آینه تاریخ

قسمت هفتاد و یک برنامه آینه تاریخ با کارشناسی حجت الاسلام و المسلمین دکتر جباری


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 25/09/1401

برنامه: آینه تاریخ:

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

بینندگان محترم سلام وقت شما  بخیر برنامه آینه تاریخ را ملاحظه می فرمایید از شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عج) شامگاه جمعه همیشه این برنامه تقدیم شما می شود روزی که متعلق به آقا امام عصر هست و در این روزها و ایام بخصوص در این لحظات تعجیل فرج آقا امام عصر هست  از خداوند متعال خواستاریم که هرچه سریعتر این واقعه صورت بگیرد و ان شاءالله که جهان پر از عدل و داد و ستد بشود و همه حق مظلومین جهان گرفته بشود و ان شاءالله که بتوانیم در سایه حکومت ایشان ما زندگی خوب و پر سعادت را تجربه کنیم، در خدمت شما خواهیم بود با کارشناس محترم برنامه جناب آقای دکتر جباری، متخصص در مسائل تاریخ و ان شاءالله پاسخگوی سؤالات تاریخ شما عزیزان خواهیم، سلام علیکم و رحمةالله در خدمت شما هستیم استاد.

استاد جباری:

علیکم السلام و رحمة الله بسم الله الرحمن الرحیم، عرض سلام و ادب و احترام دارم حضور شما جناب آقای غضبانی و شما بینندگان عزیز این برنامه در هر جایی که شرف حضور دارید خداوند ان شاءالله همواره یار و یاور و ناصر همه شما باشد مؤید همه شما و ما باشد ان شاءالله و کمک کند ان شاءالله بتوانیم در مسیر کسب رضای الهی که تجسم آن در رضای قلب مولا و سرور مان امام عصر (عج) هست ان شاءالله گام برداریم و بتوانیم در آن مسیر حرکت بکنیم جزو اصحاب و یاران آن حضرت بشمار بیاییم ان شاءالله و سعادت و لیاقت درک محضر آن حضرت و ظهور آن حضرت را ان شاءالله داشته باشیم.

مجری:

ان شاءالله، ایام سوگواری و ایام فاطمیه را خدمت شما عرض تسلیت دارم  این ایام را و ان شاءالله عزاداری شما و همچنین بینندگان عزیز مقبول درگاه الهی باشد و امیدواریم که بتوانیم در این دقایقی که در خدمت شما هستیم و خدمت بینندگان عزیز بتوانیم این ساعات را پر بار تر کنیم و مورد رضایت آقا امام زمان و ان شاءالله همه بخصوص حضرت زهرا (س) باشیم ان شاءالله، خب استاد دیگر وقتی ایام فاطمیه می شود و این مناسبت های این چنینی سؤالات هم در این خصوص زیاد مطرح می شود چون شبکه های وهابی مرتب در این قضایا جولان می دهند و  شروع می کند انکار برخی از حوادث و همچنین از این طرف هم بالأخره کسانی ممکن است برای شان سؤالاتی پیش بیاید، یکی از مباحثی که بخصوص وهابی ها در انکار آن تلاش می کنند بحث هجوم به بیت حضرت زهرا (س) و مصدوم شدن ایشان هست که یکی از مسائلی هست که همیشه مطرح می شود و  پاسخ هم داده شده، ولی اینکه حضرت عالی از نظر تاریخ برای ما بفرمایید در منابع اهل سنت این واقعه چگونه به ما رسیده و چه گزارش هایی این برای ما مهم هست از جمله برای بیننده ها.

استاد جباری:

بله این واقعه مولمه و تأسفبار که بعد از رحلت رسول خدا (ص) اتفاق افتاد و فاجعه ای که متوجه بیت عصمت و طهارت شد کهنه شدنی نیست، و همواره باید این ظلم بیان بشود، چراکه این صرفاً یک واقعه تاریخ نیست، خیلی از رخداد ها در تاریخ اتفاق افتاده که به عنوان یک حادثه تاریخ هست صرفاً، ما اگر بخواهیم تاریخ را دقیق بشناسیم باید آن حادثه را به نحو درستی تصویری درستی از او دریابیم، این تأثیر خواهد داشت در نگاه کلی ما در تاریخ، در رخداد های صدر اسلام خیلی حوادث ممکن است این چنین باشد، اما برخی از رخداد ها هست که آثار اعتقادی کلامی دارد، یعنی تاریخ داریم می گوییم اما نقش اعتقادی دارد نقش کلامی دارد، از جمله همین حادثه، من همین یکی دو روز قبل دیدم که یک خانمی که مستبصر شده بود از یکی از کشورهای غربی بود که می گفت من مسلمان شدم گرایش به اهل سنت داشتم اما وقتی که به درستی حادثه هجوم به خانه فاطمه و شهادت آن حضرت به من گفته شد و مطالعه کردم و برایم جا افتاد من رها کردم تسنن را و شیعه شدم دلیل آن هم کاملاً مشخص است اگر ثابت بشود زمامداران امر بعد از رحلت رسول خدا (ص) چنین ظلم بزرگی را نسبت به شخصیت مانند فاطمه (س) روا داشته اند طبیعتاً همین به معنای عدم صلاحیت آنها برای زمامداری امور مسلمان ها است و سقوط آنها به درجات بسیار پایین انسانیت، مهم این است که از جهت تاریخ چنین نکته ای اثبات بشود و الّا در جایگاه فاطمه (س) که تردیدی نیست، در سفارش های پیامبر (ص) نسبت به فاطمه که تردیدی نیست، در عصمت فاطمه که تردیدی نیست، این طرف کاملا ً روشن است، متون اهل سنت هم فراوان دارد درباره فاطمه، جملات پیامبر «فاطمة بضعة مني» «من آذاها فَقَدْ آذَانِي ومن آذَانِي فَقَدْ آذَي الله» به تعابیر مختلف، پس اگر ثابت بشود کسی فاطمه را اذیت کرده است، ثابت بشود به لحاظ تاریخی یعنی پیامبر را اذیت کرده خدا را اذیت کرده و این مساوی است با سقوط او از شایستگی و صلاحیت برای زمامداری امور مسلمین و تصدی امور مسلمان ها، لذا من به ترتیب تاریخ بر اساس تسلسل تاریخی تعدادی از متون اهل سنت را مرور می کنم که اشاره به هجوم به بیت فاطمه کردند و کسانی که متولی این امر شدند، منتهی قبل از آن برای اینکه مشخص شود که این متون اشاره به چه چیزی دارند یک ترسیم کلی می کنم از خود حادثه، چون گاهی دیدم خلط هم رخ می دهد برای برخی در چگونگی حادثه زمان حادثه و امثال اینها، این را هم سعی می کنم گذرا و کوتاه اشاره بکنم و بعد به آن متون بپردازم

مجری:

تکرار این قضیه بعضی دو تا و سه تا می شمارند و شواهدی هم می آورند می گویند که هجوم چند مرتبه بوده

استاد جباری:

بله؛ درباره اولاً تاریخ هجوم چون در این برنامه هم سالهای قبل این بحث را مکرر مطرح کردیم اما به فرمایش شما تکرار آن لازم هست، درباره تاریخ هجوم گاهی تصویر و تصوّر درستی وجود ندارد، گاهی گفته می شود که هنوز آب غسل پیامبر (ص)  خشک نشده بود که هجوم به بیت فاطمه انجام گرفت، این درست نیست، هنوز آب غسل پیامبر خشک نشده بود که تعدی به مسئله خلافت صورت گرفت، به مسئله ولایت تعدی صورت گرفت، خلافت غصب شد این درست است، پیامبر جسم مطهرش روی زمین علی (ع) مشغول غسل دادن و تجهیز در سقیفه مشغول بیعت گیری برای ابوبکر، این درست است اما اینکه بلا فاصله هجوم به خانه پیامبر برده باشند نه تاریخ این را ثابت نمی کند، پس چه زمانی انجام گرفته، ترتیب حوادث این چنین هست ما معتقد هستیم بر اساس شواهد موجود حدود 50 روز طول کشید فاصله ای میان هجوم به بیت فاطمه و رحلت پیامبر، 50 روز بعد از رحلت پیامبر هجوم صورت گرفت و شواهدی که وجود دارد که شواهد را اشاره خواهم کرد؛ اما گاهی سؤال می شود که بحث غصب فدک و خطبه فدکیه که فاطمه (س) ایراد فرمودند، این آیا قبل از هجوم بوده یا بعد از هجوم بوده، پاسخ این است که قبل از هجوم بوده، تاریخ آن چه زمانی بوده؟ 10 روز بعد از رحلت پیامبر، این که عرض می کنم 10 روز شاهد تاریخی داریم یعنی ابن ابی الحدید تصریح می کند در شرح نهج البلاغه که 10 روز بعد از رحلت پیامبر (ص) «و ابوبکر اخرج ولکلاء فاطمه من فدک» وکلا یعنی کارگذاران، کارگران نمایندگان فاطمه (س) در فدک که برای حضرت آنجا زراعت می کردند کار می کردند و محصول یا درآمد آن را می فرستادند به مدینه، آنجا را پیامبر سال 7 واگذار کرده بود به علی و فاطمه و در اختیار شان بود آنها کسانی را نصب کرده بودند در آنجا کار می کردند و رسیدگی می کردند، ابوبکر اخراج شان کرد، یعنی مأموری را فرستاد، مأمور خشنی را فرستاد که نوعی کینه ورزی هم با علی (ع) داشت، او را فرستاد و او تصرف کرد فدک را و آن کارگر ها را اخراج کرد، خبر به مدینه رسید فاطمه (س) دو اقدام انجام داد، یک اقدام اینکه نزد ابی بکر رفت، همراه برای شهادت علی (ع) را برد، ام ایمن را برد و بعد از شهادت اینها ابوبکر ناچار شد و با استدلال اینها ناچار شد که سند فدک را بنویسد این که عرض می کنم روایتی است در جلد اول کتاب شریف کافی از امام کاظم (ع)، باب الفيء والأنفال، در جلد اول کافی است، حالا چون بحث هم در این نبود دیگر مستند دقیق را با ذکر صفحه نیاوردم اما آدرس آن همانجا است، در جلد اول کافی همان روایت مشهوری که امام کاظم در مجلس مهدی عباسی او دادخواهی می کرد بعد امام فرمود که «ما بال مظلمتنا لا تردّ» چرا داد ما را نمی ستاندی، گفت چیست؟ فرمودند فدک، گفت حد فدک را مشخص کنید، اول گفت فدک چیست بعد حضرت توضیحات را داد، بعد گفت حد آن را مشخص کنید حضرت فرمود که یک حد آن مصر، سیف البحر، یک حد فلان، همان محدوده کشور اسلامی، یعنی اگر فدک دست علی و فاطمه بود الآن حکومت دست شما نبود، و آنجا حضرت سیر تاریخ فدک را بیان می کند و اینکه پیامبر فدک را به فاطمه داد و بعد ابوبکر آمد تصرف کرد، و فاطمه رفت استدلال کرد ابوبکر سند را نوشت

«فلما خرجت من عند ابی بکر»

وقتی فاطمه خارج شد

با عمر مواجه شد، و عمر گفت چیست،

«فأبت أن تدفعها»

آن ورق را ابا کرد که بدهد به عمر

عمر

«إنتزع»

گرفت از دست فاطمه کشید و نگاه کرد و دید که ابوبکر چنین کاری کرده

«تفله»

آب دهان انداخت بر روی آن نوشته ها و آنها را پاک کرد

«محاها و خرقها»

و پاره کرد،

این در روایت امام کاظم (ع) در کتاب شریف کافی آمده، این اقدام وقتی صورت گرفت فاطمه (س) رفتند برای ایراد خطبه، یعنی اقدام عمومی انجام دادند، که خطبه فدکیه ایراد شد و همراه زنهایی چادر به سر کردند و مقنعه به سر کردند «تجلببت جلبابها» و نقاب زدند «خرجت فی لمة من نسائها و حفذتها» با گروهی از زنان بنی هاشم داخل مسجد شدند

«مَا تَخْرِمُ مِشْیتُهَا مِشْیةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ»

خطبه فدکیه

راه رفتن او مو نمی زد از را راه رفتن پیامبر، مثل پیامبر حرکت می کرد، راوی توصیف می کند

«فَنِیطَتْ دُونَهَا مُلَاءَةٌ»

پرده کشیده شد در مسجد، پشت پرده آهی کشید و گریه ای کرد

و مجلس را به گریه انداخت و بعد هم شروع به خطبه کرد، خطبه فدکیه، و بعد

«یا ابْنَ أَبِی قُحَافَةَ، أَ فِی کتَابِ اللَّهِ أَنْ تَرِثَ أَبَاک وَ لَا أَرِثَ أَبِی؟»

در کتاب خدا است که تو از پدرت ارث ببری من ارث نبرم؟

بعد استدلال به آن آیات «وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوُدَ» و امثال اینها کرد با این حال ابوبکر حاضر نشد، تمسک کرد به آن روایت مجعول، این جریان غصب فدک است؛ اما شواهد مان بر اینکه هجوم به خانه 50 روزه یکی همین خطبه فدکیه است که در خطبه فدکیه که طبق تصریح عرض کردیم 10 روز بعد از رحلت رسول خدا (ص) بوده هیچ اشاره ای حضرت به هجوم ندارد، راه رفتن او راه رفتن عادی است و الّا می گفت که زیر بغل های حضرت را گرفته بودند، می گوید مثل پیامبر حضرت حرکت می کرد و در خطبه هم اشاره ای به این مسئله ندارد؛ نکته سوم زیارات فاطمه از قبور شهدای احد هست، در چند روایت آمده هم روایتی از امام صادق (ع) در کتاب شریف کافی هست، روایت از محمود بن لبید هست در کفایة الأثر، مضمون آن روایت این است که تصریح دارند بعد از رحلت پیامبر

«کانت فاطمة کذا...»

كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، علي بن محمد الخزاز،ج1،ص 198

فاطمه عادتش این بود بعد از رحلت پیامبر

«فاطمة تأتي قبور الشهداء و تأتي قبر حمزة ذو راوة فی عندها»

تشریف می آورد کنار قبور شهدای احد و کنار قبر حمزه آنجا گریه می کرد

چون پناهی بود برای فاطمه برای گریستن که این محمود بن لبید می گوید یک روز رفتم صبر کردم فاطمه آرام شد، عرض کردم که قلبم ریش ریش شد از این گریه شما، فاطمه فرمود که من به مصیبت فقدان پیامبر و به این مصائب مبتلا شده امت چطور گریه نکنم، و بعد این سؤال می کند که من سؤال دارم از شما فرمود بگو عرض کرد که

«هل نص رسول الله ص‌ قبل وفاته على علي بالإمامة»

آیا پیامبر تصریحی داشت راجع به امامت علی؟

فاطمه فرمود که

«وا عجباه أ نسيتم يوم غدير خم»

عجب شما مگر روز غدیر خم را فراموش کردید؟

گفت بله یاد مان هست غدیر خم، اما می خواهم بگویم و بپرسم بطور خصوصی به شما پیامبر درباره علی چیز بیشتری گفته یا نه، که فاطمه (س) روایت مفصلی را می خواند، که حالا این روایت را من دارم، شاید در امتداد برنامه اگر فرصت شد عرض بکنم؛ اینکه فاطمه نزدیک 4-5 کیلومتر مسیر خانه تا قبور شهدای احد را

«کانت کذا»

یعنی مستمراً تشریف می برد، نشان می دهد که پس هنوز هجوم صورت نگرفته  جسم حضرت سالم است می تواند این مسیر را برود و بیاید، این هم نکته سوم؛ نکته چهارم یاری خواهی شبانه فاطمه همراه علی (ع) هست، این هم در متون شیعه آمده هم در متون اهل سنت آمده، در متون شیعه در کهنترین منبع ما مثل کتاب سلیم بن قیس تصریح آمده به نقل از سلمان به نقل از ابن عباس، شبهای ممتدی در دو مرحله می رفتند رد خانه مهاجر و انصار، دو مرحله که عرض کردم چون در همان نقل سلمان در کتاب سلیم تصریح دارد که سلمان می گوید در مرحله اول در خانه اهل البدر، آنهایی که سابقه داشتند در اسلام، پیران صحابه، در خانه آنها رفت برای آنها اتمام حجت بکند، و در مرحله دوم «عامة المهاجرین و الأنصار» که این را باز اشاره خواهم کرد، در روزهای اول در خانه بدریون رفته، در روز های بعد که قبل از آن 50 روز، مخصوصاً 40 روز بعد در خانه عموم رفته، خود این رفتن در خانه مهاجر و انصار، جسم سال می طلبد، یک روایتی هم ابن ابی الحدید نقل می کند، نامه معاویه را به امیرالمؤمنین (ع) و خیلی تأسفبار است آن نامه که ابن ابی الحدید می گوید معاویه به علی (ع) نوشت که یادت می آید

«کنت تحمل قعیدة بیتک»

سوار یک چهار پا می کردی

ععیده بیت یعنی همسر، همسرت را سوار چهار پایی می کردی، دست دو تا بچه ات را می گرفتی، شبها می رفتی در خانه مهاجر و انصار دعوت به خودت می کردی، یعنی معاویه در اینجا می خواهد در واقع تنقیص کند حضرت را، تو حکومت طلب بودی، می رفتی در خانه این و آن و آنها جواب تو را ندادند و اگر حق با تو بود جوابت را می دادند، معاویه به عنوان شماطة به امیرالمؤمنین نامه را می نویسد و اینکه شبها اینطور بود در خانه مهاجر و انصار می رفتی، و این صحنه مظلومانه را انسان تصور بکند که این دو تا طفل 6-7 ساله حسن و حسین و شخصیتی مثل فاطمه بخاطر بارداری بر یک چهار پایی سوار و علی مظلوم در خانه این مهاجر و آن مهاجر، این انصار و آن انصاری و حقش را بر آنها بیان بکند

مجری:

که بالأخره حجت تمام بشود

استاد جباری:

حجت تمام شود، این هم باز نشان می دهد که هنوز مصدوم نشده، رخ نداده، این هم نکته چهارم؛ نکته پنجم جریان بریدة بن حصیب اسلمی است، بریدة یکی از یاران امیرالمؤمنین هست از شیعیان حضرت است از معترضان بر ابی بکر است، از آن 12 نفری است که در مسجد بلند شدند علیه ابی بکر سخن گفتند، همین بریدة بن حصیب، پیامبر او را به عنوان پرچمدار سپاه اسمامه معین کرده بود، سپاه اسامه ای که در اواخر عمر پیامبر نگذاشتند حرکت بکند، با وجود تأکید پیامبر اما کسانی که برنامه ها و نقشه هایی داشتند این پا و آن پا کردند و مماطله کردند پیامبر از دنیا رفت و سپاه اسامه اعزام نشد، حدود 2 هفته قبل از رحلت پیامبر تلاش داشت که این سپاه اعزام بشود و ابوبکر اینبار تأکید کرد بر اعزام سپاه اسامه و خودش به خلافت رسید، دلیل  آن هم مشخص است پیامبر عجله داشت برای رفتن سپاه برای اینکه مدینه از معارضان علی خالی بشود، ابوبکر اینبار اصرار داشت برای اینکه مدینه را از معارضان خودش خالی بکند، فردای آن روز

«نادی منادی ابی بکر غداة وفاة رسول الله»

فردای رحلت پیامبر ابوبکر منادی اش در مدینه ندا داد

که جیش اسامه می خواهد اعزام بشود، هر کس بنا بود با آن جیش برود باید ملحق بشود با آن جیش، چند روزی طول کشید تا اینها آماده بشوند و حرکت کردند، این بریده همچنان پرچمدار بود، این جیش رفت و برگشت مدت رفت و برگشت آن هم بر اساس قرائن و نصوصی که وجود دارد، یعنی هم در مغازی واقدی هست، در تاریخ طبری هست، در اعلام و الوراء طبرسی هست، حدود 40 روز است آن قولی که می شود پذیرفت، 40 روز طول کشید تا اینها بروند و برگردند و یعنی به تعبیری 20 روز رفت طول کشید 15 روز برگشت شان، 5 روز هم آنجا بودند، نهایت 40 روز شد، و چند روز هم از رحلت پیامبر گذشته بود که اینها رفتند، پس 40 و چند روز بعد از رحلت پیامبر این جیش برگشته مدینه، در نقل مرحوم سید مرتضی هست که و در برخی متون دیگر هم باز هست، که وقتی که این جیش برگشت این بریده رفت در میان قبیله اش بنو اسلم، پرسید «هل بایع علی قالوا لا» آیا علی بیعت کرده؟  گفتند نه، گفت «لا یبایع حتی یبایع علی» تا علی بیعت نکند من بیعت نخواهم کرد، طرفداران بریده هم از میان بنو اسلم گفتند «لا نبایع حتی یبایع بریدة» ما هم اهل بیعت با ابی بکر نیستیم تا بریده بیعت نکند، بریده هم که می گوید تا علی بیعت نکند، این زنگ خطر بود برای جریان خلافت که دارد مسئله بیخ پیدا می کند و قبایل دارد سر به مخالفت بر می دارند و یکی از مهمترین عوامل برای اینکه تکلیف علی را روشن کنند که تکلیف بریده و قومش روشن بشود، لذا تصمیم جدی گرفتند برای اخذ بیعت از علی (ع)، اما چرا می گوییم 50 روز بعد از رحلت، روایتی داریم به نقل از امام باقر (ع) این روایت را مرحوم علامه مجلسی در بحار جلد43 بحار از مصباح الأنوار نقل می کند، مصباح الأنوار منبعی است از قرن 6 که مرحوم مجلسی روایاتی از او را متعدد نقل کرده بخصوص درباره فاطمه (س) و آن روایت این است که به این مضمون از مام باقر که

«بُدُوُّ مَرَضِ فَاطِمَةَ بَعْدَ خَمْسِينَ لَيْلَةً مِنْ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص‏»

آغاز بیماری فاطمة بعد از 50 شب از رحلت پیامبر بود

بحار الأنوار، مجلسی، بيروت، ج‏43، ص: 201

و ما تردیدی نداریم که بیماری که حضرت دارد در اینجا اشاره به آن می کند آن بیماری است که «مرضت مرضاً شدیداً» است، یک شاهد دیگر هم وجود دارد در روضة الواعضین فطال نیشابوری او هم در آنجا او نقل می کند که فاطمة (س)

«مَرِضَتْ مَرَضاً شَدِیداً وَ مَکَثَتْ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً»

چهل شب بیماری فاطمه طول کشید، که این هم مؤید است که این را ما اگر90 روز را بگیریم یا 95 را بگیریم با آن 50 روز همان می شود 90 اینها مؤیدات است برای این مسئله، خب من الآن خواستم فقط این ترسیم کلی را داشته باشم

مجری:

الآن ترسیمی که شما فرمودید در واقع برای این اساس است، ترتیب آن این است عده ای ادعا کرده بودند که بلا فاصله بعد از رحلت یا شهادت پیامبر این واقعه رخ داده که به 4-5 دلیل آن مردود شد شواهدی که بر اینکه 50 روز بعد هست این مؤیداتی که اشاره فرمودید که در 50 روز رخ داده.

یک گفت و گوی خیلی خوبی داشتیم و خیلی استفاده کردیم در خصوص بحث تاریخی واقعه هجوم به بیت حضرت زهرا (س)، بحث را ادامه بدهیم بیشتر استفاده کنیم از حضرتعالی.

استاد جباری:

با آن ترسیمی که انجام شد رسیدیم به خود حادثه که چطور شد این حادثه رخ داد و جریان خلافت تصمیم گرفت که سراغ امیرالمؤمنین علی (ع) بیاید، نصوص را وقتی نگاه می کنیم چه شیعه چه اهل سنت از آنها استفاده می شود که بعد از اینکه این سپاه اسامه برگشت و بعد از این قصه بریده و قوم او بنو اسلم تعدادی از این یاران امیرالمؤمنین در خانه حضرت تجمع می کردند، تحصن به تعبیری متحصن بودند، می آمدند صحبت می کردن که چه باید کرد و  به عنوان اعتراض و  این برای جریان خلافت سنگین تمام می شد گفتند یک جریانی دارد شکل می گیرد، لذا تصمیم گرفتند که تکلیف اینها را روشن بکنند، بر این اساس عرض می کنم که دو مرتبه هجوم صورت گرفت، یک مرتبه صورت گرفت این متحصنین را از بیت اخراج کردند مرتبه دوم با فاصله اندکی صورت گرفت که علی را بیاورند برای بیعت در آن مرتبه دومی که هجوم به خانه بردند آتش آورده شد و در سوزانده شد و وارد خانه شدند و در خانه طبق نصی که عرض خواهم کرد، جز علی و فاطمه و حسنین نبودند، تصریح هست که حالا اصل آن را عرض می کنم و لذا این را عرض کردم از  این باب که اگر می بینم در برخی از نصوص اشاره شده به اینکه کسانی متحصن شده بودن و بعد رفتند و تحدید کردند و اینها آمدند بیرون و از اینها بیعت گرفتند و خبری از چیز نیست آن هجوم اول است نه هجوم دوم، و این متون اهل سنت هم  گاهی به آن دومی اشاره کرده گاهی به اولی.

حالا من شروع می کنم از قرن سوم از کهنترین متون اهل سنت المصنف ابن ابی شیبه منبعی است از قرن 3، متوفی235، با سند خودش می آورد تا زید بن اسلم

«حین بویع لأبی بکر بعد رسول الله (صلی الله علیه و آله)»

وقتی که با ابوبکر بیعت شد بعد از پیامبر

المصنف ، ج۸ ، ص ۵۷۲

«کان على فاطمة بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) فیشاورونها»

علی و فاطمه در خانه فاطمه حضور داشتند و مشورت می کردند

«و یرتجعون فی أمرهم فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب»

وقتی این خبر به عمر رسید

«خرج حتى دخل على فاطمة»

آمد سراغ فاطمه

«فقال : یا بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) ! والله ما من أحد أحب إلینا من أبیک ، و ما من أحد أحب إلینا بعد أبیک منک،»

پدرت نزد ما محبوب بود تو هم نزد ما محبوب هستی

«وأیم الله ما ذاک بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندک ، إن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت»

تهدید کرد گفت اما اینها مانع نمی شود اینکه پدرت محبوب بود و تو محبوب هستی اینکه اگر این گروه همچنان بیایند در خانه تو تجمع بکنند که من دستور احراق خانه را بدهم نه فقط در خانه

«أن یحرق علیهم البیت»

«قال: فلما خرج عمر جاؤوها»

دیگر وقتی که عمر این تهدید را کرد اینها آمدند نزد فاطمه

«فقالت: تعلمون أن عمر قد جاءنی و قد حلف بالله لئن عدتم لیحرقن علیکم البیت»

حرف عمر را منتقل کرد به اینهایی که تجمع می کردند در خانه

«و أیم الله لیمضین لما حلف علیه»

من اینطور که می بینم، فاطمه فرمود عمر کار خودش را خواهد کرد، تهدید کرد

«فأنصرف راشدین»

دیگر اینجا تجمع  نکنید

عمر چنین تهدیدی کرده

«و لا ترجعوا الی»

برنگردید

«فأنصرف عنها فلم یرجعوا الیها حتی بایع لأبی بکر»

اینها دیگر تجمع در خانه نکردند و بیعت با ابی بکر کردند

بیعت اکراهی که از اینها گرفته شد، این نقل کهنترین سند اهل سنت هست که تهدید را می رساند برای احراق بیت آن هم برای اخراج این متحصنین؛ منبع بعدی کتاب الملل و النحل شهرستانی است که قرن 6 هست، اما سخنی از نظام معتزلی را نقل می کند که متوفی 231 هجری است، نظام هم که خب از اهل سنت است از معتزله است در نقل سخنان و دیدگاه های نظام می گوید که، نظام می گفت این را به عنوان یکی از نقایص اموری که به عنوان عیب و ایراد برای نظام ذکر می کنند شهرستانی آورده، خب به مذاق شان خوش نمی آید

«و زاد فی الفریه»

نظام از جمله افتراعاتی که زده این است، حالا شما فریه بدانید اما بالأخره نظام این واقعیت را بیان کرده، و می گوید که

«اِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتّی اَلْقَتْ اَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها»

عمر ضربه زد به شکم فاطمه (س) در روز بیعت گیری

«حَتّی اَلْقَتْ اَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها»

در حدی که جنین از فاطمه (س) ساقط شد

«وکان عمر یصبح احرقوا دارها بمن فیها»

عمر فریاد می زد خانه را با آن کسی که در خانه هست آتش بزنید

این را ما نمی گوییم آقای شهرستانی نقل می کند از آقای نظام معتزلی متوفی 231

«وما کان فی الدار غیر علی وفاطمة والحسن والحسین علیهم السلام»

و در خانه جز این چهار تا نبودند

این دارد اشاره به آن اصل هجوم می کند که در این مرحله اتفاق افتاد و موجب سقط جنین فاطمه شد؛ بیاییم اینطرف تر آقای مبرد در کامل، جلد2، صفحه 46 الکامل مبرد معروف است،

مجری:

این مبرد هم همان قرن 5- 6 هست

استاد جباری:

نه دیگر متوفای 285 هست قرن سوم است، و آن جمله ابوبکر را نقل می کند که اواخر عمر هنگام وفاتش گفت که

«وددت أنّی لم أکن کشفت عن بیت فاطمة ترکته و لو أُغلق على حرب»

ای کاش من کشف بیت فاطمه نمی کردم، به زور داخل خانه فاطمه نمی شدم، ولو اینکه خانه را برای جنگ می بستند

الکامل، مبرد، ج2، ص 46 

این معنایش چیست این است که این بنده خدا قصد جنگ نداشتند، حتی اگر برای جنگ هم این کار را می کردند ای کاش وارد خانه نمی شدم، یعنی شما وارد خانه ای شدید که اهل آنها سر جنگ با تو نداشتند فقط با تو بیعت نکرده بودند، این هم از این؛ می آید آقای یعقوبی که یعقوبی مورخ شیعی است اما مقبول نزد آقایان اهل سنت هست، بعضی ها هم سنی می دانند ایشان را، یعقوبی در جلد2  تاریخش صفحه 126، تعبیرش این است

«و بلغ أبا بكر و عمر أن جماعة من المهاجرين و الأنصار قد اجتمعوا مع علي بن أبي طالب في منزل فاطمة»

خبر به ابوبکر و عمر رسید که گروهی از مهاجرین و انصار در منزل فاطمه همراه علی تجمع کردند

تاریخ یعقوبی، ج2، ص126

«فأتوا في جماعة حتى هجموا الدار»

با گروهی آمدند هجوم به خانه بردند

«و خرج علي و معه السيف، فلقيه عمر، فصارعه عمر فصرعه، و كسر سيفه، و دخلوا الدار فخرجت فاطمة فقالت: و الله لتخرجن أو لأكشفن شعري و لأعجن إلى الله! فخرجوا و خرج من كان في الدار و أقام القوم أياما»

خلاصه اش این است می گوید آمدند در خانه با یک مقاومتی مواجه شدند که حالا بر اساس متون دیگر معتقد هستیم که این شمشیری که اینجا هست برای زبیر است در نصوص هست زبیر با شمشیر خارج شد و عمر شمشیر زبیر را گرفت و شکستند، و آن گروهی که در خانه بودند، آنجا فاطمه باز تهدید می کند آن گروه خارج می شوند

«و خرج من كان في الدار و أقام القوم أياما. ثم جعل الواحد بعد الواحد يبايع»

از آنها یکی پس از دیگری بیعت گرفتند

«و لم يبايع علي إلا بعد ستة أشهر و قيل أربعين يوما»

اما علی بعداً بیعت کرد،

طبق نقل یعقوبی، یعقوبی دارد به آن هجوم اول اشاره می کند که منجر به خروج چند نفر شد، و باز یعقوبی آن جمله معروف ابوبکر را هم نقل می کند صفحه 137، جلد2

«و ليتني لم أفتش بيت فاطمة بنت رسول الله و أدخله الرجال»

ای کاش من خانه فاطمه را تفتیش نمی کردم و مردان را داخل آن خانه نمی کردم

تاريخ اليعقوبي، احمد بن ابی یعقوب،ج2، ص137

«و لو كان أغلق على حرب»

حتی اگر برای جنگ آن در را بسته بودند

بیاییم معاصر یعقوبی در واقع شاید متقدم بر یعقوبی، معاصر است منتهی وفات او جلوتر است، بلاذری مورخ معروف صاحب انساب الأشراف متوفای 279، چون یعتقوی تاریخ درست تر وفاتش 292 هست بعضی 284 هم گفتند، بلاذری در انساب الأشراف جلد1، صفحه 586 با سند خودش از ابن عون نقل می کند که

«إِنَّ أَبابَكر أَرْسَلَ إلى عَليٍّ يُريدُ الْبَيْعَةَ»

ابوبکر فرستاد سراغ علی که بیا بیعت کن

انساب الأشراف، بلاذری، ج1، ص 586

«فَلَمْ يُبايِعْ»

قبول نکرد علی

«فَجاءَ عُمَرُ وَ مَعَهُ فَتيلة!»

عمر با یک آتشی آمد سراغ خانه علی

«فَتَلَقَتْهُ فاطِمَةَ عَلَى الْبابِ»

فاطمه آمد دم در

«فَقالَتْ فاطِمَةُ: يَابْنَ الْخَطّاب، أَتَراكَ مُحْرِقاً عَليَّ بابي؟»

آیا واقعاً تو کس هستی که در خانه من را آتش بزنی

«قالَ: نَعَمْ»

آری این کار را خواهم کرد

«وَ ذلِكَ أَقْوى فيما جاءَ بِهِ اَبُوكِ»

این نسبت به آنچه که پدرت آورده است قوی تر است،

یعنی موجب تقویت آن چیزی است که پدرت آورده است، یا از آنچه که پدرت آورده عزمم در اینجا راسخ تر است در این ارتباط،

«و قال: کنت عمرت ان لا ا خرج من منزلى حتى اجمع القرآن»

اینجا بحث آوردن آتش را بلاذری نقل می کند برای اخذ بیعت، یکی از نصوص قرن سوم که تصریح به فتیله و آتش دارد، و تهدید به آتش زدن در اینجا آمده، و در صفحه 587 باز همین آقای بلاذری از ابن عباس نقل می کند که

«بعث ابو بکر عمرَ بن الخطاب الی علی رضی الله عنهم حین قعد عن بیعته»

ابوبکر عمر را فرستاد هنگامی که دید علی از بیعت با او سر باز زده

انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، ج۱، ص۵۸۷، باب امر السقیفة.   

«وَقَالَ: ائْتِنِي بِهِ بِأَعْنَفِ الْعُنْفِ»

به شدید ترین وجه برو علی را بیاور

این تعبیر عجیب است، تعبیر بلاذری در انساب الأشراف در آن آدرسی که عرض کردم می گوید علی را «بأعنف العنف» با شدید ترین وجه هر طور می شود بیاور، یعنی در واقع چراغ سبز را آقای ابوبکر دارد به عمر که هر طور می شود برو داخل خانه و علی بیاور

«فَلَمَّا أَتَاهُ، جَرَى بَيْنَهُمَا كَلامٌ»

ما کلام مان وقتی که علی را آوردند بین اینها سخنی رد و بدل شد

 علی به عمر فرمود

«احْلُبْ حَلَبًا لَكَ شَطْرُهُ»

بدوش پستانی که بخشی از شیر آن برای تو است

یعنی تو داری کار را برای خود درست می کنی

مجری:

یکی از عوامل اصلی این بحث این است

استاد جباری:

بله یعنی در واقع این حکومت ها آینده خودت، به عمر خطاب کرد از پستانی بدوش که بخشی از شیر آن برای تو خواهد بود

«احْلُبْ حَلَبًا لَكَ شَطْرُهُ»

«واللَّه مَا حِرْصُكَ على إمارته اليوم إلا ليؤثرك غدا»

به عمر فرمود، تاریخ هم همین را نشان داد، گفت که این امروز حرص می ورزی برای خلافت ابی بکر برای اینکه فردا تو را به جای خودش بنشاند

مجری:

به فکر خلافت خودش هست در واقع

استاد جباری:

بله و همینطور شد ابوبکر عمر را نصب کرد نه اینکه بسپارد به مردم که شما بروید خلیفه انتخاب کنید؛ معاصر بلاذری آقای ابن قتیبه دینوری است در الإمامة و السیاسة، متوفای 276 هست ابن قتیبه، جلد1، صفحه 19 وقتی که بحث بیعت گیری بود «کیف کانت مبایعت ابی بکر»

آنجا مفصل نقل می کند جریان هجوم به خانه فاطمه را، عبارت این است

«وان ابا بکر رضی الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن بیعته عند علی کرم الله وجهه»

ابوبکر زمانی دید گروهی نیستند نزد علی هستند، آنجا تجمع کردند و تخلف از بیعت او کردند

الامامة و السیاسة، ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، ج۱، ص۱۹، باب کیف کانت بیعة علی بن ابی طالب کرم الله وجهه

«فبعث الیهم عمر»

عمر را فرستاد سراغ آنها

«فجاء فناداهم وهم فی دار علیم»

آمد ندا داد در حالی که آنها در خانه علی بودند

«فابوا ان یخرجوا فدعا بالحطب»

اینها ابا کردند خارج بشوند عمر هیزم طلبید

طبق این نقل پس پیدا است که در این هجوم اول هم بحث هیزم مطرح است فقط در هجوم دوم نبوده

«وقال: والذی نفس عمر بیده. لتخرجن او لاحرقنها علی من فیها»

یا خارج شوید یا خانه را با اهل آن آتش خواهم زد

«فقیل له یا ابا حفص. ان فیها فاطمة؟»

به او گفته شد که فاطمه در این خانه است داری این حرف را می زنی

«فقال وان»

حتی اگر فاطمه باشد

«فخرجوا فبایعوا الا علیا»

اینها خارج شدند بیعت کردند مگر علی که بیعت نکرد

«فانه زعم انه قال: حلفت ان لا اخرج ولا اضع ثوبی علی عاتقی حتی اجمع القرآن»

و علی ماند در خانه و مشغول جمع قرآن بود

و جمله ای از فاطمه (س) را نقل می کند که

«فقالت: لا عهد لی بقوم حضروا اسوا محضر منکم»

هیچ گروهی بدتر از شما را سراغ ندارم که در یک جایگاهی حضور پیدا کرده باشند بدتر از جایی که الآن شما در آن هستید

یعنی آمده اید خانه فاطمه را تهدید به آتش زدن می کنید

«ترکتم رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) جنازة بین ایدینا، وقطعتم امرکم بینکم»

جنازه پیامبر را گذاشتی در خانه که ما تجهیز کنیم خودتان رفتید سراغ خلافت خودتان

«لم تستامرونا، ولم تردوا لنا حقا»

ما را شرکت ندادید در این کاری که انجام دادید و حق ما را به ما بر نگرداندید

جالب هست این نقل ابن قتیبه دو مرحله حمله را خوب ترسیم کرده، این مرحله اول بود که می گوید آنها خارج شدند و  بیعت کردند

«فأتى عمر أبا بكر»

بعد می گوید عمر آمد نزد  ابی بکر

«فقال له : ألا تأخذ هذا المتخلف عنك بالبيعة ؟»

علی را رها کردی این متخلف است از او بیعت نمی گیری؟

«فقال أبو بكر لقنفذ وهو مولى له : اذهب فادع لي عليا»

اینبار قنفذ می رود، برو علی را بیاور، قنفذ گفته شده از قوم عمر بوده از بنو عدی بوده بعضی غلام او دانسته اند بعضی عضو آن قبیله دانسته اند

«قال فذهب إلى علي فقال له : ما حاجتك ؟»

علی (ع) فرمود که کار تو چیست؟

«فقال يدعوك خليفة رسول الله»

قنفذ گفت خلیفه پیامبر شما را فرا خوانده

«فقال علي : لسريع ما كذبتم على رسول الله»

خیلی زود دروغ بستید به پیامبر

«فرجع فأبلغ الرسالة»

قنفذ برگشت و سخن علی را گفت به اینها

بعد می گوید

«فبكى أبو بكر طويلا»

حالا این آیا سخن آقای ابن قتیبه است یا ظاهر سازی بوده «بکی طویلاً» با آن «جئنی بأعنف العنف» اینها چطور باهم جور در می آید، عمر گفت که

«لا تمهل هذا المتخلف عنك بالبيعة»

عمر دوباره گفت که مهلت نده علی را که تخلف از بیعت کرده

«فقال أبو بكر رضي الله عنه لقنفد : عد إليه»

برو دوباره سراغ او

«فقل له : خليفة رسول الله يدعوك لتبايع»

بگو خلیفه پیامبر تو را دعوت کرده برای بیعت

«فجاءه قنفد ، فأدى ما أمر به»

قنفذ آمد و آنچه که به او گفته بودند گفت

«فرفع علي صوته فقال سبحان الله ؟ لقد ادعى لیس له»

علی فرمود که چیزی دارد ادعا می کند که از آن او نیست

قنفذ دوباره برگشت

«فأبلغ الرسالة ، فبكى أبو بكر طويلا ، ثم قام عمر ، فمشى معه جماعة»

بار سوم عمر آمد با جماعتی

پس الآن تقریباً ترسیم خوبی دارد می کند این ابن قتیبه، بار اول که هجوم همراه با حطب انجام شده، با هیزم انجام شده برای اخراج متحصنین، طبق تصریح ابن قتیبه چند روز گذشته و بعد عمر اصرار کرده به ابی بکر یعنی تحریک کرده ابوبکر را اینبار قنفذ را فرستادند دو نوبت قنفذ رفته علی (ع) مخالفت کرده بار سوم عمر می آید همراه با جماعت

«فمشى معه جماعة حتى أتوا باب فاطمة ، فدقوا الباب ، فلما سمعت أصواتهم»

وقتی فاطمه صدای اینها را شنید

«نادت بأعلى صوتها»

با صدای بلدی فرمود

«يا أبت يا رسول الله ، ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب وابن أبي قحافة»

بعد از تو ای پیامبر ما چه کشیدیم از ابن خطاب و ابن ابی قحافه

«فلما سمع القوم صوتها وبكاءها ، انصرفوا باكين»

جمعی از آنهایی که همراه عمر بودند صدای فاطمه را شنیدند حیا کردند گریه کنان برگشتند

«وكادت قلوبهم تنصدع ، وأكبادهم تنفطر»

بعضی های شان دل شان سوخت

«وبقي عمر ومعه قوم»

عمر ماند و قومی

خب اینجا آقای ابن قتیبه چرا درز گرفتی می گوید

«فأخرجوا عليا»

چطور أخرجوا؟ اینجا را درز می گیرد، عمر آمده پشت در فاطمه از آن طرف دارد گریه می کند و  شکوه می کند، گروهی برگشتند عمر مانده، خب علی در را باز کرد بفرمایید داخل؟ اینکه «فأخرجوا» اخراج کردند پیدا است به زور وارد شدند

«فأخرجوا عليا فمضوا به إلى أبي بكر»

آوردند علی را نزد ابی بکر

حالا دیگر اینجا آن نقل های که آن نامه معاویه را ابن ابی الحدید نقل می کند به علی (ع) که یادت می آید به عنوان شماطة به علی (ع) می گوید یادت می آید «كُنْتُ أُقَادُ كَمَا يُقَادُ الْجَمَلُ الْمَخْشُوشُ» تو را مثل شتری که از جلو می کشند افسار آن را می کشیدند سمت مسجد برای بیعت با ابی بکر، امیرالمؤمنین فرمود که خواستی من را مذمت و ملامت کنی مدح کردی، من مظلوم بودم در آنجا و مظلوم ملامت نمی شود ظالم باید ملامت بشود، یعنی نوع بردن در آن نامه معاویه آمده که نامه در شرح ابن ابی الحدید هست پاسخ آن در نهج البلاغه هست، می گوید که

«فمضوا به إلى أبي بكر فقالوا له : بايع»

به علی گفتند که بیعت کن

«فقال : إن أنا لم أفعل فمه ؟»

بیعت نکنم چه؟

«قالوا : إذا والله الذي لا إله إلا هو نضرب عنقك»

گردنت را می زنیم

«فقال : إذا تقتلون عبد الله وأخا رسوله»

 این کار را بکندی بنده خدا را کشتید برادر پیامبر را کشتید

«قال عمر : أما عبد الله فنعم ، وأما أخو رسوله فلا»

بنده خدا را قبول دارم اما اینکه برادر پیامبر بودی نه

خیلی عجیب است واقعاً می شود انکار کرد برادری امیرالمؤمنین را، در دو عقد مواخات در مکه در مدینه در هر دو علی را به عنوان بردار خودش اعلام کرد، من اینجا یک نکته ای را عرض بکنم که پاسخ نقضی است به این وهابی و امثال اینها که می گویند اگر غدیری بوده است و بیعتی بوده است در فاصله کمتر از سه ما و بین حکومت و رحلت پیامبر صحابه یاد شان رفت؟ که اینها برای علی بیعت ستاندند؟

مجری:

اخوت حضرت علی (ع) که جزو مسلّمات است

استاد جباری:

اخوت که بوده اینجا هر جوابی می دهید آنجا هم بدهید، صحابه اینجا کجا بودند؟ وقتی اخوت علی انکار شد صحابه به چه دلیلی نیامدند به میدان هر پاسخی اینجا دادید آنجا هم بدهید

مجری:

«أنتَ مِنّی بِمَنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسی» قرآن کریم که  تصریح می کند، هارون اخی هست

استاد جباری:

بله فضا، فضای کودتا بوده، فضای رعب بوده، فضای حضور مسلحانه منافقین بوده که می گوید که

«قال عمر : أما عبد الله فنعم ، وأما أخو رسوله فلا وأبو بكر ساكت لا يتكلم»

ابوبکر هم ساکت بود چیزی نمی گفت

«فقال له عمر : ألا تأمر فيه بأمرك ؟»

دستورت را بده راجع به علی چکار کنیم

«فقال : لا أكرهه على شئ ما كانت فاطمة إلى جنبه»

گفت من اکراه نمی کنم تا زمانی که فاطمه کنار او است

«فلحق علي بقبر رسول الله صلى الله عليه وسلم يصيح ويبكي ، وينادي : يا بن أم إن القوم استضعفوني وكادوا يقتلونني»

شکوه به قبر پیامبر برد

 که البته ما بر اساس نصوص دیگر معتقد هستیم که آنجا دست حضرت را به زور چسباندند به دست ابی بکر با دست بسته ای، به همین بسنده کردند و اینکه متعرض علی نشدند باز در نقل سلیم هست فاطمه آمد به مسجد و نفرین کرد و تهدید به نفرین کرد و لذا رها کردند علی (ع) را، این هم نقل ابن قتیبه، آن وقت ابن قتیبه کتاب دیگری دارد به نام المعارف

مجری:

که اینجا قضیه آن آتش زدن و اینها سانسور شده هیچ چیز نگفته

استاد جباری:

بله نگفته، در المعارف جمله ای داشته که الآن جمله را تغییر دادند، مرحوم ابن شهرآشوب در مناقب ابن ابی طالب جلد3، صفحه 133، آن جمله را از معارف ابن قتیبه می آورد یعنی این جمله در المعارف در قرن 6 بوده، بعدها این جمله را عوض کردند، جمله این بوده، ابن شهرآشوب می گوید

« وفي معارف القتيبي : ان محسنا فسد من زخم قنفذ العدوي»

محسن سقط شد از بین رفت بخاطر زخمی که قنفذ وارد کرد بر شکم فاطمه

مناقب ابن ابی طالب ج 3، ص 133

این بوده در المعارف الآن نگاه بکنید نیست

مجری:

کجا است این دقیقاً

استاد جباری:

این در المناقب آمده به نقل از المعارف، اما المعارف موجود امروز، یک عبارت دارد که «مات صغیراً» قریب به این مضمون که در کوچکی از دنیا رفت، تغییر دادند عبارت را این برای المعارف، طبری که معاصر هست و متوفای سال 310 هست در جلد2 تاریخ خود، صفحه 443، با سند می آورد که

«اتی عمر منزل علی وفیه طلحة والزبیر ورجال من المهاجرین فقال والله لاحرقن علیکم او لتخرجن الی البیعة»

 یا خانه را آتش می زنم یا برای بیعت خارج شوید

تاریخ طبری، متوفای 310، ج2، ص 443

می گوید

«فخرج علیه الزبیر مصلتا بالسیف»

همان هجوم اول را طبری اشاره می کند و تهدید به آتش زدن می کند؛ باز طبری آن آرزوهای ابوبکر را نقل می کند که «وددت أنّی لم أکن کشفت عن بیت فاطمة» در جلد2 صفحه619.

مجری:

همه این ادله ای که حضرتعالی آوردید دلیل بر هجوم به بیت حضرت زهرا (س) هست،

استاد جباری:

برای اینکه بحث تمام بشود فقط این جمله را اشاره بکنم، در میزان الإعتدال ذهبی، جلد3، صفحه 459، در شرح حال ابن ابی دارم که از علمای بزرگ محدثان اهل سنت متوفای357 بوده می گوید که

«کان مستقیم الأمر عامة دهره»

آدم خوبی بود در کل عمرش

میزان الإعتدال، ذهبی، متوفا357، ج3 ص459

اما این اواخر منحرف شد، چرا؟ چون در نزد او این روایت خوانده می شد حرف نمی زد که

«انّ عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن»

عمر ضربه زد به فاطمه و محسن را، فاطمه (س) سقط کرد

دیگر بعد از او طبرانی هست ابن عبد ربه هست، ملطی شافعی هست، صفوری شافعی و ابن عبدالبر که از بزرگان اهل سنت هستند

مجری:

حتی برای وهابی ها خیلی از اینها مورد اهمیت هست؛ دیگر متأسفانه وقت نیست ما خیلی سؤال هم داشتیم حالا ان شاءالله بماند در هفته های آینده این سؤالها را تکمیل کنیم، سؤال های مهمی هم به دست مان رسیده بود، حالا وقت هم نیست من یک چیزی در ذهنم بود قضیه عبدالله بن زبیر را از حضرتعالی قبلاً شنیده بودیم یک قضیه را تعریف کرده بودید که از آن هم استدلال فرمودید برای اینکه آتش گرفتن در خانه حضرت زهرا آنجا استناد کرد

استاد جباری:

برای اخذ بیعت استناد کرد به کار آن و بنی هاشم را در بیت زمزم جمع کرد هیزم برای آنها

مجری:

بلکه که حتی آنجا را شاهد آن این بود؛ خیلی متشکریم جناب آقای دکتر من از شما عذر خواهی می کنم وقت مان به پایان رسید، ان شاءالله که بتوانیم در هفته های آینده از حضرتعالی بیشتر استفاده کنیم عزیزان بیننده زا شما تشکر می کنم وقت مان به پایان رسیده و فقط تعجیل فرج آقا امام زمان را از خداوند خواستاریم و شما را به خدای منان می سپاریم

اللهم عجل لولیک الفرج

خدا حافظ.


آینه تاریخ>

فاطمیه ، هجوم به خانه وحی ، ولایت ، غصب خلافت ، سقیفه ، عمر ، ابوبکر ، خطبه فدکیه ، ارث ، زیارت قبور شهدا ، مهاجر و انصار ، بیعت ، آتش زدن خانه ، کتب اهل سنت ، خلیفه رسول خدا ص ،