سایر قسمت ها
نقد کتاب تحلیل و بررسی انگیزه حرکت سیدالشهدا ع (2) دکتر ابوالقاسمی

قسمت صد و پنجاه و پنجم برنامه راه روشن با کارشناسی دکتر ابوالقاسمی و اجرای آقای غضبانی


دیگر قسمت ها

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

برنامه راه روشن 08 04 1405 (قسمت 155)

عنوان برنامه: نقد کتاب تحلیل و بررسی انگیزه حرکت سیدالشهدا ع نوشته مهدی صدری (جلسه دوم)

استاد: حجت الاسلام و المسلمین دکتر ابوالقاسمی

مجری: آقای غضبانی

کلیدواژه: تأسی؛ علامه حلی؛ شهید ثانی؛ سید مرتضی؛ محقق کرکی؛ سید بن طاووس؛ محمد حنفیه؛ هشام بن حکم؛ جناب زید بن علی؛ محقق حلی؛ شیخ مفید!

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام خدا بر حسین شهید کربلا سید شهیدان و بر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرزند آن حضرت که ان شاءالله به زودی قیام خواهند کرد و انتقامشان را خواهد گرفت.

سلام خدا بر شما عزیزان بیننده. شمایی که «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» را مشاهده می‌فرمایید.

ان شاءالله اگر خداوند به ما توفیق بدهد در ساعت و دقایقی که در خدمت شما هستیم می‌خواهیم برنامه «راه روشن» را تقدیم حضور شما عزیزان کنیم با حضور جناب آقای دکتر ابوالقاسمی کارشناس عزیزمان در این برنامه. ابتدا عرض سلامی خدمت استاد داشته باشیم. استاد سلام علیکم، خسته نباشید، أعظم الله أجورنا و أجورکم؛

دکتر ابوالقاسمی:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین اللهم کن لولیک الحُجَّةِ بن الحسن، صلواتُک علیه و علی آبائهِ، فی هذه السّاعة و فی کلِّ ساعةٍ، ولیاً و حافظاً، و قائداً و ناصراً، و دلیلًا و عیناً، حتی تسکنه أرضک طوعاً، و تُمتّعَهُ فی‌ها طویلا

خدمت شما به همه بینندگان عزیز و گرانقدر «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» عرض سلام و وقت بخیر دارم و ان شاءالله که عزاداری‌هایشان در ایام دهه اول محرم الحرام و همچنین عزاداری‌شان در شهادت امام زین العابدین (علیه السلام) مورد قبول درگاه أحدیت قرار گرفته باشد.

ان شاءالله که با این عزاداری‌ها بتوانیم ذره‌ای موجب آرامش قلب امام زمان (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) شده باشیم. بنده در خدمتتان هستم.

مجری:

ان شاءالله. خیلی متشکرم که تشریف آوردید، زحمت کشیدید. ان شاءالله که بتوانیم استفاده کافی و وافی را از شما ببریم در این فرصتی که در اختیار ما گذاشتید.

عزیزان بیننده «3000151515» سامانه پیامکی ماست. علاوه بر ماهواره، از طریق سایت و اپلیکیشن و کانال ایتا و فضای مجازی می‌توانید «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» را دنبال کنید و برنامه‌ها را ببینید.

برنامه‌ها به صورت زنده از این طرقی که عرض شد قابل مشاهده است. تلفنی که زیرنویس می‌شود پل ارتباطی ما و شما است، به جهت اینکه بتوانید سؤالاتتان را مطرح کنید و جناب آقای دکتر ان شاءالله پاسخگوی سؤالات شما خواهند بود.

برنامه «راه روشن» همانگونه که مستحضر هستید متکفل پاسخ به شبهات و مباحثی است که ممکن است از طرق متعدد پخش شود و در جامعه منتشر شود.

حال گاهی اوقات از طریق کتاب و مقاله است که با روزنامه یا مجله پخش می‌شود، اما یک وقتی از طریق سایت و فضای مجازی نشر داده می‌شود و در محافل و جاهای مختلف گفتگو می‌شود حالا به هر بهانه‌ای.

ممکن است گاهی اوقات یک فیلمی را ببینیم و یک نکته‌ای به ذهن بیاد و آن جلسه به آن گفتگو بنشینند.

قبل از اینکه ماه محرم شروع شود و ویژه برنامه‌های محرم داشته باشیم، در خدمت آقای دکتر بودیم که کتابی را نقد کردند در خصوص حرکت و قیام حضرت امام حسین (علیه السلام) که در آن کتاب صحبت‌هایی شده بود.

خدمت استاد باشیم. استاد عزیز اگر امکان دارد یک خلاصه‌ای از مباحث گذشته را به ما بگویید. تا جایی که در خاطر دارم اسم کتاب "تحلیل و بررسی نهضت و قیام امام حسین" بود. حال شما هم اسم کتاب را به ما بگویید و هم نویسنده را بگویید.

دکتر ابوالقاسمی:

بسم الله الرحمن الرحیم. نام کتاب «تحلیل و بررسی انگیزه حرکت سیدالشهدا (علیه السلام)» است. این کتاب در جمع بندی نظریات و آوردن نظریات خوب عمل کرده است، اما در نتیجه گیری از آنها یا بررسی ادله نقصان‌هایی دارد که ما ان شاءالله بناست به او بپردازیم.

نویسنده کتاب حجت الاسلام آقای مهدی صدری است که حالا کتاب‌های خوبی هم داشته‌اند، ولی این کتابش را ما عرض کردیم نسبت به نتیجه‌گیری‌هایی که دارد یک مقدار نقدهایی داریم که جلسه قبل هم مقداری از آن را مطرح کردیم.

حال برویم سراغ خلاصه آن چیزی که مطرح شد. اساساً ما تا صفحه تقریباً هفتاد و شش این کتاب را بررسی کردیم و به "توضیح تأسی" رسیدیم.

یک عده‌ای می گویند ما برای قیام به سیدالشهدا تأسی می‌کنیم. تأسی چند تا مقدمه دارد.

"1. اصل اشتراک احکام معصومین (علیه السلام) و احکام ماست، مگر دلیل بر اختصاص اقامه شود."

این را قبول داریم. مجرد صدور یک فعل از معصوم دلیل وجوب آن نیست، ولی دلیل جواز که می‌شود. یک کاری را معصوم انجام داده است که نمی‌دانیم مستحب است، مباح است یا واجب است. قطعاً حداقل جایز هست، حرام که نیست. امام قیام کرده است و قیام جایز می‌شود.

"در تأسی شناخت وجه فعل صادره از معصوم ضروری است و مراد از وجه دو چیز است: یک اینکه آن عمل به قصد وجوب و استحباب انجام شده است یا فقط به جهت مباح بودن صادر شده است."

آقا من می‌خواهم تأسی کنم می‌خواهم بگویم این کار فی الجمله جایز است، باید ببینم بر امام واجب بوده است یا خیر. امام انجام داده می‌شود و جایز می‌شود.

در تأسی در قصد وجوب یا حرم یا استحباب من بخواهم بگویم امام حتماً به قصد وجوب انجام داده است و این را می‌توانم بگویم. بخواهم بگویم امام به قصد استحباب انجام داده است نمی‌توانم بگویم. نمی‌توانم بگویم امام چون مباح بوده انجام داده است.

فی الجمله اباحه بودن آن برای ما ثابت می‌شود. پس این قسمت درست نیست و اینکه علت و جهت صدور آن فعل چه بوده است، این هم باید ثابت شود. چه کسی گفته است که جهت آن باید ثابت شود؟!

امام نماز خوانده است، حال ما باید بدانیم چرا نماز خوانده است؟! اگر ندانیم چرا نماز خوانده است، ما نباید دیگر نماز بخوانیم؟! چه کسی چنین حرفی زده است؟!

مجری:

بسیاری از احکام این چنین است.

دکتر ابوالقاسمی:

"برخی تصریح فرمودند که در تأسی لازم است به فعل معصوم حکم آن فعل مربوط شود." خیر؛ تأسی در باب اینکه بفهمیم جایز است که حکم آن را لازم نیست بدانیم چیست.

به تعبیر بعضی دیگر اگر معصوم عملی را انجام دهد که در مقام بیان واجب مجمل نباشد و وجه فعل او معلوم نشود، آن مورد مشمول تأسی نیست و دلیل دیگری باید حکم آن را مشخص نماید."

تأسی از باب اینکه ما بگوییم ما به عنوان واجب انجام می‌دهیم به عنوان مستحب انجام می‌دهیم خیر. آن را به عنوان جواز می‌توانیم این کار را انجام دهیم.

"در تأسی اتحاد صورت فعل ما با فعل صادره از معصوم لازم است." بله. "مجرد انجام کاری مانند فعل معصوم هم تأسی نیست." بله این هم درست است.

این در حالی است که اگر شما توانستید شروط و قیود را با اطلاقات رفع کنید، مثلاً گفتیم اینجا مطلق است پس فلان شرط نیست یا فلان شرط نیست. در آنجا مجرد انجام کاری مانند فعل معصوم تأسی به حساب می‌آید.

در این جا ما شک می‌کنیم که آیا امام فعل امام چنین قیدی داشته است یا خیر، در حالی که چنین قیدی نیست ما هم همان قید را نداریم و انجام می‌دهیم. ما تا اینجا به این مطالب رسیدیم. حال به صفحه 77 می‌رسیم. در اینجا آمده است:

"عدم تمامیت استناد به تأسی از ناحیه مقتضی"

ایشان به دو دلیل گفتند که ما نمی‌توانیم به رفتار سیدالشهدا در قیام عاشورا تأسی داشته باشیم.

"دلیل اول در تأسی شناخت وجه فعل لازم است، حال آنکه در تشخیص وجه حرکت سیدالشهدا و شناخت ماهیت آن اختلاف شده است."

خوب دقت کنید مثلاً من می‌آیم می گویم که چون ما نمی‌دانیم علت سقوط یک سیب از درخت به زمین چیست و چون در آن اختلاف شده شده است، لذا ما نباید برویم در این قضیه تحقیق هم کنیم و شما هم حق تحقیق ندارید.

اگر شما تحقیق کردی و نتیجه گرفتی که جاذبه وجود دارد، این قبول نیست چون یک عده‌ای در مورد آن اختلاف داشتند. این حرف منطقی است؟!

آقا به فرض اختلافی بوده باشد. وظیفه من چیست؟! بارها در این کتاب آمده است که چون فلان مطلب اختلافی است، پس نمی‌شود. چون فلان مطلب اختلافی است پس نمی‌شود!!

آقا اینکه دلیل نشد. مگر همه چیز در دین باید اجماعی باشد؟! این را شما از کجا درآوردید بزرگوار؟! کجای فقه گفتند هر چیزی شما خواستی انجام بدهی باید اختلافی نباشد؟! هر چیزی شما کشف کردی بقیه هم همه باید کشف کرده باشند؟!

مگر می‌شود بگوییم چون همه کشف نکردند چرا امام حسین قیام کرده است، شما هم حق کشف ندارید؟!!

این که می‌شود مبنای اهل سنت. اهل سنت می گویند چون که پیغمبر در مورد فلان مطلب مثلاً راجع به اینکه قرآن مخلوق است یا خیر نظر نداده است، پس شما حق نظر ندارید!!

آقا عقل داریم و می‌بینیم قرآن که عین ذات خدا نیست، پس می‌شود مخلوق. این مطلب شبیه دو دو تا چهارتاست! ما یک قواعد کلی داریم که مشخص است. ما این قواعد کلی را بررسی می‌کنیم و به نتیجه می‌رسیم.

پس اینکه چون در وجهش اختلاف شده است ما نمی‌توانیم در اینجا به حضرت تأسی کنیم که نمی‌شود. حالا اختلافش چیست؟! خوب دقت کنید. اینکه من می گویم خوب تتبع کرده است، یعنی اینکه اینها را واقعاً خوب جمع کرده است. ایشان می‌نویسد:

"«علامه حلی» و «شهید ثانی» آن را مستند به انتخاب حضرت می‌دانند. سیدالشهداء می‌توانست سازش بکند یا نکند."

البته در متنی که آورده نمی‌گوید سیدالشهدا بلکه می‌گوید که همه می‌توانند در چنین موقعیتی این کار را بکنند، همانطور که سیدالشهدا مختار بود. پس نمی‌گوید این مخصوص سیدالشهداست.

خود «علامه حلی» یا خود «شهید ثانی» برداشتشان در پاورقی هست، نگاه می‌کنیم. ایشان در پاورقی می‌نویسد:

«الهدنة و المواعدة و المعاهدة الفاظ مترادفة»

سپس می‌نویسد:

«الهدنة لیست واجبةً علی کلّ تقدیر سواء کان بالمسلمین قوة أو ضعف، لکنها جایزة بل المسلم یتخیر فی فعل ذلک و ان شاء قاتل»

مسلمان می‌تواند با کفار اگر ممکن بود هدنه داشته باشد، اگر خواست می‌تواند بجنکند. اگر خواست می‌تواند آتش بس کند، اگر خواست می‌تواند بجنگد.

«کذلک فعل سیدنا الحسین (علیه السلام)»

امام حسین هم همین کار را کرد.

پس اولاً که می گویید علما قیام را جایز نمی‌دانند «علامه» هم جنگ با کفار را جایز دانسته است. «مرحوم شهید» هم جایز دانسته که حالا اصلاً با آن کاری نداریم.

فرض بگیریم «علامه» و «شهید ثانی» گفتند به اختیار است. یک عده دیگر نظیر «سید مرتضی» می گویند که اینجا بر امام حسین واجب است.

"لزوم اقدام برای دست گرفتن امور و برپا داشتن دین خداوند است."

فی الجمله اجماع مرکب داریم در همین که شما آوردید «علامه حلی» و «شهید ثانی» و «سید مرتضی» یا جایز می‌دانند یا واجب. پس اینکه شما می گویید حرام است را از کجا آوردید؟!

همین کلماتی که شما دارید می‌آورید اینها همه می گویند یا واجب است یا جایز. پس هیچکس نظر حرام ندارد، حتی نظر مکروه هم ندارد. پس اینکه آقایان می گویند قیام حرام است را از کجا آوردند؟!

مجری:

الآن در جمله‌ای که شما فرمودید چیز خاصی یا قرینه‌ای نبود برای حرمت.

دکتر ابوالقاسمی:

خیلی واضح است چی دارد مطرح می‌کند. به فرض اصلاً اختلاف شده باشد. فی الجمله شما می گویید یا واجب است یا جایز. اگر می‌خواهی احتیاط کنی باید بگویی واجب است، اگر نخواهی احتیاط کنی بعد بگویی جایز است.

چون اختلاف شده است پس من می گویم حرمت! آقایان همه می گویند یا واجب یا جایز، اما خیر چون شما اختلاف کردید من نمی‌توانم کشف کنم. من می گویم حرمت! این که نمی‌شود. این بر اساس چه فقهی است؟! ایشان سپس می‌نویسد:

"عده‌ای دیگر حرکت حضرت را واجب دانستند. علاوه بر اینکه «سید مرتضی» واجب دانسته عده دیگه هم واجب دانستند، از این جهت که احیای دین و بقای مذهب وابسته به شهادت حضرت بوده است.

«محقق کرکی» احتمال دیگری ذکر کرده که اگر حضرت با یزید سازش می‌کرد او وفا نمی‌کرد. اگر حضرت سازش می‌کرد حق چنان ضعیف می‌شد که امر بر مردم مشتبه می‌شد. یزید متهتک بود، علناً گناه می‌کرد و علناً با دین مخالفت می‌کرد. امام حسین وقتی وارد جنگ شد دیگر چاره‌ای نداشت."

سؤالی که اینجا مطرح می‌شود این است که چرا چاره نداشت؟! این که باز وجه نشد. این را هم شما به عنوان وجه مطرح کردید.

دوستان خوب دقت کنند که من مشابه این زیاد دیدم. یک چیزی را می‌خواهند باطل که به صد دلیل باطل است و در این مورد اختلاف است.

مثلاً فرض کنیم آقایان سنی می‌خواهند بیایند بگویند در معنی مولا اختلاف است. صد وجه باید ذکر کنیم. اصلاً پنجاه یا شصت مورد آن بی ربطی که دارید می گویید.

فرض کنیم چهار مورد از مواردی که بیان می‌کنید درست باشد. ما در مورد آن چهار صحبت می‌کنیم. درست نیست شما دائماً اضافه کنید چیزهایی که ربطی ندارد را بیان کنید.

یکی از احتمالات در قیام حضرت این است که چاره‌ای نداشت. چرا چاره‌ای نداشت؟! این که احتمال نشد. ایشان می‌نویسد حضرت چاره‌ای نداشت و باید قیام می‌کرد. چرا؟! چون چاره‌ای نداشت. این که نشد وجه!

پس مورد چهارم که هیچ. حتی اگر «محقق کرکی» هم ذکر کرده باشد ما به این کار نداریم. این وجه حساب نمی‌شود.

حالا سؤال می‌پرسم: اگر همه این شروط یک جا جمع شد. یعنی چه؟! ما در وضعیتی باشیم که دشمن ما دشمنی است که اگر با او سازش کنیم وفا نمی‌کند، دشمن متهتکی است و اگر با او سازش کنیم حق ضعیف می‌شود.

شما می گویید سه تا احتمال برای وجوب هست الان هر سه مورد آن موجود است. این دیگر قطعاً می‌شود واجب. یعنی اینکه بگوییم ما نمی‌توانیم کشف کنیم فی الجمله اینکه من در بعضی از حالات می‌توانم یا واجب است قیام کنم را که کشف می‌کنم.

شما می گویید در بعضی از حالات حکمش مشخص نمی‌شود، اما در بعضی از حالات مشخص می‌شود. همین دلیلی که شما آوردید داری ثابت می‌کنی در بعضی از حالات می‌شود، در بعضی از حالات واجب نیست. حرمت که اصلاً نبود.

اینکه در بعضی از حالات می‌شود، حالا فرض کن همه شروط هست. دیگر در این فرض که قطعاً واجب می‌شود. پس آنجا می‌توانی بگویی حرام است.

"ذکر وجوه و احتمالات مختلف در کلام «محقق کرکی» و دیگران حاکی از خفاء وجه حرکت است که گفته شد."

خود شما که می گویی کشف کردی. خود شما می گویی من وجه آن را کشف کردم، وجه آن روایت دستور خاصه است.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امام حسین (علیه السلام) دستور خاص دادند که تو باید بروی کشته شوی و هیچ جهت دیگری هم ندارد!!

شما که می گویی کشف کردی. نه آقا شما که خودت می گویی «محقق کرکی» وجوه و احتمالات ذکر کرده است، اگر شما نباید حق وجه خاصی برداشت کنید.

اگر شما حق برداشت دارید، ما هم حق برداشت داریم. ما هم به ادله مراجعه کردیم. اجتهاد همین است دیگر!

پس تا اینجا این مقدمات راه ما را نبسته است. این‌ها دلیل برای اینکه بگوییم مخفی است و نمی‌شود کشف کرد نشد.

اختلافی است، بله! اگر اختلافی نبود اصلاً نیاز به بررسی نداشت و اجماعی بود. ما چرا می‌آییم بررسی می‌کنیم؟! چون اختلاف شده است. ما هم قبول داریم اختلافی هست، اما به نظر ما اگر کسی تصویر جامع را نگاه کند خیلی براش روشن است.

خیلی روشن است جامع بتوانی نگاه کنی و تمام ادله را نگاه کنی. ایشان در صفحه ۷۹ می‌نویسد:

"«علامه مجلسی» هم فرموده است خروج حضرت از مدینه و مکه برای حفظ نفس بوده است و هرجا می‌رفت او را می‌کشتند، حتی اگر بیعت می‌کرد."

اگر یک فردی چنین وضعیتی داشته باشد برایش قیام جایز می‌شود یا خیر؟! بعضی اجمالاً گفتند حرکت حضرت برای انجام وظیفه بوده است. انجام وظیفه یعنی چه وظیفه‌ای؟!

"در قرن اخیر در عین اشتراک همه در برداشت سیاسی از حرکت سیدالشهدا و لازم دانستن تأسی به آن، باز هم در تبیین آن اختلاف نظر فراوان به چشم می‌خورد."

مثلاً چه چیزی؟! اصرار بر اینکه حضرت قصد تشکیل حکومت داشت. "حرکت حضرت از مصادیق امر معروف و نهی از منکر بوده است."

تشکیل حکومت با نهی از منکر منافاتی دارد؟! اصلاً حکومت داشتن به نظر ما نوعی از امر به معروف و نهی از منکر است.

مجری:

خودش اصلاً زمینه را تقویت می‌کند.

دکتر ابو القاسمی:

یا زیربنای این است.

"امام حسین با اینکه می‌دانست پیروزی ظاهری نصیب او نمی‌شود، جهت شکستن سد سکوت، اعتراض به حکومت جائر و ستمگر، مبارزه با ظلم، تن ندادن به خواری و ذلت لازم می‌دانست."

این همان نهی از منکر است. سد سکوت یعنی سکوت در مقابل چی؟! در مورد منکر. در مقابل معروف که داد نمی‌زنند. نمی‌گویند چرا نماز خواندی؟! چرا روزه گرفتی؟! من می‌خواهم سد سکوت را بشکنم!!

اعتراض به حکومت جائر و ستمگر و مبارزه با ظالم بیان شده است. آقا نگاه کن همه این‌ها می‌شود همان نهی از منکر. حکومت هم یا مقدمه نهی از منکر است یا یکی از شاخه‌های نهی از منکر است. پس اختلاف نیست.

چرا الکی می‌خواهی اختلاف درست کنی؟! ایشان ادعا می‌کند که اینجا اختلاف است. هیچ اختلافی نیست، مشخص است. پس اینکه من بیایم چند تا وجه درست کنم به خیال خودم که این چند وجه اختلاف می‌شود، خیر اینها اختلاف نیست.

مجری:

استاد شاید خارج از این بحث باشد، اما در اختلافات مبنایی آیا ما وظیفه‌ای نداریم که برویم تلاش کنیم که این اختلاف را حل کنیم یا کشف کنیم؟! یعنی جدا از این بحث است.

دکتر ابوالقاسمی:

ایشان خودش می‌گوید که من دارم کشف می‌کنم، ما هم داریم کشف می‌کنیم. چرا شما حق کشف داری، ما حق کشف نداریم؟!

پس اشکال اول یا دلیل اول ایشان در باب تأسی این بود که اختلاف شده است. اولاً چیزی که شما به عنوان اختلاف مطرح می‌کنی، یک اجماع مرکبی در آن نهفته است که جواز است.

دوماً چیزهایی که شما به عنوان اختلاف آوردی، اساساً اختلاف نیست. سوماً خود شما می گویی من از این اختلاف نتیجه‌گیری می‌کنم، من تحلیل می‌کنم و به نتیجه قطعی می‌رسم. اختلاف دلیل نمی‌شود تحقیق نکنیم.

ما هم همینطور اختلاف دلیل نمی‌شود تحقیق نکنیم. ما هم تحقیق می‌کنیم. پس اینکه اختلاف سبب می‌شود نشود تأسی کرد خیر چنین نیست. این دلیل اول شما است که اشتباه است.

"نکته دوم اینکه چنانچه در مطلب شماره یک گذشت امری که اختصاص به معصومان (علیهم السلام) دارد قابل تأسی نیست."

بله ما این را قبول داریم.

"و مستفاد از روایات آن است که برنامه امام حسین (علیه السلام) طبق دستور خداوند تعالی بوده است. تأسی در این موارد مانند آن است که کسی بخواهد زن و فرزند خویش را در بیابانی بی آب و علف رها کند."

مثلاً شخصی می‌گوید که من زن و فرزند خود را در بیابانی بی آب و علف رها می‌کنم و می‌خواهم عین حضرت ابراهیم می‌شوم!

پس ایشان ادعا می‌کند کار سیدالشهدا یک کار خاص است. ادعای ما این است که خیر، وجهی برای خاص بودن اصل حرکت وجود ندارد.

"اگر گفته شود درست است که در ماهیت حرکت سیدالشهدا اختلاف شده است، ولی از فعل آن حضرت جواز چنین برنامه‌ای در شرایط مشابه استفاده می‌شود."

این ته همان حرفی است که ما زدیم. در روایت ۱۵۰ ملاحظه خواهید کرد که امام حسین می‌فرمایند که من دستور خاص دارم.

فرمایش ایشان این است که حتی اگر ما ثابت نکردیم اختلاف است و کشف کردیم، اما دلیل حرکت حضرت قیام و تشکیل حکومت نیست. دلیل حرکت حضرت دستور خاصی است که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داشته است.

لذا شما نمی‌توانی به ایشان تأسی کنی. یعنی فرض بگیریم حق در بخش اول با ما باشد که با ما هم بود و ما در آن بحثی نداریم. در بخش دوم ایشان می‌گوید من روایت دارم که حرکت حضرت دلیل خاص دارد.

این دلیل خاص چیست؟! روایتی است «مرحوم بن طاووس (رضوان الله تعالی علیه)» آن را نقل کردند.

«ورویت من کتاب أصل لأحمد بن الحسین بن عمر بن یزید الثقة»

یکی از کتب اصول اربعمئة برای این شخص بوده است.

مجری:

همان کتاب‌های خاصی که در عصر ائمه اطهار نگاشته شده است.

دکتر ابوالقاسمی:

«وعلی الأصل إن کان لمحمد بن داود القمی بالاسناد»

و در آن اصل این نوشته شده بود، اگر آن اصل یا روایت برای محمد بن داود قمی باشد با سندی که او نقل کرده است.

پس ایشان سند را نمی‌آورد و فقط می‌گوید صاحب کتاب ثقه بوده است. آیا ثقه بودن صاحب کتاب دلیل بر صحت روایت است؟! خیر. خود این بحث مفصلی دارد، مگر اینکه آن شخص گرایش اخباری یا گرایشات دیگری داشته باشد.

حداقل یک اصلی که به دست ما نرسیده است، سند هم ندارد و دلیلی بر شهرتش هم وجود ندارد.

مجری:

ما از نظر اصول و اجتهاد و شرعی خودمان وظیفه‌ای نداریم که حتماً آن را قبول کنیم.

دکتر ابوالقاسمی:

«عن أبی عبد الله علیه السلام قال: سار محمد بن الحنفیة إلی الحسین فی اللیلة آلتی أراد الخروج فی صبیحتها عن مکة»

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: محمد حنفیه شب نزد امام حسین رفت، در حالی که آن شب تصمیم جدی حضرت خروج از مکه بود.

«فقال یا أخی إن أهل الکوفة من قد عرفت غدرهم بأبیک وأخیک»

محمد حنفیه عرضه داشت: ای برادر! شما که می دانید اهل کوفه با پدر و برادرت چکار کردند. به آنجا نرو.

شما از این چه می‌فهمید؟! امام حسین کجا می‌خواستند بروند؟! «محمد حنفیه» می‌آید و عرضه می‌دارد: حسین جان! به سمت کوفه نرو. حضرت می‌خواستند از مکه بیرون بروند؟! کجا می‌خواستند بروند؟! مشخص است که می‌خواستند سمت کوفه بروند!!

برای چه می‌خواستند بروند؟! امام حسین می‌خواستند به کوفه بروند، برنامه جدی داشتند و با خانواده می‌خواستند بروند. حضرت کاروان آماده کرده‌اند.

مجری:

این نکته‌ای هم که فرمودید «محمد حنفیه» گفتند: ببینید چه کردند با پدر و برادرتان، پدر و برادر حضرت آنجا حاکم بودند.

دکتر ابوالقاسمی:

بله، مشخص است. به نکته بسیار خوبی اشاره کردید. یعنی تو به عنوان حکومت می‌خواهی به آنجا بروی. آن‌ها به پدر و برادر تو به عنوان حاکم خیانت کردند. به نکته بسیار دقیقی اشاره کردید.

«وقد خفت أن یکون حالک کحال من مضی»

می‌ترسم همان بلا را بر سر شما هم بیاورند.

«فإن رأیت أن تقیم فإنک أعز من فی الحرم وأمنعه»

سپس می‌نویسد:

«فقال. یا أخی قد خفت أن یغتالنی یزید بن معاویة فی الحرم فأکون الذی یستباح به حرمة هذا البیت»

حضرت فرمود: ای برادر! اگر من اینجا بمانم یزید بن معاویه مرا در حرم ترور خواهد کرد و به خاطر من حرمت بیت شکسته می‌شود.

«فقال له: ابن الحنفیة فإن خفت ذلک فصر إلی الیمن أو بعض نواحی آلبر فإنک أمنع الناس به ولا یقدر علیک أحد»

محمد حنفیه گفت: حال که تصمیم داری از مکه بیرون بروی، به یمن یا سرزمین دیگری برو. آنجا راحت‌تر می‌توانی خودت را حفظ کنی.

«فقال: أنظر فیما قلت»

حضرت فرموند: تأملی می‌کنم.

پس تا اینجا حضرت تصمیم به رفتن به کجا دارد؟! حضرت تصمیم به رفتن به کوفه دارد. سحر که شد امام حسین آمدند و راه افتادند. «محمد حنفیه» آمد زمان ناقه حضرت را گرفت و عرضه داشت:

«یا أخی ألم تعدنی النظر فیما سألتک؟»

آقا مگه وعده ندادید که تأمل می‌کنید؟!

«قال بلی»

حضرت فرمودند: بله.

«قال: فما حداک علی الخروج عاجلا»

محمد بن حنفیه عرضه داشت: پس چرا اینقدر با عجله رفتید؟!

«فقال: أتانی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم بعد ما فارقتک، فقال: یا حسین أخرج فإن الله قد شاء ان یراک قتیلا»

حضرت فرمودند: بعد از اینکه از تو جدا شدم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدم. حضرت فرمودند: برو بیرون، زیرا خداوند می‌خواهد تو را کشته ببیند.

«فقال له ابن الحنفیة: إنا لله وإنا إلیه راجعون فما معنی حملک هؤلاء النساء معک وأنت تخرج علی مثل هذه الحال؟ قال فقال له قد قال لی إن الله قد شاء أن یراهن سبایا وسلم علیه ومضی»

اللهوف فی قتلی الطفوف، نویسنده: السید ابن طاووس، ص 39، باب خروج الحسین من مکة متوجها إلی العراق

در این روایت عبارت «أخرج» آمده است. آیا مراد به کوفه است؟! آیا مراد شام است؟! حسین جان از مکه برو بیرون، می‌خواهند در را بکشند. همین نصف شب تو را می‌کشند، برو، اینجا نمان. برگردیم به برداشت ایشان از روایت. ایشان می‌نویسد:

"این اندازه مسلم است اگر سفر حضرت مبتنی بر احکام مشترک بود، شب قبل آن حکم را مطرح می‌کردند."

حضرت داشتند برای حکومت می‌رفتند! من قبلاً هم این مثال را عرض کردم ما یک بار با یک نفر بحثمان شد و گفتیم که از قرآن این چنین برداشت می‌شود که ماهی غذای انبیاء است. طرف مقابل گفت: کجا؟!

من گفتم: حضرت خضر و آن صاحبش رفتند و ماهی با خودشان بردند تا به عنوان غذا بخورند. طرف مقابل گفت: آن ماهی را نخوردند که!

من گفتم: آن ماهی را نخوردند، اما فعل جمله اینکه ماهی بگیرند و بخورند را بلد بودند و این کارها را انجام داده بودند. مشخص است خیلی برایشان عادی و طبیعی بوده است.

این‌ها حتماً می‌خواهند امام حسین هیچ حالت سابقه‌ای نداشته باش، صفر صفر را نگاه کنیم و فقط از همان زمان خوابش ببینیم. همان شب قبل حضرت کاروان را جمع کرده‌اند و زن و بچه هم آماده‌اند و دارند از مکه راه می‌افتند به سمت کوفه.

«محمد حنفیه» می‌گوید: کوفه نرو! این بر قواعد نبوده است؟ امام حسین (علیه السلام) تا اینجایی که خواب ندیده به چی عمل کرده است؟! قبل از اینکه خواب ببیند امام حسین به دستور خاص داشتند عمل می‌کردند؟!

اتفاقاً این روایتی که شما می‌آورید دقیقاً ضد استدلال شماست، چون حضرت حتی بدون دستور خاص نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد با زن و بچه‌اش به سمت کوفه می‌رود. همان شب تصمیم هم داشته است. تازه:

«أنظر فیما قلت»

یعنی اینکه آقا برو من حوصله بحث با تو را ندارم، من نباید با تو بحث کنم. امام که نباید مشورت از دیگران بگیرد. آگه بگوییم تازه روایت درست باش، حالا او عقلش نرسیده است. امام که نیاز به مشورت ندارد.

امام که به «محمد حنفیه» نگفته است تو به من مشورت بده تا من ببینم چیکار باید بکنم!! آن دستور:

(وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْر)

و در کارها با آنها مشورت کن.

سوره آل عمران (3): آیه 159

برای یاد دادن به مردم است، نه اینکه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیاز به مشورت داشته باشد. پس نگاه کنید:

"تأخیر در جواب و ذکر کلام پیامبر حاکی از دستور خاص برای آن حضرت است."

برعکس تا قبل از خواب دقیقاً ثابت می‌کند حرکت برای تشکیل حکومت قطعاً جایز است. یعنی سیدالشهدا این کار را انجام داده و این کار را انجام نمی‌داد اگر حرام بود.

مجری:

آن دستور خاص در واقع باعث شده که زودتر انجام بدهد و هیچ فرقی در اصل قضیه ندارد.

دکتر ابوالقاسمی:

سریع‌تر این کار انجام بدهی. نمی‌گوید چرا تصمیمت را اجرایی کردی، بلکه می‌گوید که چرا زودتر داری اجرایی‌اش می‌کنی! پیغمبر اکرم فرمودند: زود برو که می‌خواهند تو را بکشند!

"اگر پرسیده شود آیا ملتزم می‌شوید که این برنامه از خصایص امام حسین بوده است، در پاسخ می‌گویم: ظاهر خطاب:

«فَقَالَ یا حُسَینُ ع اخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاک قَتِیلا»

حضرت فرمود: ای حسین از مدینه بیرون برو، زیرا خدا می‌خواهد تو را شهید ببیند.

بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 44، ص 364، ح وَ

اختصاص به آن حضرت است."

باشد! اصلاً فرض کنیم اینجا اختصاص به حضرت است. «یراهن سبایا» اختصاص به آن حضرت است و بگوییم اینکه حضرت ابراهیم زن و بچه‌اش را آورده است در یک وادی ذی زرع این دستور خاص حضرت ابراهیم است. این قبول، اما اینکه زن و بچه را بلند کنی سفر ببری هم یک دستور خاص است؟!

از اینکه حضرت اهل و عیال را به سفر برده این کشف نمی‌شود که می‌شود با زن و بچه به سفر رفت. آقا با زن و بچه سفر رفتن که قطعاً ثابت می‌شود از این روایت. اینکه خاص نیست، اینکه در وادی غیر ذی زرع بگذارم خاص است.

طبق این روایت سیدالشهدا می‌خواست به کوفه برود برای تشکیل حکومت. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: حسین جان!! تو قطعاً شهید می‌شوی و اهل بیت تو هم اسیر می‌شوند.

این قسمت می‌شود دستور خاص، قبل از آن چه می‌شود؟! آن قسمت هم می‌شود خاص یا آن می‌شود دستور عام؟! از روی جواز این کار نمی‌فهمیم که جایز است برای تشکیل حکومت به سمت کوفه بروی؟! خیلی روشن است!

بنابراین اینکه ایشان مطرح کردند به عنوان اینکه این را ما دستور خاص سیدالشهدا بگیریم، به هیچ وجه این نیست.

مجری:

آن از مقدمات نادرست نتیجه نادرست گرفته می‌شود، ولی اینجا شما فرمودید نکته اساسی این است که کامل بررسی شود نه از یک نقطه خاصی.

دکتر ابوالقاسمی:

ایشان می گویند چرا شما این دستور خاصه را لحاظ نمی‌کنید؟! ما می‌گوییم آقا دستور خاصه شهادت است. مگر ما می‌رویم که کشته شویم؟! اگر یک نفر بگوید شما تصمیمتان به کشته شدن خودتان و اسیر شدن زن و بچه خود گرفتید! چه کسی چنین تصمیمی گرفته است؟!

«فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاک قَتِیلا»

چنین می‌فرماید که حسین جان تو باید شهید شوی. این حکم سیدالشهداست.

«یراهن سبایا»

یعنی اینکه اهل و عیالت هم باید اسیر شوند. مگر ما زن و بچه را می‌بریم که اسیر شوند؟! مگر ما می‌خواهیم خودمان شهید شویم؟! مگر ما چنین برنامه‌ای داریم؟! برنامه ما بر تشکیل حکومت است.

مجری:

بله، آن وظیفه را انجام می‌دهیم به امید خدا. استاد یک میان برنامه ببینیم اجازه اگر بفرمایید. ان شاءالله مطلب را پی خواهیم گرفت بعد از فاصله کوتاهی که می‌گیریم.

خدمت شما عزیزان بیننده یادآوری کنم که تلفن‌ها زیرنویس می‌شود. شما از این طریق می‌توانید با ما تماس بگیرید و سؤالات خودتان را چه در موضوع این برنامه و چه در خصوص مسائل قرآنی و حدیث مطرح کنید. آقای دکتر پاسخگوی سؤالات شما خواهند بود. فاصله‌ای بگیریم و برگردیم.

سلام خدا بر یکایک شهدای کربلا و یکایک کسانی که از اهل بیت به اسارت رفتند. میان برنامه‌ای که همکاران عزیزمان پخش کردند خیلی میان برنامه مناسب و خوبی بود.

با توجه به موضوعی هم که داریم به نظر من این فرصت خیلی خوبی است که جناب آقای دکتر این کتاب را برای ما نقد می‌کنند که قیام حضرت امام حسین را خوب بشناسیم و قطعاً ما را به قیام حضرت مهدی بیشتر و بیشتر آشنا خواهد کرد.

ان شاءالله بتوانیم در رکاب حضرت صاحب الزمان ما هم در کنار آقا و در رکاب حضرت ولی عصر جنگ کنیم و منتقم خون امام حسین باشیم و به قول جناب استاد شریک باشیم در عزاداری حضرت اباعبدالله حسین برای حضرت صاحب العصر و الزمان ان شاءالله.

استاد در خدمت شما باشیم و در ادامه این بحثی که مطرح می‌فرمودید اگر نکته خاصی از قبل نداریم شروع کنیم به ادامه بحث.

دکتر ابوالقاسمی:

بسم الله الرحمن الرحیم. عرض شد که ایشان با دو مقدمه گفتند که ما نمی‌توانیم در مسئله قیام به سیدالشهدا (علیه السلام) تأسی کنیم. دلیل اول حکمت یا دلیل حرکت سیدالشهدا مشخص نیست و اختلافی است.

ما گفتیم که اختلافی باشد و چند جواب دادیم. جواب اول اینکه اگر اختلافی است ما باید تحقیق کنیم.

جواب دوم اینکه اختلافی همه جهات را ثابت کردند. شما که می گویید حرام است یا آن کسایی که می گویند حرام است باید پاسخگو باشند. جواب سوم خود شما دنبال وجه آن می‌گردید ما هم دنبال وجه آن می‌گردیم.

جنبه دوم اینکه گفتند: آقا نگاه کن سیدالشهدا می‌گوید پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به من دستور داده است و دلیلش این است.

حتی در بعضی از روایات گفتند یک دستور ویژه‌ای به من داده که آن دستور را هم مطرح نکردند چیست. یعنی یک دستور خاص است، یک برنامه‌ریزی خاص است.

اینکه دستور خاص است را ایشان در بند چهار مطرح کردند که به آن می‌رسیم. عرض کردیم آقا روایتی که خود شما به آن استناد کردید دارد می‌گوید سیدالشهدا برای حکومت دارد به کوفه می‌رود قبل از اینکه این بحث‌ها مطرح شود.

«محمد حنفیه» آمد و گفت: حسین جان! به کوفه نرو، به سمت یمن برو. حضرت فرمودند که من تأملی می‌کنم، اما سحر از مکه بیرون آمدند. «محمد حنفیه» آمد و گفت: آقا چرا دارید می‌روید؟! شما گفتید که من تأمل می‌کنم.

حضرت فرمودند که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را خواب دیدم و حضرت فرمودند: زود برو! بحث سر سریع رفتن هم هست. حضرت فرمودند که زود برو!

این قضیه چه ربطی به این دارد که ما قبل از اینکه این خواب را ببینند نگاه نکنیم؟! علت خروج حضرت از مدینه چه بوده است؟! علت نامه نگاری با مردم کوفه چه بوده است؟! علت بیعت مسلم برای حکومت چه بوده است؟!

ما تمامی این بحث‌ها را کنار بگذاریم و تنها این یک تکه خواب را نگاه کنیم؟! آن خواب چه چیزی را ثابت می‌کند؟! دستور به رفتن برای گرفتن حکومت یا دستور رفتن برای شهادت.

دستور ویژه این بوده است: حسین جان شما یک مأموریت شهادت دارید! حسین جان شما یک مأموریت اسارت خاندانت را داری!

آیا این دلیل می‌شود بقیه مأموریت‌هایی که از قبل بوده است کأن لم یکن شود و هیچ برنامه‌ریزی نبوده است؟! این اشکال ما بود. حال ایشان در متن بعدی می‌نویسند:

"سری بودن دستور عالم رؤیا مانند روایت شماره 41 _ 42 به نحوی که سیدالشهدا فرمودند: من آن را با کسی در میان نمی‌گذارم. «أمرنی بأمر و أنا ماض لأمره» یعنی پیامبر در رؤیا به من دستوری داده و من فرمان آن حضرت را امتثال خواهم کرد.

اگر آن فرمان حکمی بود مشترک که شامل دیگران هم می‌شد، معنا نداشت که حضرت مطلب را در هاله‌ای از ابهام اسرارآمیز و به نحو قضیه شخصیه مطرح نماید."

اولاً ما روایت را خواهیم دید، اما این برداشت درست نیست. چرا؟! یک مطلبی است که آقایان اصلاً نمی‌فهمند. البته مطلب ویژه و خاصی هم نیست.

نقل شده است «هشام بن حکم» خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد و عرضه داشت: آیا می‌شود خداوند عالم را با اندازه خودش در تخم مرغ به اندازه خودش جا بدهد؟!

حضرت فرمودند: هشام! اینکه تو مطرح می‌کنی محال است و قدرت خدا به محالات تعلق پیدا نمی‌کند.

یک شخص دیگری آمد و عرضه داشت: یابن رسول الله! می‌شود؟! حضرت فرمود: خداوند جهان را در چشم تو جا داده است. «هشام بن حکم» عقلش نمی‌رسید و نمی‌فهمید. تازه با ایشان مجمل جواب دادند و یک جواب اغنایی فقط به او دادند.

مضمون فرمایش حضرت این بود که مثلاً فرموده باشند فعلاً کار نداشته باش. اینکه مردم نفهمند با اینکه یک وجه خاص باشد فرق می‌کند.

شما از اینکه مردم تحمل این قضیه را نداشتند و نمی‌توانستند بفهمند لذا حضرت نگفت، برداشت می‌کنید که حتماً باید خاص سیدالشهدا باشد. این را از کجا برداشت می‌کنید؟! متن روایت دیگری که مطرح کرده است چیست؟! در روایت آمده است که متن نامه آقایان به حضرت این چنین است:

«بسم الله الرحمن الرحیم، للحسین بن علی أمیر المؤمنین من شیعته وشیعة أبیه»

سپس می‌نویسد:

«أما بعد [فحیهلا] فإن الناس منتظرون لا رأی لهم [فی] غیرک»

اما بعد عجله کنید که مردم منتظر شما هستند و هیچکسی دیگر را به عنوان حاکم قبول نمی‌کنند.

برای چه بیایند؟! آیا برای این است که شما بیایید آنجا رفیقشان شوید و با شما گعده کنند یا بیایید آنجا امام جماعتشان یا حاکمشان شوید؟!!

«لا رأی لهم [فی] غیرک»

برای چیست؟! مشخص است که برای حکومت است.

«فالعجل العجل یا بن بنت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم!»

عجله کنید، عجله کنید ای پسر دختر رسول الله (صلی الله علیه و سلم)!

آن‌ها اصلاً امامت را قبول نداشتند!! عبارت «شیعته وشیعة أبیه» شیعه سیاسی است، شیعه اثناعشری نیست.

«قد اخضر [ت] الجنات وأینعت الثمار وأعشبت الأرض»

منطقه سبز شده است و درختان میوه داده‌اند و زمین پر از گیاه شده است.

«وأورقت الأشجار»

و درختان پر از برگ شده‌اند.

«فاقدم إذا شئت فإنما تقدم إلی جند لک مجند»

لشکر شما آماده است.

لشکر برای چه آماده شده است؟! امام حسین اصلاً دنبال قیام نبودند و تنها می‌خواستند نهی از منکر کنند! لشکر آماده کرده است!

این همان روایتی است که ایشان به آن استناد کرده است، فقط اول روایت را نیاورده است.

«والسلام علیک ورحمة الله وبرکاته وعلی أبیک من قبلک»

سپس می‌نویسد:

«فقال الحسین لهانئ وسعید بن عبد الله الحنفی:»

امام حسین (علیه السلام) به «هانی» و «سعید بن عبدالله حنفی» رسیده بودند. حضرت پرسیدند:

«خبرانی من اجتمع علی هذا الکتاب الذی کتب معکما إلی!»

به من خبر بدهید چه کسانی این نامه را برای من نوشته‌اند؟!

«فقالا: یا أمیر المؤمنین!»

آن‌ها به حضرت سیدالشهدا می گویند «یا أمیرالمؤمنین»! اولاً قطعاً شیعه اثنی عشری نیستند، چون ما می گوییم به غیر از امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نمی‌شود به کسی دیگر چنین حرفی زد.

این‌ها اعتقادشان این است که امام حسین خلیفه است و به خلیفه عبارت «امیرالمؤمنین» به کار می‌برند.

آن‌ها به عمر بن خطاب می‌گفتند: امیرالمؤمنین، به عثمان می‌گفتند: امیرالمؤمنین، به معاویه هم می‌گفتند: امیرالمؤمنین، به امام حسین هم می‌گفتند: امیرالمؤمنین، به امام حسن هم «امیرالمؤمنین» می‌گفتند. همان روایتی است که شما آوردید!

«اجتمع علیه شبث بن ربعی وحجار بن أبجر ویزید بن الحارث ویزید بن رویم وعروة بن قیس وعمرو بن الحجاج ومحمد بن عمیر بن عطارد»

سپس می‌نویسد:

«قال: فعندها قام الحسین فتطهر وصلی رکعتین بین الرکن والمقام، ثم انفتل

من صلاته وسأل ربه الخیر فیما کتب إلیه أهل الکوفة »

امام حسین وضو گرفتند، دو رکعت نماز در مکه بین رکن و مقام خواندند، وقتی که نمازشان تمام شد از خداوند خیر خواستند سپس به اهل کوفه نامه نوشتند.

بعد فرمودند:

«ثم جمع الرسل فقال لهم: إنی رأیت جدی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فی منامی وقد أمرنی بأمر وأنا ماض لأمره»

من پیغمبر اکرم را در خواب دیدم و به من دستوری دادند که من به آن دستور عمل می‌کنم.

«فعزم الله لی بالخیر»

خداوند برای من تصمیم خیر گرفته است.

«إنه ولی ذلک والقادر علی إن شاء الله تعالی»

الفتوح، نویسنده: أحمد بن أعثم الکوفی، وفات: 314، رده: مصادر سیره پیامبر وائمه (ع)، خطی: خیر، تحقیق: علی شیری (ماجستر فی التاریخ الإسلامی)، چاپ: الأولی، سال چاپ: 1411، چاپخانه: دار الأضواء، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزیع، ج 5، ص 29 _ 30، باب ذکر الکتاب الثانی

متن در کتاب «فتوح» اثر «ابن اعثم کوفی» است، کتابی که حجیت ندارد. پس این روایت از اساس مصدرش یک مصدر غیر معتبر است که شما می گویید این را حضرت به عنوان یک سرّ مطرح کردند.

«أمرنی بأمر وأنا ماض لأمره»

دوم در همین متن روایت می‌گوید مردم کوفه برای چه چیزی از حضرت دعوت کردند؟! برای قیام، برای تشکیل حکومت، برای لشکر داشتن، برای امیرالمؤمنینی!! چرا شما اینها را به مردم نمی‌گویید؟! واقعاً نمی‌شود و محال است.

کلیپ مطرح شد در اوایل دهه محرم. یکی از آقایانی که من اصلاً واقعاً قبلاً هیچ ارادتی به ایشان نداشتم و بعد از این کلیپ کاملاً از چشمم افتاد. یعنی مشخص شد که متعمداً دارد حرف می زند.

ایشان می‌گفت: هیچ دلیلی وجود ندارد که سیدالشهدا برای تشکیل حکومت رفته باشد یا دنبال تشکیل حکومت بوده باشد!!

اینکه دارد داد می زند مردم کوفه نامه نوشتند و از حضرت درخواست کردند برای حکومت بیا.

مجری:

لشکر آماده شده است.

دکتر ابوالقاسمی:

«مسلم بن عقیل» رفته برای همین بیعت گرفته است. متن روایت‌هایی که خودتان می‌آورید همین را می‌گوید. نمی‌شود محال است کسی این روایت‌ها را ببیند و تخیل کند اصلاً در برنامه‌ریزی ظاهری امام حسین حکومت نبوده است!!

بله، سیدالشهدا می‌داند مقدر برای ایشان این است که به حکومت نمی‌رسند. فرض کنیم حضرت موسی و خضر می‌دانستند که ماهی را نمی‌خورند.

مجری:

حالا که نمی‌خورند، با خودشان هم نبرند.

دکتر ابوالقاسمی:

حالا که ماهی را آوردیم یعنی حلال است. این مقدار را بپذیرید، انقدر بی‌انصاف نباشید. یکی از علما و مراجع بعد از ۱۲۰۰ سال فرصت برایش مهیا شد و از فرصت استفاده کرد و قیام کرد و حکومت تشکیل داد و الحمدالله پنجاه سال هم گذشته و مستقر هم شد.

اگر مستقر نمی‌شد باید چهل یا پنجاه روزه از بین می‌رفت. حکومت غیر مستقر شاید پنجاه روزه است، نه اینکه پنجاه سال بماند.

ان شاءالله به لطف امام زمان تا قیامت تا ظهور حضرت هم خواهد بود. تا حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) بیایند، ما حکومت را تقدیم حضرت می‌کنیم.

بحث سر این است این که شما دارید مطرح می‌کنید به این صورت روایات دقیقاً دارد کار مرحوم امام را تأیید می‌کند. شما انجام نمی‌خواهی بدهی، بنشین کنار. چرا اشکال تراشی می‌کنی؟!

چرا چیزی که در روایات انقدر روشن است، نمی‌آوری بگویی که مردم کوفه قطعاً برای حضرت دنبال حکومت بودند؟!

در حالی که می‌گوید: خیر، مردم کوفه دنبال حکومت نبودند بلکه گفتند بیا اینجا چون اینجا خوب است. ما یک رفاقتی با هم کنیم، یک غذایی با هم بپزیم و بخوریم!!

مجری:

یک نکته‌ای هم که شما فرمودید این قضیه در مکه بوده و امام حسین (علیه السلام) فرمودند که من کاری خواهم کرد که به دستور پیامبر بوده است. سرّی نمانده است.

امام حسین (علیه السلام) از مکه مستقیم به سمت کوفه رفته است. حرکت امام حسین این سرّ را کشف می‌کند. لازم نیست که بگوییم سرّی بوده است.

دکتر ابوالقاسمی:

"نتیجه آنکه اگر حکم دیگران در چنین مواردی از خطابات شرعی استفاده شد باید مطابق آن عمل شود، وگرنه از این قضیه شخصیه نمی‌توان حکم عامی را استفاده کرد."

خیر، ما اعتقاد داریم این قضیه برای امام شخصیه نبوده بلکه یک روال عادی بوده است. آن جنبه اینکه می‌داند به شهادت می‌رسد و رفت، این جنبه خاص آن بود اما اینکه برای تشکیل حکومت و نهی از منکر و اینها برود جنبه خاص نیست.

همان طوری که ما اعتقاد داریم برای جناب زید بن علی (رضوان الله علیه) قیام جایز بود با اینکه می‌دانست به شهادت می‌رسد. حضرت فرمودند: خودت می دانی. روایت هم معتبر بود. ایشان سپس می‌نویسد:

"اگر گفته شود بنابر آنچه گفته شد یاران آن حضرت نیز چنین تکلیفی نداشتند."

امام حسین مأمور بود. یاران حضرت چطور؟! حضرت به اصحاب خود فرمودند که مقدر شده شما هم کشته شوید.

اینکه می‌فرمایند: "مقدر شده شما هم کشته شوید" یعنی که شما فقط برای کشته شدن آمدید؟! حضرت این مطلب را در کجا گفتند؟! در کربلا گفتند.

پس قبل از آن اصحاب برای چه آمده بودند؟! انگیزه اصحاب از آمدن با سیدالشهداء چه بود؟! برنامه‌ریزی‌شان برای چه بود؟!

سیدالشهدا می‌خواهد برود حکومتی تشکیل بدهد، در راه جنگی دارد و ما باید برویم حضرت را کمک کنیم. نیرو نیاز دارد، ما باید به حضرت کمک کنیم. این را که ثابت می‌کند. حال به سراغ بعدی برویم:

"اگر گفته شود از عباراتی که امام (علیه السلام) خطاب به اهل کوفه دارد استفاده می‌شود که حرکت حضرت از باب امر به معروف و نهی از منکر بوده که همه به آن مأمورند نه خصوص امام معصوم. در پاسخ می‌گوییم کلمات آن حضرت مانند:

«الا ترون الی الحقّ لا یعمل به، و الی الباطل لا یتناهی عنه»

غم نامه کربلا / ترجمه اللهوف علی قتلی الطفوف، نویسنده: ابن طاووس، علی بن موسی، مترجم: محمدی اشتهاردی، محمد، ص 102، باب خطبه کوتاه امام حسین علیه السّلام و ابراز احساسات زهیر، نافع و بریر

یا:

«مَنْ رَأَی سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاکثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ یعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ یغَیرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ کانَ حَقِیقاً عَلَی اللَّهِ أَنْ یدْخِلَهُ مَدْخَلَه»

بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، چ 44، ص 382، ح وَ

از خطابات مربوط به امر به معروف نهی از منکر است، ولی این فریضه مشروط به شرایطی است و اطلاق آن با سایر ادله شرعی تقیید می‌شود."

مثلاً چی؟! این نوع امر به معروف نیاز به اذن امام معصوم دارد. در پاورقی چه چیزی زده است؟! شرح و بیان صفحه بعد خواهد آمد. کجاست؟! توضیح خواهیم داد. ایشان سپس می‌نویسد:

"«محقق حلی» می‌فرماید: اظهر آن است که اگر امر به معروف و نهی از منکر مستلزم جراحت یا قتل باشد منوط به اذن امام معصوم است."

چرا نمی‌شود این نوع امر معروف سیدالشهدا را دلیل عام بگیریم؟! چون منوط به اذن امام معصوم است. باز دوباره همان مغالطه‌ای که قبلاً شده بود.

این فقط فتوای «محقق حلی» و چند نفر دیگر است یا اجماعی است؟! همه چنین فتوایی دارند؟! خیر، اتفاقاً بسیاری از علما اعتقاد دارند که امر به معروف و نهی از منکر برای همه فقهایی که بتوانند حد را اجرا کنند جایز است.

مثلاً اگر شما شلاق بزنی جراحت ایجاد می‌شود یا خیر؟! قطعاً زخم می‌شود. آیا اجرای حدود در زمان غیبت را اجماعاً آقایان می گویند نباید باشد یا افراد بسیاری از جمله خود «شیخ مفید» اولین فقیه زمان غیبت کبری و بعد از او بسیاری دیگر گفتند جایز است؟!

مفصل نقل شده است که این کارها را انجام دادند و فتوا به آن دادند. بازهم برگردیم به صفحه قبل. ایشان می‌نویسد که روایت سیدالشهدا:

«الا ترون الی الحقّ لا یعمل به، و الی الباطل لا یتناهی عنه»

درست است و اینها از باب نهی از منکر هست، اما ما یک فتوای غلطی داریم که آن فتوای غلط گفته نهی از منکری که منجر به جراحت شود فقط با اذن امام معصوم است. بنابراین دیگر شما حق ندارید بیایید این ادله را عام بگیرید.

بگویید فتوا اشتباه بوده است. این همه آقایان فتوا مخالف آن دادند و در واقع هم مخالفش هست. روایت متعدد مخالفش داریم.

یکی از آنها روایت اول باب امر معروف کتاب «کافی» است که می‌گوید: در آخرالزمان در زمان غیبت است و مربوط به زمان غیبت است. می‌گوید بروید با حاکم بجنگید.

روایت با کسی تعارف ندارد. روایت می‌گوید که یک عده هستند نظیر جهال جوانی که با علما مخالفت می‌کنند، حال آنکه وظیفه آنها امر به معروف و نهی از منکر حاکم است. با شمشیرهایتان جلوی روی آنها بایستید و با آنها مخالفت کنید.

مجری:

خود همین متنی که شما فرمودید و خواندید از متن حضرت امام حسین (علیه السلام) که اگر بازهم برای بیننده‌ها بخوانید فکر کنم خوب باشد، اشاره دارد به سلطانی که سنت پیامبر را زیر پا گذاشته است.

دکتر ابوالقاسمی:

بله، اصلاً می‌خواهم روایت را بخوانم. روایتی که ایشان به آن استناد کرده است در کتاب «جواهر الکلام» است که بنده می‌آورم تا دوستان پاورقی‌اش را هم ببینند.

در کتاب «جواهر الکلام» جلد 21 صفحه 384 این روایت را می‌آورد. این روایت را مخصوص خود حضرت علی (علیه السلام) گرفته است. حضرت فرمودند:

«إنی سمعت علیا علیه السلام یوم لقینا أهل الشام یقول:»

شنیدم امیرالمؤمنین (علیه السلام) به اهل شام فرمودند:

«أیها المؤمنون أنه من رأی عدوانا یعمل به ومنکرا یدعی إلیه فأنکره بقلبه فقد سلم»

ای مؤمنان! اگر عدوانی را دیدید و با قلب خود منکر شدید ثواب بردید.

«ومن أنکره بلسانه فقد أوجر»

اگر با زبان هم منکر شدید اجر بیشتری دارید.

«وهو أفضل من صاحبه ومن أنکره بالسیف لتکون کلمة الله العلیا وکلمة الظالمین السفلی فذلک أصاب سبیل الهدی وقام علی الطریق ونور فی قلبه الیقین "»

سپس می‌فرمایند:

«کقول الباقر علیه السلام: " فأنکروا بقلوبکم، والفظوا بألسنتکم وصکوا بها جباههم، ولا تخافوا فی الله لومة لائم، فإن اتعظوا وإلی الحق رجعوا فلا سبیل علیهم»

این روایت اصلاً معقول نیست و لسانش عاری از تقیید است. این مقید به اذن امام است. امام دارند می‌فرمایند: هرکسی با شمشیر مقابل جائر بایستد روش درست رفته است؟! ایشان می گویند که این با شمشیر ایستادن منوط به اذن امام است.

دیگر هرکسی با شمشیر مقابل جائر ایستاد نمی‌شود! انگیزه مهم است. خود امام قیدها را آورده است.

«غیر طالبین سلطانا، ولا باغین به مالا، ولا مریدین بالظلم ظفرا»

جواهر الکلام، نویسنده: الشیخ الجواهری، ج 21، ص 384، باب کتاب الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر

در اینجا آمده است که حتی قصد پیروزی هم نداشته باش! یعنی بروم بجنگم، اما قصد پیروزی هم نداشته باشم؟! قصد تو فقط برای خدا باشد!

حال یک عده می‌آیند می گویند که دنبال سلطنت نباشید. در اینجا آمده است که دنبال ظفر هم نباش! می‌گوید قصدت فقط و فقط خدا باشد. قصدت خدا بود با شمشیر هم مقابلش بایست. اگر قصدت خدا نبود زبانی هم بگوید اشکال دارد.

مسئله قصد خداست. این همان کتاب «جواهر الکلام» است که ایشان مطرح کردند. پس این روایاتی که مطرح می‌کند:

«الا ترون الی الحقّ لا یعمل به، و الی الباطل لا یتناهی عنه»

و:

«مَنْ رَأَی سُلْطَاناً جَائِراً»

گفته این خطابات مقید هستند. خیر، کجای این خطابات مقید است؟! ما می گوییم که نمی‌توان اینها را تسری داد، چون که یک نفر یا دو نفر فتوا دادند امر به معروف مطلقاً ممنوع است اگر مستلزم جراحت باشد.

این در حالی است که اغلب طرف مقابل را گفتند. چون دو نفر فتوای باب میل شما را دادند، شما به این فتوا عمل می‌کنی، بقیه هم هیچکس حق ندارد فتوای مخالف داشته باشد!! این که مبنای علمی نشد.

"«مرحوم صاحب جواهر» در شرح آن از «شیخ طوسی» نقل فرموده که ظاهر کلام علمای امامیه آن است که این نحوه انکار اختصاص به معصومین یا کسی که از جانب آنان اذن داشته باشد."

ما که اعتقاد داریم فقیه در زمان غیبت حضرت ولی عصر اذن به عنوان اذن عام دارد. تمام شد!

"تجویز آن برای عموم مستلزم فساد عظیم و هرج و مرج و اختلال نظام اجتماع) است." برای فقیه چطور؟! برای عموم تجویزش جایز نیست، برای فقیهی که حاکم شده است و عالم به شریعت است و نفس خود را کنترل می‌کند چطور؟!

"ادعای اطلاق ادله فسادش روشن است." اینکه مطلقاً بگویی هر کسی خواست بیاید شمشیر بگیرد به عنوان نهی از منکر که بکشد که مشخص است نمی‌شود، اما اینکه ما بیاییم اینقدر مقیدش کنیم که حتی فقیه مأذون از طرف امام در زمان غیبت هم اذن نداشته باشد این کار را انجام بدهد هیچ ربطی به بحث ما ندارد.

"همچنین ادعای آنکه «این نحوه از امر معروف و نهی از منکر بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان واجب بوده پس تأسی اقتضا می‌کند که بر دیگران نیز واجب باشد و اصل اشتراک احکام بین مردم و معصومین است» نیز واضح الفساد است."

چرا واضح الفساد است؟!

"ایشان در ادامه روایتی از امیرالمؤمنین نقل کرده که در ضمن آن آمده کسی که با شمشیر انکار منکر نماید به هدایت دست یافته و بر راه حق سیر نموده و قلبش نورانی گردیده است.

سپس فرموده: معلوم است که حضرت در این روایت اشاره به وجود اقدس خود و فرزندان معصومش فرموده." این روایت اصلاً نمی‌شود اینطور باشد. حضرت فرمود:

«أیها المؤمنون أنه من رأی عدوانا یعمل به ومنکرا یدعی إلیه فأنکره بقلبه فقد سلم»

این فقط خود حضرت را دارد می‌گوید یا مطلق مردم را دارد می‌گوید؟! در روایت آمده است:

«ومن أنکره بلسانه فقد أوجر وهو أفضل من صاحبه»

و:

«ومن أنکره بالسیف لتکون کلمة الله العلیا وکلمة الظالمین السفلی فذلک أصاب سبیل الهدی»

اگر این کار را انجام دهید به راه منِ حضرت علی آمدید. یعنی این مختص من است؟!

مجری:

حال که ایشان این اختصاص را داده است فرض کنید برویم بگردیم چه قرینه‌ای می‌توان پیدا کرد به این اختصاص؟!

دکتر ابوالقاسمی:

اصلاً روایت واضح است.

«فأنکروا بقلوبکم، والفظوا بألسنتکم وصکوا بها جباههم»

این مربوط به امام معصوم است؟! ایشان می‌نویسد که شما بروید این کار را انجام بدهید. در آخر الزمان یک عده‌ای هستن که نهی از منکر نمی‌کنند. بروید این کار را انجام بدهید.

آخرالزمان که امام غائب است. پس چطور می گویید این اختصاص به امام معصوم دارد؟! من واقعاً نمی‌فهمم این برداشت‌هایی که می‌کنند و این حرفهایی که می‌زنند برای جلوگیری از تشکیل حکومت، قیام برای حکومت یا مخالفت با حکومت فعلی است؟!!

شما که می گویید نباید کرد، پس مخالفت با حکومت فعلی هم نباید کنید. اگر این روایت خاص به معصوم است، پس چرا شما دارید مخالفت می‌کنید؟!

مجری:

این هم جنبه دیگر آن است!!

دکتر ابوالقاسمی:

واقعاً نمی‌فهمم! از یک طرف خودشان این واجب و جایز را انجام ندادند، اما مرحوم امام انجام داده است. حال می گویید چرا امام نباید می‌کرد؟! چون نباید در مقابل حکومت قیام می‌کرد.

حال شما چرا مردم را ضد حکومت تحریک می‌کنید؟! این را هم مطرح کردیم. ایشان بازهم در ادامه می‌نویسد:

"بیان مانع بنا بر نظریه دوم جهاد با حاکمان ستمگر

در نظریه دوم تشخیص موقعیت و شرایط برای جنگ و مبارزه یا صلح و سازش از وظایف منصب زعامت و امامت است، نه آحاد مردم."

خیر، زعامت و امامت از مناصب حاکم است. حاکم چه کسی باید باشد؟! یا امام معصوم یا کسی که از معصوم اذن عام یا خاص دارد.

"آحاد مردم حق ندارند، وگرنه اجتماع دچار حیرت و سردرگمی خواهد شد."

آگه فرمانده کل قوا تصمیم به صلح یا جنگ بگیرد، مردم دچار سردرگمی می‌شوند؟! این دلیل شما می‌گوید همه مردم نباید باشد، اما اینکه حاکم عادل و فقیه جامعه در زمان غیبت هم نباید باشد؟! این استدلال شما چه ربطی به این دارد؟!

لذا در روایات تاکید شده که جهاد مشروط به اذن و امر امام معصوم است. کدام جهاد؟! دوم این اذن، اذن خاص است یا اذن عام است؟! اولاً جهاد دفاعی.

ما یک کشوری هستیم که دشمن به ما حمله کرده است. نه اینجا باید صبر کنیم امام معصوم اذن بدهد. جهاد مطلق که مشروط به اذن و امر امام معصوم نیست.

بله، در جهاد دفاعی ممکن است امام معصوم به دلیلی نهی کند. مثلاً بگویند که ما نقشه داریم، بگذارید داخل بیایند و آنها را بزنیم. فرض کنید نقشه امام این باشد.

مجری:

باز اینجا تکلیف روشن شده است.

دکتر ابوالقاسمی:

اما وقتی که جهاد دفاعیست اصل بر این است که واجب است، مگر اینکه امام با مصلحتی که می‌بیند دلیل دیگری ببیند. پس جهاد دفاعی که مشروط به اذن و امر امام معصوم نیست. این جهاد، جهاد ابتدایی است.

دوم جهاد ابتدایی مشروط به اذن و امر امام است یا امام معصوم است؟! مگر فرق می‌کند؟! بله، قبلاً گفتیم. روایتی از کتاب «سلیم» و عبارت علما و بقیه همه را برای همین در جلسات قبل آوردیم.

ما ثابت کردیم در روایات کلمه امام بر حاکم عادل هم صدق کرده است. جهاد مشروط به اذن امام است، یعنی حاکم عادل. چه اشکال دارد جهاد منوط به اذن حاکم عادل باشد؟!

حالا یک تصوراتی مطرح کردند که نه این مربوط به جهاد مشرکین است، اما مبارزه با خلفای جور اینگونه نیست.

اصلاً ما از اساس با نظر شما در این قضیه مخالفت داریم. لذا آن دفع و دخل‌هایی که شما کردید اصلاً ربطی به بحث ما پیدا نمی‌کند.

"دوم روایات بسیار زیادی دلالت دارد که وظیفه مردم تا قیام امام زمان تقیه کردن است." خیر، یک دسته روایات می‌گوید باید تقیه کرد، یک دسته می‌گوید باید نهی از منکر با شمشیر کرد که یکی از آنها را آوردیم.

در کتاب «کافی» روایتی آمده است که می‌گوید: آن کسانی که قبل از امام زمان با یهودیان می‌جنگند و بعد حضرت ظهور می‌فرمایند. آیه شریفه:

(عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِید)

مردانی پیکار جو را بر شما می‌فرستیم (تا سخت شما را در هم کوبند).

سوره إسراء (17): آیه 5

را ترجمه کرده بود به اینکه یک عده‌ای قبل از ظهور امام زمان با یهودیان می‌جنگند و آنها را شکست می‌دهند.

پس اینکه روایات بسیار زیادی دلالت دارد و وظیفه مردم خیر چنین نیست. می گویند که عده‌ای قیام کنند و عده‌ای قیام نکنند. وقتی شما حاکم عادل نداری حق قیام هم نداری، اما وقتی حاکم عادل پیدا کردی حق قیام هم پیدا می‌کنی.

نظام روایات خیلی روشن است. مسئله این است که شما نظام روایات را دقت نکردید و نسبت به نظام روایات یک مقداری کم لطفی کردید، لذا دچار مشکل می‌شوید.

در مقابل اگر نظام دست شما باشد، تمام این روایت‌ها با هم قابل جمع است. شما مجبوری بگویی آن روایت‌های قیام را کنار می‌گذارم، اما من می گویم نه هر دو را قبول می‌کنم. جمع تبرعی هم نیست، چون ملاک را در روایت‌های دیگر ائمه اطهار بیان کردند.

مجری:

آن که مرتب و واضح است می‌شود اصل، اما آن یکی می‌شود مقید و کار ندارد و خیلی راحت می‌شود این را حل کرد.

دکتر ابوالقاسمی:

این اشکال شما به اینکه ادله جهاد در باب جهاد هست ما بگوییم نظر حضرت جهاد با حاکم ظالم بوده است، لذا این این نظریه مانع دارد. مانع‌هایی که شما مطرح کردید اینجا درست نیست.

مجری:

و انگیزه‌هایی که بالاخره دارد روشن می‌شود یکی یکی.

دکتر ابوالقاسمی:

پس چه ما امر به معروف، چه تشکیل حکومت چه جهاد بگیریم مشکلی پیدا نمی‌کند.

مجری:

در صورت همه منتهی به یک امر می‌شوند. خیلی متشکرم جناب آقای دکتر ابوالقاسمی از حضورتان در این برنامه. مباحث هنوز ادامه دارد در این قضیه؟!

دکتر ابوالقاسمی:

بله، به صورت مفصل.

مجری:

ان شاءالله در جلسات بعد بتوانیم بیشتر با حضرت عالی صحبت کنیم در خصوص این مبحثی که مطرح کردید.

عزیزان دلم دست شما تشکر می‌کنم. امیدوارم که برای شما این برنامه مورد استفاده قرار بگیرد. اگر خواستید به آرشیو «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» که از طریق سایت و اپلیکیشن در اختیار شماست مراجعه کنید.

برنامه‌هایی که جناب آقای دکتر ممکن است به آنها ارجاع داده باشند در مباحث گذشته را می‌توانید آنجا پیدا کنید، ببینید و اگر نقطه نظری دارید می‌توانید از طریق پیامک «3000151515» یا با تماس تلفن به ما منتقل کنید ان شاءالله پیگیری کنیم.

خیلی متشکرم از شما بینندگان عزیز، از همه شما التماس دعا داریم. تا فرصتی دیگر خدانگهدارتان.

اللهم عجل لولیک الفرج

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 


نقد کتاب تحلیل و بررسی انگیزه حرکت سیدالشهدا ع (2)>

محرم راه روشن تشکیل حکومت وجه قیام امام حسین شبهه انگیزه حرکت امام حسین نقد کتاب امر به معروف شرایط امر به معروف نظام اسلامی الگو گرفتن از حرکت امام حسین کربلا کوفه شیخ مفید سید بن طاووس اهداف قیام حسینی