان را ثبت می کردند در تورات آمده شاه پارس و ماد دستور داد بروید از گنجینه شاهی برای من اسناد نسبت به اینکه فلان شاه نسبت به فلان قضیه چه کرده، بیاورید، معلوم می شود تاریخ ایران ثبت می شده خب در این تاریخ نگاری که برای ما نقل شده پیشدادیان و کیانیان وجود دارند، هخامنشیان نیستند، کورش نیست اصلاً در تاریخ زرتشتی، جایگاهی نداشته در تاریخ ایران قبل از عصر پهلوی، چون همه ایرانیان تاریخ شان را از کجا می گرفتند؟ از منابع زرتشتی از منابع ساسانی، در منابع ساسانی اصلاً هخامنشیان جایگاهی ندارند، در منابع ایران باستانی هخامنشیان جایگاهی نداشتند، کورش نبود، کورش اصلاً شاخص نبود شناخته شده نبود در این جنس منابع.

مجری:

استاد اینها دیدند حالا در این عصری که ما داریم زندگی می کنیم یک مقدار اقبال رفته به سمت این اسم و این شخصیت سعی کردند از این شخصیت استفاده بکنند بگویند خ یکی از امید های ما هم این آدم بوده درست است؟

حجت الإسلام مصلح:

همینطور است یعنی وقتی که قرار می شود جشن های 2500 ساله شاهنشاهی برگذار بشود به هر طیفی یک رسالتی را می دهند، انجمن زرتشیان رسالتش این است که مثلاً برای جشن های 2500 ساله آن چیزهایی که در باب داریوش هست و درباره کتیبه مثلاً بیستون کتیبه هایی که مربوط به داریوش است آنها را برجسته بکند یا کارهایی که در این وادی هست، اینها رسالت داشتند در باب تاریخ نگاری جدید ورود پیدا بکنند و به این تاریخ نگاری که مستشرقین مطرح کردند اعتنا کنند در حالی که مورخین اسلامی جنس شان فرق می کرد، مورخین اسلامی مثل طبری مسعودی، گردیزی، ابوریحان، حمزه اصفهانی اینها تاریخی را باور دارند که ایرانی ها نوشتند، می گویند تاریخی که رومی ها تاریخی که یهودی ها برای ما نقل می کنند تاریخ ایران نیست، خب در این تاریخ کورش جایگاهی نداشت ولیکن در تورات به جد کورش ماشیح است مسیحا است، منجی است، کورش آنجا منجی است و روی این هم خیلی یهود مانور می دهد، کورش کجا یهودی ها را نجات داد؟ کورش منجی چه کسانی بود؟ کورش منجی یهودی ها بود در بابل، آنهایی که در اسارت نبوکدنصر بودند اینها را نجات داد، اما آیا ایرانی ها را نجات داد؟ نه، نسبت به مادها که جنگید، نسبت به بقیه  اقوام ایرانی، و اقوام غیر ایرانی آنچه که هرودوت از او نقل می کند همه جنگ است و خونریزی است، چه نسبت به لیدیا، چه نسبت به فوکر، چه نسبت به ماساگت ها، چه نسبت به اوپیس یا جاهای دیگر، اما آنچه که از آن خبر داریم هیچ ترحمی در کارش نبوده فقط آنجایی که ترحم می کند به یهودی ها ترحم می کند.

مجری:

یکی از سؤالاتی که همیشه حالا ذهن خود من را مشغول می کرد این است که مدام سعی می کنند این شخصیت را به عنوان کسی که منشور حقوق بشر دارد و عدالت دارد مطرح کنند، در حالی که، اولین سؤال این است که این مدل کشور گشایی است که به او نسبت می دهند با حقوق بشر که اتفاق نمی افتد، قطعاً با حمله و جنگاوری و با خونریزی است که این حد از کشور گشایی می تواند اتفاق بیفتد، آن نفر دوم را که می خواستید مصداقش را مطرح کنید را بفرمایید.

حجت الإسلام مصلح:

حالا من همین را چون یهود خیلی به آن پرداخته یک مقدار بست بدهم بعد به اردشیر بابکان برسیم، در رابطه با کورش یهودیان با وجود اینکه در تورات به هیچ پیامبری رحم نکردند، نسبت های ناروا به خود خدا تا همه انبیاء داده اند، ولی به کورش که می رسند می گویند ماشیح، می گویند مسیحا، می گویند نجات بخش، بله کورش یکجا نسبت به یک عده ترحم کرد، خوبی کرد اصلاً خدمت کرد، پول به آنها داد بروید معابد تان را در اورشلیم در بیت المقدس بسازید، ولی آیا منجیان زرتشت قرار است خدمت به یهود یا اورشلیم بکنند؟ نه، جالب این است که در منابع زرتشتی شما چه می خوانید؟ هوشیدر که می آید، هوشیدرماه که می آید سوشیانت که می آید اینها قرار است ایرانشهر را آباد بکنند اینها اصلاً نگاه شان جهانی نیست، منجیان زرتشتی قرار نیست بیایند جهان را آباد بکنند، منجیان زرتشتی قرار است بیایند ایرانشهر را آباد بکنند و با دیویسنان دیوپرستان کسانی که غیر ایرانی هستند مبارزه کنند، اینها نگاه شان نگاه جغرافیای ایرانی نگاه دین زرتشتی بود و لا غیر هیچ مماشاتی هم نمی کند نسبت به هیچ کسی منجی زرتشتی، پس اصلاً همخوانی ندارد این اعتباری که جناب آقای سروش پور کردند نسبت به این مصداق اصلاً کورش کجا هوشیدر کجا هوشیدرماه کجا خصوصیات شان فرق می کند نوع اخباری که اینها پیشگویانه مطرح کردند نسبت به کورش صدق نمی کند، جایگاهی ندارد مصدق دومی که مطرح کرده، مصداق دوم چه کسی بود؟ سرسلسله ساسانیان، او سرسلسله هخامنشیان بود کورش، دست روی دو تا سر سلسله گذاشتند، سر سلسله دوم اردشیر بابکان است، اردشیر بابکان کیست؟ چطور آدمی هست؟ سلسله ساسانیان چه سلسله ای است، اردشیر بابکان برای اینکه اردوان پنجم را شکست بدهد چه خونها که نریخت، آنچه که در تاریخ ساسانی ثبت است اردشیر بابکان با سفک دماء شاهنشاه شد، یک موبدی کنار دست او بود بنام موبد تنسر.

مجری:

وقت ما رو به پایان است استاد، منتهی دوستان از اتاق فرمان اشاره می کنند یک سؤالی از بین مخاطبی و بیننده های عزیز الآن مطرح شده چون برنامه هم زنده هست می پرسند که سلسله پادشاهی که در زمان زرتشت در ایران بوده کدام سلسله هست که شناخته شده هم باشد

حجت الإسلام مصلح:

آنچه که ما در تمام منابع داریم منابع ایرانی، در تمام منابع ایرانی داریم از منابع زرتشتی گرفته از اوستا که به زبان اوستایی است تا متون پهلوی تا منابع اسلامی تا ترجمه خدای نامه ها، یعنی شاهنامه ابومنصوری، شاهنامه ثعالبی، شاهنامه گرشاسبی، شاهنامه دقیقی، همه یک سلسله را می شمارند می گویند اولین سلسله پیشدادیان است، دومین سلسله کیانیان  است، حمله اسکندر به دارای دارایان از سلسله کیانیان، و بعد از آن اشکانیان و ساسانیان، مستشرقین وارد داستان شدند، گفتند اینها چیست شما می گویید، گفتند داستان تاریخ ایران این است ورود آریایی ها بعد مادها بعد هخامنشیان، امپراطوری بزرگ هخامنشیان و جنگ اسکندر با داریوش سوم از سلسله هخامنشیان هست و بعد اشکانیان و ساسانیان، می گوییم کیانیان کجا رفتند در منابع ما هستند، پیشدادیان کجا رفتند، گفتند ایرانی ها هیچ از هویت خود شان نمی دانستند، اینها مردمانی بودند که خیال باف بودند، اسطوره ساز بودند برای خود شان خیال بافی کردند که بله ما یک سلسله ای داشتیم به نام مثلاً پیشدادیان، جمشید داشتیم کاوه آهنگر داشتیم، چه داشتیم و چه نداشتیم، می گوییم خب کیانیان چه؟ کیانیان که دیگر زرتشت است شما دارید روی آن مانور می دهید، دارید هزار نفر هزار نفر آدم می گذارید پای اوستا، اوستا را ترجمه کند، اوستا را می گویید حداقل یک بخشی از آن برای زرتشت است، این چه؟ اینجا هم به دست و پا می افتند اینجا هم به لکنت می افتند، می گویند اینجا از کی گشتاسب تاریخ با اسطوره گره میخورد و شروع می کنند توجه کردن بلایی که سر شاهنامه آوردند، حالا اینها شاید الآن اساطیری باشد و ما هم الآن موقعیت تحلیل تاریخ نداریم ولی آنچه که نولدکه، آنچه که کریستین سن و بقیه اینها سر تاریخ ایران آوردند گفتند تاریخ شاهنامه سه بخش دارد، بخش اول اساطیری کلاً بخش دوم پهلوانی، بخش سوم که بخش ساسانیان و حمله اعراب هست اینجا می شود تاریخی، اصلاً کل داستان را کردند اساطیر، کل تاریخ ایران را کردند اساطیر و آنچه که از منابع ایران غربی بود را مطرح کردند جایگزین کردند.

مجری:

خیلی هم عالی، اتفاقاً این باید مفصل در موردش صحبت بکنیم، چرا رفتند به سمت مباحث اساطیری و چه نفعی از آن می بردند، این سؤالی که من مطرح کردم از طرف یکی از بیننده های عزیز مان خودش نیاز دارد که یک جلسه مجزا به آن پرداخته بشود متأسفانه زمان ما تمام شده، یکی دو دقیقه هم گذشته؛ خیلی متشکرم از شما استاد لطف کردید این هفته هم تشریف آوردید اینجا و استفاده کردیم از مباحثی که شما مطرح کردید، همچنین شما بیننده های عزیز که تا این لحظه برنامه خود تان را دنبال کردید، آفتاب یلدا ان شاءالله هفته آینده هم همراه ما باشید، ادامه این بحث را خواهیم داشت اگر سؤالی در ذهن تان هست حتماً برای ما ارسال کنید و مطرح کنید سعی می کنیم توسط کارشناسان عزیزی که اینجا حضور پیدا می کنند به سؤال شما عزیزان هم بپردازیم.

خیلی متشکرم تا هفته آینده که بازهم در خدمت شما باشیم همه شما را به خداوند بزرگ و منان می سپارم، خدا یار و نگهدار تان.

 

 


آفتاب یلدا>

زرتشت ، موعود ، منجی ، اوستا ، پیامبر زرتشتی ، موبدان ، سوشیان ، تورات ، هند ، انسانیت ، بهاء ، کوروش ، هرودوت ، یهود ، ایرانشهر ، دیو پرستان ،