آفتاب یلدا - نقد و بررسی منجی گرایی در زرتشت

قسمت سی و هفتم برنامه آفتاب یلدا به کارشناسی حجت الاسلام نوادری


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 20/09/1401

برنامه: آفتاب یلدا

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم وحشرنا معهم و العن اعدائهم السلام علی المهدی الذی وعد الله عزوجل به الإمم و علی آبائه الطیبین الطاهرین المعصومین

عرض سلام  و احترام خدمت شما بینندگان جان منتظران جان جانان حضرت مهدی موعود ارواحنا فداه در هر نقطه ای از جهان، ان شاءالله که  تحت توجهات و عنایات خاصه حضرت شان زندگیتان سرشار از نور و برکت باشد و  غمی جز غم دوری یار در دل تان برقرار نباشد در خدمت شما هستیم با برنامه دیگری از سلسله برنامه های آفتاب یلدا ویژه موضوع منجی در ادیان از شهر مقدس قم جوار کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (س) و از شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج) این هفته هم همچون جلسه گذشته استفاده می کنیم از محضر کارشناس ارجمند جناب حجت الإسلام و المسلمین استاد نوادری، حاج آقا سلام علیکم خیلی خوش آمدید.

حجت الاسلام نوادری:

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

عرض سلام و ادب و احترام خدمت شما همکاران و همه بینندگان شریف

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم، اگر لطف بفرمایید ابتدای جلسه یک مختصر و  خلاصه ای از جلسه قبل بفرمایید تا ان شاءالله بینندگان محترم بیشتر آشنا بشوند با موضوع برنامه تا ان شاءالله من سؤال جدید را مطرح کنم.

حجت الاسلام نوادری:

جلسه قبل که حضرت استاد مصلح بودند و موضوع را بررسی کردند که ان شاءالله ما ادامه می دهیم موضوع را؛ اما در چند جلسه پیش که بنده اینجا شرف جضور داشتم، منجی در ادیان در دین زرتشتی و بخصوص مدعیان منجی در دین زرتشت را خدمت سروران گرامی بودیم بحث ما در جلسه قبل این بود که دین زرتشتی در نیمه قرن 19 یک رفرم یک اصلاح یک تغییر بنیادین را تجربه کرد که مانند آن در میان هیچکدام از ادیان شناخته شده دیده نشده بود که یک دین تا این اندازه تغییر بدهد باورها و آداب و رسوم خودش را در عصر جدید، توضیح دادیم که چرا این تغییر گسترده و وسیع در این دین اتفاق افتاد، بررسی شد گفتیم که با آمدن و با حکمفرما شدن حکومت بریتانیا و کمپانی هند شرقی در میان پارسیان هند یا زرتشتیانی که می گویند ما از ایران مهاجرت کردیم و به هند رفتیم گفتیم وقتی که به آنجا رسیدند مبلغان مسیحی دیدند اینها قومی هستند که سرشان در لاک خود شان هست و می شود اینها را جذب کرد سرکرده این اقدام هم یا این کار هم کشیش مسیحی به نام جان ویلسون بود، جان ویلسون آمد و نوشته های زرتشتی که مستشرقین آنها را ترجمه کرده بودند به تازگی بندهش اوستا، اینها را استفاده کرد و تبلیغات گسترده ای انجام داد، با نوشته ها با کتاب ها مجلات، عقاید زرتشتی را به چالش کشید، جلسه گذشته گفتیم اینقدر کار جان ویلسون خوب پیش رفت که حتی چند نفر از زرتشتی ها مسیحی شدند و با مسیحی شدن این زرتشتیان یا پارسیان هند یک انقلاب و به خود آمدنی در اینها به وجود آمد که گفتند ما چرا اینطور شدیم؛ بعد نکته دیگر این بود که وقتی که زرتشتیان در کمپانی هند شرقی و وابستگان به انگلیس، کمپانی های وابسته به بریتانیا کار کردند پیشرفت کردند و جزء سردمداران و کسانی که به اوج رسیدند شدند از فرش به عرش رسیدند بزرگترین کمپانی های هند امروز برای پارسیان یا همین زرتشتیان است از هواپیما از قطار، از شرکت های کشتی سازی اینها از فرش به عرش رسیدند با همکاری با حکومت بریتانیا، اینها وقتی که به این جایگاه و به این ثروت و مکنت رسیدند دیدند در ظاهر پادشاه شدند، خود شان به جایی رسیدند که با این ثروت با انگلیسی ها یکی هستند، قدرت هم دست شان هست، و اینقدر ثروتمند بودند که تمام این ثروت ها را حتی وقف می کردند، یعنی اینقدر ثروتمند بودند که بعدش دیگر آمدند اینها را وقف کردند کمک کردند که اصلاً یک اتفاقات عجیب و غریبی افتاد بعد از آن آنقدر هم در حمایت این حکومت بریتانیا بودند حتی از دست ملکه بریتانیا بعضی های آنها لقب سِر گرفتند که خیلی لقب بزرگی بود اینها می دیدند که جایگاه دنیوی به اینجا رسیدند از لحاظ عقیده و باور خیلی جایگاه شان پایین است بطوری که به عقاید خرافی باور دارند؛ نکته دیگر این بود که رسیدن به این دنیا مدرن یا تعامل با این دنیای مدرن نزد زرتشتیان مساوی با بی حرمتی به عناصر مقدسی بود که زرتشتی ها به تقدس آن باور داشتند و هیچ گریزی هم از آن نبود به عنوان مثال آتش نزد زرتشتیان اینقدر محترم و مقدس هست، حالا جدای از آن ستایش ها و نیایش هایی که برای آن در نماز های جداگانه خوانده می شود، جدای از اینکه اینقدر برای شان اهمیت داشت که حتی در زمان ساسانیان که قبل از اسلام می شود دیگر، حتی در زمان ساسانیان ارمنیان به اینها می گفتند اینها خاکستر پرست هستند، آتش پرست و خاکستر پرست، یعنی کلمه خاکستر را به کار می بردند به عنوان اینکه می خواستند تحقیر کنند می گفتند شما خاکستر را می پرستید، این کلمه آتش پرست خیلی سابقه دارد حتی از قبل از اسلام وقتی که مکاتب با همدیگر جدل های کلامی می کردند به عنوان اینکه خصم را بکوبند می گفتند که شما اصلاً آتش پرست هستید، اینکه می گویید ما خدا پرست هستیم نشانه آن چیست؟ شما هر روز می روید جلوی آتش می ایستید و آتش را می پرستید حتی یک شخصی که زرتشتی بود و مسیحی شده بود، این را مری بویس و دیگران هم آورده اند در کتاب های شان، این شخص زرتشتی بود و مسیحی شده بود در قبل از اسلام در زمان ساسانیان، موقعی که مناظره ای شد میان اینها با زرتشتیانی که هنوز بر عقیده بودند، این تازه مسیحی شده گفت من که زرتشتی هستم شما که ادعای خدا پرستی داری پس چرا آتش را می پرستید، گفتند ما آتش را نمی پرستیم، گفت من خودم زرتشتی هستیم و ما این کار را می کردیم در فلان کتاب مان هم همچین چیزی هست، به قول معروف پیش قاضی و ملّق بازی که دیگر نبوده، بعد آتش این تقدس را داشت در دنیا مدرن شما می خواستید با قطار سفر کنید، خب با قطار وقتی که می خواستید سفر کنید، این قطار آن زمان با ذغال سنگ، چون قطار بخار بوده، ذغال سنگ ها را همینطور بدون هیچ احترامی می انداختند، خب خیلی احترام داشت آتش، در احترام آتش همین بس که زرتشتیان یا موبدان زرتشتی در رساله های زرتشتی به زنان زرتشتی می گفتند که اگر می خواهید غذا درست کنید، حق ندارید قابلمه را تا سر پر از آب کنید، که چرا؟ اگر این جوش آمد قل آمد این سر می رود این آتش را خاموش می کند، و این بی احترامی به آتش است، که آب و آتش باهم مخلوط می شوند، البته تقدیس آن هم کمتر از آتش نیست، تا جایی که بعضی از نویسندگان یا مستشرقین می گویند درست است گفته اند زرتشتیان آتش پرست هستند، اما اگر بگویند آب پرست هم هستند هم ایرادی بر این حرف وارد نیست، حالا در دنیای مدرن قرار بود این آب و آتش باهم تلاقی کنند این بی احترامی ها و حتی بعضی از موبدان می گفتند به همین خاطر استفاده از قطار و لکوموتیو حرام است، در سفر با کشتی همینطور، می گفتند اگر موبدی اگر روحانی زرتشتی با کشتی سفر کند طهارت آیینی خود را از دست داده و باید چندین دوره طهارت آیینی یا برشنوم ببیند تا اینکه دوباره آن طهارت خودش را به دست بیاورد، اصلاً چند نفر با کشتی سفر کردند، و برای شان مسئله ساز شده، یعنی قبول نشدند دوباره گفتند باید مراحل را از نو بگذراند؛ خلاصه اینطور شد که یکی از چیزهایی که باعث شد اینها عقاید خود شان را تغییر بدهند دیدند از لحاظ مادی و دنیوی در اوج هستند، اما برای مناسبات تجاری خودشان هم با این مشکلات درگیر هستند، دست و پا گیر است این باورها پس ناچار بودند یا سفر تجاری را لغو کنند یا باور را لغو کنند، دیدند که دین است و پول است، گفتند چکار کنیم، باید باور را بگذاریم کنار، پول را که نمی شود بگذاریم کنار، نکته بعد این بود که، باورها در دنیای مدرن که گفتیم خیلی دست و پا گیر شده بود با مناسبات تجاری هم اصلاً همخوانی نداشت، که گفته شد این تغییر در تمام باورها بود. حالا در مورد مسئله سوشیانت یا منجی که به عنوان یکی از بخش های باورهای زرتشتی این اتفاق در مسئله منجی هم افتاد، یعنی زرتشتیان تا قبل از این اتفاقات، تا قبل از نیمه قرن19 و حتی تا قرن 20 هم همچنان این باورها بود می گفتند بعد از زرتشت سر هر هزار سال، هزار سال بعد از مرگ زرتشت که گذشت، بعد از یک دوره ای این زرتشت فوت می کند بعد از فوت زرتشت یک دوره ای دنیا خوب است بعد از آن دوره دوباره دنیا خراب می شود و آیین های زرتشتی همین ناله هایی که به قول معروف می گویند دنیا آخر الزمان شده و همه جا را بدبختی و بی دینی و اینها فرا گرفته، هزار سال که از فوت زرتشت می گذرد، یکی از نوادگان دختری زرتشت، یعنی دختری در فلان دریاچه شنا می کند از نطفه زرتشت که در آن دریاچه نگهداری می شد در هزار سال آن نطفه با آن دختر می آمیزد، آن دختر بعد از بارداری فرزندی به دنیا می آورد که آن نام هوشیدر است، بعد هوشیدر به سن بلوغ می رسد به سنت پیامبری می رسد و خورشید ده روز در آسمان به نشانه این که این پیغمبر جدید آمده یا کسی آمده که می خواهد دین را تجدید کند، بعد این واقعه اتفاق می افتد، هزار سال بعد از هوشیدر دوباره منجی دوم می آید به نام هوشدرماه، هزار سال بعد منجی آخر الزمان می آید به نام سوشیانت، یعنی 3 هزار سال بعد از زرتشت این سوشیانت می آید

مجری:

الآن چقدر گذشته؟

حجت الإسلام نوادری:

الآن که خیلی گذشته هیچ کدام شان هم نیامده

مجری:

3 هزار سال رد شده؟

حجت الإسلام نوادری:

3 هزار سال رد شده، و یکی از مشکلات در مسئله سوشیانت همین است، یعنی گفتیم که زرتشتیان تمام باورها را به دلایلی تغییر دادند، باورها خرافی بود دست و پا گیر بود با مناسبات امروز اصلاً همخوانی نداشت، مجبور شدند باورها را تغییر بدهند، در جلسه گذشته هم به طور مبسوط گفتیم، ما در مسئله سوشیانت گفتیم که چرا اینجا باور تغییر کرد، گفتیم که همانطور که تمام باورها تغییر کرد  این هم مطمئناً تغییر می کرد اما در این مسئله هم مشکلات خاص خودش را هم داشت، یکی اینکه مثلاً در این مسئله باورهای خرافی وجود داشت که خورشید 10 روز در میان آسمان می ایستد، منجی دوم خورشید 20 روز می ایستد، منجی سوم خورشید 30 روز می ایستد، یا اتفاقات دیگری که می افتد، خب همین گفته هایی که موبدان زرتشتی امروز می گویند این باورها عقل ستیز است خرافی است، ناباور است، باور پذیر نیست، خب یکی از این دلایل این بود که باید اینها در مسئله منجی باید این مسئله را تغییر می دادند، نمی شد دیگر می گویند ما هم قائل به منجی هستیم که هر هزار سال می آید این اتفاقات می افتد این اتفاقات با عقل هم سازگار نیست خود شان هم می گفتند که اینها با عقل سازگار نیست، نکته بعدی این بود که این منجی ها اصلاً نمی آمدند، هزار سال بعد از زرتشت، زرتشتیان گفتیم عقیده سنتی این بود که می گفتند زرتشت 6 قرن قبل از میلاد مسیح ظهور کرده خب 6 قرن قبل از میلاد مسیح 400 میلادی می شودت هزار سال، 400 میلادی که هیچ حکومت ساسانی است، بعد 1400 میلادی می شود، به قول معروف الآن طبق روایت قدیم شان همین حوالی می شود خب نیامد طبق روایت جدید زرتشتیان که می گویند نه زرتشتی ها پدران ما اشتباه می کردند می گفتند پیغمبر ما 6 قرن قبل از میلاد مسیح زندگی می کرد، نه ما اشتباه می کردیم، پدران ما اشتباه می کردند، پیغمبر ما 17 قرن قبل از میلاد مسیح بودند یعنی در یک اقدام ناباورانه زرتشت را به هزار سال قبل منتقل کردند یعنی طبق باور قدیم خود شان، که می گویند نه 1700 سال قبل از میلاد مسیح زندگی می کرد، الآن که اصلاً 400-500 سال هم رد شده از سوشیانت، هیچ خبری هم نشد، مشکل بعدی این بود که مدعیان می آمدند ادعا می کردند که من منجی هستم، من همان کسی هستم که شما منتظر او بودید، و نکته مهم این بود که آنها باور می کردند و خود شان هم باور داشتند که طبق آن وعده هایی که به ما داده شده قرار است همین ایام بیاید، زرتشتیان در قرن19 در مکاتبات شان یا در کتاب هایی که می نوشتند، می نوشتند که خیلی نزدیک است که ظهور کند سوشیانت یا بهرام ورجاوند، به همین خاطر به محض اینکه کسی ادعا می کرد این ادعا را بعضی ها قبول می کردند به عنوان نمونه در جلسه قبل گفتیم یکی از این مدعیان حسین علی بهاء بود، گفت من همان سوشیانت،  و من همان بهرام ورجاوند هستم و آمده ام شما را از این ذلت و بدبختی نجات بدهم، این دعوت به گونه ای شد که در یک دوره کوتاه  250 نفر از زرتشتیان بهائی شدند و این 250 نفر برای اینها خیلی مهم بود، چون جمعیت اینها در ایران در آن زمانی که 250 نفر از اینها بهائی شدند کلاً 10 هزار نفر بود، یعنی در 10 هزار نفر برای اینها خیلی ضربه سنگینی بود که از 10 هزار نفر کل موجودی 250 نفر یک مرتبه زده بشود، 2/5 درصد  جمعیت یک مرتبه از بین برود، خب خیلی برای شان ضربه سنگینی بود اما بهاء الله برای این حرف خودش نکاتی را می گفت، می گفت که من همان بهرام هستم، شما بدبخت بودید و با آمدن من این بدبختی ها پایان می پذیرد، البته برای زرتشتیان سؤال هم بود، مثلاً بعضی از زرتشتیان نامه می نوشتند به بهاء الله یا بعداً به عبدالبهاء پسرش می گفتند که شما که ادعا می کنی بهرام هستی و سوشیانت هستی، این سوشیانت یک نشانه هایی دارد، این سوشیانت زرتشتی است، شما اصلاً زرتشتی نیستی شما مسلمان بودی بعداً یک دین جدید دست و پا کردی و از ادعای فلان چیز رسیدی تا ادعای پیامبری و بالاتر از آن و شما اصلاً زرتشتی نیستی، چطور است که همچین ادعایی می کنی؟ نکته بعدی می گفتند که آن سوشیانتی که قرار است بیاید و ادعا بکند من سوشیانت هستم این از نوادگان زرتشت است، تو اصلاً حالا شجره نامه داشته باشی یا نداشته باشی تو اصلاً نواده زرتشتی نیستی، مجهول هستی شخصیت تو برای ما شناخته شده نیست این نامه می زد و می گفت که نه شما بروید از میرزا ابوالفضل گلپایگانی بپرسید او برای شما شجره نامه من را می گوید که من می رسم به پادشاهان ساسانی، میرزا ابوالفضل هم میرزا بنویس بود دست می کرد و یک شجره نامه ای درست می کرد می رساند تا شاهان ساسانی، یا مثلاً جای دیگر از او سؤال کردند گفتند که شما نیستید، زرتشتی زاده نیستی وقتی که زرتشتی زاده نباشی چطور شجره ات می رسد به زرتشت، می گفت که بروید از میرزای تاکری بپرسید شجره نامه من دست او است، به شما می گوید، یعنی خودش هم نمی توانست بعداً می گفت که اینها را بگویید که برای تان بنویسند، بعد در مورد این قضایای 10 روز و 20 روز و 30 روز نشانه های ظهور می گفت این نشانه های ظهور مثلاً آن 10 روز آمدن پیامبر خاتم حضرت محمد (ص) ایشان است، این 10 روز را می گفت ایشان است آمدن ایشان است، بعد می گفت 20 روز آن باب است این چطور شد این 10 روز به هزار سال شد

مجری:

تفسیر کردی 10 روز را به هزار سال

حجت الإسلام نوادری:

ولی این 20 روز این گونه شد، بعد 30 روز را به خودش گفت، بعد می گفت این 30 روز دیگر موقعی که تفسیر می کند این تفسیر های صوفیانه، یک تأویل هایی کرد که می گوید تا فلان قرن مثلاً چند صد سال یا چند قرن، چنین تأویل می کرد که اصلاً می گفت تا فلان سال ادامه دارد می آمد از باب تأویل اینها را همه را تأویل می برد؛ می خواهم بگویم سال را به قرن می برد در جای دیگر خیلی کم بود مختصر بود در جای دیگر می برد تا آن بیخ عالم الی ما شاءالله، به هر صورت شرایط طوری بود که اگر زرتشتیان واقعاً هم می خواستند می توانستند پی ببرند که این سوشیانت دروغین واقعاً سوشیانت نیست، یک نکته مهم این بود که در تمام متون زرتشتی آمده بود که سوشیانت پیروزگر است، یعنی اینکه می آید با پیروزی کار تمام می شود، اصلاً قبل از اینکه این بیاید بهرام ورجاوند و پشوتن و بسیاری از پهلوانان می آیند و  اصلاً جهان را آمده می کنند این می آید و کار را تمام می کند، این بهاء الله نامه که می نوشت، می گفت که از بیچاره ای که در زندان فلان جا است، چون تبعید بود، می گفت که از بیچاره ای که از فلان تبعید از چاه مذلت به یاران پارسی، مثلاً نامه می نوشت، خب او پیروزگر بود تو آمده ای ما را از این خاک مذلت  نجات بدهی، تو خودت نیازمند نجات دادن هستی، اگر زور بود اگر عرضه ای بود خودت اول باید کار خودت را انجام می دادی، نکته مهمتر این بود که زرتشتیان می گفتند سوشیانت که می آید در یک دوره ای حدود نیم قرن بعد از آمدن سوشیانت قیام قیامت می شود، قیامت کبری می شود اصلاً این می آید برای درست کردن قیامت با کاری که این انجام می دهد با قربانی آخر الزمانی که این انجام می دهد قیامت به پا می شود رستاخیز به پا می شود، بهاءالله مرد و قیامتش برپا شد در قبر ولی قیامتی به پا نشد و تعجب این هست که، آن زرتشتیانی که بهائی شدند و این حقایق را دریافتند که این قرار بود سوشیانت باشد این خودش می گفت من سوشیانت هستم، این کسی بود که قرار بود با آمدن او قیامت بشود، این خودش مرد و قیامتی نشد، چقدر وقت از آن گذشته و هنوز هم که هیچ خبری نیست، هیچ اتفاقی نیفتاده.

مجری:

در حقیقت این تفاوت های میان بهاءالله و سوشیانت بود، یعنی در ادعای بهاء الله این بود که اولاً که زرتشتی نبود زرتشتی زاده نبود شجره ای نداشت و اینکه ناتوان بود آن قدرت را نداشت و اینکه آن وعده ها تحقق پیدا نکرد یعنی متصل نشد نه به امر آن فرجی که اصطلاحاً هست نه به امر قیامت و در نتیجه می توانیم بگوییم که ادعای او از اساس باطل بود.

خب جناب استاد اشاره فرمودید به این تفاوت هایی میان بهاءالله و زرتشت و سوشیانت و آن ادعاهایی که داشت، در حقیقت باطل شد و رد شد، در جلسه قبلی جناب استاد مصلح بحث منجی بودن کورش را هم رد کردند، حالا ما می خواهیم درباره اردشیر بابکان صحبت کنیم، اردشیر بابکان را ببینیم که این چطور است آیا او می توانست به جای منجی قرار بگیرد یا خیر؟ بفرمایید.

حجت الإسلام نوادری:

در جلسه قبل استاد مصلح موقعی که یکی از ادعاهای موبدان امروزی زرتشتی را بررسی می کرد گفت که این موبد ادعا کرده که هوشیدر کورش است، هوشدرماه اردشیر بابکان است، یک نکته اینجا وجود دارد و آن این است که، یعنی یک تناقض است، زرتشتیان که می گویند اصلاً هوشیدر و هوشیدرماه اصلاً نه وجود داشته و نه ما قبول داریم و جزو آموزه های زرتشت هم نبوده، آن چیزی که هست کلمه سوشیانت در بخش اصلی اوستا که همان گاهان باشد، مثلاً می گویند هست  و آن هم هر کسی که سود برساند او می شود سوشیانت، کاشف الکل باشد کاشف باکتری باشد، کاشف واکسن باشد، هر کسی که در این دنیا یک سودی برساند به دیگران و به مردم او می تواند عنوان سوشیانت را داشته باشد،ت بعد اینجا یک تناقض به وجود می آید، و می گویند آن داستان های هوشیدر و هوشیدرماه و هوشدر بامی اینها همه ساخته های موبدان بود و الهام گرفته از منجیان یهودی بود و  ما اصلاً آنها را قبول نداریم، تمام گفته هایی که در مورد اینها آمده عقل ستیز و ناباور و اینطور چیزها است ما اصلاً اینها را قبول نداریم، خب یک نکته شما که می گویید جزو آموزه های ما نیست، خب چرا می آید مصداق تاریخ برایش پیدا می کنید؟ شما که می گویید این جزو آموزه های ما نیست و اشتباه نبوده، بعد شما خودتان می آیید می گویید هوشیدری که ما قبول نداریم کورش بوده، یا هوشدرماه که ما قبول نداریم این اردشیر بابکان است، خب شما که می گویید اینها نبوده،  جزو عقاید ما نیست پس چرا مصداق برای پیدا می کنید؟ مصداقی ندارد، چیزی که خرافات است چیزی که وجود نداشته و چیزی که شما اعتقاد ندارید مصداق یابی هم باید برایش نشود و این یکی از تناقضات است و این نشان می دهد که هنوز که هنوز است این باورها در میان اینها اینقدر ریشه دار هست که متوجه این تناقضات نمی شوند و با اینکه خود شان می گویند که اینها بعدها آمده و جزو دین ما نیست و به آن باور نداریم اما در تناقض آشکاری برایش مصداق یابی می کنند، در جلسه قبل استاد مصلح برای عدم تطابق هوشیدر و کورش مفصل بحث کردند، این موبد ادعای بعدی اش این بود که هوشیدرماه یا منجی دوم با اردشیر بابکان یا سر سلسله ساسانیان یکی است می تواند این باشد می گوید چرا؟ می گوید چونکه هوشدرماه، عده ای این فرد را به اردشیر بابکان نسبت می دهند که بار دیگر یکتاپرستی و نیایش و درگاه اهورا مزدا را رواج داد، احیا کرد، اولین اشکال در این سخن این است که، اولاً در اصل یکتاپرست بودن خود زرتشت حرف است که اینکه شما می گویید ایشان آمد و  یکتاپرستی را دوباره احیا کرد، یعنی قبلاً یک یکتاپرستی بود یک دوره ای منقرض شد یا به افول رسید این آمد احیا کرد و زنده کرد، اگر ما بخواهیم بررسی کنیم در خود آن بخشی از اوستا که زرتشتیان امروز می گویند ما از اوستا تنها گاهان را قبول داریم، اگر ما بررسی دقیق کنیم معلوم نیست که یکتاپرستی از آن در بیاید که بعد سنت زرتشتی و اوستای جدید که دیگر آن نشسته پاک، یعنی سنت زرتشتی و  اوستای جدید که سنتی ثنوی است، در این که دیگر هیچ کس حرفی ندارد، هم موبدان قبول دارند هم مستشرقین هم ما که این وسط هیچ کاره هستیم همه می گویند ثنوی است، در اصل اینکه آن گاهان هم آیا یکتاپرستی بوده باز هم آنجا گفتیم که حرف است در مورد اینکه اصل دین زرتشتی، آن چیزی که در آموزه گاهان هست حداقل چهار نظریه است بعضی ها می گویند آن چیزی که از گاهان برداشت می شود دین ثنوی است مری بویس، هنینگ و کسان دیگر از سردمداران مستشرقین بزرگی هستند که می گویند این دین ثنوی است، می گویند مدرک تان چیست؟ می گویند مدرک ما همین گاهان است، عده دیگری که چندین و چند نفر هستند شروو هست کلنز هست، کسان دیگری هم هستند اینها می گویند که یک هنوتئیسم هست، یا باور به یک ایزد متعال بدون رد کردن ایزدان فرودست و پایین تر یعنی یک مجموعه ایزدان هست که ایزدی در بالا قرار دارد ولی ایزدان پایین هم  انکار نمی شوند، همانطور که ایزد متعال ستایش می شود نیایش می شود ایزدان فرودین هم ستایش و نیایش می شوند، یعنی یک چند خدایی به همین خاطر بسیاری می گویند با تولید محض یک کمی فاصله دارد نمی گوییم بگوییم واقعاً توحیدی است، می گویند مدرک تان چیست؟ می گویند مدرک ما همین گاهان است، ما این حرف هایی که می زنیم بر اساس همین گاهان است، بعضی ها می گویند نه ثنوی است نه یکتاپرستی است مجهول است ما نمی دانیم چه بگوییم، ما ماندیم که چه بگوییم، می گوییم چرا؟ می گوید در این کتاب حتی یک جمله شما پیدا نمی کنید که در آن ادعای یکتاپرستی بدون ابهام شده باشد، صریحاً

مجری:

صریحاً آمده باشد که یکتاپرستی جزو اصول و عقاید زرتشتیان است

حجت الإسلام نوادری:

احسنت در این بخش که 5500 کلمه است ما یک جمله پیدا نمی کنیم اینکه گفت و شد در مقابل کسانی که  می گویند زرتشت آمد که این خدایان را کنار بزند و ادعای توحید بکند، خب چرا یک جمله روشن نگفته «لا اله الّا الله» چه ترسی داشته نه ترس داشت که ما بگوییم یک تقیه ای بوده، پیامبران و آن موقعی که حضرت ابراهیم را در منجنیق گذاشتند، حضرت موسی و دیگران، پیامبر ما را، یک لحظه تقیه در اصل یکتاباوری نیست، این قرآن را باز می کنیم می گوید ما این پیامبران را می فرستادیم برای اینکه اولین حرفی که می زنید این است که یک خدا است و تنها من را بپرستید همین، یعنی رسالت تمام انبیاء را در قرآن وقتی بررسی می کنیم این است، خب این کسی که شما می گویید پیامبر است چرا یک جمله ندارد بدون ابهام؟ نکته مهمتر اینکه خود زرتشتیان در طول تاریخ از این گاتاها از این اوستا برداشت یکتاپرستی نکردند، یعنی می گوییم که به عنوان اعتراض این چه چیزی بود که طرف نه ترس داشته، می گویند که زرتشت خودش در پناه پادشاه زمان بوده در دربار گشتاسب بوده، خب هیچ ترسی هم که نداشته، یعنی تقیه به طور فرضی هم محال است که شما در نظر بگیرید، طرف پادشاه است در معیت پادشاه است هر حرفی هم که بخواهد بزند می زند وضعیت او بدتر از حضرات ابراهیم و موسی و عیسی و خاتم النبیین که نبوده که این همه سختی را تحمل کردند اما حرف شان را می زدند و در معیت پادشاه بوده، و زرتشتیان هم که می گفتند که از زمانی که اوستای جدید به نگارش در آمد و تدوین شد تا همین نیمه قرن 19 که ادعای یکتاپرستی شد و حتی همین امروزه بعضی از زرتشتیان در هند می گویند که چه کسی گفته ما یکتاپرست هستیم ما اتفاقاً قبول داریم که دو ایزد یا دو خدا وجود دارند که از ازل وجود داشتند و ما زیر بار این حرف نمی رویم ما معتقد هستیم که بدی از خدا نیست، این پدیده هایی که بد هستند و زشت هستند اینها، مرگ و این ظلمت از خدا نیست

مجری:

به اصطلاح همان خدای خیر و شر

حجت الإسلام نوادری:

خدای خیر و شر می گویند ما هنوز به آن باورهای قبلی مان باور داریم و زیر بار این حرف مستشرقین نمی رویم، یعنی هنوز هم این باور را دارند، پس در اصل دیانت زرتشتی اینکه ما یکتاپرست بودیم اول حرف در ان هست و در زمان ساسانیان که شما می گویید اردشیر بابکان آمد و احیاگر یکتاپرستی بود، این اوستا را که شما می گویید قبل از زمان ساسانیان تدوین شده، در زمان ساسانیان چندین بار پالایش و تدوین شد و همین چیزی که در زمان ساسانی است همین باورهای ثنوی است اینکه نه نیاز به لاپوشانی دارد و نه می شود لاپوشانی کرد، این همه سند و مدرک، ما از زمان هخامنشیان سند داریم، از هرودوت و دیگران که گفتند ایرانی ها باور به دو ایزد دارند، باور به دو خدا دارند تا زمان ساسانیان که این متون هست، یعنی متون صریح زرتشتی است در خود اوستا که اهورا مزدا یک چیز را خلق کرد اهریمن آمد بر علیه او یک چیز دیگر را خلق کرد اصلاً خالق است، یا مثلاً جدی از اینکه ازلی هست قدرت خلقت دارد یک چیزی مانند اهورا مزدا است ولی کاملاً در تضاد در بعد منفی، اگر ما بررسی تاریخی بکنیم اردشیر بابکان در آن زمان نه احیاگر توحید بود در اصل آن هم که حرف هست، بعد این حرف که می گویید هوشیدرماه می تواند، این اردشیر بابکان می تواند نامزد این عنوان باشد ما اگر عقاید زرتشتی را که گفتیم می گویند این بعد از هزار سال بعد از آن هوشیدر می آید خب اینکه اردشیر بابکان که هزار سال بعد از کورش که نیامده خیلی کمتر از آن است، نکته بعدی این است که اردشیر بابکان آمد احیاگر این دین باشد، پس باید این هوشیدرماه که همین اردشیر بابکان است که شما ادعا دارید وقتی ما بررسی می کنیم خصوصیات این اردشیر بابکان و کارهایی که اردشیر بابکان انجام داده شما امروزه زیر بار آن کارها نمی روید، یعنی اردشیر بابکان یک کارهایی انجام داده یک خصوصیات اخلاقی داشته که شما امروزه می گویید این خصوصیات را ما قبول نداریم، خب چطور می گویید این منجی بوده که آمده احیا بکند این دین را؟ و شما او را به عنوان منجی خود تان می گویید ما قبول داریم به عنوان نمونه مثلاً اردشیر بابکان وقتی که شاهنامه را باز می کنیم داستان اردشیر بابکان را که بررسی می کند شاهنامه فردوسی می گوید که این شخص پول پرست بوده، وقتی که موبد به او پیشنهاد می کند می گوید که شما که اردوان پادشاه اشکانی را ناکار کردی و از بین بردی این دخترش حتماً می داند که این گنجینه های پدرش کجا است، بیا و با او ازدواج کن که هم صاحب تاج این دختر بشوی و پای خودت را سفت می کنید به عنوان اینکه یک میراث بر هستی و هم اینکه این گنج ها را به دست می آوری ایشان هم گفت که بله حرف خوبی است این حرف را پذیرفت و  بخاطر اینکه گنج ها را به دست بیاورد زیر بار این ازدواج رفت یعنی اصلاً هدفش پول بود؛ نکته بعدی استبدادی که در این شخصیت اردشیر ما می بینیم همین زنی که بخاطر طمع پول با او ازدواج کرد، چونکه اردشیر پدرش را کشته بود کینه پدر را در دل داشت می خواست سم بدهد به اردشیر در غذای اردشیر سم می ریزد اردشیر متوجه می شود و دستور می دهد که این زن را اعدام کنند، خب سوگلی شاه بود شاه بانو بود، این موبد که می برد این را اعدام کند به موبد می گوید که من درست هست یک کاری کردم و مستحق این مجازات هستم اما این بچه ای که در شکم من هست و ولی عهد آینده هست و پادشاه آینده هست این گناهی نکرده، شما می خواهی من را بکشی این بچه چه گناهی دارد؟ آن موبد می رود پیش اردشیر بابکان اطلاع می دهد که همچین مشکلی است، این در شاهنامه آمده، می گوید که گوش به حرف او نده و برو اعدامش کن، این قصد جان ما را کرده برو اعدامش کن و بچه اش را هم توجه نکن، می خواهم بگویم که یک شخصیتی بود که اینطور خصوصیت اخلاقی داشت، اصلاً جان انسان های بی گناه که «بأی ذنب قتلت»، این کودکی که قرار بود کشته بشود با چه گناهی، خب این مادر گناهکار بود آن جنین به چه گناهی قرار بود کشته بشود؟ ادامه می دهد فردوسی از جنگ هایی که اردشیر کرد، اردشیر آمد و یک حکومت به قول شاهنامه یک حکومت ملوک الطوایفی را راه انداخت، حکومت ملوک الطوایفی یعنی مثلاً هر استانی یک ایالت است برای خود شان سپاه دارند این مجبور بود برای اینکه حکومت را یکدست بکند همه را سرکوب و منکوب کند در نتیجه لازم بود چقدر کشت و کشتار بشود، بعد این خون ها قرار بود از چه کسانی ریخته بشود؟ از ما ایرانی ها، خودی بود جنگ داخلی بود مثلاً یکی از ابیات جالب که شاهنامه آورده در جنگ با یکی از همین مردمان ایران مثلاً در جنگ با کردها بود می گوید

ز بس کشته و خسته بر دشت جنگ

شد آوردگه را همه جای تنگ

می گوید اینقدر کشته شدند در این جنگ با کردها که اصلاً کل دشت اصلاً جا نبود، یعنی جای دشت دیگر تنگ شد که کسی بخواهد راه برود اسبی برود حرکتی بشود این قدر می گوید، مبالغه است، منظور این است که اینقدر فضای بد بود؛ نکته بعد این بود که این کشتار را که می کرد سرهای کشته شده های سران را می فرستاد به آتشکده آناهیتا و به عنوان هدیه، پیش کش می فرستاد به عنوان قربانی می فرستاد به آتشکده آنها؛ نکته بعد همین اوستایی که ما امروز در دست داریم  و شما زرتشتیان زیر بار آن نمی روید بخاطر وجود عقاید خرافی، همین در عهد اردشیر بابکان یک دوره ای تدوین شده، یعنی همین چیزی که الآن شما می گویید اینها دروغ است به پای زرتشت نوشته شده اینها همه در دوره همین اردشیر است، پس چطور است که می گویید این احیاگر همان توحید است، همین اوستا در همین دوران نوشته شده؛ نکته بعد که خیلی جالب است اردشیر کسی است که ازدواج با محارم را به عنوان یکی از افرادی است که آن را ترویج داده و امروز زرتشتیان به صراحت آن را انکار می کنند ،که می گویند نه در دین ما بوده و حتی یکی از موبدان زرتشتی، ابتدا زرتشتیان می گفتند ازدواج با محارم نه در دین ما بوده و تمام اینها تهمت و دروغ است، هرچه که از زمان هخامنشیان هرودوت و اینها گفتند تا کسان دیگر همه دروغ است، وقتی که متون زرتشتی، متون پهلوی زرتشتی ترجمه شد به دست مستشرقین و خود زرتشتیان دیدند آن چیزی که ما می گفتیم یک عمر دروغ است و اینها بر علیه ما گفتند اینها را ما خود مان در کتاب های مان گفته بودیم، بعد موبدان زرتشتی گفتند که مثلاً یک موبد زرتشتی که هنوز هم هست و چندین دوره نماینده مجلس بوده می گوید که اینها را با زور شمشیر آمدند بالای سر موبدان و گفتند که شما اینها را در کتاب های خود تان بنویسید، این چه حرفی است که شما می زنید، خب اینها به زور شمشیر نوشتند خب بعداً پاک می کردند، نکند می خواهید ما باور کنیم که یک هیئتی شمشیر به دست همیشه بالای اینها بودند و  می گفتند که یک وقت کتاب ها کم و زیاد نشود، اصلاً این باور با عقل جور در نمی آید همچین حرفی که شما می خواهید از زیر بار این در بروید، حتی در یکی از کتیبه هایی که به نام اردشیر هست، کتیبه شاپور است مثلاً می گوید که این دخترش دینک با اردشیر در یکی از قرائت ها می گویند که این پدر و دختر باهم ازدواج کرده بودند؛ نکته بعد نظام طبقاتی است، نظام طبقاتی که زرتشتیان امروز می گویند ما زیر بار آن نمی رویم و نظام طبقاتی چیست چه زمان زرتشت همچین حرفی زده، نظام طبقاتی را اردشیر بنیان گذاری کرد و یکی از اشکالاتی که می کردند مثلاً در نامه تنسر آمده، طرف خودش زرتشتی بوده حاکم طبرستان بوده نامه نوشته به موبد موبدان زمان که تنسر باشد، که این نظام طبقاتی این چیست شما درست کردید؟ این می گوید این نظام طبقاتی خیلی خوب است این باید باشد و باعث می شود از اینکه خون ها با هم مختلط بشود، از اینکه ثروت از خانواده های متمول برود به خانواده های فقیر اینها جلوگیری بشود و باعث می شود قدرت سیاسی و اقتصادی همچنان در سیطره ما باقی بماند، پس آن چیزی که شما می گویید که این کار خوبی نیست، نه اتفاقاً این خیلی کار خوبی است، شما دارید از چیزی بد می گویید که خیلی به نفع ما است و یکی از ایراداتی که همین امروز مثلاً زیر بار آن نمی روند همین قضیه طبقاتی است؛ پس اگر یک جمع بندی خیلی خلاصه بکنیم اگر آن چیزی که شما ادعا می کنید که این هوشیدرماه همان اردشیر بابکان است وقتی ما بررسی می کنیم این اردشیر بابکان یک کارهایی انجام داد و یک باورهایی داشت که شما امروزه از آن باورها خود تان را برائت جسته اید، قابل تطهیر نیست می گوید اصلاً ما آنها را باور نداریم و جزو دین ما نیست، خب این چطور می شود منجی دین باشد، منجی قرار بود که بیاید دین را درست کند

مجری:

بله احیا کند؛ خیلی ممنون و متشکرم جناب حجت الإسلام و المسلمین استاد نوادری استفاده کردیم ان شاءالله بازهم در جلسات دیگر خدمت شما باشیم و از مباحث استفاده کنیم.

تشکر می کنم از شما بینندگان و  همراهان عزیز و ارجمند، از همه شما عزیزان التماس دعای فرج و دعای خیر داریم و عرضه می داریم که

الهی به  فَاطِمَةَ و اَبِیهَا وَ بَعلِهَا وَ بَنِیهَا عجل لولیک الحجة ابن الحسن الفرج و عافیة و النصر

تا برنامه آینده شما عزیزان را به خداوند بزرگ می سپارم

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.


آفتاب یلدا - نقد و بررسی منجی گرایی در زرتشت>

منجی گرایی ، زرتشت ، سوشیان ، خرافات ، تغییر باورها ، بهاء الله ، موبد ، اوشیدر ، کوروش ، اوستا ، یکتا پرستی ، ایرانی ها ، شاهنامه ،