سایر قسمت ها
تشبیه امیرالمومنین علیه‌السلام به انبیای گذشته در منابع شیعه و اهل سنت آیت الله حسینی قزوینی

قسمت دویست و شصت و یک برنامه حبل المتین با کارشناسی آیت الله حسینی قزوینی و اجرای آقای اسماعیلی


دیگر قسمت ها

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

برنامه «حبل المتین» - 16/09/1404 (قسمت دویست و شصت و یکم)

عنوان برنامه: تشبیه امیرالمؤمنین علیه‌السلام به انبیای گذشته در منابع شیعه و اهل سنت

کلیدواژه: حبل المتین؛ حدیث مناشده؛ ادله عقلی امامت؛ حدیث منزلت؛ اسناد حدیث؛ منزلت؛ صحابه و حدیث منزلت؛ عمر بن خطاب؛ جنگ خیبر؛ آیه مباهله؛ وضو؛ مسح؛ امامت؛ سعد بن أبی وقاص!

استاد: حضرت آیت الله حسینی قزوینی

مجری: آقای علی اسماعیلی

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتم که علی، گفت بگو عین الله

گفتم که علی، گفت بگو سرّ الله

گفتم که به وصفش چه بگویم گفتا

لا حول و لا قوة إلا بالله

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولانا امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب و الأئمة المعصومین (علیهم السلام)

سلام و درود و ارادت خدمت شما دوستان عزیزم، بینندگان گرانقدر و بامحبت و باصفا و ولایی «شبکه جهانی حضرت ولی عصر». خیلی خوش آمدید به برنامه زنده «حبل المتین».

در یک یکشنبه شب دیگر با افتخار در کنار شما هستیم، با شما هستیم، تمام قد دفاع خواهیم کرد از امامت و ولایت و وصایت و خلافت مولای متقیان امیر مؤمنان علی بن أبی طالب (سلام الله علیه).

ان شاءالله که این گفتن‌ها، این شنیدن‌ها برای همه ما ذخیره شود. برای دنیایمان، برای شب اول قبرمان، برای برزخمان، برای آخرتمان.

البته در انتهای این هفته هم سالروز ولادت نورانی و باسعادت و موفور السرور حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را هم داریم.

مردم در مناسبت‌های شاد هم حرکتی داشته باشند. همانطور که ما در ایام فاطمیه عزاداری می‌کنیم، زمانی که ولادت حضرت فاطمه زهرا می‌آید یک روز قبل و یک روز بعد مراسم جشن و شادی و مراسم جشن ولادت حضرت فاطمه زهرا برپا شود.

به هر صورت همانطور که فاطمیه را بزرگ و گرامی می‌داریم، ولادت حضرت فاطمه زهرا هم به همین شکل باشد. به هر حال روز مادر هم هست و مقام و منزلت زن در کنار همدیگر باعث می‌شود که ان شاءالله این روز را بزرگ بداریم.

با افتخار با شما هستیم در برنامه زنده «حبل المتین» که یکشنبه شب‌ها تقدیم حضور شما می‌شود و در محضر استاد عزیز و بزرگوار و گرانقدرمان حضرت آیت الله دکتر حسینی قزوینی هستیم. حضرت استاد سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید؛

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

السلام علیک یا بقیة الله فی أرضه السلام علیک یا میثاق الله الذی أخذه و وکده السلام علیک یا وعد الله الذی ضمنه السلام علیک یا صاحب المرئی و المسمع فما کان لنا شیء الا و انتم له السبب و الیه السبیل

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته؛ خدمت بینندگان عزیز و گرامی خالصانه‌ترین سلامم را تقدیم می‌کنم و موفقیت روزافزون برای همه گرامیان از خداوند منّان خواهانم.

طبق برنامه همیشگی‌مان یادی از حضرت صدیقه طاهره زینت بخش طلیعه عرایضمان باشد، شاید که یک لحظه‌ای از این لحظات ما مرضی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) باشد و گوشه چشمی هم به ما داشته باشند.

خیز از بستر خاک ای گل بستان علی

بنگر زمزمه و ناله و افغان علی

گر به ظاهر بود این خاک مزار تو ولی

خفته اینجا به خدا جسم تو و جان علی

یا دعا کن که اجل جان مرا بستاند

یا ز جا خیز و ببین دیده گریان علی

یا أمیرالمؤمنین یا ذا الکرم

یا امام المتقین یا ذا النعم

اننا جعناک فی حاجاتنا

لا تخیبنا و قل فی‌ها نعم

و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون

مجری:

خیلی ممنون و سپاسگذارم از حضرت استاد که مثل همیشه نام و یاد حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) زینت بخش برنامه ما هست.

عزیزان عنایت و توجه دارید ما بحثی که در یکشنبه شب‌های «حبل المتین» تقدیم می‌کنیم، درس‌هایی از امامت و ولایت هست.

ما در ادامه رسیدیم به اینجا که وجود نازنین مولای متقیان امیر مؤمنان علی (سلام الله علیه) در آن شورای شش نفره با ادله‌های مختلف به ویژه ادله عقلی بحث امامت و وصایت و خلافت و جانشینی خود را استدلال کردند.

یکی از احادیثی که حضرت مولا در آنجا به آن استدلال فرمودند حدیث منزلت هست که چند هفته‌ای است ما در مورد حدیث منزلت و مباحثی که حول محور این موضوع است گفتگو می‌کنیم و در محضر استاد صحبت می‌کنیم.

من درخواست می‌کنم جناب استاد بزرگواری بفرمایند خلاصه مختصر و مفیدی از بحث‌های گذشته عنایت بفرمایند تا من سؤالات جدید را عرض کنم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله أفوض أمری إلی الله إن الله بصیر بالعباد حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر یا أبا صالح المهدی ادرکنی

همانطور که حضرتعالی اشاره داشتید در شورای شش نفره امیرالمؤمنین به نقل بزرگان اهل سنت مثل «ابن مردویه»، «تفتازانی»، «ابن عساکر» نزدیک به پنجاه مورد از فضائل و مناقب خودش و شایستگی خودشان را برای خلافت مطرح کردند.

مطرح کردن شایستگی حضرت مطرح کردن عادی نبود، بلکه قبل از سخن یک جمله‌ای فرمودند و فرمایشاتشان هم قریب به یک سوگند و قسم دادن بود.

حضرت امیرالمؤمنین در ابتدا فرمودند که من فضائلی را مطرح می‌کنم که نه عربی، نه عجمی، نه منافقی، نه غیر منافقی توانایی رد کردن یکی از اینها را نداشته باشد. تحدی به این بزرگی!

در لا به لا هم تک به تک فرمودند شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا این فضیلتی که خدا برای من داده است، برای هیچکدام از شما داده است؟! همه گفتند: به خدا سوگند خیر.

خیلی عجیب است! شما این فرمایشات حضرت امیرالمؤمنین را با سخنانی که آقایان اهل سنت خودشان از خلفای سه گانه نقل کردند کنار هم بگذارید، قضاوت با شما.

یکی از این موارد قضیه حدیث منزلت بود که در کتاب «صحیح بخاری» چند مورد آمده است، در کتاب «صحیح مسلم» آمده است. بعضی از بزرگان گفته‌اند که تا پنج هزار سند برای حدیث منزلت یافتیم.

این صحیح‌ترین و دقیق‌ترین فضیلت برای امیرالمؤمنین است. این فضیلتی است که برای امیرالمؤمنین منحصر به فرد است.

«تفرد علی بن أبی طالب بهذه الفضیلة لم یشرکه فی‌ها أحد»

تنها کسی که این فضیلت به نام او رقم خورده علی بن أبی طالب است و احدی نسبت به این فضیلت با علی شراکت ندارد.

شرح مذاهب أهل السنة ومعرفة شرائع الدین والتمسک بالسنن، اسم المؤلف: أبی حفص عمر بن أحمد بن عثمان بن شاهین، دار النشر: مؤسسة قرطبة للنشر والتوزیع - 1415 هـ - 1995 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: عادل بن محمد، ج 1، ص 89، ح 83

ما این قضایا را مطرح کردیم. در پایان هم در جلسه گذشته دو سؤال عجیب و غریبی را جناب آقای اسماعیلی مطرح کردند و ما هم جواب دادیم. هر روایتی که برای اهلبیت است، بنی امیه یک بدل هم برای آن درست کردند.

بنی امیه از فحش و ناسزا به امیرالمؤمنین و سب امیرالمؤمنین آرام نشدند. به تعبیری بالای هفتاد هزار منبر در طول هشتاد سال امیرالمؤمنین را سب و لعن کردند.

ملاحظه کنید «احمد بن حنبل» متوفای 241 هجری است. تا آن زمان کسی جرئت نمی‌کرد بگوید علی بن أبی طالب خلیفه چهارم است، نه خلیفه پیغمبر اکرم. «احمد بن حنبل» سخن تاریخی‌اش که گفتند:

«وقال أحمد من لم یربع بعلی فی الخلافة فهو أضل من حمار أهله»

هرکسی علی را به عنوان خلیفه چهارم نشمارد، از الاغ طویله‌اش گمراه‌تر است.

منهاج السنة النبویة، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج 4، ص 402، فصل قال الرافضی مع أن رسول الله لعن معاویة الطلیق بن الطلیق اللعین بن اللعین

امیدواریم که همین حرف «احمد بن حنبل» مورد نظر رسول اکرم و حضرت صدیقه طاهره و حضرت امیرالمؤمنین قرار بگیرد و گوشه چشمی هم داشته باشند.

حداقل از تقصیرات او بگذرند یا تقلیلی نسبت به گناهانش صورت بگیرد. قطعاً امیرالمؤمنین خود را بدهکار کسی نمی‌گذارد.

با توجه به این اینها امیرالمؤمنین را کنار زدند و یک سری روایات جعلی هم برای خلفا درست کردند. پنج هزار سند در رابطه با حدیث منزلت دارند. رسول اکرم فرمود: یا علی! جایگاه تو نسبت به من همانند جایگاه حضرت هارون نسبت به حضرت موسی است.

آن‌ها گفتند که رسول اکرم این را در رابطه با ابوبکر و عمر بن خطاب هم گفته است، اما دیدند که آش به قدری شور است که صدای آشپز هم درآمده است. بزرگان اهل سنت خود گفتند که این روایت جعلی و دروغ است.

همچنین گفتند که اگر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) علی بن أبی طالب را به هارون برادر حضرت موسی تشبیه کرده است، جناب ابوبکر و عمر را به حضرت موسی و حضرت نوح و حضرت عیسی و حضرت ابراهیم تشبیه کرده است!!

ما گفتیم که بزرگان اهل سنت نظیر محققین «مسند أحمد بن حنبل» و دیگران همگی گفتند که این روایت جعلی و ضعیف است و هیچ اعتباری ندارد. این‌ها خلاصه‌ای از بحث‌های گذشته ما بود.

مجری:

خیلی ممنونم، دست شما درد نکند. یکی از نکاتی که امشب می‌خواهیم به آن بپردازیم، این است که می‌خواهیم ببینیم آیا در احادیث شیعه و منابع شیعه و منابع اهل سنت در تشبیه وجود نازنین آقا امیرالمؤمنین به پیامبران گذشته نکته‌ای داریم؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله. نبی گرامی اسلام پیش بینی همه چیز را کرده است. حضرت می‌داند که این افراد روزی می گویند پیغمبر اکرم فرموده است: یا أبابکر! مثل تو مثل حضرت ابراهیم است. در کتاب «مسند أحمد بن حنبل» جلد اول صفحه 383 آمده است:

«وان مَثَلَک یا أَبَا بَکرٍ کمَثَلِ إبراهیم علیه السَّلاَمُ»

سپس می‌نویسد:

«وَمَثَلَک یا أَبَا بَکرٍ کمَثَلِ عِیسَی»

در ادامه می‌نویسد:

«وان مَثَلَک یا عُمَرُ کمَثَلِ نُوحٍ»

بازهم می‌نویسد:

«وان مَثَلَک یا عُمَرُ کمَثَلِ مُوسَی»

مجری:

به چه مناسبتی؟! یک مرتبه پیغمبر اکرم این مطلب را می‌فرمودند؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در رابطه با اسرای بدر رسول اکرم فرمود:

«ما تَقُولُونَ فی هَؤُلاَءِ الأَسْرَی قال»

نکته زیبایی بود. شما در جلسه گذشته این سؤال را مطرح نکردید. اینکه پیغمبر اکرم فرمود در رابطه با یک قضیه‌ای بود. حضرت فرمود: ای مردم! در رابطه با این اسرای بدر نظرتان چیست؟!

ابوبکر گفت: یا رسول الله! آن‌ها قوم و خانواده تو هستند. در حق این افراد خوبی کن و نرمی نشان بده. عمر بن خطاب گفت: یا رسول الله! این افراد تو را از مدینه اخراج کردند و تو را تکذیب کردند.

«قَرِّبْهُمْ فَاضْرِبْ أَعْنَاقَهُمْ»

همه آنها را بیاور و گردنشان را بزن.

«عبدالله بن رباحه» گفت: یا رسول الله! دره‌ای را پر از آتش کن، این افراد را در دره بینداز، هیزم‌ها را آتش بزن تا آنها داخل آتش بسوزند.

با توجه به اینکه ابوبکر گفت به این افراد ترحم کن و عمر بن خطاب گفت گردنشان را بزن، رسول اکرم فرمود:

«وان مَثَلَک یا أَبَا بَکرٍ کمَثَلِ إبراهیم علیه السَّلاَمُ»

آن همه حضرت ابراهیم را اذیت کردند و او را در آتش انداختند، حضرت ابراهیم نفرینشان نکرد.

«وَمَثَلَک یا أَبَا بَکرٍ کمَثَلِ عِیسَی قال (إن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُک وَإِنْ تَغْفِرْ لهم فَإِنَّک أنت الْعَزِیزُ الْحَکیمُ)»

اما نسبت به عمر بن خطاب که گفته بود همه آنها را گردن بزن، حضرت فرمود:

«وان مَثَلَک یا عُمَرُ کمَثَلِ نُوحٍ قال (رَبِّ لاَ تَذَرْ علی الأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیاراً)»

ای عمر! مثل تو مثل حضرت نوح است، آنجا که فرمود: یک نفر از کفار را روی زمین نگذار و همه را نابود کن.

«وان مَثَلَک یا عُمَرُ کمَثَلِ مُوسَی قال (رَبِّ اشْدُدْ علی قُلُوبِهِم فَلاَ یؤْمِنُوا حتی یرَوُا الْعَذَابَ الأَلِیمَ)»

ای عمر! داستان تو مثل داستان حضرت موسی است آنجا که فرمود: خدایا! قلب‌های آنها را بگیر و نابودشان کن، زیرا تا زمانی که عذاب تو را نبینند به تو ایمان نمی‌آورند.

این تنها در یک قضیه تشبیهی بود که محقق می‌نویسد:

«إسناده ضعیف»

سند روایت ضعیف است.

الکتاب: مسند الإمام أحمد بن حنبل، المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، الناشر: مؤسسة قرطبة – القاهرة، ج 1، ص 383، ح 3632

حال در رابطه با حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) این آقایان آمدند روایتی که سند آن ضعیف است و به هیچ وجه مشخص نیست مقطوع است یا خیر را آورده‌اند.

به عنوان مثال وقتی که ایشان می‌نویسد سند روایت ضعیف است، دلیل هم می‌آورد و می‌نویسد: «ابو عبید» پسر «عبدالله بن مسعود» اصلاً از پدرش روایت نقل نکرده است.

معمولاً می گویند که یک راوی باید حداقل هجده سال عمر داشته باشد و ما بلوغ روایی را هجده سال می دانیم. اگر شخصی قبل از هجده سال روایتی نقل کند، اصلاً اعتبار ندارد، زیرا حدیث شناس و سندشناس نبوده است.

بنابراین روی این جهت «ابن عباس» که حدیث قرطاس را هرگاه به یاد می‌آورد مثل دانه‌های لؤلؤ از چشمش اشک جاری می‌شد، می گویند که «ابن عباس» آن زمان دوازده سال داشت و هنوز بالغ نشده بود!

چطور بعضی از رواتی که در شکم مادرشان بودند یا در دامن مادرشان شیر می‌خوردند نظیر «مسور بن مخرمه» روایت خواستگاری دختر ابوجهل را نقل می‌کند و می گویند اشکالی ندارد، اما در اینجا می گویند که «ابن عباس» سیزده سال داشت!!

ما هم در منابع شیعه هم در منابع اهل سنت روایت داریم. در کتاب «أمالی» اثر «شیخ صدوق» متوفای 381 آمده است:

«نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص ذَاتَ یوْمٍ إِلَی عَلِی ع وَ قَدْ أَقْبَلَ وَ حَوْلَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِهِ»

رسول اکرم نگاه کرد به امیرالمؤمنین در حالی که اطرافش را تعدادی از اصحاب گرفته بودند.

«فَقَالَ مَنْ أَرَادَ أَنْ ینْظُرَ إِلَی یوسُفَ فِی جَمَالِهِ وَ إِلَی إِبْرَاهِیمَ فِی سَخَائِهِ وَ إِلَی سُلَیمَانَ فِی بَهْجَتِهِ وَ إِلَی دَاوُدَ فِی قُوَّتِهِ فَلْینْظُرْ إِلَی هَذَا»

حضرت فرمود: هرکسی بخواهد جمال و زیبایی یوسف و سخاوت ابراهیم و خوشحالی حضرت سلیمان و نیرو و قوت داود را ببیند به علی بن أبی طالب نگاه کند.

الأمالی، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، ص 659، ح 11

در سخاوت حضرت ابراهیم آمده است که هیچ شبی بدون مهمان نمی‌گذراند. حضرت به اطرافیان دستور می‌دادند که در کوچه و خیابان بگردید و یک مهمان بیاورید.

حضرت ابراهیم گوسفند داشت که همگی متعلق به خودشان بود. روزی در بیابان مشغول چراندن حیوانات بود که در آن هنگام میکائیل و جبرائیل به خداوند عرضه داشتند: خدایا چه شد که از میان همه پیامبران ابراهیم خلیل الرحمن شد؟!

وحی آمد: بروید و حضرت ابراهیم را امتحان کنید. حضرت جبرئیل بالای کوهی رفت و با صدای بلند فرمود: «سبوحٌ قدوسٌ رب الملائکة و الروح».

وقتی حضرت ابراهیم این تسبیح را شنید، شادمان شد و فرمود: اگر مرتبه دوم بگویی یک سوم این گوسفندان را به تو می‌بخشم.

جبرئیل بازهم تسبیح را تکرار کرد. حضرت ابراهیم فرمود: اگر یک بار دیگر بگویی ثلث دوم را هم به تو می‌بخشم.

اسرافیل از طرف دیگر تسبیح را تکرار کرد. حضرت ابراهیم فرمود: ای صاحب صدا! من که تو را نمی‌بینم. اگر دومرتبه تسبیح را تکرار کنی همه گوسفندان را به تو می‌بخشم.

گوسفندان تمام شد، اما حضرت ابراهیم فرمود: اگر مرتبه چهارم بگویی خودم را بنده تو قرار می‌دهم و چوپان تو می‌شوم. فرشتگان وحی نزد حضرت ابراهیم آمدند و فرمود: ما جبرئیل و اسرافیل و میکائیل هستیم.

خداوند عالم به فرشتگان وحی فرمود: حال متوجه شدید چرا ابراهیم را خلیل الرحمن قرار دادم؟!!

رسول گرامی اسلام فرمود: اگر کسی می‌خواهد سخاوت حضرت ابراهیم را ببیند به علی بن أبی طالب نگاه کند.

امیرالمؤمنین می‌فرمودند: روزهایی که ما دویست هزار دینار یا دویست هزار درهم در راه خدا صدقه می‌دادیم، همان روزها از گرسنگی به شکممان سنگ می‌بستیم. حضرت ابراهیم این چنین نبودند و در کنار مهمان خودشان هم از طعام استفاده می‌کردند.

وقتی امیرالمؤمنین یکی از نخلستان‌های مدینه را فروخت، فقرای مدینه خبردار شدند که علی بن أبی طالب پولدار است. حضرت همینطور مشت مشت به فقرا پول می‌دادند تا زمانی که دیدند کیسه پول خالی است و چیزی درون کیسه نیست.

وقتی حضرت به منزل برگشتند، حضرت فاطمه زهرا که شنیده بود امیرالمؤمنین پولدار شده است فرمود: یا علی! برای ما هم چیزی آوردی؟! امیرالمؤمنین فرمود: خیر. حضرت فاطمه زهرا فرمود: ما را هم یکی از فقرای مدینه حساب می‌کردی!!!

اینکه رسول اکرم فرمودند: هرکسی می‌خواهد سخاوت ابراهیمی را ببیند به علی نگاه کند، روی این جهت است.

البته رسول الله که می‌خواستند تشبیه کند. حضرت ابراهیم که هیچ، بالاتر از حضرت ابراهیم هم در فضیلت به امیرالمؤمنین نمی‌رسد که در آن شک و شبهه‌ای نیست.

«وَ إِلَی سُلَیمَانَ فِی بَهْجَتِهِ»

اگر کسی می‌خواهد شادی و خوشحالی که در سیمای حضرت سلیمان بود را ببیند، به علی بن أبی طالب نگاه کند.

«وَ إِلَی دَاوُدَ فِی قُوَّتِه»

هرکسی می‌خواهد حضرت داود را در نیروی بدنی که آهن را برمی داشت و با دست پاره می‌کرد و به اطراف می‌انداخت ببیند، به امیرالمؤمنین نگاه کند.

خداوند مرحوم آقای زرآبادی را بیامرزد که یکی از عرفای قزوین بودند. ظاهراً امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) هم ملاقاتی با ایشان داشتند.

مرحوم آیت الله العظمی تألهی (رضوان الله تعالی علیه) که مزارشان در خاکفرج هست و مقبره کوچکی برایشان درست کردند، می‌گفتند: اینکه حضرت داود با دست آهن را نرم می‌کرد و با آن شمشیر درست می‌کرد، شغلش آهنگری بود.

حضرت داود آهن را داخل کوره آتش می‌گذاشت، سپس با چکش می‌زد. در این هنگام خادم آقای زرآبادی داشتند داخل یک سینی مسی بزرگ چای می‌آوردند.

ایشان گفتند که سینی را به من بده. وقتی سینی را گرفتند، «یا علی» گفتند و سینی را دو تکه کردند و کنار انداختند.

آقای زرآبادی گفتند: آقای تألهی! من که خاک پای حضرت داود هم نمی‌شوم، با یک اراده دارم این سینی به این بزرگی و محکمی را دو تکه می‌کنم. حضرت داود آهنگر بودند. ایشان گفتند که من از سؤالم خجالت کشیدم.

حال اگر کسی می‌خواهد قدرت حضرت داود را ببیند، به حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نگاه کند.

روایت بعدی از امام باقر (علیه السلام) است. در کتاب «کافی» با سند صحیح از قول «ابو علی اشعری» و «محمد بن عبدالجبار»، «صفوان بن یحیی» که یکی از اصحاب اجماع و مشایخ الثقات هستند، «موسی بن بکر» و «فضیل بن یسار» نقل شده است.

لازم به ذکر است که «فضیل بن یسار» یکی از اصحاب صاحب کرامات است. در روایت آمده است که از امام صادق (علیه السلام) شنیدیم که فرمودند:

«إِنَّ فِی عَلِی ع سُنَّةَ أَلْفِ نَبِی مِنَ الْأَنْبِیاءِ»

در امیرالمؤمنین سنت هزار پیغمبر از پیامبران هست.

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 1، ص 222، ح 4

اگر رسول اکرم ابوبکر را به دو تن از انبیاء تشبیه کرده‌اند، در این روایت آمده است که در امیرالمؤمنین ویژگی‌ها و خصوصیات هزار پیغمبر الهی وجود دارد.

در کتاب «بصائر الدرجات» روایتی آمده که معتبر است. راویان روایت «محمد بن الحسین أبی الخطاب» هست، «احمد بن أبی نصر بزنطی» هست که از اصحاب اجماع و مشایخ الثقات است.

راوی دیگر «حماد بن عثمان» است که از اصحاب اجماع است، راوی بعد «فضیل بن یسار» هم که از اصحاب صاحب کرامت بوده است. ایشان نقل می‌کنند که از امام باقر (علیه السلام) آمده است:

«کانَتْ فِی عَلِی سُنَّةُ أَلْفِ نَبِی »

در امیرالمؤمنین ویژگی‌های هزار پیغمبر وجود دارد.

بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّی الله علیهم، نویسنده: صفار، محمد بن حسن، محقق / مصحح: کوچه باغی، محسن بن ع، ج 1، ص 114، ح 2

در میان کتب اهل سنت هم در کتاب «معجم الأدباء» اثر «یاقوت حموی» از قول «ابوهریره» نقل شده است که رسول اکرم فرمود:

«إن تنظروا إلی آدم فی علمه ونوح فی همه وإبراهیم فی خلقه وموسی فی مناجاته وعیسی فی سنه ومحمد فی هدیه وحلمه فانظروا إلی هذا المقبل فتطاول الناس فإذا هو علی بن أبی طالب علیه السلام»

معجم الأدباء أو إرشاد الأریب إلی معرفة الأدیب، اسم المؤلف: أبو عبد الله یاقوت بن عبد الله الرومی الحموی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 هـ - 1991 م، الطبعة: الأولی، ج 5، ص 137، باب مخلع البسیط

از این بهتر؟! از این جالب‌تر؟! «ابن تیمیه» در کتاب «منهاج السنة النبویة» این مطالب را می‌آورد و می‌نویسد: سند این روایت کجاست؟! چه کسی این روایت را نقل کرده است؟!

او شروع می‌کند بد و بیراه گفتن به «علامه حلی»!!! البته از کوزه برون همان تراود که در اوست!!

آقای «ابن شاهین» یکی از علمای بزرگ اهل سنت کتابی به نام «شرح مذاهب أهل السنة» دارند. ایشان در این کتاب مذاهب اهل سنت را شرح داده است. ایشان در صفحه 151 از قول «ابو سعید خدری» نقل می‌کند که در کنار رسول اکرم بودیم؛

«فأقبل علی بن أبی طالب»

علی بن أبی طالب آمد.

«فأدام رسول الله النظر إلیه»

پیغمبر اکرم همینطور به امیرالمؤمنین خیره شد.

«ثم قال (من أراد أن ینظر إلی آدم فی علمه وإلی نوح فی حکمه وإلی إبراهیم فی حلمه فلینظر إلی هذا)»

حضرت فرمود: هرکسی می‌خواهد حضرت آدم را در علمش ببیند، حضرت نوح را در حکمتش ببیند و حضرت ابراهیم را در حلمش ببیند به علی بن أبی طالب نگاه کند.

«تفرد علی بهذه الفضیلة لم یشرکه فی‌ها أحد»

هیچ احدی در این فضیلت با امیرالمؤمنین همتا نیست.

شرح مذاهب أهل السنة ومعرفة شرائع الدین والتمسک بالسنن، اسم المؤلف: أبی حفص عمر بن أحمد بن عثمان بن شاهین، دار النشر: مؤسسة قرطبة للنشر والتوزیع - 1415 هـ - 1995 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: عادل بن محمد، ج 1، ص 151، ح 107

آقای «ابو نعیم اصفهانی» متوفای 430 هجری یکی از علمای طراز اول اهل سنت و تالی تلو «بخاری» و «مسلم» کتابی به نام «فضائل الخلفاء الراشدین» دارند. ایشان هم در این کتاب می‌نویسد:

«فضیلة لأمیر المؤمنین علی لم یشرکه فی‌ها أحد»

فضیلتی که علی بن أبی طالب دارد و کسی در این فضیلت با حضرت شریک نیست.

راوی در اینجا «أبو راشد» از «أبی الحمرا» نقل می‌کند که در کنار پیغمبر اکرم بودیم که امیرالمؤمنین وارد شد. حضرت فرمود:

«من سره أن ینظر إلی آدم فی علمه، وإلی نوح فی فهمه، وإلی إبراهیم فی خلقه، فلینظر إلی علی بن أبی طالب»

هرکسی می‌خواهد به حضرت آدم در علمش، به حضرت نوح در فهمش و به حضرت ابراهیم در اخلاقش نگاه کند به علی بن أبی طالب نگاه کند.

فضائل الخلفاء الراشدین، اسم المؤلف: أبو نعیم أحمد بن عبد الله بن أحمد الاصبهانی (المتوفی: 430 هـ)، ج 1، ص 75، باب فضیلة لأمیر المؤمنین علی لم یشرکه فی‌ها أحد

ببینید چقدر زیباست! واقعاً این مطالب را مطالعه می‌کند لذت می‌برد. در کتاب «السنة قبل التدوین» که یکی از کتاب‌های «محمد عجاج خطیب» یکی از علمای بزرگ مصر و یکی از شخصیت‌های برجسته آنجا است، روایتی آمده است.

ایشان کتاب‌های زیادی هم دارد و دارای مدرک لیسانس و فوق لیسانس از دانشکده دارالعلوم دانشگاه قاهره است. ایشان روایت بسیار مفصلی را آورده که در رابطه با آیه شریفه:

(وَ النَّجْمِ إِذا هَوی)

سوگند به ستاره هنگامی که افول می‌کند.

سوره نجم (53): آیه 1

است. اهل مکه به دنبال این بودند که ببینند خلیفه پیغمبر اکرم کیست. رسول اکرم فرمود: این ستاره جدی به خانه هرکسی آمد و در آنجا ساقط شد و نورش متمرکز شد، او خلیفه من است.

ستاره جدی را دنبال کردند و دیدند در خانه علی بن أبی طالب نزول کرده است. اهل مکه گفتند:

«ضَلَّ مُحَمَّدٌ وَغَوَی وَهَوَی أَهْلَ بَیتِهِ»

تا جایی که رسول اکرم فرمود:

«وَهُوَ خَلِیفَتِی مِنْ بَعْدِی»

علی بن أبی طالب خلیفه من بعد از من است.

«مَنْ لَمْ یقُلْ: عَلِی خَیرُ النَّاسِ، فَقَدْ کفَرَ»

هرکسی نگوید علی بن أبی طالب بهترین مردم است کافر است.

ما این روایت را از عایشه، «ابو سعید خدری»، «ابن عباس» و اصحاب متعدد دیگر داریم.

«حُبُّ عَلِی یأْکلُ السَّیئَاتِ کمَا تَأْکلُ النَّارُ الحَطَبَ»

محبت علی بن أبی طالب تمام گناهان را نابود می‌کند، همانطور که آتش هیزم را نابود می‌کند.

«مَنْ أَرَادَ أَنْ ینْظُرَ إِلَی آدَمَ فِی عِلْمِهِ، وَنُوحٍ فِی فَهْمِهِ، وَإِبْرَاهِیمَ فِی حُکمِهِ، وَیحْیی فِی زُهْدِهِ، وَمُوسَی فِی بَطْشِهِ، فَلْینْظُرْ إِلَی عَلِی»

هرکسی می‌خواهد علم حضرت آدم را ببیند، فهم حضرت نوح را ببیند، حکمت حضرت ابراهیم را ببیند، زهد حضرت یحیی را ببیند، قدرت حضرت موسی را ببیند به علی بن أبی طالب نگاه کند.

«مَنْ مَاتَ وَفِی قَلْبِهِ بُغْضٌ لِعَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ، فَلْیمُتْ یهُودِیا أَوْ نَصْرَانِیا»

هرکسی در قلبش بغضی از علی بن أبی طالب داشته باشد، در آخر عمر به او می گویند یهودی یا نصرانی بمیر.

الکتاب: السنة قبل التدوین، المؤلف: محمد عجاج بن محمد تمیم بن صالح بن عبد الله الخطیب، أصل هذا الکتاب: رسالة ماجستیر من کلیة دار العلوم بجامعة القاهرة، الناشر: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت – لبنان، الطبعة: الثالثة، 1400 هـ - 1980 م، ج 1، ص 198، باب [أ] أَثَرُ الشِّیعَةِ وَخُصُومِهِمْ فِی وَضْعِ الحَدِیثِ

ما در این زمینه روایت خیلی زیاد داریم، یکی دو مورد نیست. من این چند مورد را به عنوان نمونه آوردم.

عزیزان ما بدانند اگر آنها آمدند آن دو نفر را به حضرت نوح و حضرت موسی و حضرت عیسی تشبیه کردند، امیرالمؤمنین به چندین پیغمبر از حضرت آدم تا حضرت عیسی (سلام الله علیهم) تشبیه شده است.

مجری:

درواقع این روایات و احادیث نورانی در شأن و منزلت امیرالمؤمنین صادر شده است، منتها بعضی افراد حدیث سازی کردند و می‌خواستند به طریقی این فضیلت را برای خودشان هم بتراشند. حال در آن دوره یا بعداً کارخانه حدیث سازی بنی امیه این اتفاق افتاد.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در زمان آنها چنین کاری نتوانستند بکنند. در زمان ابوبکر و عمر بن خطاب اصلاً حدیث نقل کردن مثل داشتن هروئین و تریاک جرم بود.

«ابوهریره» می‌گوید: اگر من در زمان عمر بن خطاب حدیث نقل می‌کردم، آنچنان بر سرم می‌کوبید که کله‌ام منشق می‌شد یا با شلاق چنان بر پشتم می‌کوبید که خون جاری می‌شد.

«عبدالله بن مسعود» را شلاق زد و زندانی کرد، زیرا داشت حدیث نقل می‌کرد. «ابو درداء» را به جرم نقل حدیث زندانی کرد. وقتی که عثمان روی کار آمد، این افراد را از زندان آزاد کرد.

در آن زمان جرئت نمی‌کردند حدیث نقل کنند، زیرا می‌ترسیدند احادیثی نقل شود که احادیث مربوط به فضیلت امیرالمؤمنین و خلافت امیرالمؤمنین مطرح شود و پایه‌های حکومتی آنها متزلزل شود.

مجری:

به همین خاطر شعار دادند که قرآن ما را بس است و کافی است!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله، چکار باید کرد!

مجری:

ممنون و متشکرم. حال از شما بپرسم که حال دلتان الآن چطور است با این همه احادیث و روایاتی که در شأن و منزلت مولای متقیان امیرالمؤمنین أسد الله الغالب آقاجانمان علی بن أبی طالب (سلام الله علیه) استاد فرمودند.

تازه اینها بخشی از روایات است. به قدری فضائل مولا زیاد است و حد و اندازه ندارد که همه اینها از دو لب مبارک نبی گرامی اسلام و معظم صادر شده است. باید به امیرالمؤمنین بگوییم:

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست

که‌تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولانا امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب و الأئمة المعصومین (علیهم السلام)

جانم علی! الهی شکر، الحمدلله رب العالمین. همیشه باید شاکر باشیم، شاکر این نعمت بزرگ، این نعمت بی حد و اندازه‌ای که خدا به من و شما داده است.

عزیزان دلم، بینندگان نازنینی که پای تلویزیون «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» نشسته‌اید و برنامه می‌بینید، چند میلیارد انسان در عالم داریم که تنها چند صد میلیونشان ولایت و محبت مولا را دارند.

الحمدلله ما برگزیده شدیم و اینها را باید قدر بدانیم و ان شاءالله شاکر نعمت ولایت باشیم.

ما ان شاءالله تا پایان برنامه در خدمت مخاطبین هستیم. بینندگان عزیزی که می‌توانند روی خط بیایند و اگر نکته یا مطلب و سؤالی دارند بپرسند.

تماس‌های بینندگان برنامه:

آقای احمدی از یاسوج سلام به شما، بفرمایید:

بیننده (آقای احمدی از یاسوج – شیعه):

خدمت حضرتعالی جناب آقای اسماعیلی و استاد محترم سید بزرگوار و همه عوامل محترم «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» عرض سلام و ادب و احترام دارم.

مجری:

ممنون و متشکرم.

بیننده:

حضرت استاد روایاتی را آوردند از کتاب‌های عامه که ابوبکر و عمر را به برخی از انبیاء الهی تشبیه کرده بودند. گذشته از ضعیف بودن این روایات، جعلی و دروغ بودن آن‌ها کاملاً روشن است با توجه به عملکرد و سوابقی که این دو نفر داشتند.

تمام این فضیلت تراشی‌ها برای دیگران همه به خاطر دشمنی با مولا امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) بوده است.

من هرچه می‌خواهم سقیفه را از ذهن خودم پاک کنم، نمی‌توانم. هرچه فکر کردم دیدم تمام انحرافات، بدعت‌ها و فرقه‌های به وجود آمده تا حالا که انسان‌ها با آن مواجه بودند ریشه و اساس آن در سقیفه است.

روایات زیادی وجود دارد که جریان سقیفه ارتباط نزدیکی با علمای یهود داشته‌اند. سقیفه یک واقعه ناگهانی نبوده است، بلکه در زمان حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برنامه ریزی‌هایی کرده بودند.

بنابر کتاب جناب «سلیم بن قیس» اسامی چهارده نفر از صحابه را آورده که نقش قتل پیامبر را کشیده بودند و اقدام به ترور رسول خدا هم کردند، اما نقشه آنها نافرجام ماند. جناب «ابوحذیفه» هم روایاتی را در این باب آورده است.

یکی هم از «سنن دارمی» جلد 1 صفحه 126 از جناب «جابر بن عبدالله انصاری» نقل شده است که عمر بن خطاب با نسخه‌ای از تورات تحریف شده آن هم در حضور پیامبر خدا شروع به خواندن کرده است.

از این عمل پیامبر خدا به شدت غضبناک و ناراحت شده است و فرمودند: اگر حضرت موسی در این زمان می‌بود، از من تبعیت می‌کردند. روایاتی از این قبیل را هم «سیوطی» در کتاب «الدر المنثور» صفحه 418 آورده است.

شاه مردان، مرد میدان، شیر یزدان حیدر دل دل سوار

لا فتی إلا علی لا سیف الا ذوالفقار

اللهم عجل لولیک الفرج، خداوند نگهدارتان

مجری:

خیلی ممنونم، تشکر از آقای احمدی از یاسوج. به کرمانشاه می‌رویم. آقای رضایی از کرمانشاه روی خط هستند. خدمت شما سلام می گویم، بفرمایید:

بیننده (آقای رضایی از کرمانشاه – شیعه):

سلام و عرض ادب خدمت آیت الله قزوینی و مجری محترم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم و رحمة الله.

بیننده:

سه سؤال داشتم خدمت استاد. سؤال اول روایتی است در کتاب «الخرائج و الکرائر» جلد 2 صفحه 825 و 826 روایتی است که در آن معجزه امیرالمؤمنین آمده است. می‌خواستم استاد در این خصوص توضیح بفرمایند.

مجری:

در این کتاب چه روایتی آمده است؟!

بیننده:

در آن کتاب ازدواج أم کلثوم و خلیفه دوم هست. روایت از امام صادق آمده است و می‌خواستم نظر استاد را بپرسم.

سؤال دوم اینکه در کتاب «بحارالانوار» جلد 53 بابی هست تحت عنوان «باب خلفا و وزراء المهدی». چهار روایت در آن باب هست که در آن روایات آمده است که بعد از امام زمان دوازده مهدی می‌آیند. می‌خواستم استاد در مورد آن هم توضیح بفرمایند.

سؤال سوم اینکه کتابی به نام «مصباح الشریعة» هست. می‌خواستم ببینم این کتاب نوشته امام صادق (علیه السلام) هست یا خیر؟! خیلی ممنون.

مجری:

بسیار خوب، خدانگهدارتان باشد. آقای رضایی از بندرعباس بیننده بعدی ما روی خط هستند. خدمت شما سلام عرض می‌کنم، بفرمایید:

بیننده (آقای رضایی از بندرعباس – شیعه):

سلام علیکم، شبتان بخیر.

مجری:

خیلی ممنون.

بیننده:

خدمت حاج آقا قزوینی هم سلام عرض می‌کنم، شب عالی‌تان بخیر.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم و رحمة الله، ممنون و متشکرم.

بیننده:

حاج آقا سؤال دارم که چرا برادران اهل تسنن با قضیه غدیر خم همیشه جبهه دارند و در این زمینه اشکالات وارد می‌کنند؟!

سؤال دوم من این است که چرا برادران اهل تسنن با قضیه هجوم به خانه حضرت فاطمه زهرا دعوا و زاویه دارند؟!

سؤال سوم من این است که آیا با پیغمبر اکرم هم چنین زاویه‌ای دارند؟! مثل آقای «اردستانی» که برای حضرات معصومین جبهه و زاویه گرفته است و ایشان از علم حوزه فقط لباس‌هایش را یاد گرفته است بپوشد. به زحمت توضیح بدهید، ممنونم.

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم. البته اینها شبهات نیست، این‌ها برخی نظرات شماست. چه بسا ممکن است بسیاری از اهل سنت اصل واقعه غدیر خم را قبول دارند و خیلی چیزهای دیگر را هم پذیرفتند، اما ممکن است برایشان سؤال یا شبهه‌ای باشد.

آقای آقاجانی از قم بیننده بعدی ما روی خط هستند. خدمت شما سلام عرض می‌کنم، بفرمایید:

بیننده (آقای آقاجانی از قم – شیعه):

بسم الله الرحمن الرحیم. عرض سلام و ادب خدمت آیت الله حسینی قزوینی بزرگوار و مجری گرامی.

مجری:

ممنونم.

بیننده:

بنده یک سؤال داشتم در رابطه با شبهات وهابیت به آیه 3 سوره زمر استناد می‌کنند و می گویند در این آیه می‌فرماید:

(وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی)

و آنها که غیر از خدا را اولیای خود قرار دادند، و دلیلشان این بود که اینها را نمی‌پرستیم مگر به خاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند.

سوره زمر (39): آیه 3

مشرکین مکه می گویند که ما چون می‌خواستیم به خداوند تقرب بجوییم به بت‌ها به همین خاطر خدا به آنها مشرک می‌فرمایند.

حال وهابیت هم می گویند شیعیان هم که می گویند ما می‌خواهیم با توسل به خداوند تقرب بجوییم، این هم همان است. حال می‌خواستم بپرسم آیا این آیه با آیه شریفه:

(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَة)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید پرهیزگاری پیشه کنید و وسیله‌ای برای تقرب به خدا انتخاب نمائید.

سوره مائده (5): آیه 35

تناقضی دارد یا خیر؟!

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم، خدانگهدارتان باشد. حال به سراغ سؤالات برویم و ببینیم که چقدر از وقتمان باقی می‌ماند.

آقای رضایی از کرمانشاه چند سؤال مطرح کردند و گفتند که در کتاب «الخرائج» جلد 2 صفحه 825 روایتی نقل شده است که بحث ازدواج حضرت أم کلثوم با خلیفه دوم مطرح شده است.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در اینجا مطالبی آورده است که سندا کاملاً مخدوش است. علاوه بر این می گویند که به امام صادق (علیه السلام) گفتند:

«قیل لأبی عبد الله علیه السلام: إن الناس یحتجون علینا ویقولون: إن أمیر المؤمنین زوج فلانا ابنته أم کلثوم»

امام صادق (علیه السلام) جواب می‌دهند و می‌فرمایند:

«سبحان الله أما کان أمیر المؤمنین علیه السلام یقدر أن یحول بینه وبینها فینقذها!؟ کذبوا لم یکن ما قالوا»

در اینجا نقل شده که عمر بن خطاب خواستگاری کرد، اما حضرت فرمودند: دختر من کوچک است. عین همان عبارتی که در کتاب «کافی» هم هست.

عمر بن خطاب گفت: اگر به من دختر ندهی، من تمام فضائل شما را از بین می‌برم و شاهد درست می‌کنم که علی بن أبی طالب دزدی کرده و دستش را می‌برم.

«أرسل أمیر المؤمنین علیه السلام إلی جنیة من أهل نجران یهودیة»

الخرائج والجرائح، نویسنده: قطب الدین الراوندی، ج 2، ص 826، ح 39

این کاملاً با مبنای شیعه سازگار نیست، با روایاتی که در کتاب «کافی» جلد چهارم «کتاب النکاح» باب «تزویج أم کلثوم من عمر بن خطاب» آمده است.

همچنین در «کتاب الطلاق»، باب «طلاق المرأة الحبلی ألتی ماتت عنها زوج‌ها». ما چهار روایت در کتاب «کافی» داریم. بنده عقیده خودم این است طبق آنچه در منابع شیعه است این ازدواج نه تنها فضیلتی برای خلیفه دوم نیست، بلکه از مطاعن هست.

وقتی عمر بن خطاب از دنیا رفت، امیرالمؤمنین رفت و دخترش را به منزل برگرداند و نگذاشت ایام عده هم در خانه خلیفه دوم باشد.

بعضی از بزرگان ما هم بر این عقیده هستند که حضرت أم کلثوم باکره به خانه پدر برگشت. یعنی خلیفه دوم در آن زمان 57 سال داشت و أم کلثوم ظاهراً هفت سال یا هشت سال داشتند.

حضرت أم کلثوم آخرین دختر حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بود. «مرحوم سید جعفر مرتضی» می‌نویسد: حضرت أم کلثوم ظاهراً حدود یک سال قبل از شهادت حضرت فاطمه زهرا به دنیا آمده است.

عبارتی که در کتاب «الخرائج والجرائح» آورده‌اند، به هیچ وجه با مبنای شیعه سازگار نیست.

مجری:

سؤال دومشان هم این بود که گفتند: در کتاب «بحارالأنوار» جلد 53 آمده است که بعد از امام زمان (علیه السلام) دوازده مهدی می‌آیند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

دوازده مهدی می‌آید، اما دوازده امام نمی‌آید. در کتاب «کمال الدین» آمده است:

«اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیاً وَ لَمْ یقُلْ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً»

دوازده مهدی، نگفت دوازده امام.

مراد این است که بعد از حضرت مهدی دوازده نفر می‌آیند که اسامی‌شان مهدی است یا دوازده نفر هدایت شده می‌آیند. شاید هم مراد از این دوازده هدایت شده امام حسین (علیه السلام) و دیگر ائمه اطهار باشند.

«إِنَّمَا قَالَ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیاً وَ لَمْ یقُلْ اثْنَا عَشَرَ إِمَاما»

فرمود: دوازده نفر هدایت شده، نفرمود دوازده نفر امام!

«وَ لَکنَّهُمْ قَوْمٌ مِنْ شِیعَتِنَا یدْعُونَ النَّاسَ إِلَی مُوَالاتِنَا وَ مَعْرِفَةِ حَقِّنَا»

کمال الدین و تمام النعمة، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، محقق / مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 358، ح 56

این دوازده نفر یا اسمشان مهدی است یا هدایت شده هستند. آن‌ها می‌آیند شیعیان ما را به موالات ما و معرفت حق ما دعوت می‌کنند.

حال که «أحمد الحسن» می‌خواهد از این روایت برداشت کند که اولین مهدی من هستم، یک آقای بی ربط و فحاش و بی فرهنگی هم در لندن پیدا می‌شود که بگوید من مهدی دوم هستم. او یک سری مزخرفات و خرافاتی به نام دین از دین نقل می‌کند!!

مجری:

سؤال سومشان هم این بود که گفتند: آیا کتاب «مصباح الشریعة» از امام صادق است؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ما قبلاً هم گفتیم انتساب کتاب «مصباح الشریعة» به امام صادق ثابت نیست. یعنی ما هیچ دلیلی نداریم که کتاب «مصباح الشریعة» اثر امام صادق است.

غالب بزرگان ما می گویند که این کتاب توسط یکی از علمای صوفی نوشته شده است که از کلمات امام صادق (علیه السلام) هم در اینجا آورده است.

حضرت امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) در آثارشان می‌فرمایند: برخی آثاری که در کتاب «مصباح الشریعة» هست، نشان می‌دهد که از کلام معصوم است.

یعنی متن دلالت می‌کند که از معصوم صادر شده است. روایاتی که مطابق با احادیث اهلبیت است را ما قبول می‌کنیم. روایاتی که مطابق با احادیث اهلبیت نیست و مربوط به مذاق عرفا هست را ما قبول نمی‌کنیم؛ خواه از امام صادق باشد یا فرد دیگری باشد.

مجری:

آقای رضایی از بندرعباس هم در خصوص اینکه چرا اهل سنت بحث غدیر یا با قضیه هجوم به خانه حضرت فاطمه زهرا مشکل دارند؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اولاً که عمده اهل سنت واقعه غدیر خم را نقل کرده است. «مسلم» در کتاب «صحیح» خود ولو به صورت ناقص نقل کرده است، «نسائی» نقل کرده است، «ابن ماجه» نقل کرده است، «ترمذی» نقل کرده است، «ابن کثیر» و «طبری» هم نقل کرده‌اند.

بعضی از بزرگان اهل سنت نظیر «ابن جوزی» و دیگران هم صراحت دارند بر اینکه واقعه غدیر خم دلالت بر خلافت و امامت حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) است. حال اینکه نظر بعدی ایشان چه هست یا نیست را ما کاری نداریم.

هجوم به خانه حضرت فاطمه زهرا اتفاقی است. سران بزرگان اهل سنت نظیر «بلاذری» در «أنساب الأشراف» با سند صحیح نقل کرده است، «ابن ابی شیبه» در کتاب «مصنف» خود نقل کرده است، «طبری» در کتاب «تاریخ» خود نقل کرده است.

«ذهبی» در کتاب «تاریخ الإسلام» به صراحت پشیمانی خلیفه اول در هجوم به خانه حضرت فاطمه زهرا را نقل کرده است.

شاید بیش از بیست نفر از بزرگان اهل سنت با سند معتبر نقل کرده‌اند که ابوبکر در آخر عمر از اینکه دستور هجوم به خانه حضرت فاطمه زهرا داده است، اظهار ندامت کرده است.

کاملاً واضح و روشن است و ما نباید انتظار داشته باشیم که همه اهل سنت این مطالب را نقل کنند. اگر همه اهل سنت بخواهند این قضایا را نقل کنند، دیگر سنی بودن معنا ندارد.

آن‌ها باید سنی بودن خود را ثابت کنند از طریق اینکه این قضایا را نمی‌توانند همه قبول کنند.

ما باید قدری دقت کنیم. کسانی که با سند صحیح این قضایا را نقل کرده‌اند به آنها استناد می‌کنیم و کسانی هم که نقل نکرده‌اند اگر حجت برایشان تمام نشده معذور می‌داریم و کسانی که حجت برایشان تمام شده و عناد دارند را معاند می دانیم.

مجری:

آقای آقاجانی از قم هم گفتند که وهابی‌ها به سوره مبارکه زمر آیه 3 استناد می‌کنند و بحث توسل را به این صورت زیر سؤال می‌برند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در آنجا آمده است:

(وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی)

ما بت‌ها را می‌پرستیم و عبادت می‌کنیم تا ما را به خدا نزدیک کند. کدام احمقی تا به حال گفته است که شیعیان علی بن أبی طالب را می‌پرستند؟! چه کسی گفته شیعیان امام حسین را می‌پرستند؟!

اگر به پیرزنی که پشت کوه زندگی می‌کند و حتی یک روز هم مکتب نرفته است و به زحمت حمد و سوره را می‌خواند بگویند که علی بن أبی طالب را می‌پرستید، با لنگه کفشش به طرف حمله می‌کند.

ما خدای علی را می‌پرستیم. علی نزد خداوند عالم آبرو دارد، همانطور که حضرت عیسی نزد خداوند آبرو داشت و به اذن الله مرده را زنده می‌کرد یا کور مادرزاد را شفا می‌داد.

همان آبرویی که حضرت عیسی دارد، حضرت موسی دارد، حضرت ابراهیم خلیل الرحمن دارد را امیرالمؤمنین دارد. ما آن بزرگواران را نزد خداوند عالم واسطه می‌بریم، با اینکه آنها را بنده خالص و خاشع خدا می دانیم. کاملاً واضح و روشن است که ما می گوییم:

«یا وَجِیهاً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّه»

فرازی از دعای توسل

ببینید خود آیه جواب این افراد را می‌دهد.

(ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی)

ما بت‌ها را عبادت نمی‌کنیم، مگر اینکه پیش خداوند عالم واسطه شوند.

مجری:

ممنونم از شما حضرت استاد. آقای سعیدی از تبریز روی خط هستند. خدمت شما سلام می گویم، بفرمایید:

بیننده (آقای سعیدی از تبریز – شیعه):

سلام علیکم، خسته نباشید.

مجری:

بفرمایید، ممنونم.

بیننده:

من یک سؤال داشتم درباره اینکه پیامبر خودش اولی الأمر را در آیه اطاعت معرفی کرده و اینکه اگر اختلاف شود چرا باید به اولی الأمر برنگردانیم؟! قرآن کریم در آیه 83 می‌فرماید: به پیامبر و اولی الأمرتان برگردانید.

مجری:

ممنونم، موفق باشید، خدانگهدارتان. استاد می گویند در بحث اینکه آیه‌ای داریم که اگر اختلافی ایجاد شد، به اولی الأمر مراجعه کنید؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ ذلِک خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلا)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و صاحبان امر را، و هر گاه در چیزی نزاع کردید آن را به خدا و پیامبر ارجاع دهید اگر ایمان به خدا و روز رستاخیز دارید، این برای شما بهتر و عاقبت و پایانش نیکوتر است.

سوره نساء (4): آیه 59

مجری:

آقای دوستی از کرمانشاه روی خط هستند. خدمت شما سلام عرض می‌کنم:

بیننده (آقای دوستی از کرمانشاه – شیعه):

سلام علیکم، وقت شما بخیر.

مجری:

سلام علیکم، ممنون.

بیننده:

باعث افتخار است که با حضرت آیت الله قزوینی صحبت می‌کنم و می‌خواهم سؤالم را از ایشان بپرسم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلامت باشید، خدا حافظتان باشد.

بیننده:

آقای قزوینی همسر بنده و خانواده‌شان اهل سنت هستند و هیچ مشکلی هم تا به حال با همدیگر نداشتیم. سؤالی که برای من پیش می‌آید این است که علمای اهل تسنن با علمای شیعه می گویند که تحقیق کنید ببینید کدام مذهب بر حق است.

الآن که مراجعه می‌کنم، آیا علمای اهل سنت با علمای شیعه در یک سندی یک قانون خاصی دارند؟! من از کجا بدانم چه سندی درست است؟! آیا قانون خاصی در مناظره هست؟! ما به آنها سند نشان می‌دهیم، اما قبول نمی‌کنند.

آیا آنها قانون خودشان را در سندشناسی دارند؟! آیا علم خاصی دارد که من بخواهم به آن مراجعه کنم؟!

چند وقت است که من دارم تحقیق می‌کنم و وقتی برایشان سند می‌آورم، خودشان هم قبول دارند اما نمی‌دانم چرا قبول نمی‌کنند!! در مراجعه به سند آیا قانون خاصی هست؟!

مجری:

از شما ممنونم، موفق باشید، خدانگهدارتان. استاد آقای سعیدی از تبریز در خصوص آیه شریفه: (أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ) سؤال کردند و گفتند که اگر اختلافی پیش آمد، چرا دوباره برمی گردیم؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در اینجا دارد:

(أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ)

خدا و پیغمبر و اولی الأمر را اطاعت کنید و اگر اختلافی بود، به خدا و پیغمبر اکرم مراجعه کنید. بعضی از آقایان می گویند که اختلاف در اولی الأمر است که مصداق اولی الأمر اهلبیت (علیهم السلام) است.

ما حدود شصت و هفت روایت از شیعه داریم که مراد از اولی الأمر امیرالمؤمنین و ائمه اطهار هستند. همچنین در کتب اهل سنت هم ده روایت داریم که مراد از اولی الأمر ائمه اطهار هستند.

اگر می‌گوید شما در اولی الأمر اختلاف داشتید، به خدا و پیغمبر اکرم مراجعه کنید. خداوند و پیغمبر اکرم است که مصداق اولی الأمر را برای شما معین می‌کند.

شما وقتی که در رابطه با امیرالمؤمنین اختلاف دارید به علی مراجعه کنید چه فایده‌ای دارد؟!

بر فرض بلا تشبیه من طرف حساب هستم و اگر بخواهد اختلاف حل شود، من که یک طرف قضیه هستم به من مراجعه کنند!! خیر چنین نیست. مثلاً اگر من و آقای اسماعیلی با همدیگر اختلاف داریم، باید یک فرد ثالث بیاید.

این یک جواب کوچه و بازاری است، گرچه بنده این جواب را قبول ندارم. همچنین در سوره نساء آیه 83 هم دارد:

(وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُم)

و اگر آن را به پیامبر و پیشوایان (که قدرت تشخیص کافی دارند) ارجاع کنند، از ریشه‌های مسائل آگاه خواهند شد

سوره نساء (4): آیه 83

البته عمر بن خطاب ادعا می‌کرد که من جزو (یسْتَنْبِطُونَهُ) هستم.

مجری:

استاد آقای دوستی از کرمانشاه اشاره کردند به اینکه اگر بخواهند استدلالی کنند، علمای اهل سنت سند هم به این راحتی نمی‌پذیرند. بالاخره در این قضیه معیار چیست؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در کتاب «کافی» جلد 2 صفحه 512 نقل شده است یکی از اصحاب امام صادق (علیه السلام) خدمت حضرت می‌رسد و می‌گوید: آقاجان! من با علمای اهل سنت بحث می‌کنم.

«إِنَّا نُکلِّمُ النَّاسَ فَنَحْتَجُّ عَلَیهِمْ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ فَیقُولُونَ نَزَلَتْ فِی أُمَرَاءِ السَّرَایا »

زمانی که با اهل سنت مناظره می‌کنم و برای حقانیت اهل بیت به آیه (أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ) استدلال می‌کنم، می گویند این آیه در رابطه با امراء است.

«فَنَحْتَجُّ عَلَیهِمْ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَی آخِرِ الْآیةِ فَیقُولُونَ نَزَلَتْ فِی الْمُؤْمِنِینَ»

زمانی که به آیه (إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ) استدلال می‌کنم، می‌گویند این آیه در مورد مؤمنین است.

«وَ نَحْتَجُّ عَلَیهِمْ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی فَیقُولُونَ نَزَلَتْ فِی قُرْبَی الْمُسْلِمِینَ»

زمانی که آیه (قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) را می‌آورم، می‌گویند در رابطه با بستگان پیغمبر اکرم است.

«قَال فَلَمْ أَدَعْ شَیئاً مِمَّا حَضَرَنِی ذِکرُهُ مِنْ هَذِهِ وَ شِبْهِهِ إِلَّا ذَکرْتُهُ»

هرچه از آیاتی که در مورد حقانیت اهل بیت من ذکر می‌کنم، این افراد آن را توجیح می‌کنند.

«فَقَالَ لِی إِذَا کانَ ذَلِک فَادْعُهُمْ إِلَی الْمُبَاهَلَةِ»

امام صادق فرمود: این افراد را به مباهله دعوت کن.

«قُلْتُ وَ کیفَ أَصْنَع»

«ابو مسروق» عرضه داشت: چگونه این کار را انجام دهم؟!

امام صادق فرمود: سه روز به اعمالت دقت کن، تقوا را رعایت کن، روزه بگیر و غسل کن. سپس به بیابان بروید، انگشتانتان را به همدیگر بچسبانید، این دعا را بخوانید و بگویید:

«وَ إِنْ کانَ فُلَانٌ جَحَدَ حَقّاً وَ ادَّعَی بَاطِلًا فَأَنْزِلْ عَلَیهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِیما»

«ابومسروق» می‌گوید: بعد از اینکه با اینها مناظره می‌کردم و در مناظره عاجز و ناتوان می‌ماندند، آن‌ها را به مباهله دعوت می‌کردم.

«فَوَ اللَّهِ مَا وَجَدْتُ خَلْقاً یجِیبُنِی إِلَیه»

به خدا قسم یک نفرشان حاضر نشد برای مباهله بیاید.

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 2، ص 513، ح 1

در «شبکه المستقله» هم حدود دوازده سال قبل که آقای «تیجانی» و دیگران آنجا بودند، از وهابی‌هایی که از عربستان آمده بودند دعوت به مباهله کردند. آن‌ها یک هفته مباهله می‌کنیم و مباهله نمی‌کنیم کردند، در نهایت هم نتوانستند بیایند.

آن‌ها می‌دانند که مباهله دیگر حرف نیست، بلکه بازی با جان طرف است. آن‌ها می‌دانند که اگر مباهله کنند، چون باطل هستند نابود می‌شوند.

ان شاءالله حضرتعالی در جلسات بعد تشریف بیاورید. من خدمت شما عرض می‌کنم که برای استدلال با آقایان اهل سنت چکار کنید.

مجری:

حضرت استاد بسیار از شما ممنونم، سایه‌تان مستدام باشد. تشکر می‌کنم از تک تک شما دوستان عزیز و بینندگان گرانقدری که امشب هم برنامه زنده «حبل المتین» را همراهی فرمودید.

در پناه حضرت حق باشید و زیر سایه آقاجانمان حضرت مرتضی علی (سلام الله علیه) خدانگهدارتان.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


تشبیه امیرالمومنین علیه‌السلام به انبیای گذشته در منابع شیعه و اهل سنت>

حبل المتین ادله عقلی امامت حدیث منزلت تشبیه به انبیاء فضائل امیرالمومنین جعل روایت منع نقل حدیث اهل سنت شیعه فضیلت منحصر به فرد خیر الناس شبهه خلافت