سایر قسمت ها
اخلاق علوی و سیره مهدوی - اثرات گناهان قلبی (تکبر)

قسمت صد و دوم برنامه اخلاق علوی سیره مهدوی با کارشناسی آیت الله حسینی قزوینی و اجرای آقای مرعشی


دیگر قسمت ها

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

عنوان برنامه: اخلاق علوی و سیره مهدوی04 11 1403(قسمت102)

استاد: حضرت آیت الله حسینی قزوینی

مجری: حجت الاسلام والمسلمین مرعشی

مجری:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الْحَمْدلِلَّهِ رَبِّ العالَمين‏ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ

عرض سلام، ادب و احترام دارم خدمت همه شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف).

الحمد لله این توفیق را داریم باز هم در شب جمعه ای دیگر با برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی میهمان شما بینندگان عزیز و ارجمند باشیم برنامه ای که این توفیق را داریم در محضر حضرت استاد حضرت آیت الله دکتر «حسینی قزوینی» هستیم ان شاءالله امشب هم بتوانیم نهایت بهره و استفاده را از محضرشان ببریم.

آماده هستیم دل ها را روانه بکنیم به ساحت مقدسه حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) دل های خودمان را جلا بدهیم با نور معرفتی که ان شاءالله از ذکر و نام آن حضرت کسب می کنیم سلام عرض می کنم حضرت استاد در خدمت تان هستیم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِه،‏ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ- السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَه‏، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْمَرْأَى وَ الْمَسْمَع‏ فَمَا شَيْ‏ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل، السَّلَامُ عَلَيْكَ یَا مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاء

خدمت بینندگان عزیز و گرامی خالصانه ترین سلامم را تقدیم می کنم موفقیت روز افزون برای همه گرامیان از خدای منان خواهانم. طبق برنامه همیشگی مان با عنایت الهی و توفیق حق عرائض مان را با یادی از صدیقه طاهره آغاز می کنیم باشد که آن سیدة نساء العالمین گوشه چشمی هم به ما کرده باشد

ای خوش آن روزی که ما در خانه مادر داشتیم * دیده از دیدار رخسارش منور داشتیم

خیلی سخت است چهار تا بچه کوچک هفت ساله، شش ساله، چهار ساله و کودک خردسال و شیر خواره خیلی سخت است.

 می خواهیم عرض کنیم زهرا جان وقتی مادر عزیزت «خدیجه کبری» از دنیا رفت دارد نبی مکرم وقتی «خدیجه کبری» را دفن کرد و برگشت صدیقه طاهره یک بچه خردسالی بود دور رسول اکرم می گشت مدام صدا می زد «یا أبتا أینَ أماه» پدر، مادرم کجا رفت، مادرم را چه کردی؟

زهرا جان دختر خردسالت ظاهراً شیر خواره بعد از تو دور علی می چرخد مدام «أماه أماه» می گوید دامن پدر را می گیرد دست او را می بوسد دست و پای امام مجتبی، امام حسین و زینب را می بوسد از همه شان سراغ مادر می گیرد تمام مصیبت ها یک طرف این دختر خردسال که بهانه مادر کرده است همه را آتش را می زند.

ای خوش آن روزی که ما در خانه مادر داشتیم * دیده از دیدار رخسارش منور داشتیم

هر کسی جسم عزیزش روز بر دارد ولی * ما که جسم مادر خود را به شب بر داشتیم

کاش آن روزی که مادر گفت پهلویم شکست * ما دم در حق حفظ جان مادر داشتیم

کاش آن روزی که تنها مادر ما را زدند * ما یکی را در میان کوچه یاور داشتیم

کاش محسن را نمی کشتند تا ما غنچه ای * یادگار از آن گل رعنای پر پر داشتیم

(وَسَيعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَي مُنْقَلَبٍ ينْقَلِبُونَ)

مجری:

طیب الله انفاسکم الحمد لله توفیق بزرگی است مخصوصاً در شب های جمعه در اوانی که دل ها راحت تر چه بسا می تواند نزدیک بشود این اذکار قلب های انسان را جلا می دهد و باعث می شود بتوانیم ان شاءالله اگر قابل باشیم در این برنامه ای که تقدیم نگاه شما بینندگان عزیز و ارجمند می کنیم معارفی را به قلب ها روانه کنیم که خالص تر باشد با آن طینت انسان ملایم تر باشد.

در این قسمت از برنامه موسوعه های معرفی می شود از جمله موسوعه ای که بنا است امشب معرفی بشود «موسوعه امام کاظم (علیه السلام)» است بحث را شروع می کنیم تا ان شاءالله این کلیپ هم آماده بشود.

 حضرت استاد این توفیق را داشتیم در محضرتان بودیم نسبت به یک بحث بسیار مهم که اگر خودمان را بخواهیم سرباز آقا ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار بدهیم باید از خودمان شروع بکنیم باید نفس مان را پاک کنیم و چقدر این گناهان قلبی مانع بزرگی برای رسیدن انسان به سعادت هستند.

نسبت به ریا، عجب و خود پسندی و نسبت به بحث حسد صحبت شد بحث های مختلفی صورت گرفت فکر می کنم وقت این است مفصل تر به بحث تکبر بپردازیم اگر ورودی به بحث داشته باشید ان شاءالله آغاز بکنیم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه، وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ، نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

در رابطه با بحث تکبر یکی از گناهان قلبی خانمان سوز است که هم در دنیا انسان را بیچاره می کند هم در قبر گرفتار می کند و هم در قیامت مشخص است می خواهد چه کار کند؟

در روایت دارد متکبرین در قیامت زیر پای مردم رفت و آمد می کنند مثل پشه لِه می شوند همه مردم آن ها را لگد می کنند و رد می شوند. کمتر کسی هست از این تکبر مبرا باشد.

با توجه به احادیث و روایاتی که ما داریم شیطان یکی از قوی ترین راهی که می تواند انسان ها را از طریق حق منحرف کند و به گمراهی و ضلالت بیاندازد اعمال او را تباه کند بحث تکبر است. یعنی انسان خودش را از دیگران برتر بداند تصور می کند که خودش گل سر سبد عالم هستی است دارد راه می رود سینه اش را جلو می دهد با تکبر راه می رود.

کنار سفره با تکبر می نشیند با برادر و خواهر با تکبر رفتار می کند حتی با پدر چه پسر اهل تحصیل است دارای مدارک عالیه و استاد دانشگاه است پدر کشاورز، مغازه دار و عامی است تکبر در این طور جاها خانه را ویران می کند آدم را بیچاره می کند. انسان راه می رود تلاش می کند از پدر و مادر جلو بیافتد چون موقعیتی دارد عالم، دانشمند، استاندار، فرماندار و وزیر است خیلی سخت است.

آقا امام صادق (سلام الله علیه) در حال رفتن بودند بنده خدایی را دید گاهاً فرزند جلوتر از پدرش راه می رود قریب به این مضمون حضرت فرمود چرا از پدرت جلوتر راه می روی؟ از ما جدا شو همراه ما نیا با این تعبیر او را متوجه گناهش کرد که تو به چه جرأتی از پدر جلو می افتی؟

بعضی از اساتید را دیدیم عالم و امام جماعت هستند ولی پدر عوام است خیلی مقید بودند حتماً پدر پشت سر ایشان اقتدا می کند سمت راست او باشد نه صف های بعد نه پشت سر اگر پدری می آید اقتدا می کند دقیقاً سمت راست او بماند و اقتدا کند.

همه این ها در زندگی آدم برکت می آورد و در قلب و روح انسان نورانیت می آورد متأسفانه می بینیم امروز در جامعه بعضی از افراد اسیر دست خانواده و همسران شان هستند پدر و مادر پیر هستند قطعاً در زندگی مشکلاتی ایجاد می کند. بلافاصله پدر و مادرشان را خانه سالمندان می گذارند خاک جهان بر فرقت که این قدر بی عرضه و احمق هستی اگر خر بگوییم قطعاً به خر توهین است.

پدر و مادری که این همه تلاش کردند این همه زحمت کشیدند آخر عمر باید به خانه سالمندان برود چشمش به در باشد که آیا فرزندم روز جمعه به سراغ من می آید یا نه؟ می بینیم بعضی از پیر مردها و پیر زن ها می گویند چند سالی است چشمم به راه است تا فرزندم بیاید او را ببینم!

 این تکبرها زندگی را فلج می کند همچنین فرزندی در دنیا روی خوش نخواهد دید، جز مصیبت، مشکل و درد سر چیز دیگر نخواهد دید بداند دنیا، دنیای بده بستان است

(إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا)

اگر نيکی کنيد، به خودتان نيکی می ‌کنيد؛ و اگر بدی کنيد باز هم به خود می ‌کنيد.

سوره اسراء (17): آیه 7

هر چه کنی به خود کنی * هر آن چه نیک و بد کنی

تو وقتی مادر یا پدر را به خانه سالمندان بردی یک روز فرزندت هم تو را به خانه سالمندان می برد. حواست را جمع کن با همان دستی که داری می دهی با همان دست هم خواهی گرفت. آن روز گلایه نکن نگو چرا فرزندانم با من چنین کردند؟

احترام به پدر و مادر نتیجه اش احترام فرزندان به ماها است بی احترامی کردیم قطعاً فرزندان ما هم به ما بی احترامی می کنند هیچ فرقی ندارد. آن ها هم به ما بی احترامی کردند فرزندان شان به آن ها بی احترامی خواهد کرد.

 لذا تکبر از گناهان قلبی خانمان سوز است روایات زیاد داریم مجموع روایاتی که از اهل بیت آمد شاید بالای دویست روایت است. کمتر موضوعی هست این چنین مورد توجه اهل بیت باشد.

 چند نمونه از حضرت امیر که اخلاق علوی است با سخنی از حضرت امیر شروع کنیم. آقا امیر المؤمنین در «نهج البلاغه»، خطبه 192 جمله خیلی جانسوز و عجیبی دارد می فرماید:

«فَاعْتَبِرُوا بِمَا كَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِيسَ»

عبرت بگیرید از کاری که خدای عالم با ابلیس کرد.

«إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ»

خدا آن اعمال و عبادت های طولانی او را نابود کرد

«وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ»

کوشش های طاقت فرسایی که کشیده بود!

 مگر ابلیس چه کار کرده بود؟

«وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ»

خدا را شش هزار سال عبادت کرده بود!

 دوستان عزیز شش هزار سال عبادت کردن گفتنش خیلی راحت است ولی تصورش خیلی سخت است.

 بعد حضرت می فرماید:

«لَا يُدْرَى أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَة»

معلوم نیست این شش هزار سالی که عبادت کرد جزء سال های دنیا یا به اعتبار سال های آخرت است؟

سال دنیا و آخرت یعنی چه؟ سال های آخرت

(يدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يعْرُجُ إِلَيهِ فِي يوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ)

امور اين جهان را از آسمان به سوي زمين تدبير مي‌کند؛ سپس در روزي که مقدار آن هزار سال از سالهايي است که شما مي‌شمريد بسوي او بالا مي‌رود (و دنيا پايان مي‌يابد).

سوره سجده (32): آیه 5

(ثُمَّ يعْرُجُ إِلَيهِ فِي يوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ)؛ قیامت روزی است که هر یک روزش به اندازه هزار سال دنیای شما است حساب کنید شش هزار سال را ضرب در سیصد و شصت و پنج کنید بعد ضرب به هزار کنید چه از آب در می آید؟ یعنی چقدر عبادت کرد؟ ولی با یک تکبر خدای عالم فرمود به حضرت آدم سجده کن تکبر مانع شد گفت من از او افضل هستم (أَنَا خَيرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ)

(قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ)

(خداوند به او) فرمود: در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چيز تو را مانع شد که سجده کنی؟ گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريده ‌ای و او را از گل!

سوره اعراف (7): آیه 12

او را از گِل آفریدی من را از آتش آفریدی؛ آتش کجا و گِل کجا؟ خطاب آمد:

(قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ)

گفت: «از آن (مقام و مرتبه‌ات) فرود آي! تو حق نداري در آن (مقام و مرتبه) تکبر کني! بيرون رو، که تو از افراد پست و کوچکي!

سوره اعراف (7): آیه 13

چرا تکبر می کنی برو بیرون یک ذره تکبر حاضر نشد به حضرت آدم سجده کند گفت من در برابر خودت فقط سجده می کنم در برابر آدم نه، همان کاری که امروز وهابی ها دارند می کنند می گویند یا رسول الله نمی گوییم یا الله می گوییم. (فقط بگو یا الله) شیطان هم گفت من فقط یا الله می گویم.

مجری:

هر چند خود خدا بگوید یا رسول الله بگو

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

خدا می گوید یا رسول الله بگو

(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا)

ما هيچ پيامبری را نفرستاديم مگر برای اين که به فرمان خدا، از وی اطاعت شود. و اگر اين مخالفان، هنگامی که به خود ستم می ‌کردند (و فرمان های خدا را زير پا می ‌گذاردند)، به نزد تو می ‌آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش می ‌کردند؛ و پيامبر هم برای آنها استغفار می ‌کرد؛ خدا را توبه پذير و مهربان می ‌يافتند.

سوره نساء (4): آیه 64

(يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)

ای کسانی که ايمان آورده ‌ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد! و وسيله ‌ای براي تقرب به او بجوئيد! و در راه او جهاد کنيد، باشد که رستگار شويد!

سوره مائده (5): آیه 35

بهتر از این؟ ولی ابلیس شش هزار سال عبادتش با یک تکبر حبط شد آن وقت ما انتظار داریم هر روز به زن و بچه، به برادر و خواهر، پدر و مادر تکبر می کنیم یک حکمی زدند آقا دهیار یک روستایی است آقا را زمین که هیچ آسمان هم تحمل نمی کند راه می رود انتظار دارد ملائکه ها او را روی پرهایشان جابجا کنند.

آن وقت می خواهید با این وضع فردا از یاران حضرت ولی عصر باشید؟ انتظار دارید فردا اهل بیت به شما هم نگاهی کنند؟ خدای عالم اعمال او را حبط و نابود کرد

«عَنْ كِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ»

به خاطر یک لحظه تکبر

 کلمه «سَاعَة» ساعت شصت دقیقه نیست واژه «سَاعَة»‌ یعنی یک لحظه

«فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِيسَ يَسْلَمُ عَلَى اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِيَتِهِ»

بعد از این که خدای عالم این کار را با ابلیس کرد بعد از این دیگر چه کسی می تواند از گناه کبر سالم بماند؟

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ‏ص 287

چه کسی می تواند ادعا کند که من گرفتار کبر نیست؟ ولذا یکی گناهان خیلی خانمان سوز، خانمان ویران کن، دین و آخرت را نابود می کند همه چه را به آتش می کشد عبارت از تکبر، خود بزرگ بینی و خود را از دیگران بزرگ دیدند. در راه می رود سرش را بالا گرفت به هر کس می رسد دارد به او سلام بدهند حاضر نیست به دیگران سلام بدهد.

مخصوصاً اگر کسی کوچک تر از او باشد کارمندش است وارد اداره می شود انتظار دارد همه در برابرش بلند شوند و سلام بدهند اگر یکی سلام ندهد یا آهسته سلام بدهد زندگی او را به آتش می کشد. ده تا ایراد و اشکال می گیرد جریمه اش می کند، تعلیقش می کند چه بسا فردا اخراجش هم کند چرا؟ چون به جناب رئیس آهسته سلام داد یا سلام نداد.

یکی از ویژگی های نازنین نبی مکرم در عمرش کسی در سلام سبقت به حضرت نگرفت. به هر کس می رسد اول نبی مکرم سلام می کرد، قبل از این که او لب باز کند می گفت «سلام علیکم»

 در رابطه با حضرت امیر (سلام الله علیه) یا نبی مکرم است (الان در ذهنم نیست) می گوید اگر با یک خانمی برخورد می کرد حضرت سلام می داد سریع رد می شد عرض کردند شما به زن ها سلام می دهید خیلی سریع رد می شوید گفت سلام می دهم اگر او جواب سلام من را می دهد نمی خواهم صدای زن را بشنوم.

چه بسا بعضی از خانم ها با یک صدا و لحنی حرف می زنند در روحیه انسان اثر منفی می گذارد، همان طور که در رابطه با زنان پیغمبر است شما با مردها صحبت می کنید مراقب باشید صدای تان را رقیق نکنید.

(فَيطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ)

پس به گونه ‌ای هوس ‌انگيز سخن نگوييد که بيمار دلان در شما طمع کنند.

سوره احزاب (33): آیه 32

تا مردانی که بیمار هستند به شبهه بیافتند، گرفتار بشوند و خیالات باطلی در ذهن شان بیاید این تعبیر آقا امیر المؤمنین تعبیر خیلی عجیبی است.

 باز در همین خطبه می فرماید

«فَأَطْفِئُوا مَا كَمَنَ فِي قُلُوبِكُمْ مِنْ نِيرَانِ الْعَصَبِيَّةِ وَ أَحْقَادِ الْجَاهِلِيَّةِ»

آی مردم، آتش های عصبیت و کینه های جاهلی را که در دل هایتان نهفته است این آتش ها را خاموش کنید «فَأَطْفِئُوا» خاموش کنید آن چه که «نِیرَانِ» و آتش عصبیت و کینه های جاهلی در قلب تان است.

«فَإِنَّمَا تِلْكَ الْحَمِيَّةُ تَكُونُ فِي الْمُسْلِمِ مِنْ خَطَرَاتِ الشَّيْطَانِ وَ نَخَوَاتِهِ وَ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ»

تکبیری که در قلب یک انسان است «مِنْ خَطَرَاتِ الشَّيْطَانِ» از تلقیّات و وسوسه های شیطان است «وَ نَخَوَاتِهِ» و از القاء تکبر شیطان است «وَ نَزَعَاتِهِ» از امور فاسدگر شیطان است «وَ نَفَثَاتِهِ» و وسوسه های شیطان است.

 چه تعابیر مختلفی؟ این تکبری که در دل شما ایجاد می شود این را شیطان دارد القاء می کند. نخوتی که ایجاد می شود شیطان آن نخوت خودش را در برابر حضرت آدم داشت در دل شما ایجاد می کند وسوسه های اوست.

«وَ اعْتَمِدُوا وَضْعَ التَّذَلُّلِ عَلَى رُءُوسِكُمْ وَ إِلْقَاءَ التَّعَزُّزِ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ»

بیایید افسر فروتنی را بر سر نهید «وَ اعْتَمِدُوا وَضْعَ التَّذَلُّلِ عَلَى رُءُوسِكُمْ» چقدر زیبا است؟ می گوید پرچم خشوع و تذلل را یعنی فروتنی در برابر دیگران خاضع، خاشع و مؤدب بودن، اظهار محبت کردن و خود را کوچک دیدن این را شما به عنوان یک پرچمی بالای سرتان داشته باشید. «وَ إِلْقَاءَ التَّعَزُّزِ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ» حالت تکبر را که در ذهن تان است این ها را زیر پای تان بگذارید با قدم هایتان روحیه تکبری و گردن فرازی را نابود کنید.

«وَ خَلْعَ التَّكَبُّرِ مِنْ أَعْنَاقِكُمْ»

گردنبند تکبر را از گردن تان بکنید تکه تکه کنید چقدر تعابیر زیبایی است؟

«وَ اتَّخِذُوا التَّوَاضُعَ مَسْلَحَةً بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ عَدُوِّكُمْ إِبْلِيس‏»

فروتنی و تواضع را مرزی و دیواری بین خودتان و دشمن تان ابلیس قرار بدهید.

 تک تک این تعابیر حضرت امیر نیاز به توضیح مفصلی دارد جامعه شناسان و روان شناسان نسبت به تک تک جملات امیر المؤمنین (سلام الله علیه) ساعت ها صحبت کنند و با تشبیهات زیبایی که امیر المؤمنین (سلام الله علیه) دارد مخصوصاً تعبیر «وَ خَلْعَ التَّكَبُّرِ مِنْ أَعْنَاقِكُمْ» گردنبند تکبر را از گردن تان پاره کنید دور بیاندازید.

همان طوری که زن ها گردنبند را به عنوان زینت در برابر همسر به گردن شان می آویزند می گوید بعضی ها گردنبند تکبر به گردن شان آویزان می کنند در برابر دیگران خودشان را بالاتر می بینند برای خودشان حساب جاری خاصی دارند.

باز می فرماید:

«فَاعْتَبِرُوا بِمَا أَصَابَ الْأُمَمَ الْمُسْتَكْبِرِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنْ بَأْسِ اللَّهِ وَ صَوْلَاتِهِ وَ وَقَائِعِهِ وَ مَثُلَاتِهِ وَ اتَّعِظُوا بِمَثَاوِي خُدُودِهِمْ وَ مَصَارِعِ جُنُوبِهِمْ»

امت های گذشته به خاطر گردن کشی و تکبر چه گرفتاری های کشیدند

«وَ اسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ مِنْ لَوَاقِحِ الْكِبْرِ»

پناه ببرید به خدای عالم از عوامل تکبر همان طوری که از بلاها و پیش آمدهای ناگوار دنیا به خدا پناه می برید.

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ‏ص 290

این تعابیر، تعابیر زیبایی است دوستان خطبه 192 را ملاحظه کنند همچنین خطبه 193 مربوط به خطبه متقین است یا خطبه «همْام یا همّام» در خطبه «همّام» که اسم یکی از اصحاب حضرت بود تعبیر زیبایی دارد می فرماید:

«بُعْدُهُ عَمَّنْ تَبَاعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزَاهَةٌ وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِينٌ وَ رَحْمَةٌ»

در صفت پرهیزکاران و متقین می فرماید بعضی از متقین نسبت به بعضی از افراد دوری می کنند نزدیک نمی شوند فاصله می گیرند. ولی فاصله گرفتن شان به خاطر دنیا گریزی و پاکدامنی است «زُهْدٌ وَ نَزَاهَةٌ» بعضی وقت ها فرض برادر انسان وقتی آن جا می نشیند جز غیبت، دروغ، بهتان، ترانه باز کردن و امثال این ها قطعاً رفتن و نشستن با همچنین افرادی جز گناه و معصیت برای انسان چیز دیگری نیست.

آقایان مراجع هم می گویند اگر صله رحمی که باعث گناه و معصیت بشود در کنار رَحِم برادر، خواهر، عمو و ... می نشیند شروع به غیبت کردند و بهتان زدن می کند چه بسا نزدیکی به آن ها باعث بشود که سر از دزدی و امثال این ها در بیاورد.

 اگر کسی می بیند نمی تواند جلوی این ها را بگیرد «امام (رضوان الله تعالی علیه)» دارد اگر شما در یک مجلسی رفتید غیبت می کنند اگر می توانید جلوی غیبت را بگیر اگر نمی توانی نشستن در همچنین مجلسی حرام و خلاف شرع است باید سریع از مجلس بلند شوی بروی!

دوستان عزیز کلاه مان را قاضی قرار بدهیم چند مجلس رفتیم غیبت بود جلوی غیبت را گرفتیم؟ یا نه مجلس رفتیم احساس کردیم به حرف ما گوش نمی دهند به خاطر رضای خدا چون مجلس، مجلس غیبت بود مجلس را ترک کردیم در عمرمان همچنین اتفاقی افتاد؟ اگر افتاد خوشا به حال تان که در یک مجلسی غیبت بود شما جلوی غیبت را گرفتید یا اگر نتوانستید جلوی غیبت را بگیرید مجلس را ترک کردید.

«وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِينٌ وَ رَحْمَةٌ» اگر با کسی رفاقت، رفت و آمد و رابطه دوستی دارد به خاطر مهربانی و علاقه به او هست نه به خاطر این که از کنار او استفاده مادی، مقامی و شهرتی ببرد.

«لَيْسَ تَبَاعُدُهُ بِكِبْرٍ وَ عَظَمَةٍ»

اگر با بعضی از افراد رابطه ندارد رابطه نداشتنش به خاطر تکبر و خود بزرگ بینی نیست.

«وَ لَا دُنُوُّهُ بِمَكْرٍ وَ خَدِيعَةٍ»

اگر هم با کسی بنای دوستی و رفاقت دارد به خاطر مکر و فریب نیست.

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ‏ص 306

ما با این رفیق باشیم از کنارش ما هم به یک نوایی برسیم نه ولی در یک جایی که واقعاً انسان احساس می کند نزدیک شدن به افراد برای انسان صفا و صمیمیت می آورد آن جا می روند نامی از اهل بیت و احادیث آورده می شود یا حرف های خیلی خوبی نقل می شود در روحیه آدم اثر می گذارد خیلی خوب است.

ولی در مجالسی که حتی برادر، پدر و مادرش باشد بله بی احترامی نباید کرد باید به آن ها سر بزند اگر می بیند آن جا بنشیند به گناه می افتد باید سریع بلند شود برود هیچ شک و شبهه ای در آن نیست.

 لذا این فرمایشات حضرت امیر (سلام الله علیه) در خطبه 192 و 193 می تواند برای ما الگوی خوبی باشد بویژه گناه قلبی خانمان سوزی که عبادت و آخرت ما را نابود می کند. حضور قلب در نماز را از ما می گیرد حضور قلب در دعاها را از ما می گیرد گریه و زاری را از ما می گیرد همه چه را از ما می گیرد بیچاره مان می کند.

از خدای عالم بخواهیم که خدا ما را گرفتار تکبر نکند اگر گرفتار هستیم از خدا بخواهیم بیماری بدتر از در بعضی از روایات می خوانیم تکبر به مراتب از زهر کشنده برای انسان خطرش بیشتر است. ان شاءالله خدا این بیماری قلبی را از همه ما دور کند!

مجری:

ان شاءالله خیلی ممنون و متشکر در مابقی برنامه ها هم همین طور بود حضرت استاد مو شکافانه بررسی می کنند به خاطر این که بتوانیم خودمان را از این بلای خانمان سوز و همه گناهان قلبی بتوانیم دور کنیم یکی از مهم ترین راه هایش این بود اول گناه را بشناسیم. ان شاءالله مفصل از حضرت استاد طلب خواهیم کرد بفرمایند معنای کبر چه است؟ چه راه های دارد برای این که بتوانیم این را از خودمان دور کنیم، دید اهل بیت نسبت به این مطلب چگونه بود؟

همان روندی که در مابقی گناهان قلبی پیش گرفتیم ان شاءالله نسبت به بحث تکبر پیش خواهیم گرفت.

با توجه به این که روز یکشنبه شهادت حضرت آقا موسی ابن جعفر آقا امام کاظم (علیه السلام) است خیلی ها دنبال این هستند در ایامی که منتسب به هر کدام از حضرات معصومین است مقید هستند حداقل آن زمان را اختصاص بدهند مطالعه ای داشته باشند اگر می توانند توسلی داشته باشند.

در همین راستا کار خوبی که این شبکه انجام داد از کتاب ها و تألیفاتی که دسترنج اعضای همین شبکه و مؤسسه است مخصوصاً موسوعه هایی که تحت اشراف حضرت استاد آیت الله دکتر «حسینی قزوینی» جمع آوری شد از این ها یک بیان و کلیپی می سازند تقدیم شما بینندگان عزیز و ارجمند می شود.

استاد «کلیپ موسوعه» آماده است بیرویم کلیپ را ببینیم و نسبت به «موسوعه امام کاظم (علیه السلام)» آشنای اجمالی پیدا کنیم ان شاءالله این داعی و انگیزه را برای مان به وجود بیاورد به مطالعه این اثر هم بپردازیم.

معرفی موسوعه امام کاظم (علیه السلام)

«موسوعه امام کاظم (علیه السلام)» اثری ارزشمند است که در هشت جلد توسط گروهی از محققین «مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)» و تحت اشراف و نظارت علمی آیت الله «حسینی قزوینی» و مرحوم آیت الله «خزعلی» تألیف شده است. این اثر در بر دارنده گفتارها و رفتارهای صادر شده از امام کاظم (علیه السلام) و همچنین بیانات دیگر ائمه (علیهم السلام) و شخصیت های شیعه و سنی در شأن و منزلت حضرت کاظم (علیه السلام) می باشد.

در اولین بخش از جلد یکم این موسوعه ولادت، نسب، نام ها، نزدیکان، خصوصیات ظاهری، سن، مدت امامت و همچنین وصیت و شهادت آن حضرت به قلم تحریر در آمده است. در بخش دوم این جلد نصوص امامت آن حضرت علاوه بر فضائل، مناقب و معجزات حضرت کاظم (علیه السلام) و همچنین زیارات با برکت و اقوال علما در عظمت حضرت باب الحوائج (علیه السلام) بیان شده است.

در اولین بخش از جلد دوم این موسوعه سیره اجتماعی آن حضرت که مشتمل دو موضوع سیره و سنت های حضرت کاظم (علیه السلام) و همچنین برخورد آن حضرت با خلفای زمان است مفصلاً بحث شده است. در بخش پایانی جلد دوم روایات آن حضرت در باب عقاید مشتمل بر توحید، نبوت، امامت و معاد گردآوری شده است.

در جلدهای سوم، چهارم و پنجم این موسوعه روایات حضرت موسی ابن جعفر (علیهم السلام) بر ابواب مختلف فقه از مقدمات و طهارت تا حدود و دیات و روایات آن حضرت در مورد قرآن علاوه بر ادعیه و اذکار وارد شده از آن حضرت به صورت مفصل جمع آوری شده است. قسمت اول از جلد ششم این اثر فاخر علاوه بر معرفی فضائل شیعه از لسان آن حضرت مباحث، حکمت ها، اشعار و روایات طبی امام هفتم را در بر می گیرد.

قسمت پایانی این جلد اختصاص به مناظرات، احتجاجات و نامه های حضرت امام کاظم (علیه السلام) دارد.

 در هفتمین جلد این موسوعه احادیثی که هفتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت از ائمه، انبیاء، ملائکه و دیگران نقل کرده است و همچنین احادیث متشابه و افراد مورد مدح و نکوهش آن حضرت علاوه بر اصحاب و راویان آن امام همام به قلم تحریر در آمده است.

آخرین جلد این اثر مشتمل بر فهرست کلی این موسوعه می باشد در پایان باید چنین گفت که این اثر ارزشمند معجم و دائرة المعارفی است هر آن چه که به امام کاظم (علیه السلام) مرتبط می باشد را جمع آوری نموده است جهت مشاهد این اثر گران سنگ به سایت آیت الله «حسینی قزوینی» قسمت آثار و تألیفات مراجعه فرمایید.

مجری:

...حتماً از این فرصت ها استفاده کنیم ایام و مناسبت های پیش می آید فرصت خوبی به آدم دست می دهد برای این که بخوهد ممحض بشود مطالعه ای نسبت به همان مناسبت داشته باشد از جمله این ها، کتابی که در اختیار همه شما قرار گرفته است آدرس الکترونیکی این کتاب هم خدمت تان عرضه شد دغدغه بیرون رفتن، خرید کتاب به صورت حضوری حتی پرداخت مبلغ هیچ کدام از این ها را نخواهید داشت.

اولین تماس آقا «محمد» از «کردستان» بفرمایید

تماس بینندگان برنامه

بیننده: (آقا محمد از کردستان – شیعه)

سلام عرض می کنم «وهابیت» شبهات خیلی شنیعی در مورد مادر امام زمان مطرح می کنند نعوذ بالله با عرض معذرت روابط نا مشروعی را به مادر امام زمان نسبت می دهند آن هم به کتاب های اهل تشیع منتسب می کنند اگر حضرت استاد توضیحی در مورد تاریخ زندگی مادر امام زمان ممنون می شوم.

مجری:

سالم و موفق باشید. تماس بعد آقا «محمد رضا» از «لاهیجان» بفرمایید

بیننده: (آقا محمد رضا از لاهیجان – شیعه)

سلام عرض می کنم، جناب اقای «قزوینی» بنده دو سوال از محضر حضرتعالی دارم سوال اول من در مورد قیام امام حسین (علیه السلام) بر علیه یزید است. ما شیعیان اعتقاد داریم منصب رهبریت امت اسلامی مخصوص امام معصوم (علیه السلام) و هر کسی تکیه بر این منصب بزند غاصب است. می خواستم بدانم امام حسین (علیه السلام) که بر علیه یزید قیام کرد آیا از این باب بود یزید چون یک حاکم ظالم، میمون باز و شراب خوار بود به این خاطر بر علیه یزید قیام کرد؟ یا نه بر علیه یزید قیام کرد چون یزید تکیه زد بر منصبی که مخصوص امام معصوم است ولو یزید بر فرض یک حاکم عادلی هم باشد.

بالاخره یا از باب این که ظالم بود قیام کرد یعنی اگر یزید ظالم نبود باز هم امام حسین قیام نمی کرد؟ یا نه اگر یزید حاکم عادلی هم بود باز هم امام حسین بر علیه یزید قیام می کرد.

 سوال دوم شاید یک حالت طنزی هم داشته باشد شاید شما این سوال را شنیده باشید در تاریخ آمده است این که «ولید ابن عقبة» مست بود نماز صبح دو رکعتی را چهار رکعت خواند. می خواهم بدانم آن کسانی که پشت سرش نماز خواندند آن ها مست نبودند آن ها چرا با او چهار رکعت نماز خواندند؟

مجری:

سالم و موفق باشید. بیننده بعد آقای «بهادری» از «کرج» بفرمایید

بیننده: (آقای بهادری از کرج – شیعه)

سلام عرض می کنم خدمت حضرت آیت الله دکتر «حسینی قزوینی» و جناب اقای «مرعشی» دو سید بزرگوار، حضرت آقا کاش که رسول مکرم اسلام نمی فرمود:

(قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى)

بگو: «من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم درخواست نمي‌کنم جز دوست‌داشتن نزديکانم [= اهل بيتم‌].

سوره شوری (42): آیه 23

اگر گفت و تمام اهل بیتش را قتل عام کردند امام حسن را شهید کردند جنازه اش را تیر باران کردند. امام حسین (علیه السلام) بعد از پنجاه سال از شهادت پیغمبر آن بلا را در «کربلاء» بر سرش آوردند اهل بیتش را به اسارت بردند تمام اقوام و برادرانش را شهید کردند به آن وضع سر از بدن مبارکش جدا کردند.

چهار خلیفه راشد داریم آقای ابوبکر دو پسر داشت «عبد الرحمن ابن ابی بکر، محمد ابن ابی بکر»، «محمد ابن ابی بکر» شیعه امام علی بود شهیدش کردند «عبد الرحمن ابن ابی بکر» به وسیله معاویه مسموم شد آقای عمر یک پسر به نام «عبد الله ابن عمر» داشت مفتی کل جهان اسلام شد این ها سهم شان بود.

جناب ابوبکر هم دختر خانمی داشتند همسر رسول خدا مفتیه کل جهان اسلام شد، عثمان هم یک پسر داشت «أبان ابن عثمان امیر الحاج»

می خواهم بگویم چه اتفاقی در صدر اسلام افتاد که این ها اهل بیت پیغمبر را کنار زدند شهیدشان کردند اما به تعداد صحابه اسلام درست کردند. در «بخاری» خبر 3681، 7007، 7003، 7008 شخصیت آقای «عبد الله ابن عمر» ایشان خواب می بیند پیغمبر گفت تمام علم من به پدرت می رسد این خواب ها سنت می شود و در «بخاری» شماره می خورد. مگر در دین اسلام، خواب حجت است؟

 از «نهج البلاغه» یک کلام در «بخاری» و «مسلم» نیست سخنرانی گرگ آمد ایراد گاوها به خرها آمد خواب های «عبد الله ابن عمر» اسلام شده است اما یک خطبه از حضرت زهرا، حضرت زینب و حضرت علی در این صحیح نیست. در «صحیح بخاری» خبر 7010 «عبد الله ابن عمر»‌ خواب می بیند که «عبد الله ابن سلمان یهودی» از عروة الوثقیٰ گرفت تمام ارکان کبارش را از طریق خواب به مردم رسانده است.

سوال: حق داریم از عالمان «وهابی» بپرسیم این خواب چقدر اعتبار دارد که خواب های پسر عمر رسالت است! «مستدرک حاکم نیشابوری» خبر 4522 «عبد الله ابن عمر» می گوید هر چه مسلمانان گفتند خوب است خدا هم باید بگوید خوب است. هر چیزی که مسلمانان گفتند بد است خدا هم باید بگوید بد است. ما مطیع خدا هستیم یا خدا مطیع ما است؟ این طرز فکر آقای «عبد الله ابن عمر» بود ایشان عملیاتی کرد و قانون ساخت و همان، رأی شد.

در «مصنف ابن ابی شیبه»، جلد 8، صفحه 627 «عبد الله ابن عمر» می گوید دین اسلام به اوج رسید دیگر بعد از این در حال نقصان و پایین آمده است یعنی در حال نزول در «صحیح بخاری» خبر 72002- 72005 می گوید «عبد الله ابن عمر» زیر بار خلافت امام علی نرفت به «عبد الملک مروان» نوشت خودم و فرزندانم نوکر تو هستیم در شش کتاب «صحاح سته»‌ بیشترین فتواها از آقای «عبد الله ابن عمر» است.

با این که پیغمبر در عالم مکاشفه «بنی امیه» و «بنی مروان» را مثل میمون ها دید از این آقایان سوال داریم چطور این «عبد الله ابن عمر» را شما قبول دارید با این که خلافت خلیفه چهارم شما را قبول نداشت؟ «ابن تیمیه» می گوید من قبول دارم علی خلیفه چهارم است ولی امام اعظم ما «عبد الله ابن عمر» است در «طبقات ابن سعد»، جلد 3، صفحه 130 «عبد الله ابن عمر» می گوید به اقوامش نوشت اگر کسی با یزید ابن معاویه بیعت نکند به اسلام خیانت کرده است!

قبل از آن معاویه به «عبد الله ابن عمر» صد هزار درهم رشوه داد شمرد گفت قبول به یزید ایمان می آورم ولی بعد گفت دینم را خیلی ارزان فروختم. معامله با معاویه بسیار بسیار ظالمانه بود ای کاش دویست،‌ سیصد هزار درهم بیشتر می دادند.

«مصنف ابن ابی شیبه»، جلد 6، صفحه 612 «عبد الله ابن عمر» می گوید به بن بست رسیدیم گفتم چرا؟ گفت خلیفه، جامعه را به جایی سوق داد هر کس حمایت کند منحرف است. اگر کنار برود قطعاً اعدام خواهد شد باید گفت یا با ما هستی یا بر علیه ما هستی.

 «عبد الله ابن عمر» پیش «حجاج ابن یوسف ثقفی» آمد گفت می خواهم با شما بیعت کنم خیلی سریع چون خیلی واجب است «حجاج» گفت دستم بند است پاهایش را جلو آورد گفت بیا با پاهایم بیعت کن یعنی ذلت تا چقدر؟ جناب عمر شخص را تربیت کرده بود این آقا که ذلت را قبول کرده بود مفتی کل آقایان «وهابی» می شود!

اما علمی که از قرآن خداوند به وسیله پیغمبر به وجود علی ابن ابی طالب ریخت و از آقا علی ابن ابی طالب وارث علم شان یازده امام شدند همه را قتل عام کردند امام زمان ما هم در پس غیبت است اگر ایشان را هم پیدا کنند ایشان را هم شهید می کنند. والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته

مجری:

خیلی ممنون و متشکر آقای «بهادری» عزیز که همراه همیشگی ما هستند خدا حفظ تان کند ان شاءالله سالم و موفق باشید. بیننده بعد آقای «حاج حسینی» از «کرمان» بفرمایید.

بیننده: (آقای حاج حسینی از کرمان – شیعه)

سلام عرض ادب و احترام خدمت استاد «مرعشی» بزرگوار و همچنین حضرت آیت الله دکتر «حسینی قزوینی». بنده سه تا سوال داشتم اولاً آیا «طلحه» و «عایشه» طبق صحبت های کتب اهل سنت قاتلین عثمان هستند یعنی طبق اعترافاتی که کردند یا اشاراتی که به آن شده است اگر هست استاد منابعی را ذکر کنند. دوم این که منظور از لعن در زیارت عاشوراء که «اولاً و ثانیاً و ثالثاً» می گوید این چهار نفر چه کسانی هستند اسم نیاورد. نکته بعدی شنیدم بعضی از مراجع یا بعضی از آیت الله ها گفتند لعن زیارت عاشورا وارد شده در زیارتنامه وجود نداشت اگر می شود استاد راجع به این مطلب توضیح بدهند.

مجری:

تشکر موفق و موید باشید. آقا «عارف شوشتری» از «شوشتر» بفرمایید

بیننده: (آقا عارف از شوشتر – شیعه)

سید «مرعشی» سلام علیکم «ابو مهدی» سلام علیکم ورحمة الله، «ابو مهدی» حدیثی داریم علی (علیه السلام) می فرماید:

«قَالَ علي (علیه السلام) التَّكَبُرُ علي المتكبِّرِ هُوَ التّواضُعِ»

تکبر در مقابل آن کسی که متکبر است عین تواضع است پس این جا نتیجه می گیریم تکبر در همه جاها بد نیست در جاهایی هم حدیثی که از امیر المؤمنین است در مقابل شخصی که متکبر است این جا خیلی خوب است در مورد این حدیث بیشتر توضیح بدهید.

مجری:

موفق و سالم باشید. ابتدا تماس آقا «محمد» از «کردستان» نسبت به شبهاتی که «وهابیت» در مورد مادر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مطرح می کنند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

قبلاً یک آقایی از «کردستان» زنگ زده بود این را مفصل جواب دادیم آن های که این شبهه را مطرح می کنند یا بی سواد هستند عقل ندارند و معاند هستند، یا نه هدف شان این است که نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) نیشی بزنند.

برادر بزرگوار! به کتاب های که عرض می کنم مراجعه کنید «روضة الواعظین»، جلد 1، صفحه 252؛ «کمال الدین»، جلد 2، صفحه 412؛ «ترجمه روضة الواعظین» آقای «مهدوی دامغانی»، جلد 1، صفحه 414؛ «کمال الدین ترجمه آقای کمره ای»، جلد 2، صفحه 96؛ «الغیبة شیخ طوسی» به عربیش مراجعه کنید جلد 2، صفحه 208 و ترجمه آقای «عزیزی»،‌ جلد 1، صفحه 185. ببینید آن جا چه آورده است؟

تعبیری که می گویند پرده عفتش دریده شد عرض کردم آدم های معاند نمی دانم اسم این ها را چه بگذاریم؟ تعبیر قرآن بهتر است بگوییم

(فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيهِ يلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يلْهَثْ)

مثل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز، و زبانش را برون می ‌آورد، و اگر او را به حال خود وا گذاری، باز همين کار را می ‌کند.

سوره اعراف (7): آیه 176

تعبیر کتاب ها این است وقتی کسی از طرف آقا امام هادی برای گرفتن کنیز رفته بود یعنی نرجس خاتون (سلام الله علیها)، «عمر ابن یزید نخاس» کنیزها را می فروخت می گوید چند کنیز داشت یکی از کنیزهایش

«لَابِسَةً حَرِيرَتَيْنِ صَفِيقَتَيْن‏ تَمْتَنِعُ مِنَ السُّفُورِ وَ لَمْسِ الْمُعْتَرِض‏»

دو لباس روی هم پوشیده بود طوری پوشیده بود کسی نمی توانست او را به راحتی تماشا کند و اگر کسی می آمد می خواست به او دست بزند مانع می شد.

«وَ الِانْقِيَادِ لِمَنْ يُحَاوِلُ لَمْسَهَا وَ يَشْغَلُ نَظَرَهُ بِتَأَمُّلِ مَكَاشِفِهَا مِنْ وَرَاءِ السِّتْرِ الرَّقِيقِ فَيَضْرِبُهَا النَّخَّاسُ فَتَصْرَخُ صَرْخَةً رُومِيَّةً فَاعْلَمْ أَنَّهَا تَقُولُ»

پرده ای جلویش کشیده بود پشت پرده بود حاضر نبود هر خریداری با او صحبت کند اگر منابع شیعه را می گویید این منابع شیعه است.

 «وهابی»ها می خواهد از کیسه «ابن تیمیه»‌ در بیاورند آن را کار نداریم این منابع شیعه است نرجس خاتون روی عفتی که داشت پشت پرده بود حاضر نبود از پشت پرده بیرون بیاید کسی می آمد پرده را می خواست کنار بزند مانع می شد.

«نخاس» کسی که صاحب کنیزها بود حضرت نرجس خاتون را کتک زد گفت من باید تو را بفروشم با این وضع شما پشت پرده رفتی خودت را مخفی کردی و ... پرده را کنار زد او را کتک زد.

«نرجس خاتون» به ایشان فرمود:

«وَا هَتْكَ سِتْرَاهْ»

ای وای پرده ای که جلوی من افتاده بود کنار زدی!

 چه ربطی به پرده عفت دارد؟ «وَا هَتْکَ سِتْرَاهْ» چه است و پرده عفت چه است؟ بعضی از خریدارها تا سیصد دینار پیشنهاد می دادند حتی بعضی از متدینین می دیدند این خانم خیلی عفیفه و مراقب است حاضر نیست نا محرم او را ببیند و کسی به او دست بزند می آمد ولی این کنیز حاضر نبود به ملک او در بیاید «نخاس» می گفت:

«فَمَا الْحِيلَةُ وَ لَا بُدَّ مِنْ بَيْعِكِ»

چه خاکی بر سرم بریزم تو را باید بفروشم باید پول بگیرم دوباره بروم کنیز بخرم بیاورم.

 ایشان گفت:

«وَ مَا الْعَجَلَةُ لَا بُدَّ مِنِ اخْتِيَارِ مُبْتَاعٍ»

چرا عجله می کنی؟ باید خریداری بیاید

«و يَسْكُنُ قَلْبِي إِلَيْهِ وَ إِلَى أَمَانَتِهِ وَ دِيَانَتِهِ»

قلب من آرامش بگیرد و امانتداری و دیانتش من را آرامش بدهد.

 در این زمان «بشر ابن سلیمان» از طرف امام هادی (سلام الله علیه) آمده بود جلو آمد نامه امام هادی را به کنیز فروش داد گفت این نامه را به این کنیز بده

«فَلَمَّا نَظَرَتْ فِي الْكِتَابِ بَكَتْ بُكَاءً شَدِيداً وَ قَالَتْ لِعُمَرَ بْنِ يَزِيدَ النَّخَّاسِ»

نامه امام هادی را دید به شدت گریه کرد.

 به «نخاس» گفت

«بِعْنِي مِنْ صَاحِبِ هَذَا الْكِتَاب‏»

من را به صاحب همین کسی که نامه آورد بفروش

كمال الدين و تمام النعمة؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفاری، علی اكبر، ناشر: اسلاميه، ج2، ص419

قسم شدید و غلیظ خورد «والله بالله تالله» اگر من را نفروشی خودم را می کشم. داستانش در کتاب های ما با آدرس های که دادم وقتی چانه زدند و ... به همان قیمتی که آقا امام هادی در یک کیسه ای پول گذاشته بود به همان موافقت کردند و این کنیز را خریدند به منزلی رفتند. «بشر ابن سلیمان» گفت شمایی که صاحب این نامه را ندیدی از کجا متوجه شدی این نامه مال چه کسی است؟

«نرجس خاتون» گفت چقدر آدم ضعیف المعرفة هستی اولاد انبیاء را نمی شناسی داستانش مفصل است می گوید صدیقه طاهره به خوابم آمد من را برای فرزندش خواستگاری کرد فرمود مادامی که مسیحی هستی صلاحیت نداری با فرزند من ازدواج کنی.

بعد حضرت عقد من را برای امام عسکری بست حضرت مرتب در خوابم می آمد و مایه آرامش من بود داستان را گفت کسی با این خصوصیات می آید.

این داستانی است که در کتاب های ما آمده است این که این چنین نقل می کنید مقداری دور از انصاف است اگر بنا باشد «وَا هَتْكَ سِتْرَاهْ» دلیل بر حرمت شکنی و پرده عفت شکستن باشد بعضی از شیعه ها مجبور هستند با شما برابری کنند.

 اگر چه به این ها راضی نیستیم. به «تاریخ طبری»، جلد 3، صفحه 16؛ «کامل ابن اثیر»، جلد 3، صفحه 106 مراجعه کن

«هتكت بطلحة و الزّبير ستورها * هذا المخبر عنهم و الكافي‏»

توسط «طلحه» و «زبیر» پرده عفت «عایشه» پاره شد!

تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج3، ص16

الكامل في التاريخ؛ اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة: ط2، تحقيق: عبد الله القاضي، ج3، ص106

آیا شما این را می خواهید بگویید؟ «هتكت بطلحة و الزّبير ستورها» آیا این جا هم حاضر هستید بگویید توسط «طلحه» و «زبیر» پرده عفت (نستجیر بالله نستجیر بالله) «عایشه» پاره شد یا نه می خواهد بگوید آن عفت و جایگاهی که همسر پیغمبر داشت «طلحه» و «زبیر» این جایگاه «عایشه» همسر پیغمبر ام المؤمنین را پاره کردند و او را در جنگ با امیر المؤمنین و خلیفه وقت وادار کردند.

معنای «هتکت سِرُها» یعنی این اگر آن جا می گویید این جا هم بگویید از این طور مطالب زیاد داریم خدای نا کرده بحث های که بخواهد مطرح بشود از آن طرف بچه شیعه ها در فضای بیان کردند. دیدم خیلی از جوان های شیعه در جواب این شبهه موارد متعددی از این قضایا نسبت به «عایشه» همسر پیغمبر، «عایشه» دختر «طلحه» چه بساطی در فضای مجازی از کتاب های شما آمده است عرق شرم از پیشانی انسان جاری می شود.

«من كانَ بيتُهُ من زُجاج لا يرمي الناسَ بالحجارة»

کسی که خانه شیشه ای دارد نباید به طرف کسی سنگ پرتاب کند. به هیچ وجه به این اهانت ها راضی نیستیم حتی به «عایشه» ام المؤمنین، «عایشه» دختر «طلحه» یعنی با هیچ گوینده «لا اله الا الله محمد رسول الله» راضی نیستیم حرمت شکنی بشود. شما هم پا از گلیم تان بیشتر دراز نکنید!

مجری:

طیب الله آقا «محمد رضا» از «لاهیجان» دو سوال داشتند یکی این که قیام حضرت آقا ابا عبد الله الحسین آیا علیه یزیدی بود که این همه ظلم کرده بود یا یزیدی که صرفاً غصب خلافت کرده بود؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

هر دو بود فرقی نمی کند از این که، این ها غصب خلافت کردند باید سر جای شان بنشینند خلافت به اصلش بر گردد.

 آن چه مهم بود امیر المؤمنین (سلام الله علیه) بعد از قضیه غصب خلافت و ... یک «یهودی» سوالاتی از ایشان می کند حضرت قضایای خلافت، غصب خلافت و ... را مطرح می کند تعبیر می کند «أْحرِقَ قلبي» قضیه سقیفه و غصب خلافت قلب من را آتش زد.

تعدادی از یاران آمدند گفتند قیام کنیم گفتم نه صلاح نیست اختلاف داخلی می افتد گفتم بعد از این که ابوبکر رفت خلافت را به من بر می گردانند ولی بعد دیدیم به رفیقش واگذار کرد. باز دوستان ما آمدند گفتند قیام کنیم گفتم صلاح نیست. این قضایا را حضرت مطرح می کند حضرت امیر بارها فرمود اگر من نیرو داشتم در برابر این ها قیام می کردم چون دستم خالی بود و کمک کاری نداشتم.

نگاه کردم دیدم غیر از اهل بیت من کسی از من جانانه دفاع نمی کند دیدم اگر اهل بیتم را در برابر شمشیرهای این ها قرار بدهم نسل پیغمبر منقطع می شود.

«فَصَبَرْتُ‏ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْبا»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص48

در برابر کسانی که غصب خلافت کردند منطق امیر المؤمنین است خطبه سوم «نهج البلاغه» را ملاحظه بفرمایید. تعابیری که حضرت امیر در خطبه سوم «نهج البلاغه» و در نامه پنجاه و سه «نهج البلاغه» به «مالک اشتر» و خطبه صد و پنجاه «نهج البلاغه» دارد. کلاً برای گرفتن حق امامت غصب شده یکی از تکالیف و وظیفه امام در این زمینه بود اگر نیرو داشته باشد باید خلافت را بر گرداند.

برای آقا امام حسین (سلام الله علیه) دوازده یا هجده هزار نامه از مردم «کوفه» آمد ما آمده هستیم اگر آقا امام حسین نیاد شیعیان می گویند این ها می گفتند ما نیرو داشتیم قیام می کردیم ولی ما اعلام کردیم و این ها نیامدند و چه بسا این ها در امامت امام حسین دچار شک و تردید می شدند.

 امام حسین می آید خودش هم می داند داستان چه است ولی برای این که عده ای از اعتقادات شان بر نگردند و دشمن نگوید این های که می گفتند اگر نیرو داشتیم قیام می کردیم دوازده هزار نامه از «کوفه» ارسال شد اگر این ها امام حق بودند قیام می کردند.

یعنی هم نیامدن امام حسین باعث تزلزل اعتقادات شیعه ها می شود هم باعث جری شدن دشمنان می شود شماتت می کنند. ولذا آقا امام حسین دارد می آید ثابت می شود کسانی که نامه داده بودند با تهدید یزید ابن معاویه «علیه اللعنة و العذاب» همه جا زدند. مشخص شد بر این که آقا امام حسین نیرو نداشت تا قیام کند از آن طرف حضرت فرمود:

«أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُتَنَاهَى عَنْه‏»

تحف العقول عن آل الرسول (صلى الله عليه و آله)؛ ابن شعبه حرانى، حسن بن على، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: جامعه مدرسين، ص245

ظالمی که این چنین جنایت و ظلم می کند شراب می خورد و ... پیغمبر فرمود اگر کسی ببیند ظالمی دارد ظلم می کند اگر قیام نکند فردای قیامت با ظالم محشور می شود جناب آقای «محمد رضا» بزرگوار هر دو هم بود.

مجری:

سوال بعدی شان ملحق می کنیم به صحبت های آقای «بهادری» نسبت به این که افرادی در تاریخ مثل «ولید ابن عقبة» نماز را اشتباه خواندند یک سری افرادی که پشت سرش بودند همان وقت از ایشان تبعیت کردند آقای «بهادری» هم گفتند به تعداد صحابه اسلام پدید آمد چه می شود یک سری افراد خودشان را تابع محض هر نوع کاری می دانند؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

این از آن دردهای بی درمان جامعه اسلامی دور از اهل بیت است، کتاب «صحیح مسلم» چاپ «عربستان سعودی»

«أبو سَاسَانَ قال شَهِدْتُ عُثْمَانَ بن عَفَّانَ وَأُتِيَ بِالْوَلِيدِ قد صلى الصُّبْحَ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ قال أَزِيدُكُمْ فَشَهِدَ عليه رَجُلَانِ أَحَدُهُمَا حُمْرَانُ أَنَّهُ شَرِبَ الْخَمْرَ وَشَهِدَ آخَرُ أَنَّهُ رَآهُ يَتَقَيَّأُ فقال عُثْمَانُ إنه لم يَتَقَيَّأْ حتى شَرِبَهَا فقال يا عَلِيُّ قُمْ فَاجْلِدْهُ فقال عَلِيٌّ قُمْ يا حَسَنُ فَاجْلِدْهُ فقال الْحَسَنُ وَلِّ حَارَّهَا من تَوَلَّى قَارَّهَا فَكَأَنَّهُ وَجَدَ عليه فقال يا عَبْدَ اللَّهِ بن جَعْفَرٍ قُمْ فَاجْلِدْهُ فَجَلَدَهُ وَعَلِيٌّ يَعُدُّ حتى بَلَغَ أَرْبَعِينَ فقال أَمْسِكْ ثُمَّ قال جَلَدَ النبي صلى الله عليه وسلم أَرْبَعِينَ وَجَلَدَ أبو بَكْرٍ أَرْبَعِينَ وَعُمَرُ ثَمَانِينَ وَكُلٌّ سُنَّةٌ وَهَذَا أَحَبُّ إلي زَادَ عَلِيُّ بن حُجْرٍ في رِوَايَتِهِ قال إسماعيل وقد سمعت حَدِيثَ الدَّانَاجِ منه فلم أَحْفَظْهُ»

صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج 3، ص 1706، ح1707

 راوی «ابو ساسان» می گوید من شاهد بودم که عثمان، «ولید ابن عقبة» را آورد. نماز صبح را دو رکعت خوانده بود گفته بود «أزیدکم» اضافه هم می توانم بخوانم «فَشَهِدَ عليه رَجُلَانِ أَحَدُهُمَا حُمْرَانُ أَنَّهُ شَرِبَ الْخَمْرَ وَشَهِدَ آخَرُ أَنَّهُ رَآهُ يَتَقَيَّأُ...» کاری با این مسائل نداریم.

 در آن جا حضرت امیر بود عثمان می خواست او را به خاطر نسبتی که داشت حد شراب نزند امیر المؤمنین فرمود حسن جان بلند شو شلاق بزن یا «عبد الله جعفر» بلند شو او را شلاق بزن علی هم بعد از او تا به چهل رسید داستانش خیلی مفصل است.

همچنین «ابن حجر عسقلانی» در «الإصابة فی تمییز الصحابة» می گوید داستان نماز خواندن «ولید» نماز صبح دو رکعتی را چهار رکعت در حالت مستی خواند قصه مشهوری است که همه در «صحاح» آورده اند.

در «مغنی ابن قدامة»، «مغنی ابن قدامة» در حقیقت بزرگ ترین کتاب فقهی آقایان «وهابی»ها است جلد 2، صفحه 9 می گوید:

«كانوا يصلون معهما وصلوا وراء الوليد بن عقبة وقد شرب الخمر وصلى الصبح أربعا وقال أزيدكم فصار هذا إجماعا»

المغني في فقه الإمام أحمد بن حنبل الشيباني؛ اسم المؤلف: عبد الله بن أحمد بن قدامة المقدسي أبو محمد الوفاة: 620، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1405، الطبعة: الأولى، ج2، ص9

کاملاً اجماع شد او همچنین کاری انجام داد این ها بر عقیده بودند صحابی پیغمبر است. صحابی پیغمبر هم گناه نمی کند حتماً یک آیه جدیدی نازل شد از امشب نماز صبح دو رکعت بود این ها ولایت تشریعی هم داشتند چهار رکعت خواندند تصور کردند یک آیه جدیدی برای «ولید» یا آقای عثمان آمد اعلام کرد این ها به هوای این که یک عبادتی هست خواندند و اضافه تبعیت از امام هم واجب است. اگر امام اشتباهاً دو رکوع انجام بدهد آقایان می گویند شما باید دو رکوع انجام بدهید.

مجری:

اشتباهاً شرب خمر کرده بود حواسش نبود!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله، تبعیت از امام واجب است چه کار کنند؟! این که چهار رکعت خواند همه آن های که در آن جا بودند هم چهار رکعت خوانده باشند مقداری محل تردید است. خیلی زیاد زیر بار این نمی توانم بروم چون همه صحابه می دانستند نماز صبح دو رکعت است. شاید وقتی برای رکعت سوم بلند شد آن های که تبعیت از امام را واجب می دانستند بلند شدند چهار رکعت خواندند.

آن های که یقین داشتند نماز صبح دو رکعت است اضافه نشده قطعاً در رکعت دوم نمازشان را سلام دادند دارد بعضی ها نمازشان را اعاده کردند.

برادر بزرگوارم! این قضایا، قضیه خیلی پیچیده ای است این که این آقا نماز صبح را چهار رکعت می خواند نه تنها این از آن طرف «قدامة ابن مظعون» از «بدرییون» است یعنی در «جنگ بدر» بود می گویند خدا به «بدرییون» گفت

«اطَّلَعَ على أَهْلِ بَدْرٍ فقال اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ فَقَدْ غَفَرْتُ لَكُمْ»

هر گناهی می خواهید انجام بدهید، انجام بدهید من شما را قبل از این که گناه کنید بخشیدم!

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة : الثالثة ، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج3، ص1095، ح2845

«الإصابة ابن حجر»، جلد 3، صفحه 233 «قدامة ابن مظعون» را آورده بودند شراب خورده بود عمر خواست حد بزند گفت من به این آیه عمل کردم

«فقال عمر لم قال قدامة قال الله عز وجل ليس على الذين آمنوا وعملوا الصالحات جناح فيما طعموا الآية فقال عمر أخطأت التأويل أنت إذا اتقيت الله اجتنبت ما حرم الله ثم اقبل عمر على الناس فقال ما ترون في جلد قدامة فقالوا لا نرة ان تجلده ما دام مريضا فسكت على ذلك أياما ثم أصبح وقد عزم على جلده فقال ما ترون في جلد قدامة فقالوا لا نرى ان تجلده ما دام وجعا فقال عمر لان يلقى الله تحت السياط أحب الي من ان ألقاه وهو في عنقي ائتوني بسوط تام فأمر به فجلد فغاضب عمر قدامة وهجرة فحج عمر وحج قدامة وهو مغاضب له فلما قفلا من حجهما ونزل عمر بالسقيا نام فلما استيقظ من نومه قال عجلوا بقدامة فوالله لقد أتاني آت في منامي فقال لي سالم قدامة فإنه أخوك عجلوا على به فلما اتوه أبي ان يأتي فأمر به عمر ان يجروه اليه فكلمه واستغفر له ...»

الإصابة في تمييز الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1412 - 1992، الطبعة: الأولى ، تحقيق: علي محمد البجاوي، ج5، ص425

 (لَيسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا)

بر کسانی که ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده ‌اند، گناهی در آنچه خورده ‌اند نيست؛ (و نسبت به نوشيدن شراب، قبل از نزول حکم تحريم، مجازات نمی ‌شوند؛)

سوره مائده (5): آیه 93

آن های که ایمان آوردند عمل صالح انجام بدهند هر چه خواستند بخورند شربت باشد، کباب برگ باشد، گوشت شتر یا شراب باشد! ماندند چه کار کنند؟ با آیه استدلال کرد عمر به مردم رو کرد گفت نظرتان چه است؟ بعضی از صحابه مخصوصاً حضرت امیر (سلام الله علیه) فرمود: (لَيسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ)، شراب خوردن عمل صالح نیست. قرآن می گوید:

(يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)

ای کسانی که ايمان آورده‌ ايد! شراب و قمار و بتها و ازلام [= نوعی بخت ‌آزمايی ]، پليد و از عمل شيطان است، از آنها دوری کنيد تا رستگار شويد!

سوره مائده (5): آیه 90

عمل صالح نیست شراب خوردنش عمل نا صالح و بر خلاف این آیه است این آقا را خواباندند و شلاق زدند در زیر شلاق مدام ناله و فریاد می کرد ولی کسی به فریادش گوش نکرد. این همه صحابی است.

 خلیفه دوم افراد زیادی را به خاطر دزدی، شراب و امثال این حد زده است.

 جالب است آقای «ابن تیمیه» در «مجموع فتاوا»، جلد 29 نسبت به «زید ابن ارقم» و ... فتوایی داده بود

«اخبرى زيدا أنه قد أبطل جهاده مع رسول الله صلى الله عليه وسلم»

كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية ؛ اسم المؤلف: أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ج23، ص305

«عایشه» گفت به «زید» خبر بدهید، با یک فتوای نا درست تمام آن چه را که در زمان پیغمبر جهاد کرده بودی همه را باطل کردی!

 «ابن تیمیه» می گوید بعضی از صحابه اجتهاد می کردند خلاصه کار به جایی رسید آشپز هم می گوید غذا شور است در «منهاج السنة» می گوید بعضی از صحابه اجتهاد می کردند ولی نوعی از هوای نفس خفی در اجتهادشان بود. وقتی که صحابه بخواهد بر مبنای هوای نفس اجتهاد کند آن ها برای ما حجت هستند می خواهند ما را نجات بدهند ولی خودشان نتوانستند نجات پیدا کنند تابع هوای نفس شدند پس ما چه کار کنیم؟

مجری:

«اذا كان رب البيت بالدف ضاربا فشيمة أهل البيت كلهم الرقص»

تشکر می کنیم از محضرتان استفاده کردیم از آقای «حاج حسینی» و آقای «عارف» عذر خواهی می کنیم ان شاءالله هفته آینده تماس بگیرند سوال شان را هفته آینده بپرسند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

جلسه آينده قبل از این که تلفن بگیریم سوال این دو عزیز را جواب می دهیم

مجری:

تشکر می کنم از همه شما بینندگان عزیز و ارجمند که تا انتهای برنامه همراه ما بودید تا دیدار آینده خدا نگهدار!

 

 

 


اخلاق علوی و سیره مهدوی - اثرات گناهان قلبی (تکبر)>

اخلاق گناه قلبی تکبر نهج‌البلاغه تواضع فروتنی موسوعه امام کاظم ع مهدویت