سایر قسمت ها
عجب و خودپسندی آیت الله حسینی قزوینی

قسمت نود و پنجم برنامه اخلاق علوی سیره مهدوی با کارشناسی آیت الله سید محمد حسینی قزوینی و اجرای آقای مرعشی


دیگر قسمت ها

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

عنوان برنامه: اخلاق علوی و سیره مهدوی08 09 1403(قسمت95)

استاد: حضرت آیت الله حسینی قزوینی

مجری: حجت الاسلام والمسلمین مرعشی

مجری:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الْحَمْدلِلَّهِ رَبِّ العالَمين‏ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ

عرض سلام، ادب و احترام دارم خدمت همه شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف).

الحمد لله این توفیق را داریم باز هم در سید اللیالی شب جمعه ای دیگر برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی را تقدیم نگاه مهربان شما بینندگان عزیز و ارجمند بکنیم، برنامه ای که این افتخار را داریم در محضر حضرت آیت الله دکتر «حسینی قزوینی» هستیم ان شاءالله امشب هم بتوانیم نهایت و بهره و استفاده را از محضرشان ببریم.

مثل همیشه در ابتدای این مجالس آماده می کنیم قلب هایمان را مصفا و نورانی بکنیم را ذکر نامی حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) کسی که این ایام به نامش است ان شاءالله که دل های ما هم در این ایام به نام آن حضرت بخورد. سلام عرض می کنم حضرت استاد در خدمت شما هستیم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِه،‏ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ- السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَه‏، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْمَرْأَى وَ الْمَسْمَع‏ فَمَا شَيْ‏ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل، السَّلَامُ عَلَيْكَ یَا مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاء

خدمت بینندگان عزیز و گرامی خالصانه ترین سلامم را تقدیم می کنم موفقیت روز افزون برای همه شما گرامیان از خدای منان خواهنم. طبق برنامه همیشگی مان توفیق الهی و عنایت حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) یادی از صدیقه طاهره آن مظلومه عالم کنیم تا شاید عنایتی کند گوشه چشمی و چادری تکان دهد و روزی دین، دنیا و آخرت ما را ان شاءالله عنایت کند.

از خیمه های سوخته کربلا گذشت * آن آتش که سبز شد از آشیانه ات

در روایتی «مفضل»‌ از امام صادق نقل می کند فرمود «وَ لَا كَيَوْمِ مِحْنَتِنَا بِكَرْبَلا»، درست است روزی همانند «کربلاء» برای ما محنت دارتر و غمگین تر نیست.

 در روایت دیگر فرمود شهادت امام حسین اشک های ما را جاری کرد به طوری که پلک چشم های ما زخم شد. ولی امام صادق با کمال صراحت می فرماید «وَ لَا كَيَوْمِ مِحْنَتِنَا بِكَرْبَلا» به تعبیر امام حسین «لَا يَوْمَ كَيَوْمِكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّه‏»

«وَ إِنْ كَانَ كَيَوْمِ السَّقِيفَةِ وَ إِحْرَاقِ الْبَابِ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ زَيْنَبَ وَ أُمِّ كُلْثُومٍ وَ فِضَّةَ وَ قَتْلِ مُحَسِّنٍ بِالرَّفْسَةِ لَأَعْظَمُ وَ أَمَرُّ لِأَنَّهُ أَصْلُ يَوْمِ الْفِرَاشِ.»

الهداية الكبرى‏؛ نويسنده: خصيبى، حسين بن حمدان‏، (تاريخ وفات مؤلف: 334 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: البلاغ‏، مكان چاپ: بيروت‏1419 ق‏، ص 417

«کربلاء» دردناک است ولی روزی که به خانه مادرمان زهرا حمله کردند و خانه اش را آتش زدند و محسنش در اثر لگد مخالفین به شهادت رسید «لَأَعْظَمُ» از «کربلاء» بزرگ تر است «وَ أَمَرُّ» تلخ تر از «کربلاء» است «لِأَنَّهُ أَصْلُ يَوْمِ الْفِرَاشِ.» زمینه ساز تمام مصیبت های ما از هجوم به خانه حضرت زهرا آغاز شد.

 شاعر هم می گوید:

از خیمه های سوخته کربلاء گذشت * آن آتشی که سبز شد از آشیانه ات

در پیش چشم فاتح بدر و احد زدند * گه با غلاف تیغ گهی تازیانه ات

حق داشتی خمیده شوی چون هلال ماه * ای کوه غصه های علی روی شانه ات

صد بار جان فشاندی در یاری علی * حتی تو حق گریه نداشتی به خانه ات

وقتی که دست خصم به رویت بلند شد * افتاد لرزه بر بدن ناز دانه ات

(وَسَيعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَي مُنْقَلَبٍ ينْقَلِبُونَ)

مجری:

طیب الله انفاسکم الحمد لله توفیقی است ذکر و یاد حضرت زهرای مرضیه کسی که نامش نورانی است دل های ما را ان شاءالله با معنویت خودش سرشار و نورانی کند. این ها ذخیره ای باشد برای لحظات تاریکی مطلقی که بر همه فرود می آید ان شاءالله این نور سراسر تلألو جمیل که حضرت زهرای دارند دل های ما را فرا بگیرد و هم چنان همراه و شفیعه ما باشد ان شاءالله

حضرت استاد بحمد لله در محضرتان بودیم نسبت به مبحثی که آغاز فرموده بودید نسبت به گناهان قبلی، به بحث عجب رسیدیم این که راجع به عوارض شمردن کارهای نیک انسان بعضاً کارهای نیکی انجام می دهد اما مرتب آن را بازگو می کند مرتب در نفس خودش آن را بزرگ می شمارد. این بحث نا تمام است اگر امکانش است ادامه بفرمایید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه، وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ، نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

در جلسه گذشته اشاره کردیم بعضی وقت انسان کار خیری انجام می دهد عبادتی می کند روزه ای می گیرد صدقه ای می دهد و احسان می کند شیطان در نفسش غلبه می کند می گوید عجب من چقدر آدم خوبی هستم این همه صدقه دادم این همه احسان کردم چنین و چنان کردم.

 از امام باقر (سلام الله علیه) از امیر المؤمنین (سلام الله علیه) عرض کردیم بر این که سه چیز کمر انسان را می شکند. یک:

«رَجُلٌ اسْتَكْثَرَ عَمَلَه‏»

کسی که به اعمالش همواره با چشم بزرگ بینی نگاه کند.

«وَ نَسِيَ ذُنُوبَهُ»

گناهانش را فراموش کند

«وَ أُعْجِبَ بِرَأْيِهِ»

آدم خود رأی باشد برای حرف دیگران ارزشی قائل نشود نصیحت دیگران را قبول نکند!

الخصال؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: جامعه مدرسين، ج1، ص112

در روایتی از امیر المؤمنین (سلام الله علیه) است روایت خیلی زیبایی است

«إِنَّ اللَّهَ أَخْفَى أَرْبَعَةً فِي أَرْبَعَةٍ»

خدا چهار چیز را در چهار چیز مخفی کرد

«أَخْفَى رِضَاهُ فِي طَاعَتِهِ»

خدای عالم رضایت خودش را در اطاعتش مخفی کرد یعنی اطاعت خدا مستلزم رضایت خدا است.

«فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ طَاعَتِهِ»

خدا را اطاعت می کنید یعنی خدا را اطاعت می کنید نه برای نشان دادن به مردم نه برای این که نفس تان را راضی کنید به این که مردم بگویند چقدر آدم خوبی است نه برای خدا اطاعت کردن کوچک نشمرید

«فَرُبَّمَا وَافَقَ رِضَاهُ»

یک دفعه عمل کوچکی انجام می دهید همین باعث می شود رضایت خدا در آن جا باشد.

«وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ»

تو هم نمی دانی!

الخصال؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: جامعه مدرسين، ج1، ص209

لذا بعضاً انسان کارهای انجام می دهد به نظر خودش شاید خیلی کوچک است از «علامه مجلسی (رضوان الله تعالی علیه) نقل می کنند در عالم خواب دیدند قریب به این مضمون «علامه» در شب اول قبر چه کار کردی؟ گفتند آیا کتاب «بحار الأنوار» نجاتت داد؟ گفت نه، می گفتند هر کتابی چاپ می کردید مردم استقبال می کردند خوشحال می شدی استقبال نمی کردند ناراحت می شدی طبیعی کار است.

نماز جماعت خواندی آن وقت جمعیت زیاد بود بی اختیار خوشحال می شدی جمعیت کم بود هر چه گفتم دیدم اشکالی گرفتند.

 جای که عقاب پر بریزد * از پشه لاغری چه خیزد!

 «علامه مجلسی» ابر مرد تاریخ اسلام می گفت یک دفعه یادم آمد همسرم کسالت داشت چند بار به من گفته بود دچار کم خونی هستم اگر جگر برای من تهیه کنید خوب است.

گفت از کتابخانه می آمدم به قصابی رفتم جگر گرفتم در حال آمدن بودم دیدم کنار کوچه خرابه ای است سگی آن جا با دو سه تا بچه هایش است شیر ندارد به بچه هایش بدهد از لاغری پوست به استخوانش چسبیده بود. وقتی جگر را دست من دید شروع به سر و صدا کردن نشستم مقداری از این جگر را بریدم طرفش انداختم مدام نگاه می کرد چند بار از این جگر تکه کردم به سگ دادم گفتم همسرم تا الان جگر نخورد امروز هم نخورد یک روز دیگر بخورد.

کل جگر را در اختیار این حیوان قرار دادم دیدم این حیوان سرش را بلند کرد شروع به عو عو کرد وقتی این را گفتم ملائکه گفتند این خالص برای خدا بود چیزی نبود برای مردم و نفس باشد می گفت همین باعث شد عنایتی بشود و درهای از بهشت را به رویم باز کردند.

 بعضی وقت آدم یک کار خیلی کوچکی می کند چه بسا همین کار کوچک مورد عنایت خدای عالم قرار گرفت شاید از نظر ما خیلی کوچک بود.

حساب کنید این کار «علامه» در برابر آن خدمات بزرگی که آن مرد بزرگ به عالم تشیع کرد دائرة المعارف مثل «بحار الأنوار» 110 جلد کار کوچکی نیست. اگر معجزه نگوییم کرامتی است وقتی خدای عالم می گوید

(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِي إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيطَانُ فِي أُمْنِيتِهِ)

هيچ پيامبری را پيش از تو نفرستاديم مگر اينکه هرگاه آرزو می ‌کرد (و طرحی برای پيشبرد اهداف الهی خود می ‌ريخت)، شيطان القائاتی در آن می ‌کرد؛

سوره حج (22): آیه 52

انبیاء وقتی کاری می کنند شیطان قلقلک شان می دهد ولی خدای عالم است آن ها را از شر شیطان حفظ می کند با آن عصمتی که دارند وقتی این چنین است کار امثال ماها به کرام الکاتبین مانده است.

لذا امیر المؤمنین می گوید کاری که برای رضای خدا انجام می دهید کوچک نشمارید با نظر حقارت نگاه نکنید خدا رضایتش را در اطاعتش قرار داده است. چه بسا یک اطاعت کوچک باعث بشود خدای عالم رضایتش متوجه شما بشود.

 نکته دوم:

«وَ أَخْفَى سَخَطَهُ فِي مَعْصِيَتِه‏»

خدای عالم خشم، سخت گیری و عذابش را در معصیت قرار داده است

«فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ مَعْصِيَتِهِ»

چیزی از معصیت خدای عالم را کوچک نشمارید!

 یک دروغ کوچکی گفتیم رد شد رفت امام سجاد فرمود دروغ نگو، نه به صورت شوخی و نه به صورت جدی دروغ بگویید و نه در کارهای کوچک و نه در کارهای بزرگ دروغ نگویید حتی دروغی که شما به عنوان شوخی می گویید این هم در روح انسان تاریکی ایجاد می کند.

خدای عالم غضبش را در معصیتش مخفی کرده است و چه بسا یک گناهی می کنید غضب خدای عالم در همان گناه است گرفتار می شوید.

در روایت از امام صادق (سلام الله علیه) است می فرماید مواظب گناه باشید چه بسا بعضی وقت بنده یک گناهی مرتکب می شود خدای عالم می فرماید:

«فبعزتي و جلالي لن اغفرک»

قسم به عزت و جلالم دیگر تو را نمی بخشم این گناه را نمی بخشم!

 یا در روایت دیگر دارد:

«ربما یحسب الرجل لذنب من ذنوبه مأة عام في النار»

چه بسا یک گناه از انسان سر می زند هفتاد سال یا صد سال در آتش جهنم گرفتار می شود. بعد ذیل روایت نکته ای دارد خیلی درد است می گوید:

«وهو ینظر الی أهله و عیاله یتنعمون في الجنة»

به خاطر یک گناهش صد سال در عذاب است، نگاه می کند همسر و فرزندش، اقوام و نزدیکانش همه در بهشت دارند لذت می برند او در میان آتش ضجه می زند. و لذا می گوید گناه را کوچک نشمارید چه بسا همین گناهی که شما تصور می کردید کوچک است همین شما را گرفتار غضب خدا کند.

«وَ أَخْفَى إِجَابَتَهُ فِي دَعْوَتِهِ»

خدای عالم اجابت خدا را در دعاها قرار داده است!

 معلوم نیست شما ده تا دعا می کنید کدام یک از این دعاها قبول است؟ پنج تا دعا می کنید نمی دانید کدام قبول است، می گوید خدای عالم اجابتش را در دعا مخفی کرده است. و شما هم نمی دانید کدام دعایت به اجابت می رسد.

«فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِن‏ دُعَائِهِ»

چیزی از دعاها را سبک نشمار

«فَرُبَّمَا وَافَقَ إِجَابَتَهُ»

چه بسا همین دعایی که شما کوچک می شمارید همین به اجابت برسد!

 بزرگی می گفت چه بسا شما دستشویی برای رفع حاجت می روید یک دفعه آن جا به دلت می آید استغفار یا دعایی کنی برای دعا حتماً لازم نیست در مسجد کنار منبر و محراب باشی همه جا:

(ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ)

مرا بخوانيد تا (دعای) شما را بپذيرم!

سوره غافر (40): آیه 60

(وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيسْتَجِيبُوا لِي وَلْيؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يرْشُدُونَ)

و هنگامی که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، (بگو:) من نزديکم! دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می ‌خواند، پاسخ می ‌گويم! پس بايد دعوت مرا بپذيرند، و به من ايمان بياورند، تا راه يابند (و به مقصد برسند)!

سوره بقره (2): آیه 186

نگفت اگر در دستشویی رفتید آن جا هیچ چیز نگویید بلکه شما دستشویی می روید این همه دعا دارد موقع وارد شدن چه دعایی بخوانید، نشستید چه دعایی بخوانید تطهیر می کنید چه دعایی بخوانید. افراد به دستشویی می روند آداب و دعاهایی دارد ما مقداری توجه نداریم.

بعضی ها دعاهایی که در دستشویی ها خوانده می شود چاپ می کنند به دیوار می چسبانند، یا می خواهد وضو بگیرد دعای وضو را چسبانده است.

چه بسا در دستشویی یک دعایی کردی و چیزی از خدا خواستی همان به اجابت رسید، می گوید دعا را شما هرگز کوچک نشمار شاید همین دعایی که به نظرت خیلی کوچک است همین به اجابت رسید.

«وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ»

تو خبر نداری!

الخصال؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: جامعه مدرسين، ج1، ص209

حضرت زهرا (سلام الله علیها) تعبیری دارد این روزها متعلق به اوست گمان می کنم این عبارت در تعقیبات ظهر و عصر حضرت زهرا (سلام الله علیها) بوده است دعایش تقریباً حدود پنجاه، شصت سطر است در آخر می گوید:

«مَوْلَايَ فَتَحْتَ لِي بَابَ الدُّعَاءِ وَ الْإِنَابَةِ»

ای خدا همان طور که به من توفیق دادی دعا و تضرع کنم

«فَلَا تُغْلِقْ عَنِّي بَابَ الْقَبُولِ وَ الْإِجَابَةِ»

خدایا همان طور که دَرْ دعا را برایم باز کردی توفیق دعا دادی دَرْ قبول و اجابت را به رویم نبند!

نام كتاب: فلاح السائل و نجاح المسائل‏؛ نويسنده: ابن طاووس، على بن موسى‏ (تاريخ وفات مؤلف: 664 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: بوستان كتاب‏، قم: 1406ق، ص175

نکته خیلی زیبایی است اگر ما بعد از هر دعایی می کنیم این جمله حضرت زهرا به زبان «عربی» نتوانستید بگویید به زبان «فارسی، ترکی، لری، انگلیسی» و به هر زبانی بگویید خدایا همان طور که به من توفیق دعا دادی پس در اجابت را به رویم نبند.

در روایت دارد خدا به هر کس توفیق داد عنایت اجابت را هم به او می دهد؛ یعنی دعا کردن ما خودش اجابت خدا است خیلی از افراد می بینید بستگان و دیگران شب و هفته ای می گذرد توفیق دعا ندارند شمایی که توفیق خواندن دعای کمیل، دعای توسل، دعای فرج دارید زیارت عاشوراء می خوانید یا بعد از نماز دستت را بلند می کنی خود دعا اجابت است.

اگر خدای عالم تو را دوست نداشت توفیق دعا را به تو نمی داد، خود دعا یک توفیقی است به اجابت برسد نرسد قطعاً به اجابت می رسد هیچ شکی نیست خودش فرمود (ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ) من را بخوانید اجابت می کنم.

(رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيوْمٍ لَا رَيبَ فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يخْلِفُ الْمِيعَادَ)

پروردگارا! تو مردم را، برای روزی که ترديدی در آن نيست، جمع خواهی کرد؛ زيرا خداوند، از وعده خود، تخلف نمی کند. (ما به تو و رحمت بی ‌پايانت، و به وعده رستاخيز و قيامت ايمان داريم.)

سوره آل عمران (3): آیه 9

خدا هرگز وعده ای که بدهد تخلف نمی کند می گویند کار خدای عالم دیر و زود ولی سوخت و سوز ندارد. چه بسا بعضی از حاجت های می خواهیم به صلاح ما نیست مثل بچه ای که سرما خورده به پدر و مادر اصرار می کند به من ترشی بدهید. وقتی نمی دهد از پدر و مادر ناراحت می شود دلش می شکند می گوید پدر و مادر من چقدر سخت دل هستند هر چه اصرار می کنم به من ترشی نمی دهند ولی پدر و مادر می دانند ترشی به ضررش است.

بعضی حاجت های که می خواهیم مثل این است نه تنها نفعی برای ما ندارد چه بسا ضرر هم دارد ولی خدای عالم حکیم است کارش بر مبنای حکمت است. چه بسا بعضاً حاجتی می خواهیم خدا نمی دهد فردای قیامت دعاهایمان را داخل حساب جاری مان می گذارد. آن جا می رویم می بینیم ملائکه می گویند یادت است فلان یک دعا کردی از خدا خواستی می گوییم بله آن جا به تو ندادیم این و این هم نتیجه اش.

می گوید بنده آرزو می کند ای کاش در دنیای فانی هیچ دعای من به اجابت نمی رسید همه به قیامت منتقل می شد، این ها را داریم می شنویم برای ما حجت و ملاک است. فردای قیامت بنده «قزوینی» آن جا می گویم فلان شب من این را گفتم هزاران و میلیون ها نفر شنیدند فردای قیامت به همین ها هم برای خود من و هم برای شما عزیزان بیننده این برنامه احتجاج می شود.

لذا امیر المؤمنین می گوید دعا را کوچک نشمار چه بسا همین دعایی که کوچک می شماری همین به اجابت رسید.

 بعد فرمود:

«وَ أَخْفَى وَلِيَّهُ فِي عِبَادِهِ»

خدا ولی خودش را در میان بنده ها مخفی کرده است

«فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ»

هرگز هیچ بنده ای را با نظر تحقیر نگاه نکن

«فَرُبَّمَا يَكُونُ وَلِيَّهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ.»

چه بسا همین فرد ولی خدا باشد و تو نمی دانی!

الخصال؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: جامعه مدرسين، ج1، ص209

آقایی که نیمه شب کوچه ها را تمیز می کند چه بسا او ولیی از اولیاء خدا باشد. با نظر تحقیر نگاه نکن، یک راننده اسنپ، تاکسی و ... است چه بسا ولیی از اولیاء خدا باشد با نظر تحقیر نگاه نکن. در اداره هستی فردی آبدارچی است با نظر کوچک نگاه نکن تو که نمی دانی شاید ارتباط او با خدای عالم خیلی بالاتر از این است که تصور می کنی.

قبلاً هم گفتم جناب حجت الاسلام «کسائی» آن چه که در ذهنم است پسر برادر خانم «علامه امینی» است، یعنی عمه شان همسر «علامه امینی» بود. ایشان می گوید در «تبریز مدرسه جعفریه» یا اسم دیگری داشت الان یادم نیست می گفت مستخدمی داشتیم مدرسه و مدرس ها را جارو می کرد و ... آدم خیلی شریفی بود بعضی وقت ها لباس طلبه ها را می گرفت می شست خشک می کرد و می آورد با این که وظیفه اش هم نبود.

گفت یک شب قبل از اذان برای نافله بلند شدم دیدم حجره این مستخدم خیلی نورانی است نور، نور طبیعی نیست مثل یک لامپ هزار وات آن جا روشن شده بود. می گفت حجره من طبقه بالا بود پایین آمدم نزدیک رفتم دیدم صدای حرف زدن می آید رویم نشد در را باز کنم مشغول نماز نافله شدم بعد از تمام شدن نماز نافله بر گشتم دیدم دیگر از آن نور خبری نیست.

در زدم دیدم مشغول نماز و عبادت است گفتم فلانی یک ساعت قبل آمدم دیدم این جا نوری بود قضیه چه است؟ گفت هیچ، گفتم من دیدم، اصرار کردم گفت آقا ولی عصر (ارواحنا فداه) این جا آمده بود فرمود یکی از یاران من آن سیزده نفری که همواره در کنار حضرت است از دنیا رفت بنا است شما به جای او انتخاب بشوید.

گفت بدنم لرزید خدایا ما در چه فکری هستیم، این آقا در چه مرحله ای است؟ می گفت آن روز درس و بحثم را کنار گذاشتم همه اش مراقب این خادم بودم، دیدم نزدیک ساعت نُه و نیم صبح بیرون آمد لباس هایش را کنار حوض شست خشک کرد مدام وارد حجره می شد و بیرون می رفت در یک لحظه دیگر او را ندیدم پایین آمدم به حجره رفتم دیدم هیچ کس نیست. از طلبه ها سوال کردم خادم را ندیدید گفت امروز همین جاها بود، دیدیم رفت که رفت مرغ از قفس پرید.

 دوستان عزیز یک خادم مدرسه است همه به عنوان خادم و نظر کوچک به او نگاه می کنند به جایی می رسد آقا ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) او را مورد نظرش قرار می دهد و او را به عنوان یار خاص خودش انتخاب می کند. کسی که بیست و چهار ساعته در محضر و ملازم حضرت هستند.

ولذا امیر المؤمنین می فرماید خدا ولیش را در میان بنده ها مخفی کرده است «فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ» هرگز هیچ بنده ای را کوچک نشمار چه بسا همین: «فَرُبَّمَا يَكُونُ وَلِيَّهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ.»، او ولی خدا باشد و تو هم هیچ خبر نداری.

 این روایت امیر المؤمنین، روایت خیلی تکان دهنده ای است اگر برای ما از حضرت امیر (سلام الله علیه) همین یک روایت نباشد این را ملاک عمل قرار بدهیم در زندگی مان این را پیاده کنیم برای ما خیلی مفید است آدرس این روایت «وسائل الشیعه»، جلد 6، صفحه 88، حدیث فرعی 1 و در جلد 8، صفحه 89 می فرماید:

«اعْلَمُوا أَنَّهُ لَا يَصْغَرُ مَا ضَرَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»

هرگز کوچک نشمارید آن گناهی که در روز قیامت به شما ضرر می زند موجب بی آبرویی و گرفتاری شما می شود.

«وَ لَا يَصْغَرُ مَا يَنْفَعُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»

هرگز عملی که احساس می کنید در قیامت به شما نفع می رساند آن را هم کوچک نشمار یعنی نه گناه و نه عمل را کوچک بشمار

«فَكُونُوا فِيمَا أَخْبَرَكُمُ اللَّهُ كَمَنْ عَايَنَ.»

تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة؛ نویسنده: شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر و محقق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ج‏1، ص117 (نرم افزار جامع الاحادیث – مرکز نور)

امیدواریم خدا این توفیق را به ما بدهد می گوید دستوراتی که خدای عالم به تو داده گناه نکن، اطاعت کن، احسان کن همواره تلاش کنید گناه می کنید جلوی چشم تان مجسم بشود فردای قیامت به خاطر این گناه عذاب خواهید شد. مشغول اطاعت هستید یقین کنی فردای قیامت این عبادتت موجب نجات تو خواهد شد چقدر زیبا و عالی است!

«کلامُ الملوک ملوک الکلام»

کلام بزرگان، بزرگ کلمات است.

 باز در «وسائل»، جلد 9، صفحه 89

«افْعَلُوا الْخَيْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَيْئاً»

کارهای خوب انجام بدهید احسان کنید به مردم رسیدگی کنید مشکلات مردم را بر طرف کنید، عبادت کنید ذکر بگویید زبان تان مشغول ذکر باشد راه می روید کار می کنید زبان تان مشغول باشد «وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَيْئاً» کارهای خوبی که خدا به شما توفیق می دهد به دل تان می افتد انجام بدهید کوچک نشمارید

«فَإِنَّ صَغِيرَهُ كَبِيرٌ وَ قَلِيلَهُ كَثِيرٌ»

تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة؛ نویسنده: شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر و محقق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ج‏1، ص118 (نرم افزار جامع الاحادیث – مرکز نور)

چه بسا همین توفیقی که خدا داد یک صلوات می فرستید همین صلوات در روایت دارد «یَهدم الذنوب»، مثل بمب اتم گناهان را نابود و محو می کند. می گوید چیزی از اعمال خیر را کوچک نشمار چه بسا یک کار کوچکی باشد نتیجه بزرگی داشته باشد. اندک باشد نتیجه اش خیلی زیاد باشد.

 باز امام باقر فرمود:

«لَا تَسْتَصْغِرَنَّ حَسَنَةً تَعْمَلُهَا»

کار حسنه انجام می دهید هرگز کوچک نشمارید البته از آن طرف در مورد کار خیر روایت آوردیم تو را مغرور نکند به عجب و خود بینی گرفتار بشوی بگویی من آدم خوب و چنین و چنان هستم. دیگران همچنین کاری انجام نمی دهند من انجام می دهم خودش نه تنها کار ثواب نیست گناه است نه گناه است شاید خدای نا کرده باعث بشود دیگر حسنات ما را هم نابود کند.

 از این طرف کار خیر می کنید «لَا تَسْتَصْغِرَنَّ» همین که به بنده خدایی کنار خیابان کمک می کنی یا می شنوی عزیزی، همسایه ات و ... مشکل دارد مشکلش را بر طرف می کنی غذا می پزی به ده تا همسایه و ... می دهی به منطقه فقیر نشین شهرت می روی. چه اشکالی دارد یک شب جمعه است چند تا غذا بگیر یا در خانه همسرت درست کند به مناطق فقیر نشین شهر برو در دو، سه تا خانه را بزن لازم نیست هزار تا غذا درست کنی ببری در حد توانت به اندازه ای که امکان دارد.

قرآن هم می گوید آن های که ثروت زیاد دارند احسان زیاد کنند آن های که ثروت زیاد ندارند به اندازه ای که می تواند کمک کند. دو، سه تا غذا درست کردن هزینه ای ندارد. تصور کنید مهمانی آمد پنج تا غذا اضافه درست کردید پنج تا غذا را درست کن خانه چهار تا یتیم برو به آن ها بده و این ها را هم کوچک نشمار

«فَإِنَّكَ تَرَاهَا حَيْثُ تَسُرُّكَ»

تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة؛ نویسنده: شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر و محقق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ج‏1، ص118 (نرم افزار جامع الاحادیث – مرکز نور)

همین کار کوچک، یک دانه غذا درست کردی برای فقیر، بیچاره، مریض و یتیمی دادی فردای قیامت وقتی نتیجه این کار را دیدی خوشحال می شوی از خوشحالی بال در می آوری «فَإِنَّكَ تَرَاهَا حَيْثُ تَسُرُّكَ».

 امام صادق فرمود:

«لَا تَسْتَقِلَّ مَا يُتَقَرَّبُ بِهِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏»

کاری که موجب تقرب شما به خدا می شود می خواهی بخوابی یک دفعه به دلت افتاد چهار تا صلوات بفرستی، ده تا استغفار کنی از این کوچک تر! می گوید این را کوچک نشمار می خواهی یک کیلو میوه در خانه فقیری بدهی این را کوچک نشمار

«وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَة»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الإسلامية ج‏2، ص142

ولو یک دانه خرما دستت بگیر به بچه یتیمی بده به کسی که کنار شهرت کارتن خواب است نیم کیلو خرما یا میوه بگیر به او بده. نیم کیلو میوه گرفتن تو را فقیر نمی کند ولی فردای قیامت دیدی همین نیم کیلو میوه ای که به آن بیچاره دادی نتیجه او فردای قیامت باعث بخشش گناهان شد و باعث رضایت خدا و رضایت اهل بیت (علیهم السلام) شد. همین احسان کوچک بدون هیچ چشم داشتی دادی درهای بهشت را به رویت باز کرد.

مجری:

طیب الله بسیار استفاده کردیم؛ عزیزان بیننده همراه ما باشید این مطلب و نکته مهم را ادامه می دهیم چه کار کنیم در نفس خودمان حداقل بعضی وقت ها کار کوچکی انجام می دهیم آن را بزرگ نشماریم. کار بزرگی انجام می دهیم چه بسا ندانیم آن کار، کار بزرگی است آن را کوچک نشماریم راه خلاصی از عجب چه است؟ ان شاءالله در ادامه از حضرت استاد این مطلب را طلب خواهیم کرد.

 (میان برنامه)

مجری:

عرض سلام مجدد خدمت همه شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف). الحمدلله همچنان با برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی در خدمت تان هستیم.

تماس بینندگان برنامه

بیننده: (آقای بهادری از کرج – شیعه)

بسم الله الرحمن الرحیم، عرض سلام و شب بخیر دارم خدمت حضرت آیت الله دکتر «حسینی قزوینی» و جناب اقای «مرعشی» دو سید بزرگوار! حضرت آقا در برنامه های گذشته دو برادر عزیز و محترم اهل سنت تماس گرفتند به آقای «احمدی» و جناب آقای «مجیدی» اعتراض داشتند با شما در رابطه با امامت آقا امیر المؤمنین بحث کردند. این که ابوبکر بعد از رسول مکرم اسلام به خاطر آن نمازی که خواند پس حتماً وصی و جانشین پیغمبر بود. من جوابیه ای آماده کردم می خواهم خدمت این دو برادر عزیز عنوان کنم.

خدمت آقایان عرض کنم منِ کمترین نه حوزوی هستم نه طلبه هستم من یک فردی عادی شیعه هستم؛ اما سوالی که می خواهم از شماها بکنم در سلسله احادیث «حاکم نیشابوری» در بحث ولایت ‌آقا امیر المؤمنین، صفحه 228 نقل از «جلیل ابن وهب و زید ابن...» آقا می فرماید

«أَ لَيْسَ اللَّهُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ؟ قَالُوا: بَلَى‏»

فرمودند بله

«قَالَ: أَللَّهُمَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه‏»

یعنی ولایت علی بر گرفته از ولایت خدا می باشد آن هم با واژه «أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ» ولایت علی همردیف ولایت پیغمبر است در کجا آمده است؟ «ابن کثیر دمشقی - متوفای 774 » شاگرد «ابن تیمیه»، «ابن تیمیه» ‌دشمن شیعه است در کتاب «البدایة والنهایة» در جلد 7 آورد رسول خدا فرمودند

«ألستم تعلمون أو ألستم تشهدون أني أولى بكل مؤمن من نفسه قالوا بلى قال فمن كنت مولاه فان عليا مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه»

البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج5، ص212

آیا شهادت نمی دهید که منِ پیامبر شهادتم بر مؤمنین از مؤمنین بالاتر است؟ همه گفتند بله فرمود. با سند خوب رجال ثقات همه شان را شرط شیخین. در کتاب «کشاف»، جلد 5، صفحه 251 و «تفسیر آلوسی»، جلد 21، صفحه 151 در تفسیر سوره احزاب آیه 6 این آیه سرایت دارد به ولایت پیامبر

«النبي اولی بالمؤمنین من انفسهم في کل شئ من امور الدین والدنیا»

یعنی ولایت پیامبر بر مؤمنین از ولایت مردم بالاتر و قوی تر است یعنی پیامبر بر تمام امور دینی و دنیایی مردم اشراف دارد. حرف ایشان حجت است چه مردم بخواهند چه نخواهند باید اجرا کنند. در کتاب «الرسالة التبوکیة زاد المهاجر الی ربه» ایشان هم شاگرد «ابن تیمیه» است صفحه 20 در بعضی چاپ ها صفحه 24 یک جمله ای آورد می فرماید:

«النبي اولی بالمؤمنین من انفسهم»

در تفسیر سوره احزاب آیه 6

«وهو دلیل علی ان من لم یکن الرسول اولی به من نفسه فلیس من المؤمنین»

الرسالة التبوکیة زاد المهاجر الی ربه؛ المؤلف: ابن‌قیم جوزیة، محمد بن ابی‌بکر، ناشر:مکتبة المدنی – جدة، ج۱، ص۲۹

هر کس ولایت پیامبر را بر خودش قوی نداند اصلاً مؤمن نیست پیامبر در غدیر اول می فرماید:

«أ لست اولی بکم من انفسکم»

آیا من بر مؤمنین از نفس مؤمنین «أولیٰ» هستم امر من بالاتر از امر شما است حلال من حلال شما است بعد فرمودند علی مولای همه است علی جانشین من است از همه مهم تر در کتاب «تذکرة الخواص ابن جوزی» ایشان هم شاگرد «ابن تیمیه» است در فضای «دمشق» نفس کشیده صفحه 26 در بحث سوره احزاب آیه 6 برای غدیر آورده

«الست اولی بالمؤمنین من انفسهم وهذا نص صریح فی اثبات امامته وقبول طاعته»

یعنی این نص صریح در اثبات امامت علی و قبول اطاعتش می باشد «ابن قیم» می گوید هر کس پیامبر را اولیٰ بر خودش نداند اصلاً مؤمن نیست شاگرد «ابن تیمیه» آقای «ذهبی» در کتاب «تاریخ اسلام»‌ در رابطه با آقای «ابن جوزی» می فرماید:

«الإمام، الواعظ، المؤرخ شمس الدين، أبو المظفر التركي، ثم البغدادي العوني الحنفي. سِبْط الإمام جمال الدين أبي الفرج ابن الجوزي وكان إماما، فقيها، واعظا، وحيدا في الوعظ ، علاّمةً في التاريخ والسير»

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ، دار النشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ج48، 184

یعنی همه او را قبول دارند ایشان می گوید حدیث غدیر نص امامت در مورد علی ابن ابی طالب است. بعد آقا «امام حامد ابو غزالی» در کتاب «سر العالمین» همه این ها در کتاب های عزیزان محترم اهل سنت است جناب «غزالی» بعد از نقل تبریک عمر می گوید این سخن عمر در حقیقت تسلیم در برابر امر، رضایت و قبول آن بود. اما پس از آن، هوا و هوس بر وی غلبه و به خاطر حب ریاست و گرفتن عمود خلافت و عمل به پیمان ها و اضطراب درونی در راستای لشکر کشی برای فتح کشورها شراب هوس سر کشیدند و به همان اختلاف اول باز گشتند (یعنی دوران جاهلیت) عهد و پیمان خود را در پشت سر افکنده و آن را به قیمتی اندک فروختند. این یک نمونه.

بعد ایشان فرمودند در مورد این که کجا پیغمبر، علی را به جانشینی منصوب کرده است؟ در کتاب «صحیح بخاری» این کتاب، کتاب برادران اهل سنت است صفحه 34، حدیث 111 می گوید وقتی درد بر پیامبر مستولی شد فرمود:

«ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ قال عُمَرُ إِنَّ النبي صلى الله عليه وسلم غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا فَاخْتَلَفُوا وَكَثُرَ اللَّغَطُ قال قُومُوا عَنِّي ولا يَنْبَغِي عِنْدِي التَّنَازُعُ فَخَرَجَ بن عَبَّاسٍ يقول إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ ما حَالَ بين رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَبَيْنَ كِتَابِهِ»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 1، ص 54، کتاب العلم، باب 39، ح114

 

قلم و دواتی بیاورید تا چیزی بنویسم تا ابد گمراه نشوید «قال عمر»‌ عمر گفت رسول خدا هذیان می گوید تب به او غلبه کرد ما را کتاب خدا کافی است «فاختلفوا» اختلاف شد رسول خدا فرمود سر و صدا بلند شد فرمود «قُومُوا عَنِّي» بیرون بروید «فَخَرَجَ بن عَبَّاسٍ يقول» «ابن عباس» خارج شد و گفت «إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ ما حَالَ بين رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَبَيْنَ كِتَابِه» نگذاشتند پیامبر وصیت نوشته باشد. آقای «احمد» جناب آقای «مجیدی» اگر جناب عمر واقعاً نمی دانست رسول خدا چه کسی را انتخاب می کند چرا مانع شد؟ شاید عمر را انتخاب می کرد پس جناب عمر یقین داشت رسول خدا، عمر را انتخاب نکرد و نمی کند واقعاً کس دیگری انتخاب می کرد که به صلاح عمر نبود. پس علم عمر از این که وصی رسول خدا کیست مانع از کتابت وصیت شد. این اولا.

 ثانیاً کسی که در حال حیات رسول خدا در مقابل امر رسول خدا ایستاد و اجازه کتابت و وصیت نداد چگونه پس از مرگ رسول خدا مطیع، خط و فکر رسول خدا می شود تا خلیفه او بشود وصی یعنی کسی که امر وصیت کننده را عمل می کند نه این که عمل نکند و مانع از امر او حتی در حال حیات می شود.

ثالثاً ابوبکر و عمر عالیجنابان اصلاً در دفن و کفن رسول خدا شرکت نکردند، چگونه وصی او شدند؟ وصی کسی است که در ایام ثلاثه کارهای میت را انجام می دهد چه کاری واجب تر از دفن رسول خدا؟ همسایه به درد همسایه می خورد اگر همسایه ای از دنیا برود به تشییع جنازه اش شرکت می کنند ولی این عزیزان به عنوان همسایه هم به درد رسول خدا نخوردند.

رابعاً اگر خلیفه را باید امت انتخاب کند امت که در «سقیفه» نبودند در «سقیفه» فقط شش نفر بودند کَیْ امت شش نفر را برای انتخاب رهبر انتخاب کردند؟ خامساً آن چه که رسول خدا می خواست بنویسد وصیتنامه بود آن چه که قبلاً‌ انجام شده بود آقایان وصیت بود که در غدیر خم در میان صد و بیست هزار نفر رسول خدا به گوش عموم مردم رساند. در گوشه خانه تصمیم گرفته شد که کتابت وصیت از روی ناچاری نوشته شود چون عمر قصد خلافت داشت و رسول خدا این علم را داشت که عمر غصب خلافت می کند می خواست محکم کاری کند.

 ایشان فرمودند از «صحیح بخاری» بیاورید مگر ایشان «شافعی» و پیرو «امام شافعی»‌ نیستند؟ به ایشان از کتاب «الأم» می آورند می گوید از «أم» نیاور از «صحیح بخاری» بیاور. چگونه پیشوای تان «امام شافعی» است ولی کتاب «الأم» ایشان را قبول ندارید؟ صاحبان مذاهب مثل «ابو حنیفه، امام مالک، شافعی و احمد حنبل» در قرن دوم و سوم مذهب ساختند اما صاحبان «صحاح» مثل «بخاری، مسلم،‌ ترمذی، ابن ماجه، نسائی و ابی داود» بعد از صاحبان مذاهب آمدند و گفتند ما پیرو و مقلد این چهار مذهب نیستیم.

مسئله بعدی اینی که می خواستم خدمت شما بگویم در کتاب «صحیح بخاری»، جلد 6، صفحه 161، در کتاب «الملل النحل» آقای «محمد ابن عبد الکریم شهرستانی»، صفحه 13 از زبان عمر ابن خطاب می گوید آقای عمر گفت بیعت با ابوبکر یک فلته بود و خدا ما را از شر او دور کرد و بدون استدلال و مشورت. جناب عمر می گوید من اصلاً اجازه ندادم با «انصار مدینه» مشورت بشود قبل از این که رأی شان را بدهند دست دراز کردم و با ابوبکر بیعت کردم.

سوال آیا جناب عمر ابن خطاب با این سخن خودش اعتراف نکرد که درباره خلافت ابوبکر کار نسنجیده و بر خلاف مصالح مسلمانان و اسلام انجام داده است؟ سوال بعدی آیا خلافت جناب ابوبکر با این سخن جناب عمر از مسئولیت دینی و قانونی ساقط نمی شود؟ «وهابیون»‌ به چه دلیلی شیعیان را که خلافت ابوبکر را مشروع نمی دانند تکذیب می کنند در حالی که شیعیان غیر از سخن آقای عمر چیز دیگری در مورد خلافت ابوبکر نمی گویند.

سوال بعدی با توجه به این که جناب عمر هم با دستور ابوبکر خلیفه شد آیا این سخن آقای ابوبکر درباره خلافت ابوبکر، خلافت خود ایشان را هم زیر سوال نمی برد؟ چگونه ممکن است که خلافت آقای ابوبکر باطل باشد اما خلافت آقای عمر که توسط ابوبکر خلیفه شد حق و مشروع باشد؟

 سوال بعدی اگر این سخن جناب عمر درباره خلافت آقای ابوبکر را بپذیریم باز زیر سوال رفتن مشروعیت و قانونی بودن خلافت عمر و شورای شش نفره خلیفه بعد از خودش نیز قانونیت نخواهد داشت و در معرض خدشه قرار می گیرد «وهابیون» در این مورد چه جوابی دارند بگویند؟

در مورد نماز خواندن ابوبکر در زمان بیماری پیامبر در کتاب «صحیح بخاری»، جلد 1، صفحه 141 ایشان می گوید پیامبر در مسجد نشسته نماز می خواند و ابوبکر پشت سر پیامبر ایستاده نماز می خواند پس ابوبکر به نماز پیامبر اقتداء کرده بود و مردم هم به نماز ابوبکر اقتداء کرده بود، سوال آیا این گونه نماز جماعت از عجایب روزگار نیست یک نماز با دو امام جماعت یعنی پیامبر اکرم امام جماعت مخصوص آقای ابوبکر و آقای ابوبکر هم امام جماعت برای دیگر صحابه!

صحابه باید به پیامبر اقتداء کنند «بخاری» در کتاب «صحیح بخاری»، جلد 1، صفحه 251 می گوید اصلاً جناب ابوبکر در نمازی که اهل سنت معتقد هستند رفت تا به جای پیامبر نماز بخواند نخیر، ابوبکر مکبر پیامبر بوده این را به ما جواب بدهند. والسلام علیکم و رحمت الله وبرکاته

مجری:

با تشکر فراوان از آقای «بهادری» عزیز تلاش شان هم قطعاً این بود که مجمل بگویند اما انبوهی از مسائل را در همین فرصت بیان کردند. تماس بعدی آقای «حاج حسینی» از «کرمان» است بفرمایید در خدمت تان هستیم

بیننده: (آقای حاج حسینی از کرمان – شیعه)

عرض سلام خدمت حضرت آیت الله «حسینی قزوینی» و مجری محترم آقای «مرعشی» بنده قبل از صحبت هایم نکته ای عرض کنم دو، سه روز قبل با شبکه های «وهابی کلمه» آقای «ترشابی» تماس گرفتم ایشان گفت اسناد هجوم به خانه حضرت زهرا کلاً در کتب اهل سنت نیست و حقیقت ندارد. بنده آوردم فلان روایت ها مثل «انساب الأشراف، ذهبی و تاریخ طبری» آورده اند گفت یک روایت بیاور من از «تاریخ طبری» برایش آوردم ایشان گفت همه این ها ضعیف هستند گفتم سلسله سندش را بیاورید و بررسی روایت کنید.

آقای «حَمید ابن محمد» یا «حُمید ابن محمد» تلفظ دقیقش را نمی دانم ایشان آوردند این آقا ضعیف است. خواستم صحبت کنم این آقایی که دارید می گویید ضعیف است در «تهذیب الکمال» متن این آقا را آورد و گفت این آقا چه کسی است؟ «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» هم از این آقا روایت آوردند چطور می خواهید بگویید ضعیف است صدای بنده را قطع کردند.

می خواستم بگویم شما ادعای مناظره با استاد «قزوینی»، استاد «شریفی» و دیگر اساتید محترم دارید منی که جوان هستم نه طلبه هستم و نه از دین دروس می خوانم جایی که امکانات باشد بخواهم کلاس این جور مباحث بروم صحبت های من را قطع می کنید از شما سوال پرسیدم چیزی نگفتم اما ادعای مناظره با این اساتید بزرگوار دارید در شبکه هایشان نا حقی است.

همین طور دروغ هایی که آقای «هاشمی» در جلسه قبل صحبت هایشان گفتند ایشان گفتند وقتی که عثمان را کشتند به زن عثمان تعرض کردند اما در «تاریخ طبری» یا در کتاب «الکامل فی التاریخ»، جلد 3، صفحه 68 روایت آورده می گوید اول به زن عثمان تعرض کردند نمی خواهم بگویم ولی آن کار را انجام دادند بعد عثمان را کشتند این دروغگویی ها الانی که همه مردم با سواد هستند و اینترنت است همه می توانند جستجو کنند و این مطالب را بیاورند زشت است بخواهند این کارها را انجام بدهند.

راجع به صحبت های آقای «احمدی» و یک بنده خدای دیگر که جلسه قبل صحبت کردند آقای «بهادری» ماشاء الله کامل توضیح دادند. نکته ای خواستم بگویم پیغمبر به ابوبکر گفت برو نماز بخوان البته به قول شما امام جماعت شد این شما برای فضیلت ابوبکر می گیرید و استناد می کنید که طبق این صحبت پیغمبر، ابوبکر خلیفه است. اما غدیری که این همه آدم آن جا جمع شدند این همه بیعت کردند این همه اسناد در کتب شما نوشته شده است آن را اصلاً به حساب نمی آورید پیغمبر چطور در زمانی که می گوید قلم و دواتی برای من بیاورید بنویسم عمر می گوید پیامبر هذیان می گوید اما پیامبر در همان حال می گوید ابوبکر برود نماز جماعت بخواند کامل می گوید و حرفش را باید اطاعت کنید.

سوالم این بود ازدواج حضرت «ام کلثوم» با عمر در «شبکه های وهابی» الان به آن می پردازند و این که غسل حضرت زهرا (سلام الله علیها) توسط زن ابوبکر اگر اشتباه نکنم «اسماء» بود این ها می گویند اگر واقعاً شهادت بود پس این اتفاقات چطور افتاده است؟ اگر می شود استاد راجع به این مطالب توضیح بفرمایند

مجری:

جناب حاج «حسینی» سلامت باشید تشکر می کنیم. جناب آقای «فردی» از «کردستان» عذر خواهی می کنم از بقیه عزیزانی که پشت خط هستند، اما ما بنا به منهجی که پیش گرفتیم و حضرت استاد هم بارها فرمودند عزیزان اهل سنت را در تماس ها مقدم می کنیم آقای «فردی» در خدمت تان هستیم بفرمایید

بیننده: (آقای فردی از کردستان – اهل سنت)

سلام علیکم، یک سوال داشتم چرا امام علی روی منبر «کوفه» می فرماید هر کس من را افضل تر از ابوبکر و عمر بداند شلاقش می زنم؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

کجا گفت؟

آقای فردی:

سرچ کن «من فضلنی علی ابی بکر و عمر» در «تاریخ دمشق ابن عساکر»، جلد 30، صفحه 383 آمده است جستجو کنید می آورد بالای پنجاه تا از کتاب ها آمد که امام علی روی منبر «کوفه» می فرماید هر کسی من را افضل تر از ابوبکر و عمر بداند شلاقش می زنم!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اول باید خود پیغمبر را شلاق بزنند، چون پیغمبر اکرم افضل امت را امیر المؤمنین شمرده است. «احمد ابن حنبل» می گوید روایات صحیحی که ما در فضیلت امیر المؤمنین داریم در حق هیچ صحابه ای نداریم.

آقای فردی:

آقای قزوینی! حرف امام علی را می زنم حرف قبل از امام علی را نزدم گفتم امام علی چرا این حرف را زد با این که همسرش را کشتند دخترش را اگر نمی داد دستش را می بریدند جن فرستاد یا هر چیز دیگری خلافتش را غصب کردند همه حرف های شما قبول ولی چرا این حرف را بعداً گفت؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

این دروغ است دروغ است دروغ است

آقای فردی:

تقیه کرده است؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

نه، دروغ به امیر المؤمنین بستند امیر المؤمنین در «صحیح مسلم»، جلد 5، صفحه 152، حدیث 4468 از قول خلیفه دوم از این بهتر می خواهید باشد؟ جناب خلیفه دوم می گوید: «فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا»

«فلما تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال أبو بَكْرٍ أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ من بن أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هذا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ من أَبِيهَا فقال أبو بَكْرٍ قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ما نُورَثُ ما تركنا صَدَقَةٌ فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إنه لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّيَ أبو بَكْرٍ وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَوَلِيُّ أبي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إني لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ فَوَلِيتُهَا ثُمَّ جِئْتَنِي أنت وَهَذَا وَأَنْتُمَا جَمِيعٌ وَأَمْرُكُمَا وَاحِدٌ فَقُلْتُمَا ادْفَعْهَا إِلَيْنَا فقلت إن شِئْتُمْ دَفَعْتُهَا إِلَيْكُمَا على أَنَّ عَلَيْكُمَا عَهْدَ اللَّهِ أَنْ تَعْمَلَا فيها بِالَّذِي كان يَعْمَلُ رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فَأَخَذْتُمَاهَا بِذَلِكَ قال أَكَذَلِكَ قالا نعم»

صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج3، ص 1378، ح 1757 (آدرس دهی بر اساس نرم افزار الجامع الکبیر)

 

علی تو درباره ابوبکر نظرت این بود هم گنهکار است هم دروغگو است هم خائن و حیله گر است این را «صحیح مسلم» دارد ما نیاوردیم. عزیزم بیاورم ببین

آقای فردی:

شما به آقای «بهادری» اجازه دادید نیم ساعت حرف زد

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ایشان صحبت کرد

آقای فردی:

به من هم اجازه بدهید صحبت کنم

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

شما صحبت می کنید یک روایت جعلی به امیر المؤمنین که دروغ است می بندید چه کار کنم.

آقای فردی:

در کتاب سنی نیامد اما حرف تان قبول چرا در «وسائل الشیعة» جلد 21، صفحه 12 گفت صیغه را پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در جنگ «خیبر» اگر اشتباه نکنم...

مجری:

جواب سوال اول تان را پذیرفتید روایت جعلی است؟

آقای فردی:

من نمی دانم جعلی است در کتاب شما است

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

کجا کتاب ما است «تاریخ دمشق» کتاب ما است، کدامش کتاب ما است؟

آقای فردی:

یعنی الان من در اینترنت سرچ بزنم بالای پنجاه کتاب از شما می ‌آورد

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

به عنوان نمونه کتاب «فضائل الصحابه» مال «احمد ابن حنبل»، صفحه 83

« حدثنا عبد الله قال حدثني هدية بن عبد الوهاب قثنا أحمد بن يونس قثنا محمد بن طلحة عن أبي عبيدة بن الحكم عن الحكم بن جحل قال سمعت عليا يقول لا يفضلني أحد على أبي بكر وعمر إلا جلدته حد المفتري»

فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج1، ص83، ح49

همین فرمایشی که شما دارید امیر المؤمنین فرمود هر کس من را بر ابوبکر و عمر برتر بداند تازیانه می زنم! بعد چه دارد؟

 «إسنادُهُ ضعیفٌ»

 برادر من! سندش ضعیف است این کتاب شما است مال ما نیست. چرا شما به یک روایتی که بزرگان تان می گویند ضعیف است اعتبار ندارد می خواهید در یک شبکه جهانی به همچنین روایتی استدلال کنید؟

آقای فردی:

ما به خیلی از روایت ها می گوییم ضعیف است و شما قبول شان دارید

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

یک مورد بفرمایید

آقای فردی:

مثلاً در «وسائل الشیعة»، جلد 21، صفحه 12 امام علی فرمود در «جنگ خیبر» پیامبر (صلی الله علیه وسلم) صیغه را حرام کرد، شما زیرش نوشتید امام علی تقیه کرد کلمه تقیه را می شود برای من معنی کنید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

تقیه یک چیزی است که قرآن تقیه می گوید. مسئله تقیه امر قرآن است برادر بزرگوارم

آقای فردی:

کجای قرآن در مورد تقیه آمده است

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

تقیه در قرآن:

(إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً)

مگر اينکه از آنها بپرهيزيد (و به خاطر هدف های مهمتری تقيه کنيد).

سوره آل عمران (3): آیه 28

شما با کسی بحث می کنید بیش از دویست جلسه مناظره در «عربستان» با مفتیان آن جا داشتیم

آقای فردی:

بله دیدم وقتی بر گشتید سی تا از آخوندهای تان «وهابی» شدند

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

(لَا يتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ)

افراد با ايمان نبايد به جای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند؛ و هر کس چنين کند، هيچ رابطه ‌ای با خدا ندارد (و پيوند او بکلی از خدا گسسته می ‌شود)؛ مگر اينکه از آنها بپرهيزيد (و به خاطر هدف های مهمتری تقيه کنيد). خداوند شما را از (نافرمانی) خود، برحذر می دارد؛ و بازگشت (شما) به سوی خداست.

سوره آل عمران (3): آیه 28

در برخورد با کفار اگر کسی از روی تقیه مطلبی بگوید اشکالی ندارد این هم قرآن!

آقای فردی:

یک لحظه اجازه بدهید آیه را بخوانم

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

(إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً) در رابطه با حضرت «عمار»

(مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ)

کسانی که بعد از ايمان کافر شوند -بجز آنها که تحت فشار واقع شده‌ اند در حالی که قلب شان آرام و با ايمان است

سوره نحل (16): آیه 106

این هم آیه دوم در تقیه

آقای فردی:

به خاطر حفظ جان خود تقیه کند؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ائمه برای حفظ جان خودشان برای شیعه تقیه کردند چه اشکالی دارد؟ وقتی قرآن تقیه را مشروع دانست.

آقای فردی:

اگر امام علی می گفت صیغه حرام است جانش به خطر می افتاد؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

چه بسا در یک موقعیتی بوده این طوری فرموده است. امیر المؤمنین می گوید «نماز تراویح» باطل و بدعت است خلیفه دوم می گوید: «عُمَرُ نِعْمَ الْبِدْعَةُ»

«وَالنَّاسُ يُصَلُّونَ بِصَلَاةِ قَارِئِهِمْ قال عُمَرُ نِعْمَ الْبِدْعَةُ هذه وَالَّتِي يَنَامُونَ عنها أَفْضَلُ من التي يَقُومُونَ يُرِيدُ آخِرَ اللَّيْلِ وكان الناس يَقُومُونَ أَوَّلَهُ»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج2، ص707، ح1906

«بدعه فنعم البدعة»

تاريخ المدينة المنورة؛ اسم المؤلف: أبو زيد عمر بن شبة النميري البصري الوفاة: 262هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1417هـ-1996م، تحقيق: علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان، ج1، ص379

هر کاری کرد مردم این نماز بدعت است گوش نکردند گفت بروید بخوانید این تقیه نیست!

آقای فردی:

پس چرا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) خواند؟

آیت الله حسینی قزوینی:

کجا خواند؟

آقای فردی:

پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نخواند؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اصلاً نخواند. خلیفه دوم می گوید نماز تراویح را نه پیغمبر خواند نه ابوبکر خواند می گوید «فنعم البدعة» این واژه را در «صحیح بخاری، صحیح مسلم» بیاور «بدعة فنعم البدعة» بدعت است ولی چه بدعت خوبی است؟

آقای فردی:

اگر من روایتش را بیاورم که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) «نماز تروایح» خواند در سومین شب نخواند برای این که واجب نشود روایتش را در جلسه بعدی ان شاءالله در پنج شنبه شب می آورم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اگر پیغمبر خواند دیگر معنای این که جناب خلیفه می فرماید «بدعة فنعم البدعة» قضیه اش چه است؟

آقای فردی:

این جاست که شما می گویید روایت دروغ به امام علی بستند، مثلاً شما می گویید قرآن دستکاری شده است چرا «صحیح بخاری» دستکاری نشود؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

عزیز من از این شاخه به آن شاخه چرا می پرید؟

آقای فردی:

جواب تان را دارم می دهم

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در ده دقیقه شما ده، دوازده تا شاخه عوض کردید

آقای فردی:

ده، دوازده تا شاخه عوض کردم چون شما جواب درست و حسابی نمی دهید

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

برای این که شما تقیه می گویید من آیه قرآن می آورم شما اول برو راه بحث کردن را یاد بگیر!

آقای فردی:

شما این طوری می فرمایید الان یک جلد قرآن آمده است دو جلد دیگرش دست امام زمان است خداوند در آیه قرآن می فرماید من قرآن را حفظ می کنم.

مجری:

آقای «فردی» این طرز بحث کردن نیست خودتان به نتیجه نمی رسید

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اول مسئله حدیث امیر المؤمنین را آوردی من جواب آوردم بزرگان شما «احمد ابن حنبل» می گوید روایت ضعیف است، وِل کردی سراغ یک بحث دیگر رفتی وِل کردی یک بحث دیگر رفتی. عزیز من این حرف هایی که به شما یاد دادند این ها را کنار بگذار یک موضوعی را مطالعه کن کامل برس بعد این جا مطرح کن ما خوشحال هستیم الان ده، دوازده تا تلفن داریم همه را کنار گذاشتیم حضرتعالی را وصل کردیم اگر بنا باشد شما این طور از این شاخه به آن شاخه بپرید فایده ای ندارد.

این طور باشد دفعه بعد حضرتعالی را وصل نمی کنیم آن دفعه عزیزان آمدند یک مسئله مطرح کردند توضیح دادیم اولی که از «کردستان» آمده بود گفت می روم مطالعه می کنم می آیم جواب می دهم ما منتظر هستیم هر وقت تشریف بیاورد قدمش روی چشم ما، ولی این که شما از این شاخه به آن شاخه بپرید یک سری مطالبی که شبکه های شیطانی «وهابی» دیکته می کنند و خودشان هم حاضر نیستند، بارها گفتیم حتی یکی از دوستان گفت پنجاه میلیون تومان جایزه می دهم هر کس «خدمتی» را برای مناظره حاضر کند حاضر نیستند برای مناظره بیایند.

 التماس کردیم علمای طراز اهل سنت کسانی که اهل مطالعه هستند نه اهل مجادله و از این شاخه به آن شاخه پریدن باشند، این راه و رسم بحث نیست یک چیزی شنیدی امیر المؤمنین این طوری گفت، شیعه معتقد به تحریف قرآن است خدا لعنت کند هر کسی که قائل به تحریف قرآن است.

شما حاضر هستید بگویید ما قائل به تحریف قرآن هستیم اول سوره احزاب روایت از عمر، «ابی ابن کعب، ابو سعید خدری و عایشه» می گوید سوره احزاب زمان پیغمبر مثل سوره بقره بود یعنی 280 آیه داشت الان سوره احزاب هفتاد و خرده ای آیه دارد دویست تا آیه اش کجا رفت؟ همین که «عایشه» می گوید پیغمبر از دنیا رفت آیه ای را روی برگ نوشته بودم

«فدخل داجن فأكلها»

مسند أبي يعلى ، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن المثنى أبو يعلى الموصلي التميمي الوفاة: 307 ، دار النشر : دار المأمون للتراث - دمشق - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : حسين سليم أسد، ج 8، ص 64

بزغاله آمد خورد تمام شد. با کسی داری بحث می کنی کاملاً همه این ها را دیده بارها هم جواب داده با بچه طرف نیستی.

عزیز من! یک موضوع را بگیر ببین اگر واقعاً جواب نداری بگو جواب ندارم می روم بررسی می کنم. همان موضوع اولی که از حضرت امیر مطرح کردی هر کس من را برتر از ابوبکر بداند شلاق می زنم آن را جواب دادیم.

الان هیچ راه و پاسخی نداری بگو می روم مطالعه می کنم جلسه بعد می آیم صحبت می کنیم ما هم می گوییم چشم این که جواب نمی دهی در آن می مانی به بن بست به کوچه دوم می روی مدام همین کار را می کنی این راه و روش مناظره و بحث نیست!

مجری:

آقای «فردی»، همچنان منتظر هستیم با حفظ همین نکته اگر مطلبی آوردید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بحث اول را تمام کنید

مجری:

بله، احترام به صحبت خودتان بگذارید یعنی صحبت چیز دیگری نیست همان مطلبی که بیان کردید متقن بیان کنید و به گفته خودتان احترام بگذارید. تماس بعدی جناب آقای «رحمانی» از «قزوین» بفرمایید

بیننده: (آقای رحمانی از قزوین - شیعه)

سلام و عرض ادب خدمت مجری محترم و آقای استاد «قزوینی» سوالم راجع به عالم زَر در زیارت حضرت زهرا نوشته است

«يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ بِهِ صَابِرَة»

این یعنی خدا قبل از خلق کردن آدم ها از آن ها امتحان می گیرد پس این امتحان چه است؟ به خاطر همین امتحان ها حضرت زهرا، حضرت زهرا شد و ائمه موقع تولدشان به این مقامات مثل امام زمان رسیدند؟ ممنون هستم.

مجری:

تشکر می کنیم از شما، ان شاءالله حضرت استاد پاسخ خواهند داد. یک سوال از آقای «حاج حسینی» نسبت به ازدواج «ام کلثوم» داشتیم البته اضافه بر آن سوال شان غسل حضرت زهرا توسط «أسماء» انجام شد آیا سازگار است یا خیر؟ و سوال عزیزمان آقای «رحمانی» اگر به حسب مطرح شدن بخواهیم مطرح کنیم بحث ازدواج «ام کلثوم» با خلیفه دوم اگر نکته ای است بفرمایید

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در مورد سوال برادر عزیز آقای «رحمانی» آیه قرآن است

 (أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا)

آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: آری، گواهی می ‌دهيم!

سوره اعراف (7): آیه 172

این آیه مربوط به عالم زَر است خدای عالم قبل از این که عالم را بیافریند در عالم زَر امتحاناتی گرفته است. در آن جا یک سری شقاوت بر پیشانی شان زده شد یک سری سعادت بر پیشانی شان زده شد. اضافه بر این، این هایی که در زیارتنامه ها و ... است آقای «رحمانی» عزیز ملاک نیست غالبش سند و این ها ندارد.

 خدای عالم قبل از این که عالم را بیافریند ائمه (علیهم السلام) را آفرید و به برکت این ها همه عالم را آفریده است. حالا کسی می خواهد قبول کند نمی خواهد قبول نکند به قولی برای ما قبول کردن یا قبول نکردنش هیچ مهم نیست. روایات متعدد از شیعه و سنی داریم

«أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي‏»

تفسير غرائب القرآن ورغائب الفرقان؛ اسم المؤلف: نظام الدين الحسن بن محمد بن حسين القمي النيسابوري الوفاة: 728 هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1416هـ - 1996م ، الطبعة: الأولى ، تحقيق : الشيخ زكريا عميران، ج5، ص463

 «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج1، ص97

تمام خلایق از نور محمد و آل محمد آفریده شدند خدای عالم، این بزرگواران را از روز اول از نور خودش آفرید و در این عالم هم آمدند مسیر تکامل را به بشر یاد دادند. این ها طبق آیه تطهیر از هرگونه گناه، معصیت، اشتباه و سهو معصوم و مصون هستند.

 در رابطه با ازدواج «ام کلثوم» با خلیفه دوم اهل سنت مطالبی آوردند شایسته نه تنها خلیفه دوم شایسته حتی یک فرد عادی نیست!

«سبط ابن جوزی» از پدرش نقل می کند می گوید پدرم روایتی را آورد بر این که عمر برای خواستگاری «ام کلثوم» رفت، حضرت علی دخترش را بَزک کرد پیش عمر فرستاد. عمر به ساق پایش دست زد، «ام کلثوم» گفت عمر اگر خلیفه نبودی با این مشتم دماغ تو را می شکستم!

می گوید اینی که خلیفه دوم به ساق پای یک نا محرم دست می زند خلیفه که هیچ از فرد عادی قبیح است، چطور جد من همچنین روایتی را مطرح می کند؟

چیزهایی که آقایان آورده اند ضررشان بیش از نفع شان است توهین شان به خلیفه دوم خیلی بیش از این است که بخواهند با این کار یک مسئله درستی را تثبیت کنند.

مجری:

بیننده بعدی آقای «احد» از «خواف» بفرمایید

بیننده: (آقای احد از خواف – اهل سنت)

سلام عرض می کنم، حاج آقای قزوینی! در غدیر تعداد نفراتی که آن جا جمع بودند چند نفر بودند؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ببینید بزرگان تان چه گفتند؟

آقای احد؟

به نظر شما چند نفر بودند

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

«سبط ابن جوزی» می گوید صد و بیست و چهار هزار نفر بودند

آقای احد:

در این جلسه آیا «سعد ابن عباده» حضور داشت یا نه؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله، آن جا بود

آقای احد:

در قضیه «سقیفه» شما قبول دارید قبل از همه در آن جا اول «سعد ابن عباده» ادعای خلافت کرد درست است یا نه؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

کاملاً درست است

آقای احد:

احسنت! «سعد ابن عباده» آیا فرمایش پیامبر را نفهمید؟ آیا «سعد ابن عباده» کر بود نفهمید کور بود جلسه را ندیده؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

نه کر و نه کور بود عناد داشت و زیر بار نرفته است.

آقای احد:

شما «سعد ابن عباده» را خیلی مهم می شمارید

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

کجا داریم ما «سعد ابن عباده» را مهم می شماریم، حتی پسرش که یک روزی روایتی در رابطه با خلافت امیر المؤمنین از پیغمبر نقل کرد پسرش گفت آیا این را از پیغمبر شنیده بودی آمدی در «سقیفه» همچنین کار کردی؟ گفت بله می گوید پسرش تا آخر عمر با پدرش حرف نزد!

آقای احد:

به پسرش کار ندارم

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

آیه قرآن را ملاحظه بفرمایید:

(إِنَّ الَّذِينَ يبَايعُونَكَ إِنَّمَا يبَايعُونَ اللَّهَ يدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا ينْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيهُ اللَّهَ فَسَيؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا)

کسانی که با تو بيعت می ‌کنند (در حقيقت) تنها با خدا بيعت می ‌نمايند، و دست خدا بالای دست آنهاست؛ پس هر کس پيمان ‌شکنی کند، تنها به زيان خود پيمان شکسته است؛ و آن کس که نسبت به عهدی که با خدا بسته وفا کند، به زودی پاداش عظيمی به او خواهد داد.

سوره فتح (48): آیه 10

(إِنَّ الَّذِينَ يبَايعُونَكَ) قرآن می گوید پیغمبر آن های که دارند با تو بیعت می کنند (إِنَّمَا يبَايعُونَ اللَّهَ يدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا ينْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ) آن های که بعد از بیعت با تو بیعت شکنی کردند به خودشان ضرر زدند، بفرمایید این آیه چه می گوید؟

آقای احد:

من دارم سوال از شما می پرسم واضح جواب بدهید آیا «سعد ابن عباده» فهمید که پیغمبر این فرمایش را داشتند یا آن لحظه جاهل بود وقتی آمد نپرسید چون رئیس قبیله بود گوش کن تا حرف هایم را بزنم. رئیس قبیله بود فرض کنید جایی رفته بود وقتی آمد نپرسید پیغمبر چه فرمودند بعد از سه ماه او فراموش کرد بپرسد هیچ کس به او نگفت آقای «سعد ابن عباده» حالت خوب است پیغمبر خلیفه را تعیین کرد چرا همچنین ادعایی می کنی؟ جواب بدهید اصلاً «سعد ابن عباده» همچنین برداشتی نکرد حضرت علی هم همچنین برداشتی نکرد...

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

حضرت علی را قاطی نکن اجازه نمی دهم حضرت علی را قاطی کنی همچنین لیاقتی نداری همچنین حقی هم نداری حواست را جمع کن. «سعد ابن عباده» را گفتی من جواب دادم «سعد ابن عباده» بود و شنید قرآن می گوید (فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا ينْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ) آیه قرآن دارم می خوانم کسی که بیعت رضوان کردند خدا می گوید این ها بیعت شکستند.

شما این را می گویی، در مورد خلیفه دوم آقای «ابن کثیر دمشقی» در «البداية»، جلد 7، صفحه 350 بعد از بیعت آمد گفت:

«فقال عمر بن الخطاب هنيئا لك يا ابن أبي طالب اصبحت اليوم ولي كل مؤمن»

البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج7، ص350

«فقال عمر بن الخطاب: يا ابن أَبي طالب، أَصبحت اليومَ وَلِيّ كل مؤمن»

أسد الغابة في معرفة الصحابة؛ اسم المؤلف: عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد الجزري الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان - 1417 هـ - 1996 م، الطبعة : الأولى، تحقيق : عادل أحمد الرفاعي، ج4، ص118

امروز ولی امر همه مؤمنین هستی با علی بیعت کرد چرا بیعت شکست خودش را کاندید خلافت کرد؟ این را شما بفرمایید آقای «سعد ابن عباده» نسبت به علی این طور برخورد کرد، چرا با ابوبکر و عمر بیعت نکرد؟

آقای احد:

«سعد ابن عباده» ادعای خلافت کرد ولی قضیه حضرت علی...

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

مگر مسلمان ها آقای ابوبکر را خلیفه معین نکردند؟ چرا «سعد ابن عباده» زیر بار خلافت آقای ابوبکر نرفت؟

آقای احد:

نرفته است.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

به همان دلیلی که خلافت ابوبکر را قبول نکرد خلافت علی را هم قبول نکرد.

آقای احد:

اصلاً «سعد ابن عباده» این برداشت شما را از این قضیه نکرد

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

آقای «احد» برداشت صحابه را هم نکرد، صحابه آمدند با ابوبکر و عمر هم بیعت کردند چرا «سعد ابن عباده» قبول نکرد دلیلش چه بود؟

آقای احد:

منظورم را متوجه نمی شوید یا نمی خواهید جواب بدهید؟

مجری:

شما منظور را متوجه می شوید؟

آیت الله حسینی قزوینی:

عزیز من! به همان دلیلی که «سعد ابن عباده» زیر بار خلافت ابوبکر و عمر هم نرفت به همان دلیل زیر بار خلافت علی هم نرفت این جواب شما

آقای احد:

می گوید «سعد ابن عباده» در آن جلسه متوجه نشد

آیت الله حسینی قزوینی:

شما یک چیزی یاد گرفتی مثل نوارهای که قبلاً بود آخر می رسید بر می گشت مدام دارید تکرار می کنید «سعد ابن عباده، عمر ابن الخطاب، ابوبکر، طلحه و زبیر» بود همه با امیر المؤمنین بیعت کردند بیعت شکستند، چه کار کنیم؟ قرآن هم می گوید (فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا ينْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ) آیه برایت خواندم این طور بحث ها شایسته یک عزیز سنی نیست.

شما می گویید چرا زیر بار آن نرفت؟ من می گویم به همان دلیلی که زیر بار خلافت ابوبکر نرفت شما می گویید همه صحابه با ابوبکر بیعت کردند، چرا «سعد ابن عباده» بیعت نکرد؟ صحابه با عمر بیعت کردند چرا «سعد ابن عباده» زیر بار خلافت عمر نرفت؟ به همان دلیل هم زیر بار خلافت علی نرفت.

جناب آقای «احد» بزرگوار! گمانم این پاسخ، پاسخ طلایی برای شما است.

مجری:

اتفاقاً ادعای اهل سنت این است همه باید زیر بار آن خلافت بروند کاری به نص نداشته باشند تا قبول باشد خیلی مثال خوبی زدید تشکر می کنیم «سعد ابن عباده» آیا زیر بار خلافت ابوبکر رفت؟ می گویید نرفت، پس خود آن اجماع هم دچار تزلزل می شود در صورتی که شیعه نمی گوید لزوماً خود افراد باید اجماع کنند نص مشخص است و هر کس از این پیروی نکند گمراه خواهد بود.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

کسی که این را به شما یاد داده بود قافیه شعر اول را به شما یاد داده بود ولی شعر دوم یادش رفته بود، ولی نمی دانست اگر زیر بار خلافت علی نرفت زیر بار خلافت ابوبکر و عمر هم نرفت چرا نرفت؟ مگر کار صحابه خلاف بود؟ شما می گویید همه اجماع کردند بزرگان تان می گویند

«من أنكر خلافة الصديق أو عمر فهو كافر»

هر کس خلافت ابی بکر و عمر را انکار کند کافر است!

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة؛ اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م، الطبعة : الأولى، تحقيق: عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ج1، ص138

آقایان می گوید کسی که خلافت ابوبکر و عمر را انکار کند «یُقتل یُقتل» باید کشته بشود باید کشته بشود.

«من قال ان أبا بكر وعمر ليسا بامامي هدى يقتل يقتل»

لسان الميزان؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت - 1406 - 1986، الطبعة: الثالثة، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند -، ج5، ص101

«من قال ان أبا بكر وعمر ليسا بإمامي هدى يقتل»

تذكرة الحفاظ؛ اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدين محمد الذهبي الوفاة: 748، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، ج 2، ص 712

این آقا چرا حاضر نشد؟ آخرش هم اجنه در بین بیابان «مکه و مدینه» او را کشتند. اجنه منتظر بودند فقط آقای «سعد ابن عباده» را بکشند!

مجری:

حضرت استاد! تشکر می کنیم از محضرتان استفاده کردیم. تشکر هم می کنیم از شما بینندگان عزیز و ارجمند که تا پایان برنامه ما را همراهی فرمودید. آقای «احد» آقای «فردی» و ما بقی عزیزانی که تمایل دارند هیچ مانعی نیست تماس بگیرند اولویت را با آن عزیزان می دهیم. فقط زودتر تماس بگیرند تا بیشتر در خدمت شان باشیم. بینندگان عزیز با شما هم خدا حافظی می کنیم، ان شاءالله موفق و مؤید باشید تا دیدار آینده خدا نگهدار!

 


عجب و خودپسندی>

گناهان قلبی عجب بزرگ شمردن اعمال رضایت الهی اطاعت از خدا کوچک شمردن گناه بدعت اهل سنت