سایر قسمت ها
نقد کتاب تحلیل و بررسی انگیزه حرکت سیدالشهدا (جلسه چهارم) دکتر ابوالقاسمی

قسمت صد و پنجاه و هفتم برنامه راه روشن با کارشناسی دکتر ابوالقاسمی و اجرای آقای غضبانی


دیگر قسمت ها

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

برنامه راه روشن 05 05 1405 (قسمت 157)

عنوان برنامه: نقد کتاب تحلیل و بررسی انگیزه حرکت سیدالشهدا (جلسه چهارم)

استاد: دکتر ابوالقاسمی

مجری: آقای غضبانی

کلیدواژه: کمیت شاعر؛ محمد حنفیه؛ عبدالله بن عباس؛ عبدالله بن عمر؛ عامر بن شراحیل شعبی؛ شهید جاوید؛ عبدالله بن مطیع؛ مغیره؛ ابوهریره!

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین اللهم صل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین اللهم عجل لولیک الفرج

صلی الله علیک یا مولای یا صاحب العصر و الزمان صلی الله علیک و علی جدک الحسین (علیه السلام)

عزیزان بیننده سلام، وقت شما بخیر. خیلی خوش آمدید به برنامه «راه روشن»؛ برنامه‌ای که دوشنبه‌ها از «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» تقدیم حضور شما می‌شود. امروز هم در دوشنبه دیگر خدمت شما رسیدیم.

ان شاءالله از فرمایشات استاد گرانقدرمان راهنمای ما در این برنامه جناب آقای دکتر ابوالقاسمی بهره مند خواهیم شد در خصوص موضوعاتی که ان شاءالله تقدیم حضور شما می‌شود در ادامه سلسله مباحثی که داشتیم در نقد کتاب آقای صدری.

ان شاءالله توضیحات آن را بیشتر خواهیم داد بعد از که خدمت استاد عرض سلام داشته باشیم. توضیحات دیگری هم در خصوص برنامه دارم که خدمت شما ارائه خواهم کرد. استاد عزیز، سلام وقت شما بخیر، خیلی خوش آمدید؛

دکتر ابوالقاسمی:

اللهم کن لولیک الحُجَّةِ بن الحسن، صلواتُک علیه و علی آبائهِ، فی هذه السّاعة و فی کلِّ ساعةٍ، ولیاً و حافظاً، و قائداً و ناصراً، و دلیلًا و عیناً، حتی تسکنه أرضک طوعاً، و تُمتّعَهُ فی‌ها طویلا

عرض سلام و وقت بخیر دارم خدمت شما جناب آقای غضبانی و خدمت بینندگان عزیز و گرانقدر «شبکه جهانی حضرت ولی عصر»، امیدوارم هر کجا که هستید موفق و پیروز باشید. در خدمتتان هستم.

مجری:

خیلی متشکرم که وقت گذاشتید و تشریف آوردید. ان شاءالله بتوانیم در ساعات و دقایقی که در خدمت بینندگان هستیم برنامه مفیدی را ارائه کنیم و جزو صالح اعمال ما و بینندگان ثبت شود با اهتمام به امام عصر ان شاءالله.

عزیزان بیننده ابتدا پل ارتباطی را خدمت شما عرض کنم. تلفنی داریم که زیرنویس می‌شود و در همین برنامه به صورت زنده می‌توانید تماس بگیرید و مستقیم سؤالاتتان را مطرح کنید.

سامانه پیامکی ما «3000151515» است که در آنجا شما می‌توانید سؤالاتتان را به صورت متنی ارسال کنید و اگر نظر یا پیشنهادی دارید آنجا ارسال کنید.

اپلیکیشن «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» که در گوشی‌تان نصب می‌شود و همچنین از کانال ایتا به صورت زنده برنامه‌ها قابل ارائه است و از آنجا می‌توانید با ما ارتباط داشته باشید.

عزیزانی که در اروپا و آمریکا هستند از طریق روکو شبکه را می‌گیرند و برنامه را دنبال می‌کنند. آرشیو شبکه هم از سایت و اپلیکیشن که در اختیار شما هست.

می دانید که ما در این سلسله از سری برنامه‌های «راه روشن» که در هفته‌های اخیر تقدیم حضور شما کردیم نقد کتاب آقای صدری را داشتیم که در آن کتاب انگیزه‌های قیام امام حسین (علیه السلام) را نقد و بررسی می‌کرد.

ایشان یک سری نظرات خاصی داشت که جناب آقای دکتر ابوالقاسمی زحمت کشیدند مطالب این کتاب را خدمت شما ارائه کردند و همانجا نقد و بررسی می‌کردند.

از طریق همین سامانه پیامکی هم جناب استاد برای ما بیننده یک سری سؤالات فرستاده اگر شما صلاح می دانید ما اول سؤال بیننده را مطرح کنیم بعدان شاءالله ادامه بحث را در خدمت شما باشیم اگر صلاح می دانید.

سؤالات بینندگان برنامه:

خوب بیننده عزیزمان ظاهراً این سؤال را هفته قبل همان جلسه‌ای که ما داشتیم همان لحظه فرستادند چون در پیام نوشته‌اند: "همین برنامه‌ای که الان دارد پخش می‌شود از «راه روشن» سؤالاتی را من داشتم."

یکی اینکه در خصوص این آقای صدری که نویسنده کتاب است، سؤال پرسیده این شخصیت مثلاً شخصیت خاصی است، روحانی است یا یک شخص عادی هست؟! نظرش اخباری است یا اصولی است؟! ایشان می‌گوید که در اینترنت جستجو کرده و چیزی پیدا نکرده است.

دکتر ابوالقاسمی:

بسم الله الرحمن الرحیم. من هم خیلی بررسی کردم به این مقدار رسیدم که ایشان ظاهراً متولد سال 1347 هستند و کتاب‌های متعددی در زمینه قیام سیدالشهدا و عزاداری و غدیر نوشتند.

اغلب فعالیت‌هایشان در همین راستاست؛ یعنی اشک و عزاداری، زیارت سیدالشهدا و قیام سیدالشهدا (علیه السلام).

ایشان ۳ یا ۴ کتاب در این زمینه تألیف کردند، اما گرایششان آنچه که من متوجه شدم نسبت به بررسی سندی معمولاً کاری انجام نمی‌دهند. کاری که انجام می‌دهند فقط و فقط مسئله بحث جمع آوری و گردآوری احادیث است.

حالا البته با این کار شاید بشود مقداری یک فضای حدیثی به دست آورد، اما اینکه بگوییم هرچه روایت آمده درست است به نظرم قطعاً اینگونه برداشت‌ها برداشت قطعی و صد درصدی به ما ارائه نمی‌کند و نتیجه ۱۰۰ درصدی به ما ارائه نمی‌کند.

مجری:

بله. سؤال دیگر ایشان این است که صفحه ۷۰ کتاب را شما نمایش دادید در خصوص جناب زید شهید و مطالبی ارائه کرده بودید.

ایشان در آنجا می‌گوید من پاورقی را نگاه کردم احادیثی از «بحارالأنوار» و «کافی» آنجا آمده بود. ایشان می‌گفت امکان این هست که این پاورقی را برایمان یک تحلیلی کنید؟!

دکتر ابوالقاسمی:

بله، آن را هم الان خدمت شما عرض می‌کنم. ایشان در پاورقی صفحه ۷۰ می‌نویسد که از امام صادق روایت شده است که فرمود:

«رَحِمَ اللَّهُ عَمِّی زَیداً مَا قُدِّرَ أَنْ یسِیرَ بِکتَابِ اللَّهِ سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ»

بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 46، ص 196، ح 68

این روایتی که در اینجا ارائه کرده است، روایت «کافی» را من قبلاً کار کرده بودم. در کتاب شریف «کافی» هم روایت را آورده بود. روایت ۳۵۱ این باب است. آن موقعی که من کار کرده بودم در تحقیق‌هایم زدم روایت ضعیف است.

حال ببینیم در حاشیه کتاب «مرآة العقول» هم چنین چیزی نوشته یا خیر. آن موقعی که من حدیث را بررسی کردم...

مجری:

«مرآة العقول» شرح «علامه مجلسی» است.

دکتر ابوالقاسمی:

بله، شرح «مرحوم مجلسی» است. بله در اینجا آمده است:

«الحدیث الحادی و الخمسون و الثلاثمائة: مجهول، و یمکن عده فی الحسان، لأن الظاهر أن أبا المستهل هو الکمیت»

مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: رسولی محلاتی، سید هاشم، ج 26، ص 225، باب الحدیث الحادی و الخمسون و الثلاثمائة

«أبا المستهل» که در این روایت آمده است ممکن است «کمیت شاعر» باشد. حال اگر او هم باشد توثیق روایی نمی‌شود، نهایتاً حسن می‌شود.

عرض کردم این روایت، روایتی است که معتبر نیست. «أبو المستهل» در این روایت هست طبق این چیزی که در کتاب شریف «مرآة العقول» اثر «مرحوم علامه مجلسی» آمده است. این هم در مورد سؤالی که این بزرگوار پرسیدند.

اصل روایتی که از «بحارالأنوار» نقل کردند، در کتاب «رجال کشی» است. سند روایت به این صورت است:

«عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ الْقُتَیبِی، قَالَ حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ، قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی، عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا»

این «عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا» اینجا دوباره مشخص نیست چه کسی است. یعنی عده‌ای اینجا معلوم نیست.

«عَنْ سُلَیمَانَ بْنِ خَالِدٍ»

سپس می‌نویسد:

«قَالَ:، قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) رَحِمَ اللَّهُ عَمِّی زَیداً مَا قَدَرَ أَنْ یسِیرَ بِکتَابِ اللَّهِ سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ، ثُمَّ قَالَ یا سُلَیمَانَ بْنَ خَالِدٍ مَا کانَ عَدُوُّکمْ عِنْدَکمْ قُلْنَا کفَّارٌ، قَالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ: حَتَّی إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً، فَجَعَلَ الْمَن بَعْدَ الْإِثْخَانِ وَ أَسَرْتُمْ قَوْماً ثُمَّ خَلَّیتُمْ سَبِیلَهُمْ قَبْلَ الْإِثْخَانِ فَمَنَنْتُمْ قَبْلَ- الْإِثْخَانِ وَ إِنَّمَا جَعَلَ اللَّهُ الْمَنَّ بَعْدَ الْإِثْخَانِ، حَتَّی خَرَجُوا عَلَیکمْ مِنْ وَجْهٍ آخَرَ فَقَاتَلُوکم»

رجال الکشی- إختیار معرفة الرجال، نویسنده: کشی، محمد بن عمر، محقق / مصحح: طوسی، محمد بن الحسن / مصطفوی، حسن، ص 360، ح 666

البته این روایت هم طبق مبانی رایج آقایان معتبر نیست. طبق بعضی از نقل‌ها عده‌ای که در اینجا می‌آید ممکن است دلالت بر استفاده در آن طبقه کند و کفایت کند، ولی نظر رایج علما این است که این روایت هم معتبر نیست.

لذا طبق نظر رایج هردو روایتی که در پاورقی در مورد «جناب زید» مطرح شده معتبر نیست و افراد مجهول در آن هستند.

مجری:

خیلی متشکرم جناب آقای دکتر از زحمتی که کشیدید. عزیزان بیننده این همان «3000151515» سامانه پیامکی است که شما پیام می‌فرستید. حالا دیدید که پیام فرستادند و همکاران ما این را بررسی کردند و ارائه دادند به برنامه خودتان که مطرح شد.

ان شاءالله همین روال را داشته باشید، سؤالاتتان را مطرح کنید و ان شاءالله جناب آقای دکتر پاسخگوی سؤالات شما خواهند بود. استاد بپردازیم به موضوع امروز و ادامه نقد و بررسی کتاب آقای صدری.

دکتر ابوالقاسمی:

ما گفتیم که ایشان دیدگاهش این است که امام حسین برای امر به معروف یا تشکیل حکومت قیام نکردند، اما روایت‌هایی که آورده برعکس نشان می‌دهد. یعنی حجم زیادی از روایاتی که ایشان ارائه کرده دلالت دارد که سیدالشهدا برای امر به معروف یا تشکیل حکومت قیام کرده است.

ما روایت‌ها را خواندیم تا به روایت شماره ۸۲ رسیدیم. روایاتی که نشان می‌دهد سیدالشهدا تلاش برای تشکیل حکومت داشتند. روایت شماره ۸۲ در صفحه ۱۳۶ این کتاب آمده است. ایشان می‌نویسد:

«وکان أهل المدینة قد نصحوه»

اهل مدینه امام حسین را نصیحت کردند.

«وقالوا له تثبت»

و به حضرت گفتند: یک مقدار درنگ کن.

«و فإن هذا موسم الحاج فإذا وصلوا اخطب فی الناس»

الان زمان حج است و وقتی حاجیان آمدند وسط آنها صحبت کن.

«وادعهم إلی نفسک فنبایعک نحن وأهل هذا الموسم»

همین جا باش، ما و اهل موسم همین جا با تو بیعت می‌کنیم.

«ویتذکر بک الناس جدک»

مردم یاد پیغمبر اکرم می افتند.

«ونمضی حینئذ فی جملتهم فی جماعة ومنعة وسلاح وعدة فلم یصبر»

آن موقع با همه مردم راه بیفت همراه با یک گروهی که از شما دفاع کنند و با سلاح و لشکر به سمت کوفه راه بیفت.

کتاب: الوافی بالوفیات، نویسنده: الصفدی، وفات: 764، رده: مصادر تاریخ، خطی: خیر، تحقیق: أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفی، سال چاپ: 1420 - 2000 م، چاپخانه: بیروت - دار إحیاء التراث، ناشر: دار إحیاء التراث، ج 12، ص 263، باب الحسین بن علی بن أبی طالب رضی الله عنهما ریحانة رسول الله صلی الله علیه وسلم

سیدالشهدا فرموده بودند: من نمی‌خواهم در مکه به خاطر من خونریزی شود و حرمت مکه شکسته شود. این‌ها می گویند اگر تو می‌خواهی به کوفه هم بروی، یک جوری برو که آنجا راحت حکومت را بگیری.

ما اینجا با شما بیعت می‌کنیم، سلاح داریم، محافظ داریم، مردم می‌آیند دور شما جمع می‌شوند بعد به کوفه برو. اگر سیدالشهدا فقط می‌خواست به کوفه برود و آنجا نماز بخواند و به مردم احکام یاد بدهد که این حرف‌ها معنی نداشت!

این راجع به روایت شماره ۸۲ بود. شماره ۸۳ در خصوص مخالفت «محمد بن حنفیه» آمده است:

«لَمَّا عَلِمَ عَزْمَهُ عَلَی الْخُرُوجِ عَنِ الْمَدِینَةِ لَمْ یدْرِ أَینَ یتَوَجَّهُ فَقَالَ لَهُ یا أَخِی أَنْتَ أَحَبُّ النَّاسِ إِلَی»

وقتی حضرت می‌خواستند از مدینه بروند، محمد حنفیه گفت: ای برادر! تو محبوب‌ترین مردم نزد من هستی و از همه گرامی‌تری.

«وَ لَسْتُ أَدَّخِرُ النَّصِیحَةَ لِأَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ إِلَّا لَک وَ أَنْتَ أَحَقُّ بِهَا»

من نمی‌خواهم نسبت به شما به بقیه کم کار کرده باشم.

اگر من به بقیه خیرخواه باشم برای شما به طریق اولی خیرخواه هستم.

«تَنَحَّ بِبَیعَتِک عَنْ یزِیدَ بْنِ مُعَاوِیةَ وَ عَنِ الْأَمْصَارِ مَا اسْتَطَعْت»

طوری برو که از یزید بن معاویه دور باشی.

«ثُمَّ ابْعَثْ رُسُلَک إِلَی النَّاس»

یک جایی باش که دست یزید به شما نرسد.

«ثُمَّ ابْعَثْ رُسُلَک إِلَی النَّاسِ فَادْعُهُمْ إِلَی نَفْسِک»

سپس فرستاده‌هایت را نزد مردم بفرست و از آنها به سمت خودت دعوت کن.

این عبارت یعنی چه؟! یعنی احکام یاد بگیرید؟! دعوت به نفس برای خلافت است.

«فإن تابعک الناس و بایعوا لک حمدت الله علی ذلک»

اگر مردم پیرو شما شدند و با شما بیعت کردند خدا را شکر می‌کنیم.

«وَ إِنْ أَجْمَعَ النَّاسُ عَلَی غَیرِک لَمْ ینْقُصِ اللَّهُ بِذَلِک دِینَک وَ لَا عَقْلَک»

اگر مردم با شما بیعت نکردند دین و عقل شما که از بین نرفته است.

«وَ لَا تَذْهَبُ بِهِ مُرُوءَتُک وَ لَا فَضْلُک»

مروت و فضل شما از بین نرفته است.

«إِنِّی أَخَافُ أَنْ تَدْخُلَ مِصْراً مِنْ هَذِهِ الْأَمْصَارِ فَیخْتَلِفَ النَّاسُ بَینَهُمْ فَمِنْهُمْ طَائِفَةٌ مَعَک وَ أُخْرَی عَلَیک فَیقْتَتِلُونَ فَتَکونُ أَنْتَ لِأَوَّلِ الْأَسِنَّة»

من می‌ترسم شما داخل یکی از این منطقه‌ها شوید و مردم اختلاف بکنند. یک گروه با شما باشند و یک گروه مخالف شما باشند، با هم درگیر شوند و شما با اولین نیزه‌ها به شهادت برسید.

«فَإِذَا خَیرُ هَذِهِ الْأُمَّةِ کلِّهَا نَفْساً وَ أَباً وَ أُمّاً أَضْیعُهَا دَماً وَ أَذَلُّهَا أَهْلًا»

بنابراین خون بهترین فرد این امت هدر می‌شود.

«فَقَالَ لَهُ الْحُسَینُ ع فَأَینَ أَذْهَبُ یا أَخِی»

سیدالشهدا فرمودند: ای برادر کجا بروم؟!

«قَالَ انْزِلْ مَکةَ فَإِنِ اطْمَأَنَّتْ بِک الدَّارُ بِهَا فَسَبِیلُ ذَلِک»

محمد حنفیه عرضه داشت: به مکه بروید، اگر آنجا برای شما جای امنی بود همانجا بمانید.

«وَ إِنْ نَبَتْ بِک لَحِقْتَ بِالرِّمَالِ وَ شَعَفِ الْجِبَالِ»

اما اگر مشکلی پیش آمد و قضیه‌ای رخ داد به بیابان‌ها می‌روید.

«وَ خَرَجْتَ مِنْ بَلَدٍ إِلَی بَلَدٍ»

و از یک شهر به شهر دیگر می‌روید.

«حَتَّی تَنْظُرَ إِلَی مَا یصِیرُ أَمْرُ النَّاسِ إِلَیهِ»

تا آخر ببینیم مردم چکار می‌کنند.

«فَإِنَّک أَصْوَبُ مَا تَکونُ رَأْیاً حِینَ تَسْتَقْبِلُ الْأَمْرَ اسْتِقْبَالًا»

آن موقع که شما به پیشواز بروید بهتر می‌توانید تصمیم بگیرید.

وقتی که امر رخ داده باشد و دارد می‌آید و شما دارید نگاه می‌کنید بهتر می‌توانید تصمیم بگیرید تا جایی که شما بروید وسط امر قرار بگیرید.

«فَقَالَ یا أَخِی قَدْ نَصَحْتَ وَ أَشْفَقْتَ وَ أَرْجُو أَنْ یکونَ رَأْیک سَدِیداً مُوَفَّقا»

حضرت فرمودند: برادر! مرا نصیحت کردید و دلسوزم بودید، امیدوارم نظر خوبی داشته باشید.

الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، نویسنده: مفید، محمد بن محمد، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 2، ص 34، فصل فی بیان مختصر من الأخبار من دعوته ع و ما أخذه علی الناس فی الجهاد من بیعته و ذکر جملة من أمره و خروجه و مقتله

سؤالی که مطرح می‌شود این است: در این روایت سیدالشهدا راجع به چه چیزی صحبت کردند؟! «محمد حنفیه» راجع به چه چیزی صحبت می‌کند؟! راجع به بیعت کردن مردم با سیدالشهدا. حدیث ۸۵ آمده است:

«کانَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِیةِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْمُطِیع نَهَیاهُ عَنِ الْکوفَةِ»

محمد بن حنفیه و عبدالله بن مطیع حضرت را از رفتن به کوفه نهی کردند.

«وَ قَالا إِنَّهَا بَلْدَةٌ مَشْئُومَةٌ قُتِلَ فِیهَا أَبُوک وَ خُذِلَ فی‌ها أَخُوک»

و گفتند: آنجا سرزمینی شوم است که پدر شما در آنجا به شهادت رسید و برادر شما را خوار کردند.

«فَالْزَمِ الْحَرَمَ فَإِنَّک سَیدُ الْعَرَبِ»

در مکه بمانید، شما بزرگ عرب هستید.

«لَا یعْدِلُ بِک أَهْلُ الْحِجَازِ»

اهل حجاز کسی را قرین شما قرار نمی‌دهند.

در چه چیزی قرین شما قرار نمی‌دهند؟!

«وَ تَتَدَاعَی إِلَیک النَّاسُ مِنْ کلِّ جَانِبٍ»

و مردم از همه طرف گرد شما جمع می‌شوند.

مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، نویسنده: ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، ج 4، ص 88، فصل فی مقتله ع

برای چه چیزی جمع می‌شوند؟! مشخص است این روایت هم برای تشکیل حکومت و ادعای خلافت است.

یعنی نگاه کنید طرف کتاب نوشته و می‌گوید: امام حسین دنبال حکومت نیست، اما تمام روایت‌ها برعکس می‌گوید که امام حسین به دنبال حکومت است.

حال حدیث 88 را ببینیم که در خصوص مخالفت «عبدالله بن عباس» است. «طبری» از «عقبة بن سمعان» نقل کرده است:

«لمّا أجمع المسیر إلی الکوفة أتاه عبد اللّه بن عباس»

وقتی حضرت سیدالشهدا می‌خواست به سمت کوفه برود عبدالله بن عباس آمد.

«فقال: یا ابن عم، قد أرجف الناس أنک سائر الی العراق»

او گفت: ای پسرعمو! مردم این زمزمه‌ها را می‌کنند که شما دارید به سمت عراق می‌روید.

«فبین لی ما أنت صانع؟»

به من بگویید که چکار می‌خواهید کنید؟!

«قال إنی قد أجمعت المسیر فی أحد یومی هذین إن شاء اللّه تعالی»

حضرت فرمود: در همین یکی دو روز یا امروز یا فردا حرکت می‌کنم.

«فقال له ابن عباس: فانّی اعیذک باللّه من ذلک»

ابن عباس گفت: شما را به خدا سوگند می‌دهم چنین کاری نکنید.

«أخبرنی رحمک اللّه أ تسیر إلی قوم قد قتلوا أمیرهم و ضبطوا بلادهم و نفوا عدوّهم؟ فان کانوا قد فعلوا ذلک فسر إلیهم»

آیا دارید به سمت گروهی می‌روید که فرمانده خود را کشتند، شهر را آماده کردند، دشمن را دفع کردند بعد به شما گفتند بیایید؟!!

این کارها را برای چه کردند؟! ببینید «ابن عباس» می‌گوید: حسین جان! این‌ها می‌خواهند که شما فرمانده شوید تازه بروید با فرمانده آنها بجنگید.

اگر آنها خودشان فرمانده خود را کشتند و دشمنان بیرون را عقب زدند و خیالتان راحت شد که آن شهر امن است آن موقع بروید.

«و إن کانوا إنما دعوک إلیهم و أمیرهم علیهم قاهر لهم و عمّاله تجبی بلادهم، فانهم إنما دعوک إلی الحرب و القتال»

اگر وقتی شما را دعوت کردند که امیرشان هست و امیر بر آنها سلطه دارد و عمال آنها دارند خراج این منطقه را جمع می‌کنند، دارند به تو می گویند بیا که با تو بجنگند و به کمک تو به جنگ حاکم بروند.

«و لا آمن علیک أن یغرّوک و یکذبوک، و یخالفوک و یخذلوک»

من ایمن نیستم که اینها شما را فریب بدهند و تکذیب کنند و با شما مخالفت کنند و شما را خوار کنند.

«و أن یستنفروا إلیک فیکونوا أشدّ الناس علیک!»

و ضد شما لشکر بیاورند و خودشان با شما مقابله کنند.

«فقال له حسین [علیه السّلام]: و إنی أستخیر اللّه و أنظر ما یکون»

حضرت سیدالشهدا فرمودند: من استخاره می‌گیرم و نگاه می‌کنم چه خواهد شد.

«فلما کان من العشی أو من الغد أتی الحسین عبد الله بن العباس فقال یا ابن عم إنی أتصبر ولا أصبر»

زمانی که فردا رسید عبدالله بن عباس نزد امام حسین آمد و عرضه داشت: ای پسرعمو! دارم ادای صبر را درمی آورم، اما نمی‌توانم صبر کنم.

«إنی أتخوف علیک فی هذا الوجه الهلاک والاستئصال»

من می‌ترسم شما هلاک شوید و ریشه‌تان از بین برود.

«إن أهل العراق قوم غدر فلا تقربنهم»

مردم عراق قومی اهل خیانت هستند، به سمت آنها نرو.

«أقم بهذا البلد فإنک سید أهل الحجاز»

همین جا بمان، شما بزرگ اهل حجاز هستید.

«فإن کان أهل العراق یریدونک کما زعموا فاکتب إلیهم فلینفوا عدوهم ثم أقدم علیهم»

اگر اهل عراق شما را می‌خواهند نامه بنویسید تا دشمنشان را بیرون کنند، سپس به آنجا بروید.

قضیه خیلی روشن است! من بارها گفتم نمی‌شود کسی روایت‌های مربوط به حرکت سیدالشهدا را بخواند و شک داشته باشد در اینکه هدف ظاهری حضرت چیزی جز تشکیل حکومت باشد.

می‌شود حرام باشد؟! می‌شود حضرت ظاهری نعوذ بالله یک عمل بسیار زشت و زننده و بد بوده باشد، اما هدف باطنی یک چیز خوب بوده است؟! چنین چیزی اصلاً می‌شود؟!

مجری:

تمام اطرافیانی که آنجا بودند این راو فهمیدند.

دکتر ابوالقاسمی:

همه فهمیدند! خود سیدالشهدا فرموده است و دیگران گفتند. به مخیله‌شان نمی‌آید این کار حرام باشد. حالا بعد از هزار و چهارصد سال ادعا می‌کنند که قیام حرام است و سیدالشهدا دنبال قیام نبوده است!! می‌شود چنین حرفی زد؟!

یک بار شما روایت سیدالشهدا را خواندید؟! یک بار شما سیره را خواندید؟! متأسفانه بعضی از آنها ادعای حسینی بودنشان هم می‌شود!! ادعای شعائر حسینی و چنین و چنان هم می‌شود!!

همین امسال سخنرانی کرد و ادعا کرد که امام حسین دنبال تشکیل حکومت نبوده است. پس این روایات چیست؟! تازه اینها را طرفداران خودتان جمع کردند!!

یعنی مخالفین فکر شما که موافقان تشکیل حکومتند، اینقدر روایت‌ها را زیاد دیدند که گفتند: آقا اصلاً وقت نداریم. نمی‌شود شما ۵ صفحه روایت‌های سیدالشهدا را ورق بزنی، اما در آن متوجه انگیزه قیام حضرت نشوید!!

من الان دارم به کتابی که خودشان تألیف کردند و گرایشش گرایش مخالفت قیام و تشکیل حکومت است استناد می‌کند که در خود همین ده‌ها روایت دارد.

«فإن کان أهل العراق یریدونک کما زعموا فاکتب إلیهم فلینفوا عدوهم ثم أقدم علیهم»

اگر اهل عراق شما را می‌خواهند نامه بنویسید تا دشمنشان را بیرون کنند، سپس به آنجا بروید.

«فإن أبیت الأن تخرج فسر إلی الیمن»

اگر حتماً باید از مکه بیرون بروید، به یمن بروید.

«فإن بها حصونا وشعبا»

زیرا که آنجا دژها و دره‌هایی است که می‌توانید فرار کنید.

«وهی أرض عریضة طویلة»

آنجا زمین‌های عریض و طویلی وجود دارد.

«ولأبیک بها شیعة وأنت عن الناس فی عزلة»

و پدر شما آنجا شیعیانی دارد و آنجا دست مردم به شما نمی‌رسد.

«فتکتب إلی الناس وترسل وتبث دعاتک»

و با مردم نامه نگاری می‌کنید و دعوت گرهایتان را می‌فرستید.

«فإنی أرجو أن یأتیک عند ذلک الذی تحب فی عافیة»

امید دارم آنچه می‌خواهید با عافیت به شما برسد، نه سختی.

اگر شما الآن به کوفه بروید و آنچه می‌خواهید به شما برسد هم با سختی می‌رسد. یعنی شما چه چیزی را می‌خواهید؟! حکومت را می‌خواهید!

مجری:

نشستن و موعظه کردن که سختی ندارد!

دکتر ابوالقاسمی:

سیدالشهدا که نگفت «ابن عباس» اشتباه فهمیدی، من اصلاً دنبال تشکیل حکومت نیستم! اصلاً دنبال نهی از منکر نیستم!

«ابن عباس» می‌گوید: آنچه که می‌خواهی یعنی تشکیل حکومت و کنار زدن یزید اگر شما به یک جایی بروید که مردم یزید را کنار بزنند بعد شما آنجا بروید این خیلی راحت است.

آنچه که می‌خواهی در عافیت به آن می‌رسی، اما اگر اینگونه نباشد یا شما به شهادت می‌رسید یا به یسختی!!

«فقال له الحسین یا ابن عم إنی والله لاعلم أنک ناصح مشفق ولکنی قد أزمعت وأجمعت علی المسیر»

حضرت سیدالشهدا فرمود: پسرعمو! به خدا سوگند می دانم که تو خیرخواه هستی، اما من تصمیم دارم بروم.

«فقال له ابن عباس فإن کنت سائرا فلا تسر بنسائک وصبیتک»

ابن عباس گفت: پس اگر می‌روی اهل و عیالت را با خود نبر.

تاریخ الطبری، نویسنده: محمد بن جریر الطبری، وفات: 310، رده: مصادر تاریخ، خطی: خیر، تحقیق: مراجعة وتصحیح وضبط: نخبة من العلماء الأجلاء، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت – لبنان، ج 4، ص 288، باب ذکر الخبر عن مسیره إلیها وما کان من أمره فی مسیره ذلک

پس این روایت هم خیلی واضح است.

مجری:

خیلی واضح و مشخص است که قصد حضرت قیام هست و تشکیل حکومت.

دکتر ابوالقاسمی:

روایت 89 از قول «مسعودی» آمده است:

«فلما هَمَّ الحسین بالخروج إلی العراق أتاه ابن العباس، فقال له: یا ابن عم، قد بلغنی أنک ترید العراق، وإنهم أهْلُ غدمْر، وإنما یدعونک للحرب»

زمانی که تصمیم امام حسین برای خروج به عراق قطعی شد، ابن عباس آمد و گفت: ای پسرعمو! مردم عراق قومی اهل خیانت هستند، به سمت آنها نرو.

«فلا تعجل، وإن أبیت إلا محاربة هذا الجبار وکرهت المقام بمکة فَاشْخَصْ إلی الیمن»

عجله نکنید، اگر واقعاً تصمیم شما جنگ با یزید است و نمی‌توانید در مکه بمانید به یمن بروید و از آنجا با یزید بجنگید.

«فإنها فی عُزْلَة، ولک فی‌ها أنصار وإخوان فأقم بها وَبث دعاتک،»

و آنجا دست مردم به شما نمی‌رسد، با طرفداران و یارانتان نامه نگاری می‌کنید و دعوت گرهایتان را می‌فرستید.

«واکتب إلی أهل الکوفة وأنصارک بالعراق فیخرجوا أمیرهم»

به اهل کوفه و عراق نامه بنویسید که امیرشان را بیرون کنند.

«فإن قَوَوْا علی ذلک ونفوه عنها، ولم یکن بها أحد یعادیک أتیتهم،»

اگر توانستند از منطقه حاکمشان را بیرون کنند و آنجا کسی با شما دشمنی نمی‌کرد به آنجا بروید.

دقیقاً نظری که آقایان می گویند و ادعا می‌کنند زمانی حکومت جایز است که یک عده‌ای از مردم خودشان همه موافق باشند که شما بروید یک جایی حکومت تشکیل بدهید. در غیر این صورت حق ندارید بروید قیام کنید!

«ابن عباس» می‌گوید: حسین جان! بگذار مردم کوفه حاکمشان را بیرون کنند و اهل شهر همه با شما موافقت کنند، بعد شما برو. سیدالشهدا می‌فرماید: خیر، من در همین وضعیت باید بروم.

«فقال الحسین: یا ابن عمر، إنی لأعلم أنک لی ناصح وعلی شفیق، ولکن مسلم بن عقیل کتب باجتماع أهل المصرعلی بَیعتی ونُصْرتی، وقد أجمْعت علی المسیر إلیهمِ،»

حضرت سیدالشهدا فرمود: ای پسرعمو! من می دانم تو خیرخواهی، ولی مسلم بن عقیل نامه نوشته که اهل مصر با من بیعت کردند و من هم من می‌خواهم به سمت آنها بروم.

مجری:

منظور از «أهل المصر» اهل شهر است دیگر؟!

دکتر ابوالقاسمی:

بله، اهل آن منطقه است.

«قال: إنهم من خَبَرْتَ وجَرَّبت وهم أصحاب أبیک وأخیک»

ابن عباس گفت: می دانی این افراد چه کسانی هستند. اصحاب پدر و برادرت هستند.

«وَقَتَلَتُک غداَ مع أمیرهم»

و فردا با امیرشان با شما می‌جنگند.

«إنک لو قد خرجت فبلغ ابنَ زیاد خروجُک استنفرهم إلیک»

اگر شما به کوفه بروید و خبر به ابن زیاد برسد، همین افراد را می‌آورد با شما می‌جنگند.

«وکان الذین کتبوا إلیک أشد من عدوک»

و کسانی که به شما نامه نوشتند از دشمن با شما بدتر می‌شوند.

«فإن عصیتنی وأبیت إلا الخروج إلی الکوفة فلا تخرجن نساءک وولدک معک»

پس اگر چاره‌ای جز خروج از کوفه نداری، زنان و فرزندانت را با خود نبر.

«فواللّه إنی لخائف أن تقتل کما قتل عثمان ونساؤه وولده ینظرون إلیه»

به خدا سوگند می‌ترسم وضعیت طوری شود همانطور که عثمان کشته شد و اهل و عیالش نگاه می‌کردند شما را هم همانطور بکشند.

«فکان الذی رَدَّ علیه: لأن أقْتَلَ والله بمکان کذا أحَبُّ إلی من أن أستحَل بمکة»

حضرت سیدالشهدا فرمود: به خدا سوگند اگر در آن مکان به شهادت برسم، برایم بهتر از این است که حرمت مکه شکسته شود.

مروج الذهب، اسم المؤلف: أبو الحسن علی بن الحسین بن علی المسعودی (المتوفی: 346 هـ)، ج 1، ص 372، باب ذکر مقتل الحسین بن علی بن أبی طالب

در این روایت آمده است:

«فلا تعجل، وإن أبیت إلا محاربة هذا الجبار»

آمده است و خیلی واضح می‌نویسد که حضرت سیدالشهدا می‌خواست با یزید بجنگد. حال به سراغ حدیث شماره 92 برویم.

«وجاء به عبد الله بن عباس وقد اجمع رأیه علی الخروج وحققه»

عبدالله بن عباس آمد در زمانی که حضرت سیدالشهدا تصمیم به خروج گرفته بود.

«فجعل یناشده فی المقام ویعظم علیه القول فی ذم أهل الکوفة»

او در مقام ابراهیم شروع به قسم دادن حضرت سیدالشهدا و بدگویی از اهل کوفه کرد.

«وقال له: إنک تأتی قوما قتلوا أباک وطعنوا أخاک وما أراهم إلا خاذلیک»

و گفت: این‌ها کسانی هستند که پدرتان را به شهادت رساندند، به برادرت طعنه زدند و شما را هم رها می‌کنند.

«فقال له: هذه کتبهم معی وهذا کتاب مسلم باجتماعهم»

حضرت فرمود: نامه‌های آنها آمده است و در نامه مسلم هم آمده است که آنها با من هم نظر هستند.

«فقال له ابن عباس: اما إذ کنت لابد فاعلا فلا تخرج أحدا من ولدک ولا حرمک ولا نسائک فخلیق ان تقتل وهم ینظرون إلیک کما قتل ابن عفان»

ابن عباس گفت: حال که این تصمیم را گرفته‌اید اهل حرم و زنان و فرزندان خود را با خود نبرید، می‌ترسم همان اتفاقی که برای عثمان رخ داد برای شما هم رخ بدهد.

«قال: فلما أبی الحسین قبول رأی ابن عباس قال له: والله لو اعلمانی إذا تشبثت بک وقبضت علی مجامع ثوبک وأدخلت یدی فی شعرک حتی یجتمع الناس علی وعلیک کان ذلک نافعی لفعلته، ولکن اعلم أن الله بالغ امره»

سپس می‌نویسد:

«ثم ارسل عینیه فبکی وودع الحسین وانصرف»

ابن عباس گریه کرد، امام حسین با او وداع کردند و او برگشت.

مقاتل الطالبیین، نویسنده: أبی الفرج الأصفهانی، ص 72، باب وجعفر بن عقیل بن أبی طالب علیه السلام

حدیث شماره 94 بازهم راجع به «عبدالله بن عباس» است. در روایت آمده است که ایشان آمد:

«جاء عبد الله ابن عبّاس إلی الحسین (علیه السلام) وتکلّم معه بما تکلّم إلی أن أشار علیه بالدخول فی طاعة یزید وصلح بنی اُمیة»

عبدالله بن عباس نزد امام حسین (علیه السلام) آمد و با حضرت صحبت کرد پیرامون اینکه به اطاعت یزید برگرد و با بنی امیه صلح کن.

این عبارت دیگر در روایات قبلی نبود! این عبارت بدان معناست که الآن شما با بنی امیه در جنگ هستید و از اطاعت یزید خارج شدید. من خارج از طاعت یزید هستم، یعنی اینکه من حکومت او را قبول ندارم!!

حکومت را قبول ندارم یعنی چه؟! یعنی باید یک حکومت دیگر باشد، چون بی حکومت که نمی‌شود. یعنی حکومتی داریم که می‌خواهد آن حکومت را کنار بزند. صلح با بنی امیه یعنی چه؟! یعنی من با بنی امیه در جنگ هستم.

«فقال الحسین (علیه السلام): هَیهاتَ هَیهاتَ، یا ابْنَ عَبّاس! إِنَّ الْقَوْمَ لَنْ یتْرُکونی وَإِنَّهُمْ یطْلُبوُنَنی أَینَ کنْتُ حَتی أُبایعَهُمْ کرْهاً وَیقْتُلُونی»

حضرت سیدالشهدا فرمودند: یابن عباس! هرگز، هرگز! این قوم مرا رها نمی‌کنند و اگر بیعت هم کنم فایده‌ای ندارد. وضعیت من طوری است که هم از من بیعت می‌گیرند هم مرا به شهادت می‌رسانند.

«وَاللهِ! إِنَّهُمْ لَیعْتَدُونَ عَلی کما اعْتَدَتِ الْیهُودُ فی یوْمِ السَّبْتِ»

به خدا سوگند آنها مرا خواهند کشت همانطور که یهودی‌ها بهانه آوردند و روز شنبه را حلال شمردند.

«وَإِنّی ماض فی أَمْرِ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه وآله) حَیثُ أَمَرَنی وَإِنّا لِلّه وَإِنّا إِلَیهِ راجِعُونَ»

سپس می‌نویسد:

«فقال: یا ابن العمّ! بلغنی أنّک ترید العراق وأنّهم أهل غدر، وإنّما یدعونک للحرب فلا تعجل فأقم بمکة»

ابن عباس گفت: پسرعمو! پس به عراق نرو، زیرا که آنها اهل خیانت هستند. آن‌ها تو را به سمت جنگ می‌برند، عجله نکن و در مکه بمان.

«فقال (علیه السلام): لاِنْ أُقْتَلَ وَاللهِ! بِمَکان کذا أَحَبُّ إِلی مِنْ أَنْ أُستُحَلَّ بِمَکةَ»

حضرت سیدالشهدا فرمودند: به خدا سوگند اگر من در آن مکان کشته شوم بهتر از این است که خونم در مکه حلال شود.

«وَهذِهِ کتُبُ أَهْلِ الْکوفَةِ وَرُسُلُهُمْ»

این‌ها اهل کوفه و نمایندگانشان است.

بعد این جمله مهم است. چرا این جمله را نمی‌آورید؟!!

«وَقَدْ وَجَبَ عَلی إِجابَتُهُمْ وَقامَ لَهُمُ الْعُذْرُ عَلی عِنْدَ اللهِ سُبْحانَهُ»

واجب است که دعوت آنها را اجابت کنم، زیرا آن‌ها فعلاً نزد خداوند متعال عذر دارند.

و می‌توانند در قیامت بگویند که خدایا ما حسین را دعوت کردیم و نیامد. ما خواستیم حسین حکومت تشکیل بدهد، ولی نیامد.

وقتی مردم پیش شخصی که شایستگی خلافت دارد بروند و بگویند ما تو را یاری می‌کنیم، بر او واجب می‌شود که این کار را انجام بدهد. اگر به اندازه‌ای باشد که در ظاهر بتوانند حکومتی را بگیرند. این کار بر این شخص واجب می‌شود.

«وَجَبَ عَلی إِجابَتُهُمْ»

ما قبلاً گفتیم قیام بر چه کسی جایز است؟! بر کسی که عالم باشد، عادل باشد، برای نهی از منکر برای خداوند قیام کند و دنبال حکومت شخصی خودش نباشد.

قصدش خدا باشد. حال اگر حکومت به دست خودش رسید هم که رسید، ولی اگر در چنین وضعیتی یک عالمی هست که می‌تواند قیام کند و شرایط قیام را هم دارد و مردم هم بیایند. در اینجا چه می‌شود؟! آنجا جایز بود، اما اینجا واجب می‌شود.

«فبکی عبد الله حتّی بلّت لحیته وقال: وا حسیناه، وا أسفاه! علی حسین»

عبدالله بن عباس به قدری گریه کرد که ریش هاش تر شد و گفت: واحسیناه، افسوس برای حسین!

موسوعة کلمات الإمام الحسین (ع)، نویسنده: لجنة الحدیث فی معهد باقر العلوم (ع)، ص 389، ح 119

این هم روایت دیگری از «عبدالله بن عباس». حال برویم سراغ شماره ۹۸ در مورد مخالفت‌های «عبدالله بن عمر» است. «ابن اعثم» می‌گوید: «ابن عمر» پیش سیدالشهدا آمد.

«فقال: أبا عبد الله! مهلا عما قد عزمت علیه»

او گفت: یا أبا عبدالله! تصمیمی که داری انجام نده.

«وارجع من هنا إلی المدینة»

و از همین جا به مدینه برگرد.

«وادخل فی صلح القوم»

و برگرد با آنها صلح کن.

حضرت سیدالشهدا در مکه است، چه جنگی با آنها دارد؟! سیدالشهدا در مکه در حال جنگ با یزیدیان بوده است. همه این را فهمیده بودند، شما هستید که نمی‌خواهید بفهمید. در مکه بودن سیدالشهدا جنگ با یزید بود.

«ولا تغب عن وطنک وحرم جدک رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم»

از حرم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و خانه خودت غیبت نکن.

«ولا تجعل لهؤلاء الذین لا خلاق لهم علی نفسک حجة وسبیلا»

کاری نکن که طرف مقابل حجت و دلیلی برای کشتن شما داشته باشند.

«وإن أحببت أن لا تبایع فأنت متروک حتی تری برأیک»

اگر نمی‌خواهید بیعت کنید کسی آنجا با شما کاری ندارد.

«فإن یزید بن معاویة - لعنه الله - عسی أن لا یعیش إلا قلیلا فیکفیک الله أمره»

زیرا یزید بن معاویه (لعنت الله علیه) عمر زیادی ندارد و بعد از مردن او کار خود را انجام بده.

یعنی اگر تو هم می‌خواهی حکومت کنی، فعلاً در زمان یزید مصلحت نیست.

«فقال الحسین: أف لهذا الکلام أبدا ما دامت السماوات والأرض!»

حضرت سیدالشهدا فرمود: لعنت خدا بر چنین کلامی تا زمانی که آسمان و زمین وجود دارد.

«أسألک بالله یا عبد الله أنا عندک علی خطأ من أمری هذا؟»

یا عبدالله آیا به نظر تو من دارم اشتباه می‌کنم؟!

«فإن کنت عندک علی خطأ فردنی»

اگر جایی از تصمیم من اشتباه است بگو.

«فإنی أخضع وأسمع وأطیع»

سپس من از تو اطاعت می‌کنم و به حرف تو گوش می‌دهم.

در اینجا عبارت «وادخل فی صلح القوم» آمده است. بنابراین حضرت در جنگ بودن با بنی امیه را درست می‌داند.

این ظاهر است، اما همین ظاهر را هم سیدالشهدا فرمودند برایش حجت دارم. من برای همین امر ظاهری حجت دارم. قبلاً هم گفتیم نمی‌شود رفتار ظاهری امام حجت از طرف خدا نداشته باشد. نمی‌شود رفتار ظاهری امام حرام باشد.

مخالفین می گویند در ظاهر حضرت یوسف می‌خواست برود با زلیخا مثلاً ارتباط برقرار کند. ظاهراً هم نمی‌رود چنین کاری انجام بدهد. نمی‌شود!

«فقال ابن عمر: اللهم لا ولم یکن الله تعالی یجعل ابن بنت رسوله علی خطأ»

ابن عمر گفت: به خدا سوگند هیچ اشتباهی ندارید. نمی‌شود پسر دختر پیغمبر اکرم اشتباه کند.

«ولیس مثلک من طهارته وصفوته من الرسول صلی الله علیه وآله وسلم علی مثل یزید بن معاویة - لعنه الله – باسم الخلافة»

و مثل شما که طهارت و صفاتی از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دارید با مثل یزید که از خلافت کسب جایگاه کرده با هم فرق می‌کنید.

«ولکن أخشی أن یضرب وجهک هذا الحسن الجمیل بالسیوف»

ولی می‌ترسم که چهره زیبای شما با شمشیر هدف قرار بگیرد.

«وتری من هذه الأمة ما لا تحب»

و از امت چیزی ببینید که دوست ندارید.

«فارجع معنا إلی المدینة وإن لم تحب أن تبایع فلا تبایع أبدا واقعد فی منزلک»

با ما به مدینه برگرد. اگر نمی‌خواهید بیعت کنید بیعت نکنید، در منزلتان بنشینید.

«فقال الحسین: هیهات یا بن عمر! إن القوم لا یترکونی وإن أصابونی وإن لم یصیبونی فلا یزالون حتی أبایع وأنا کاره أو یقتلونی»

حضرت سیدالشهدا فرمود: هرگز یابن عمر! این قوم مرا رها نمی‌کنند تا زمانی که مرا به دست بیاورند و اگر به دست نیاورند اینقدر فشار می‌آورند که من مجبور به بیعت شوم، در نهایت هم مرا می‌کشند.

«أما تعلم یا عبد الله! أن من هوان هذه الدنیا علی الله تعالی أنه أتی برأس یحیی بن زکریا علیه السلام إلی بغیة من بغایا بنی إسرائیل والرأس ینطق بالحجة علیهم؟»

یا عبدالله! آیا خبر نداری که از هوان دنیا این بود که سر یحیی بن زکریا را پیش یک زن بدکاره از بدکاره‌های بنی اسرائیل آوردند و سر با آنها صحبت می‌کرد؟

«أما تعلم أبا عبد الرحمن! أن بنی إسرائیل کانوا یقتلون ما بین طلوع الفجر إلی طلوع الشمس سبعین نبیا ثم یجلسون فی أسواقهم یبیعون ویشترون کلهم کأنهم لم یصنعوا شیئا،»

أبا عبدالرحمن! نمی‌دانی که بنی اسرائیل بین طلوع فجر تا طلوع شمس هفتاد پیامبر را کشتند، بعد در بازار شروع به خرید و فروش کردند انگار که اتفاقی نیفتاده است؟

«فلم یعجل الله علیهم، ثم أخذهم بعد ذلک أخذ عزیز مقتدر»

اما خداوند آنها را عذاب نکرد، سپس سر فرصت آنها را عذاب کرد.

«اتق الله أبا عبد الرحمن ولا تدعن نصرتی»

أبا عبدالرحمن تقوات پیشه کن و یاری مرا رها نکن.

الفتوح، نویسنده: أحمد بن أعثم الکوفی، وفات: 314، رده: مصادر سیره پیامبر وائمه (ع)، خطی: خیر، تحقیق: علی شیری (ماجستر فی التاریخ الإسلامی)، چاپ: الأولی، سال چاپ: 1411، چاپخانه: دار الأضواء، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزیع، ج 5، ص 25، باب وصیة الحسین رضی الله عنه لأخیه محمد رضی الله عنه

نصرت برای چه؟! در جنگ با بنی امیه! در جنگ با یزید! جنگ برای چه؟! جنگ سر چه بوده است؟! خیلی واضح و مشخص است، نمی‌دانم چرا آقایان نمی‌خواهند بپذیرند و واقعاً قصد پذیرش این روایت‌ها را ندارند!!

مجری:

یعنی تلاششان بر این است که این حقیقت را انکار کنند یا آن را مخفی کنند که رو نشود تا بتوانند حکومت جمهوری اسلامی ایران را زیر سؤال ببرند.

خیلی متشکرم. استاد یک فاصله‌ای بگیریم، برگردیم با ادامه بحث در خدمت شما باشیم تا هم نفسی تازه کنید و بینندگان هم استراحتی داشته باشند.

بازهم یادآوری کنم شماره‌ای که زیرنویس شده است پل ارتباطی خوبی برای شماست که با ما تماس بگیرید و سؤالات و نظراتتان را در خصوص این مطالبی که جناب آقای دکتر ارائه کردند مطرح کنید.

کسانی هم که موافق این اندیشه غلط هستند از نظر ما بیایند از او دفاع کنند، اگر واقعاً دفاعی دارند. یک فاصله‌ای بگیریم، برمی‌گردیم.

صلی الله علیکم یا أهل بیت النبوة صلی الله علیک یا أبا عبدالله

عزیزان بیننده همچنان با برنامه «راه روشن» از «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» در خدمت شما هستیم.

عزیزان ما در «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» تلاش می‌کنند که موضوعات متعدد را ارائه کنند و ان شاءالله شبهاتی که در ذهن بینندگان هست یا اشکال‌هایی که هست و سؤالاتی که دارند همه را به جای خود خودش بتوانند پاسخ بدهند.

برنامه «راه روشن» هم یکی از همین برنامه‌هاست که معمولاً جناب آقای دکتر ابوالقاسمی در این برنامه حضور پیدا می‌کنند.

شبهاتی که در فضای مجازی ممکن است منتشر شود یا کتاب‌هایی که پخش می‌شود و در مورد مسائل دینی نظراتی را می‌دهند که بنابر تحقیق و اینها مخالف واقعیت هست، این برنامه تهیه می‌شود و اساتید و کارشناسان ما این مسائل را برای شما سعی می‌کنند بزدایند.

اگر یک وقتی هم مطلبی، کتابی یا چیزی هم شما دیدید که احساس کردید نیاز به تحلیل دارد می‌توانید با ما در میان بگذارید از طریق سامانه «3000151515».

همچنین تلفنی که زیرنویس شده پل ارتباطی دیگریست که می‌توانید ارتباط بگیرید و ما در خدمت شما هستیم. این فرصتی است که شبکه در اختیار شما گذاشته است.

همچنان در خدمت آقای دکتر ابوالقاسمی هستیم و به نقد کتاب آقای صدری می‌پردازیم در خصوص انگیزه‌های قیام امام حسین (علیه السلام) که ایشان این کتاب را نگاشته بودند. استاد در خدمت شما هستیم.

دکتر ابوالقاسمی:

بسم الله الرحمن الرحیم. عرض کردیم روایاتی که خود ایشان آورده در کتاب برای اینکه انگیزه‌های سیدالشهدا (علیه السلام) و علم سیدالشهدا به شهادت خودشان را مطرح کند و اینکه اهل کوفه اهل خیانت هستند، می‌خواهد با تواتر ثابت کند که سیدالشهدا می‌دانست اهل کوفه اهل خیانت هستند.

عرض کردیم در همین روایت‌ها به تواتر ثابت می‌شود که انگیزه سیدالشهدا قیام، ساقط کردن حکومت یزید و تشکیل حکومت در کوفه بوده است.

حدیث ۹۹ روایتی است که ایشان بعداً روی آن تکیه ویژه می‌کند و یک توضیحاتی راجع به آن می‌دهد. برعکس دیدگاه ایشان ما اعتقاد داریم در این روایت احتمال جعل خیلی زیاد است. روایت 99 را ببینیم:

«حدثنا الشعبی»

لازم به ذکر است که «شعبی» از بزرگان دروغگویان تاریخ و دشمنان اهلبیت (علیهم السلام) است!

«قال: کان ابن عمر قدم المدینة، فأخبر أن الحسین قد توجه إلی العراق»

او می‌گوید: روزی ابن عمر به مدینه آمد و به او خبر رسید که امام حسین می‌خواهد به عراق برود.

«فلحقه علی مسیرة لیلتین»

او خود را به سیدالشهدا رساند که به اندازه دو روز از مدینه فاصله گرفته بود.

«فقال: أین ترید؟»

او پرسید: کجا می‌روید؟

«قال: العراق، ومعه طوامیر وکتب»

حضرت فرمود: به عراق می‌روم، و همراه حضرت نامه‌ها و طومارهایی بود.

«فقال: لا تأتهم»

ابن عمر گفت: به آنجا نروید.

«قال: هذه کتبهم وبیعتهم»

حضرت فرمود: آن‌ها با من بیعت کردند و برای من نامه نوشتند.

حال چرا ما می گوییم این روایت دروغ است؟! در روایت‌های قبلی آمده بود که «ابن عمر» حضرت را در کجا دید؟! در مکه، اما این که در مدینه است.

دوم مطالبی که اینجا می‌گوید با مبانی شیعی مطابقت ندارد. خوب دقت بکنید برای اثبات اینکه خود شما روایاتی که آوردید دلالت بر خلافت دارد از این جهت ما به این روایت استناد می‌کنیم، ولی این روایت را قبول نداریم. ما می گوییم خود شما این روایت را آوردید و این روایت دلالت بر خلافت دارد.

مجری:

همین روایتی که خودش آورده و با این همه احتمالات از باب الزام هم خیلی راحت می‌توانیم دروغ آن را اثبات کنیم.

دکتر ابوالقاسمی:

در ادامه آمده است:

«فقال: إن الله خیر نبیه بین الدنیا والآخرة، فاختار الآخرة، وإنکم بضعة منه»

ابن عمر گفت: خداوند پیامبر را بین دنیا و آخرت مخیر کرد، پیغمبر اکرم آخرت را برگزید. شما هم پاره تن او هستید.

«لا یلیها أحد منکم أبدا»

هیچکدام از شما خلیفه نمی شودید.

مراد این است که از اهلبیت پیغمبر کسی خلیفه نمی‌شود.

«وما صرفها الله عنکم إلا للذی هو خیر لکم»

زیرا آخرت برای شما بهتر است. دنیا کثیفت است و خداوند نمی‌خواهد شما به دنیا آلوده شوید.

دقیقاً همان دروغی که در کتب شیعه و اهل سنت از پدر او بر ضد اهلبیت نقل شده است مبنی بر اینکه پیغمبر اکرم امیرالمؤمنین را از خلافت عزل کرد، چون می‌خواست اهلبیت آلوده به دنیا نشوند!

«فارجعوا، فأبی، فاعتنقه ابن عمر، وقال: أستودعک الله من قتیل»

برگردید، اما حضرت از برگشت ابا کردند. ابن عمر گردن حضرت را بغل کرد و گفت: با شما که کشته خواهید شد خداحافظی می‌کنم.

سیر أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقیق: شعیب الأرناؤوط, محمد نعیم العرقسوسی، ج 3، ص 292، باب کرب وبلاء

سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که امام زمان به خلافت نمی‌رسد؟! قطعاً می‌رسند. پس اگر این روایت درست هم باشد، دروغی است که «ابن عمر» گفته است به تقلید از آن روایتی که جعل شده توسط پدرش برای کنار زدن اهل بیت.

پس اساساً این روایت به هیچ وجه بر ضد اهل بیت قابلیت استناد ندارد که بگوییم پیغمبر اکرم بین دنیا و آخرت مخیر است، ولی اینجا مهم است که «ابن عمر» به سیدالشهدا می‌گوید: تو به خلافت نمی‌رسی، زور نزن!!

مجری:

یعنی موضوع، موضوع خلافت و حکومت است.

دکتر ابوالقاسمی:

اصلاً فرض کنیم روایت کلاً جعلی باشد و «شعبی» دروغ گفته باشد. نظریه اینکه سیدالشهدا برای خلافت خروج کرد، برای الان است و برای کتاب‌هایی است که آقایان در اوایل انقلاب در جو انقلابی نوشتند یا «عامر بن شراحیل شعبی» آن زمان می‌دانست که انگیزه سیدالشهدا این بوده و باید توجیهی برایش بیاورد؟!

«شهید جاوید» این نظریه را درست کرده یا این نظریه از نظر زمان «عامر بن شراحیل شعبی» بوده و او باید توجیه می‌کرده است؟!

توجیه می‌کرد که حسین جان! «عبدالله بن عمر» گفت شما که به دنیا و خلافت نمی‌رسید، نباید تلاش می‌کردید. اشتباه کردید! همان حرفی که آقایان الان می‌زنند که اهل بیت به خلافت نمی‌رسند تا زمان امام زمان نباید قیام باشد.

این حرف، حرف «عبدالله بن عمر» است، حرف «عامر بن شراحیل شعبی» است. مبنا، مبنای آن‌هاست. خیلی این روایت حرف دارد. نویسنده کتاب هم خودش آمده دچار مشکل شده است. حال چکار کنیم؟!

در مقابل برای ما که مبنای سیدالشهدا را می‌دانیم، مبنای «ابن عمر» و «شعبی» را هم می دانیم برای ما قضیه روشن است، ولی شما که می گویید نه سیدالشهدا دنبال قیام و تشکیل حکومت نبود دچار مشکل می‌شوید.

این روایت شماره 99 بود. روایت شماره ۱۰۰ دوباره از قول «شعبی» است. او می‌نویسد:

«فقال - أی الحسین»

ابن عمر گفت: حسین جان کجا می‌روید؟

«إنی أرید العراق»

حضرت فرمود: به سمت عراق.

«فقال: لا تفعل فإن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال: خیرت بین أن أکون نبیا ملکا أو نبیا عبدا»

ابن عمر گفت این کار را نکن، زیرا پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من مخیر شدم بین اینکه یک پیغمبر پادشاه باشم یا پیغمبر زیردست باشم.

«فقیل لی: تواضع»

کسی به من گفت تواضع کن.

«فاخترت أن أکون نبیا عبدا وإنک بضعة من رسول الله صلی الله علیه وسلم فلا تخرج، فأبی، فودعه وقال: استودعک الله من مقتول»

نفحات الأزهار، نویسنده: السید علی الحسینی المیلانی، ج 4، ص 242، باب 2 - الحسنات علیهما السلام

اینکه دقیقاً مخالف مسلمات تاریخ است. پیغمبر اکرم در مدینه حکومت تشکیل نداد؟! این روایت می‌گوید که پیغمبر اکرم جنگ نکرده است، حکومت تشکیل نداده است، عبد بوده است!

این‌ها دروغ‌های «ابن عمر» و «شعبی» است. چرا ما باید باور کنیم؟! چرا توجیهش کنیم؟!

«فاخترت أن أکون نبیا عبدا»

«عبد» به معنای مقابل «ملک». پیغمبر ما حکومت به دست گرفت و خودش بالا دست همه بود. لذا وقتی فتح مکه شد، گفت: حالا که مالک شدی ما را ببخش! اصلاً برعکس است.

حالا می‌خواهند بگویند که سیدالشهدا دنبال قیام نبوده است، پیغمبر اکرم دنبال حکومت نبوده است. خیلی این روایت‌ها اتفاقاً خوب است.

بزرگوارانی که شما با تشکیل حکومت و با رفتارهای مرحوم امام خمینی و با رفتارهای رهبر شهیدمان مخالفت می‌کنید، بدانید نظریه شما نظریه کیست. بدانید چه کسی این حرف‌ها را ترویج می‌کرده است.

«عامر بن شراحیل شعبی‌ها» و «ابن عمرها» این روایت‌ها را به دروغ از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جعل کردند که بگویند حسین اشتباه کرد دنبال حکومت رفت، چون اصلاً حکومت به دست اهل بیت نمی‌رسد، چون پیغمبر نمی‌خواست.

حال برویم روایت شماره ۱۰۳ را ببینیم پیرامون مخالفت «عبدالله بن مطیع» با حرکت سیدالشهدا. «طبری» می‌گوید:

«فاستقبلنا عبدالله بن مطیع فقال للحسین جعلت فداک أین ترید»

عبدالله بن مطیع نزد امام حسین آمد و عرضه داشت: فدایتان شوم، کجا می‌خواهید بروید؟

«قال أما الآن فإنی أرید مکة وأما بعدها فإن أستخیر الله»

حضرت فرمود: الآن می‌خواهم به مکه بروم و بعد از آن از خدا استخاره می‌گیرم.

«قال خار الله لک وجعلنا فداک»

عبدالله بن مطیع گفت: خداوند برای شما خیر مقدر کند و ما را فدای شما کند.

«فإذا أنت أتیت مکة فإیاک أن تقرب الکوفة»

وقتی به مکه رفتید مبادا به سمت کوفه بروید.

«فإنها بلدة مشؤومة بها قتل أبوک وخذل أخوک واغتیل بطعنة کادت تأتی علی نفسه»

زیرا سرزمینی شوم است. پدرتان آنجا شهید شد و برادرتان را آنجا خوار کردند و آنجا ترور شد که با چاقو زدند.

«الزم الحرم فإنک سید العرب»

در حرم بمانید، شما بزرگ عرب هستید.

«لا یعدل بک والله أهل الحجاز أحدا ویتداعی إلیک الناس من کل جانب»

اهل حجاز کسی را هم سنگ شما نمی‌دانند و از هر سو گرد شما جمع می‌شوند.

برای چه؟! برای حکومت.

«لا تفارق الحرم فداک عمی وخالی»

مبادا از حرم دور شوید. عمو و دایی من فدای شما!

«فوالله لئن هلکت لنسترقن بعدک»

اگر شما به هلاکت برسید، ما همگی بعد از شما برده خواهیم شد.

تاریخ الطبری، اسم المؤلف: لأبی جعفر محمد بن جریر الطبری، دار النشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، ج 3، ص 276، باب ذکر الخبر عن مراسلة الکوفیین الحسین علیه السلام للمصیر إلی ما قبلهم وأمر مسلم بن عقیل رضی الله عنه

این روایت به صراحت می‌گوید که سیدالشهدا در مکه بماند تا مردم بیایند دورش جمع شوند و حضرت امیر مکه و حاکم مکه بشود! روایت شماره ۱۰۴ می‌گوید:

«وسار الحسین علیه السلام من بطن الرمة، فلقیه عبد الله بن مطیع، وهو منصرف من العراق»

سیدالشهدا از منطقه بطن رمه عبور کرد و عبدالله بن مطیع را دید در حالی که او از عراق برمی گشت.

«فسلم علی الحسین، وقال له: بأبی أنت وأمی یا بن رسول الله، ما أخرجک من حرم الله وحرم جدک؟»

او به سیدالشهدا سلام کرد و گفت: یابن رسول الله پدر و مادرم فدایتان، چرا از حرم خدا و حرم جدتان بیرون آمدید؟!

«فقال: إن أهل الکوفة کتبوا إلی یسألوننی أن أقدم علیهم لما رجوا من إحیاء معالم الحق، وإماتة البدع»

حضرت فرمود: اهل کوفه به من نامه نوشتند و امیدشان این است که من بتوانم معالم حق را برپا کنم و بدعت را بمیرانم.

«قال له ابن مطیع: أنشدک الله أن (لا) تأتی الکوفة، فوالله لئن أتیتها لتقتلن»

عبدالله بن مطیع گفت: شما را به خدا قسم می‌دهم به کوفه نروید، به خدا سوگند که شما را می‌کشند.

«فقال الحسین علیه السلام: (لن یصیبنا إلا ما کتب الله لنا) ثم ودعه ومضی»

الأخبار الطوال، نویسنده: ابن قتیبة الدینوری، وفات: 276، رده: مهم‌ترین مصادر رجال سنی، خطی: خیر، تحقیق: تحقیق: عبد المنعم عامر / مراجعة: الدکتور جمال الدین الشیال، چاپ: الأولی، سال چاپ: 1960، ناشر: دار إحیاء الکتب العربی - عیسی البابی الحلبی وشرکاه / منشورات شریف الرضی، ص 246، باب قتل مسلم بن عقیل

مجری:

استاد خیلی متشکرم، تلفن هم داریم.

دکتر ابوالقاسمی:

تماس‌ها را هم وصل کنید.

مجری:

تماس بگیریم، بعدان شاءالله اگر فرصت بود بقیه این بحث را پی خواهیم گرفت.

تماس‌های بینندگان برنامه:

به اصفهان برویم و با آقای محمدی صحبت کنیم. سلام علیکم، در خدمت شما هستیم آقای محمدی:

بیننده (آقای محمدی از اصفهان – شیعه):

سلام علیکم مجری محترم و استاد ارجمند، شب شما بخیر.

مجری:

سلامت باشید، بفرمایید:

بیننده:

استاد من یک سؤالی دارم که یک مقدار از جوابش را حدس می‌زنم. حالا اگر اجازه بفرمایید من عرض کنم.

مجری:

بله خواهش می‌کنم، بفرمایید.

بیننده:

عواملی که باعث می‌شود این افراد دوباره در جامعه اسلامی ظهور کنند من حدس می‌زنم یک مقداری کپی از سیاست علمی غرب است علیه کلیسا که همین در جامعه اسلامی منتقل می‌شود.

به خصوص زمان طاغوت که بود پذیرفتن فرمایشاتی که الان شما می‌فرمایید خیلی برای ثقیل بود.

یعنی گرایش به کتاب‌های روشنفکری یا روشنفکر نمایی که بعضی از آنها واقعاً مخالف ظلم و ستم بودند و درست و غلط در مباحثشان بود، اما اصلاً اجازه نمی‌داد ما راجع به مسئله اعتقادی که واقعاً فنی هست و عده‌ای از علمای اصفهان که مرحوم شدند و خداوند رحمتشان کند درجات بالایی هم داشتند بپذیریم.

یعنی می‌خواهم بگویم که این ظاهر علمی و ژست روشنفکری یک مقداری اینها را در کار خودشان گستاخ می‌کند و اجازه تفکر اصلاً نمی‌دهد.

در اصفهان ما چند عالم خیلی شاخص داشتیم مثل «مرحوم حاج آقا احمد امامی». این مباحثی که شما الان می‌فرمایید و ما به راحتی باور می‌کنیم و با اثبات حرص می‌خوردند راجع به مثلاً آن کتاب «شهید جاوید» که کدام قسمت غلط و کدام قسمت درست است.

منظور اینکه این روشنفکر نمایی یک امتیاز کاذب است که اینها را در مطالبی که دارند مطرح می‌کنند گستاخ‌تر می‌کند و از این قبیل. حالا اگر صلاح می دانید توضیحات بیشتر بفرمایید.

مجری:

خیلی متشکرم. برویم به کرج با آقای بهادری هم صحبت کنیم. ان شاءالله بعد از آن پاسخ سؤالات دوستان را با هم بدهیم. آقای بهادری سلام، وقت شما بخیر، در خدمت شما هستیم:

بیننده (آقای بهادری از کرج – شیعه):

بسم الله الرحمن الرحیم. علیکم السلام و رحمة الله خدمت جنابعالی و جناب آقای دکتر ابوالقاسمی عرض سلام مجدد دارم.

دکتر ابوالقاسمی:

علیکم السلام آقای بهاری عزیز.

بیننده:

آقای دکتر در کتاب «الإمامة و السیاسة» اثر «ابن قتیبه دینوری» جلد 1 صفحه 163 آمده است معاویه دستور داد به نیروهای انتظامی خود بروید آن کسانی که بیعت با یزید را قبول ندارند احضار کنید نظیر امام حسین (علیه السلام)، «عبدالله بن عمر»، «عبدالله ابن زبیر»، «عبدالرحمن بن ابی بکر».

معاویه می‌گوید من می‌خواهم به شام بروم و از مدینه برمی‌گردم. این‌ها را احضار کنید و به مردم بگویید: ای مردم مدینه! معاویه اینجا بود این شش نفر بیعت کردند، یعنی افترا زدن و دروغ. تسلیم شدند و بیعت کردند.

اگر اینها گفتن خیر یا لبشان تکان خورد، شما سرشان را از تن جدا کنید. این همین کاری است که وهابیت دارند می‌کنند. این چه اسلامی است؟!

چندین کتاب نوشتند پیرامون اینکه امیرالمؤمنین یزید است و طاعت او واجب است. چگونه حکومت یزید اسلام است؟! پس اسلام پیامبر چه شد حضرت استاد؟! چه چیز اسلام نیست؟!

جنایت اسلام است، زور اسلام است، انتخابات زورکی با شمشیر اسلام است، چند نفر را بکش و بگو اسلام است. بگو خیر این اسلام نیست. پس چیست؟! بگو «السلام علیک یا أبا عبدالله الحسین»، می گویند: نه نه این شرک است و باید کشته شوید.

ما سؤال این است که امامت یزید با شمشیر اسلام شد. پیامبر گرامی اسلام فرمودند: علی بن ابی طالب بهتر از همه است، اما فقط علی بود که امام نشد!

شمشیر اسلام می‌سازد، معاویه اسلام می‌سازد، یزید امام می‌شود. در مقابل آنچه که قرآن و رسول خدا می‌فرماید اسلام نمی‌شود. آخر ما این دردمان را به که بگوییم؟!

چطور یک نفر از علمای وهابی حاضر نیست بفرماید اسلام علم است، اسلام عبارت از فهم کلام خداست. همه جا نوشتند معاویه به فلانی اینقدر درهم و دینار داد، تمام اینها شدند (رضی الله عنه). آقا امام حسین فرمود، پس اینها کی لعنة الله علیه می‌شوند؟!

کودتا در مقابل اسلام کردند، تجاوز کردند، عمل زنا با محارم انجام شد. حکمش چیست؟! چه چیزی مشروعیت یک انسان را زیر سؤال می‌برد؟!

آقای معاویه استاندار عثمان با آمدن امام علی به عنوان خلیفه مسلمین که معاویه را از استانداری شام عزل کرد، این تمرد معاویه از دستور امام حکمش چیست؟! مشروع هست یا نامشروع؟! قطعاً نامشروع است.

کل صحابه هم عادل هستند، از جمله علی بن أبی طالب. پس معاویه بر علیه حاکم منتخب رسول خدا با رأی مردم بر علیه خلیفه زمان خودش قیام کرد. این مشروعیت جنگ کجا وصل به اسلام است آقای دکتر ابوالقاسمی؟!

صحابه عادل هستند. پس علی بن أبی طالب هم عادل است. مردم رأی دادن و رضایت رسول خدا ملاک بوده است. تمام عناوین مثبت در وجود حضرت امیرالمؤمنین بوده است. در مقابل این خلیفه به حق معاویه ایستاد.

فرض کنید امام حسن و امام حسین وجود ندارد. چرا هم علی حق است و هم شمشیرش حق بود که شمشیر رسول خداست و هم معاویه حق بود؟! آقا معاویه اجتهاد کرده و خطا کرده است. آیا در قرآن خدا وکیلی چنین چیزی داریم؟!

با قبول این مطلب هیچ وقت امر به معروف و نهی از منکر پشیزی ارزش ندارد. چرا عمر بن خطاب «مغیره» زناکار را اعدام نکرد؟! اجتهاد کرد و تشخیص داد که حیف است آقای «مغیره» اعدام شود. پس این موتور همیشه داغ امر به معروف و نهی از منکر کجاست؟!

امام حسین فرمود: من مأمور شدم قلب اسلام که همین امر به معروف و نهی از منکر هست که دارد خاموش می‌شود را روشن کنم. اطرافیان پرسیدند: چطور؟! حضرت فرمود: خودم هستم و خانواده‌ام که به من وفادار هستند و تعدادی از همین صحابه که در کنار من هستند.

سؤالم از این آقایان این است. آن‌ها می گویند: حسین که در مقابل یزید ایستاد با شمشیر جدش کشته شده است، یعنی یک نگاه دو جانبه کردند. یعنی در مقابل یزید شراب‌خوار ایستاده است.

من نمی‌دانم این یزید بن معاویه را چه کسی خلیفه کرده است؟! چه مشروعیتی داشته که خلیفه شود؟! چرا پیغمبر می‌گوید علی بن أبی طالب خلیفه شود همه می گویند خیر، اما وقتی معاویه می‌گوید یزید خلیفه شود همه می گویند چشم؟!

پس معاویه از طرف خدا هیچ حکمی نداشت و حق نداشت یزید را انتخاب کند و امام حسین هم قیام کرد به خاطر امر به معروف و نهی از منکر به خاطر اینکه ۱۸ هزار نامه پشت سرش بود. ببخشید از اینکه مصدع اوقات شدم. یا علی، التماس دعا

مجری:

خیلی متشکرم از دوستانی که تماس گرفتند. جناب آقای دکتر در خدمت شما باشیم.

دکتر ابوالقاسمی:

آقای بهادری که فرمایششان مشخص بود. در خصوص فرمایشات آقای محمدی هم تقریباً نتیجه روشن است. ما قبلاً عرض کردیم روش‌های فریب شیطان روش‌های مشخصی است.

(لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَک الْمُسْتَقِیم)

من بر سر راه مستقیم تو برای آنها کمین می‌کنم.

سوره أعراف (7): آیه 16

مردم از راه راست باید کنار بروند. راه راست راه اهل بیت است. سراغ راه «ابن عمر» و «شعبی» و «ابوهریره» بروید می‌شود راه‌های غیر راست اگر مخالفت با اهل بیت کرده باشند.

هر کجا ما دیدیم یک نظری در مقابل نظر اهل بیت دارد بیان می‌شود، مشخص می‌شود اهل بیت یک کاری کردند که اینها می‌خواهند مخفی کنند. ما باید ببینیم که اهل بیت چکار کردند. آن موقع قشنگ روشن می‌شود این تقابل برای شما خیلی واضح می‌شود.

(وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکمْ عَنْ سَبِیلِهِ)

و از راههای مختلف (و انحرافی) پیروی نکنید که شما را از راه حق دور می‌سازد.

سوره أنعام (6): آیه 153

راه‌های مختلفی پیش پای شما می‌گذارند. یک راه این است که می گویند ما در زمان غیبت اصلاً نباید هیچ کار کنیم. یک راه مدل صوفیگری است. یک راه مدل اهل سنت است که خروج بر حاکم جائر حرام است.

یک راه مدل عثمانی‌گری است که ادعا می‌کنند نگاه کنید علی بن أبی طالب و حسین بن علی چقدر آدمای بدی بودند. این‌ها عثمان را مظلومانه کشتند. لذا بعد کشته شوند!!

همه این‌ها راه‌هایی است که خارج از راه اهل بیت (علیهم السلام) است. همه را با مدل‌های مختلف، با سبل مختلف، از سبیل و صراط مستقیم دور می‌کنند.

مجری:

خیلی متشکرم. فکر کنم یکی دو دقیقه بیشتر وقت نداریم.

دکتر ابوالقاسمی:

یک روایت که تکرار آن را قبلاً گفتیم. حدیث شماره ۱۰۵ که می‌گوید:

«قُلُوبُهُمْ مَعَک وَ سُیوفُهُمْ عَلَیک»

دلائل الإمامة، نویسنده: طبری آملی صغیر، محمد بن جریر بن رستم، محقق / مصحح: قسم الدراسات الإسلامیة مؤسسة البعثة، ص 182، ح 99/ 4

قبلاً گفتیم این تقابل بین قلب و سیف است. من به شما می گویم: آقا چه خبر از تهران؟! شما از تهران چیزی را می گویید که به من مرتبط است. چیزی که برای من مهم است.

چیزهایی که برای حضرت مهم بوده دو چیز بوده است؛ دل‌ها و شمشیرها. چرا حضرت به شمشیرها کار داشتند؟! چرا آن طرف راجع به شمشیرها صحبت می‌کند؟! اگر حضرت با شمشیرها کار ندارد، دیگر اصلاً مطرح کردنش مهم نیست. لذا روایاتی که می‌گوید:

«قُلُوبُهُمْ مَعَک وَ سُیوفُهُمْ عَلَیک»

و امثال اینها نشان دهنده این است که شمشیرهای کوفه برای حضرت مهم بوده است. طرف مقابل می‌گوید: آقا شمشیرها با شما نیست، شمشیرها طرف دیگر است!

مجری:

جالب این است در آن جامعه‌ای که امام حسین (علیه السلام) دارد صحبت می‌کند یا کسانی که با حضرت صحبت می‌کنند در گفتگوها همیشه این دو تا قضیه هست به خصوص بحث ولایت و بحث خلافت و بحث شمشیر.

در همه اینها هست. حال اینکه چگونه مخفی کنند همانند این است که واقعاً می‌خواهند یک چیز هویدایی را مخفی کنند که خیلی عجیبه است.

دکتر ابوالقاسمی:

روایت‌هایی است که باید برایش توجیه داشته باشند و باید برای آن وضعیت تاریخی آن زمان یک تحلیل درست قابل قبولی ارائه کنند، ولی متأسفانه پیش پیش این‌ها تصمیم خودشان را گرفتند. حکومت ممنوع است، قیام ممنوع است. پس باید همه روایت‌ها را نادیده بگیریم.

مجری:

به هر حال از هر ترفندی استفاده کند که آن اندیشه‌اش را القاء کند. خیلی متشکرم آقای دکتر، خیلی استفاده کردیم از بیان شیرینتان و تحلیل این روایات خیلی جالب بود. ان شاءالله که بینندگان هم استفاده کرده باشند. از شما تشکر می‌کنم، ان شاءالله در جلسه آینده هم در خدمت شما باشیم.

عزیزان بیننده از شما تشکر می‌کنم که این افتخار را به ما دادید که با ما همراهی کنید در این برنامه، خصوصاً عزیزانی که تماس گرفتند و کسانی که پیامک دادند.

اگر راهی سفر بهشتی اربعین هستید ما را از دعای خیرتان فراموش نکنید. اگر ما را در جوار أبا عبدالله الحسین در مسیرها دنبال می‌کنید، التماس دعا داریم.

ان شاءالله تا برنامه دیگر از همه شما هم التماس دعا داریم که بتوانیم برنامه‌های خوبی را ارائه کنیم. ما را پشتیبانی کنید با نظرات و پیشنهاداتی که ارسال می‌کنید و ان شاءالله بتوانیم برنامه خوب و مورد توجه شما را ارائه کنیم. تا دیدار دیگر از همه شما التماس دعا داریم، خدانگهدارتان

اللهم عجل لولیک الفرج

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


نقد کتاب تحلیل و بررسی انگیزه حرکت سیدالشهدا (جلسه چهارم)>

راه روشن نقد کتاب حرکت سیدالشهدا ع زید شهید مکه کربلا عراق بیعت اهل کوفه قیام حکومت بنی امیه خلافت